در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کمتر بازیگری با خوشخلقی و وقار مهوش وقاری، حاضر است حادثه زندگیاش را تعریف کند. حتی وقتی که سرش شلوغ است، مهمان دارد یا برای خرید به مغازه رفته است.
22 بهمن 1386، فردای روزی که فیلمبرداری سریال «خانه شمعدانی» به کارگردانی محسن قصابیان در مشهد تمام میشود، وقاری تصمیم میگیرد به زیارت حرم امام رضا(ع) برود. در مسیر، دزدی کیف او را میزند و او که مقاومت میکند، در کش و قوس روی زمین میافتد و بینیاش میشکند.
میگوید: «ساعت 10 و نیم صبح بود. مادرم همراهم بود، اما شوکه شده بود و کاری نمیتوانست بکند. گوشیهای موبایل، پول و سایر مدارکم در کیفی بود که دزد زده بود. تنها فکری که به ذهنم رسید این بود که به هتل بروم و آقای قصابیان را خبر کنم.»
وقاری همراه با کارگردان به کلانتری میرود تا گزارش دهد. همزمان آمبولانس خبر میکنند تا او را به بیمارستان ببرند. اتفاق جالبی داخل آمبولانس میافتد که در آن زمان او را عصبانی کرده است: «امدادگرانی که از بیمارستان آمده بودند مرا شناختند و مدام در آمبولانس را باز و بسته میکردند تا دیگران برای دیدن من بیایند. من حالم واقعا وخیم بود و برای من تماشاچی میآمد که آن زمان از این موضوع ناراحت و آزرده شدم. در شرایط خوبی نبودم و نیاز به مراقبت سریع داشتم.»
وقاری ادامه میدهد: «با اینکه به من گفتند بینیات شکسته و نباید سوار هواپیما شوی، با حال پریشانی که داشتم تصمیم گرفتم هر چه سریعتر به خانه برگردم. مجبور شدم حقیقت را پنهان کنم و در فرودگاه نگفتم بینیام شکسته و با همان حال به تهران پرواز کردم.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: