در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
با احتیاط سرکی دیگر کشیدم. پیرمردهایی که همچون کودکان در حال برفبازی بودند. بزرگانی که سایهشان بر سر ما، مایه امید و وجودشان برکت زندگی هر خانهای است و این وجودهای پربرکت در یکجا جمع شدهاند تا داستانی نوشته عباس شیرمحمدی را در قالب یک فیلم به تصویر بکشند.
ظاهرا برفبازی، بزرگ و کوچک و پیر و جوان نمیشناسد. این بازی برای هر سنی جذاب است، بخصوص در این حیاط دراندشت که فضای زیبایش به انسان نشاط و سرزندگی هدیه میکند و سفیدپوشی زمین و درختانش، دلها را به سمت پاکی و زلالی سوق میدهد و شاید آنهایی که در حال برفبازی هستند، آنقدر غرق شادی باشند که یادشان رفته جلوی دوربین امیر معقولی به عنوان تصویربردار ایفای نقش میکنند.
آسایشگاه سالمندان روز خارجی
همین طور که سالمندان آسایشگاه با لباسهای ورزشی و عینکهای آفتابی بر چشم در حال برفبازی هستند، با گلولههای دستسازشان از برف یکدیگر را نشانه میگیرند و در میان تشویق حضار سالمند دیگر که از بالکن و پنجرهها نظارهگر این بازی کودکانه هستند، جوانی پا به میدان میگذارد و من نیز هم پای دوربین او را تا دفتر مدیر آسایشگاه تعقیب میکنم. او که در بین راه مات و مبهوت از حرکات سالمندان است، همانند من از گلولههای برفی آنان بینصیب نمیماند و هر طور شده خود را از این مهلکه نجات داده و خود را به دفتر مدیر میرساند.
شاهد احمدلو که در این فیلم قصد دارد به معضل بیکاری بپردازد و همچون آثار گذشتهاش نسل قدیم را نیز به میان میکشد، درباره داستان فیلمش میگوید: استفاده از نسل گذشته و رویارویی آنان با نسل امروزی، موضوعی است که مورد علاقه من بوده و شاید حس من نسبت به آنان و درواقع ادای دین به بزرگان و پیشکسوتان است که در زیر سایه آنان به دنبال پیشرفت خودم هستم. او مدعی است با یک فرمت و قالبی خلاقانه کاری رئال انیمیشن ارائه خواهد داد که تاکنون در سینمای ایران تجربه نشدهاست.
احمدلو جزو کارگردانانی است که سعی دارد در آثار خود مسائل اجتماعی و روایت زندگی نسل جوان را در کنار نسل قدیم با زبان طنز به تصویر بکشد و شاید نقطه مشترک این اثر با آثار گذشته وی همین نکته باشد. با این تفاوت که در این اثر اخیر بنا دارد تجربهای جدید که همان تلفیق گرافیک، انیمیشن با رئال است را به دید و قضاوت همگان بگذارد.
فرصت گفتگوی من با شاهد احمدلو به پایان رسید؛ چراکه اعضای گروه صحنه سکانس 4 را که ادامه ورود جوان جویای کار به نام فرید با بازی سیاوش خیرابی است را آماده کردهاند.
فرید که همچنان مات و مبهوت تحت تاثیر نشاط ساکنان آسایشگاه قرار دارد و از ترکش نشاط آنان نیز بینصیب نبوده، باقیمانده گلوله برفی که روی موهایش است را پاک میکند و با نگاهی به تابلوهای عکس ساکنان این آسایشگاه که فضای صمیمی و خودمانی یک خانه شخصی را تداعی میکند، وارد اتاق مدیر میشود.
الیزابت امینی در نقش خانم منوچهری (مدیر آسایشگاه) او را به خود میآورد. مدیر آسایشگاه از فرید سوالاتی دارد.
خانم منوچهری: اسم؟
فرید: فرید، البته بعضیها غلام صدامون میکنن، ما هم که ناراحت نمیشیم.
منوچهری: شهرت؟
فرید: ببخشید، اگه ما شهرت داشتیم که میشدیم براد پیت.
منوچهری: خودتو به خنگی نزن جوون، منظورم اینه که فامیلیت چیه؟
فرید: آها، مهرانفر، البته قبلا یک فامیلی دیگه داشتیم که اگه بخواهیم اینجا بگیم بیادبیه.
منوچهری: سابقه؟
فرید: معذرت میخوام مگه برای جارو کردن و تی کشیدن هم سابقه میخواد؟ خلبانی که نیست.
منوچهری: پس سابقه هم نداری.
فرید: چرا، از بچگی تا بوده شب عیدها ما رو به کار میکشیدن، جارو زدن و تی کشیدن و همین کارها دیگه.
منوچهری: سواد؟
فرید: خیلی کم. در حد اینکه بتونیم بخونیم و بنویسیم. البته تو کار ما فضولی نیستها.
منوچهری: ببین آقا پسر، مثل اینکه آدرس رو اشتباه اومدی، ما اینجا نظافتچی احتیاج داریم مثل اینکه شما اینجا اومدی تست بازیگری.
فرید: تست چیچیگری؟
منوچهری: شنیدی چی گفتم. بیرون.
فرید: خانم توروخدا، خواهش میکنم.
در ادامه این سکانس اصرار فرید برای استخدام و اصرار خانم منوچهری برای بیرون انداختن او منجر به رد و بدل شدن دیالوگهایی میشود که میتواند تاثیرگذار باشد.
در حالی که مدیر آسایشگاه او را تهدید میکند، فرید به نقطهای میرسد که با فریاد مشتاقانه میخواهد تا همه مردم شهر را خبر کند تا ببیند یک جوان لیسانسه برای به دست آوردن شغل نظافتچی چگونه التماس میکند و تمام این صحنهها شاید او را مصممتر میکند برای اینکه هدف اصلی خود از ورود به این آسایشگاه را با قدرت بیشتر دنبال کند و آن چیزی نیست جز به دست آوردن گنج.
سیاوش خیرابی بعد از این سکانس، احساس خود را نسبت به افراد سالمند ابراز میکند و از آنجا که پدر بزرگان خود را قبل از به دنیا آمدن از دست داده و هیچ کدام از آنها را ندیده، میگوید: حس جالبی نسبت به این بزرگان دارم. او که گنج خانه سفید، دومین کارش با شاهد احمدلو بعد از «پسرها سرباز به دنیا نمیآیند» است، علاوه بر دوستی که با شاهد احمدلو دارد معتقد است وی آدمی کاربلد و کارکردن با او راحت است.
بعد از گپ کوتاهی که با سیاوش خیرابی زدم از روی حس کنجکاوی فضای خانه را برانداز کرده و تا آمادگی گروه برای سکانسی دیگر به سیاحت خانه پرداختم.
اتاقهایی که قرار است برای نماهای داخلی خانه اقامتی سالمندان آماده شود کنار هم ردیف هستند و فریده امیرآبادی دستیار سوم کارگردان مرا با لوکیشن بیشتر آشنا میکند. در این فرصت تهیهکننده این تلهفیلم، حسین طاهری درباره «گنج خانه سفید» میگوید: یک هفته است تولید کار سپری شده و پیشبینی میکنیم تا 2 الی 3 هفته آینده تصویربرداری آن به پایان برسد. او با اشاره به اینکه این تلهفیلم 90 دقیقهای و برای سیمافیلم تولید میشود، میگوید: داستان این فیلم قصه 3 جوان است که به علت مشکلات اجتماعی و بیکاری در پی یافتن گنج هستند و خانه سفید نقطهای است که گنج در آنجا قرار دارد. فرید، کیوان و بهناز 3 نفر از جوانانیاند که برای تحقق رویاهایشان در پی به دست آوردن یک پول بزرگ و سهلالوصول هستند. کیوان و بهناز خواهر و برادرند و فرید پسردایی آن دو. آنها چندی قبل به طور اتفاقی از وجود یک گنجینه خانوادگی بسیار باارزش مطلع شدهاند که در اختیار پیرمردی به نام دکتر باستان قرار دارد. ردیابی دکتر باستان آنها را به خانه سفید میکشاند. وی در ادامه میافزاید: بازیگرانی چون سیاوش خیرابی، شهرزاد کمالزاده، اشکان اشتیاق، افشین سنگچاپ، محسن زهتاب، آتش تقیپور، مجید علیزاده، کامران فیوضات، یوسف قربانی، ناصر افتخاری، علی اخوان، پریسا رضایی، فرشاد حسینیموحد، احمد یاوریشاد، محسن یوسفی، الیزابت امینی، پرهام فلاح و داریوش اسدزاده در این فیلم تلویزیونی حضور دارند.
رضا شریفی، دستیار دوم کارگردان درباره شخصیت بهناز در این تلهفیلم و سکانسی که قرار است گرفته شود، میگوید: بهناز که به عنوان آشپز در خانه سالمندان استخدام شده، درواقع از آشپزی سررشتهای ندارد و سختیها را تحمل میکند تا به هدفش که همان گنج است، برسد. او پس از پسرداییاش فرید به همراه برادرش کیوان به جمع کارکنان این سرای سالمندان میپیوندد و تا عملی شدن نقشهشان با افراد سالمند ساکن در این مکان اخت میشود. او در این سکانس با سالمندان مشغول بازی اسم و فامیل است و گاهی در میان دعوای آنها میانجیگری میکند.
یکی از خصوصیاتی که در فیلم «گنج خانه سفید» میتوان به آن اشاره کرد، مطرح کردن تعدادی از بازیهایی تقریبا فراموش شده قدیمی چون هفت سنگ، اسم و فامیل و منچ است.
در این کار علی جودی به عنوان برنامهریز و دستیار اول کارگردان، یاور خوبی برای شاهد احمدلو است؛ چراکه با برنامهریزی دقیق و ایجاد فضای مناسب در صحنه شرایط روحی و روانی گروه را بخوبی هدایت میکند و مطلب آخر اینکه سپیده سعیدی به عنوان روابط عمومی و صمیمیت و همکاری گروه تولید مرا در تهیه این گزارش یاری کرد.
عواملی که در این پروژه حضور دارند، عبارتند از: مدیر تولید: وحید معدنی عکاس: شهاب احمدلو طراح صحنه و لباس: نازنین توسلی صدابردار: هادی افشار طراح گریم: محمد قومی.
بهناز وفایی وحدت
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: