ظرفیت‌های بومی در سریال «بانو»

زنده‌یاد علی حاتمی با ساخت مجموعه آثارش باب جدیدی را در روایت تاریخ تصویری ایران باز کرد. بابی که فقط خودش توانست به بهترین نحو از آن عبور کند و دیگرانی که خواستند راه او را بروند یا به بن‌بست رسیدند یا اثر خود را نصفه و نیمه به مخاطب عرضه کردند و نتوانستند جا پای استاد بگذارند. علی حاتمی زود از بین ما رفت. او شاگرد خاصی نداشت که بعد از او راه استاد را به درستی ادامه دهد. حاتمی در یکی از گفتگوهایش گفته بود؛ قالیباف است و تلاش می‌کند با هر پلانش، گره زیبایی بیافریند که همه چیز آن حساب و کتاب دارد. از رنگ گرفته تا نور، بیان، گریم و... آثار او قالی‌های زیبای ایرانی هستند که مثل و مانند ندارند. او نقشه آثار خود را فی‌البداهه می‌کشیده برای همین اکنون این نقش‌های دلی موجود نیستند تا دیگران بتوانند از روی آنها کپی کنند. از این‌رو هر کس از ظن خود تلاش می‌کند یار او شود، با برداشت ناقصی از نوع روایتی که علی حاتمی برای بازگو کردن تاریخ انتخاب کرده بود، راه خود را ادامه می‌دهد. تاکنون آثار زیادی برای تلویزیون ساخته شده که سازندگان آن خواسته‌اند پا جای پای زنده‌یاد علی حاتمی بگذارند اما انگار تقدیر چنین است که آثار استاد یگانه بمانند.
کد خبر: ۳۰۴۱۷۸

یکی از آخرین سریال‌های تاریخی که از تلویزیون پخش شد سریال «بانو» است که محرم امسال از شبکه 3 سیما روی آنتن رفت. سریالی که مقطعی از تاریخ معاصر ایران را به نمایش می‌گذاشت، سال‌هایی که حوادث مهمی چون کشف حجاب و دیکتاتوری رضاخانی در آن اتفاق افتاده است. بانو را ابتدا قرار بوده حسن هدایت بسازد و چند قسمتی از آن را هم مقابل دوربین ‌برد، اما بعد از مدتی بنا به دلایلی حسن هدایت از کارگردانی بانو انصراف می‌دهد و وظیفه او را فرید سجادحسینی عهده‌دار می‌شود. سجادحسینی سال‌ها دستیار کارگردان بوده که از میان کارهای او می‌توان به سریال «روزگار غریب» ساخته کیانوش عیاری اشاره کرد.

حسن هدایت با ساخت سریالی مانند «کارآگاه علوی» نشان داده تا حدودی به سبک و سیاق کارگردانی علی حاتمی آشناست و می‌تواند اثری یکدست کارگردانی کند، اما بعد از انصراف هدایت، سریال بانونیز تلاش کرده ظاهر خود را حفظ کند و تا حدودی با چیدمان دکور، فضای سنتی ایرانی را به نمایش بگذارد اما در برخیموارد کارگردان نتوانسته برای اثر خود ساختار مناسبی پیدا کند تا مخاطب با نوع روایت او ارتباط برقرار کند. قصه بانو در شهرستان یزد اتفاق می‌افتد بنابراین داستان مردم این شهر بازگو می‌شود اما جالب اینجاست که شخصیت‌های سریال هیچ‌کدام یزدی صحبت نمی‌کنند. مثل این است که داستان بانو در تهران اتفاق می‌افتد. لهجه یزدی، یکی از زیباترین لهجه‌های ایرانی است که می‌توانست بانو را به سریالی متفاوت تبدیل کند که از این ظرفیت در سریال استفاده نشده است همچنان که از معماری یزد در این سریال اصلا بهره‌ای برده نشده است. بازیگران همگی حرفه‌ای هستند و آنها را بارها و بارها در سریال‌های مختلف در نقش‌های مشابه دیده‌ایم چنان که برای مخاطب، کلیشه‌ای شده‌اند مثلا سیاوش طهمورث را آنقدر در نقش منفی و مامور شهربانی دیده‌ایم که اگر چشمانمان را هم ببندیم می‌دانیم او چگونه در این نقش بازی خواهد کرد. به هر حال ساخت و پخش سریال بانو می‌تواند به مدیران تلویزیون گوشزد کند که برای ساخت سریال‌های تاریخی باید چارچوبی داشته و معدلی را برای آنها در نظر بگیرند. چون تلویزیون کشور ما در زمینه ساخت سریال‌های تاریخی تجربه زیادی دارد و اکنون می‌توان برای آثار تاریخی، سبک و سیاق خاصی را در نظر گرفت که نشان از ایرانی بودن آن و معدل خوب آن هم در زمینه ساختار و داستان باشد.

سارا بختیاری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها