در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
خروشان علیه هتک حرمتی کم سابقه، نه به یک جریان سیاسی یا دولت و یا حتی نظام بلکه هتک حرمت به یکی از مقدسترین شخصیتها و مناسبتهای مورد احترام همه آزادگان و احرار یعنی عاشورا و حسین بن علی (ع).
انتظار این بود که صبغه اصلی بیانیه آقای موسوی نیز همراهی با این موج گسترده باشد و وی مرزهای خود با حریمشکنان را شفاف، صریح و قاطع مشخص کند؛ ولی نه تنها چنین نشد بلکه او هتاکان را مردم خداجوی و عزاداران حسینی نامید.
حال از ایشان باید پرسید اگر کسانی که روز عاشورا به خیابان آمدند و آن کردند که همه دیدند و شنیدند، خدا جوی بودند و عزادار حسین، میلیونها معترض به این رفتارها که بودند؟
درباره این بیانیه سخن بسیار است که همه آن در حوصله این نوشتار نیست، اما از باب نمونه به برخی موارد مهم اشاره میکنم.
1) در ابتدای بیانیه آمده است: «همواره به اینجانب و دوستان گفته میشد که اگر شما اطلاعیه ندهید مردم به خیابانها نخواهند آمد و آنان از اعتراضات و مطالبات خود دست برخواهند داشت.» گمان میکنم کسانی که چنین توصیهای به شما داشتهاند، هنوز از شناخت ماهیت این حرکت عاجزند. افرادی بسیط و یا خوش باور.
خیلی وقت است معلوم شده شما و دوستانتان نقشی در راهبری این حرکت ندارید و صرفاً زمینهساز آن بودهاید و هموار کننده تداوم آن.
گردانندگان اصلی این فتنه از مدتها پیش اعلام کردند این جنبش سلسله مراتبی نیست و چهرههایی مانند موسوی، کروبی و خاتمی صرفا نمادی از این جنبش هستند. میدانید چرا؟ چون آنها فکر میکردند:
الف) احتمال دارد در شما و دوستانتان هنوز تعلق خاطری به نظام، امام راحل و آرمانهای انقلاب اسلامی وجود داشته باشد و در برههای از همراهی این حرکت دست بردارید و مجدداً به آغوش نظام برگردید، آنگاه راهبری این حرکت متوقف میشد و مسأله ابتر میماند.
ب) دلیل دیگر اینکه احتمال میدادند و میدهند که تحمل نظام در نقطهای پایان پذیرد و اتمام حجتها نتیجه بخش نباشد و شما و دوستانتان با قانون مواجه شوید و آنگاه نیز حرکت آغاز شده سر خود را از دست بدهد.
ج) و سوم اینکه آنان پیشبینی میکردند که در نقطهای از این مسیر ممکن است زنده شما و دوستانتان کمک چندانی به تداوم فتنه نکند و ترور شما نفع بیشتری به اهداف گردانندگان اصلی ماجرا برساند. برای چنین شرایطی نیز لازم بود شما نقش راهبری نداشته باشید.
به عبارت دیگر شما و دوستانتان در حال حاضر پیرو تصمیمات گردانندگان اصلی این حرکت ضد انقلابی هستید. همانهایی که مردم را به حضور در خیابانها و آشوب و اقدامات ضد امنیتی و در یک کلام براندازی نظام فرا میخوانند و البته عدهای اندک به آنها پاسخ مثبت میدهند.
عدهای که وجودشان در هر کشور و زیر پرچم هر نظامی طبیعی است و هیچ نظامی به اقدامات براندازانه نمیخندد و از روی ملاطفت و مهربانی برخورد نمیکند.
حتماً فراموش نکردهاید برخورد دولت خود با ضد انقلابیون کومله، دموکرات و منافقین را. اگر یادتان باشد آن موقع هم عدهای آنها را مردم کرد یا خلق قهرمان ایران میخواندند و مطالباتشان را مردمی.
2) در قسمتی از بیانیه خود، آوردهاید: «اگر شعارها و حرکات جاهایی به سمت افراط غیرقابل قبول کشانده میشود، ناشی از به زیرانداختن افراد بیگناه از روی پلها و بلندیها، تیراندازیها و آدم زیرکردنها و ترورهاست.»
در اینجا نیز نکاتی در خور تأمل است. اول اینکه در اینجا و آنجا که مینویسید: «مسلماً حرمتشکنی اگر در روز عاشورا صورت گرفته باشد مورد تایید ما نیست» یعنی مواردی که میخواستهاید به اقدامات زشت و غیرقابل دفاع حریمشکنان بپردازید با قید اگر اشاره کردهاید تا مبادا کسی از آنان از صراحت شما رنجیده خاطر شود و خدای نکرده گردی بر دامن حریمشکنان ننشیند.
ظاهراً تصویر این قسمتها را ندیدهاید یا نشانتان ندادهاند. آنجا که بندگان خداجوی! ساختمان، ماشین و اموال عمومی و خصوصی را به آتش میکشند، نیروهای انتظامی را مورد ضرب و شتم قرار میدهند و از همه مهمتر پرچمها و ایستگاههای مزین به نام مبارک ابا عبدالله (ع) را به آتش میکشند و در تمام این صحنهها صوت میکشند و دست میزنند و هلهله میکنند.
دیگر آنکه همزبان و همسو با بیگانگان آنچنان بزرگنمایی میکنید که هرکس نداند گمان میکند صدها انسان مظلوم در آن واقعه به دست مأموران حکومت کشته شدهاند.
هیچکس از خونریزی خشنود نمیشود و کشته شدن یک نفر هم رنجآور و دردناک است، اما این ادبیات هم صرفاً از رسانههای صهیونیستی شنیده شده است. ضمن اینکه تکلیف کشته شدگان معلوم نیست و به شدت مشکوک است. هر چند اگر همین الان ماموران موساد یا MI6 به حضور شما برسند و اعتراف کنند کار آنها بوده است اعترافات آنها را فرمایشی میخوانید، چون مگر ممکن است شما اشتباه کنید!
راستی این چه اصراری است که شما در تبرئه عدهای از ایادی و مزدور بیگانه دارید و متهم کردن بخشهای مختلف نظام؟
3) در این بیانیه تقریباً برای اولین بار و مقداری صریحتر از گذشته نسبت به بیگانگان مطالبی گفتهاید. قدرتهای بیگانه را مستکبر خواندهاید، منافقین را منحوس دانستهاید، مخالفت خود را با سلطه بیگانگان اعلام داشتهاید و تصریح کردهاید نه آمریکایی هستید و نه انگلیسی.
این را میتوان به فال نیک گرفت اگر پاسخ این پرسشها روشن شود والا این مطالب هم میتواند ترفندی قلمداد شود برای پذیرش مطالب باطل متعددی که در جای جای این بیانیه آمده است.
سوال اول اینکه، این چه حرکت ضداستکباری، ضدآمریکایی و ضدانگلیسی است که بیش از همه مورد تایید و حمایت آمریکا و انگلیس است و روز به روز این حمایت پررنگتر شده و امکانات بیشتری در اختیار آن قرار گرفته است؟
پرسش دوم اینکه چرا تاکنون و در هیچیک از تجمعات این جماعت، شعاری علیه اسرائیل، آمریکا، انگلیس و منافقین و سلطه بیگانه سرداده نشده است و در عوض شعارهای انحرافی و به نفع اسرائیل، آمریکا و انگلیس مطرح شده آن هم در روز قدس، 13 آبان و 16 آذر که ماهیتاً ضدصهیونیستی و ضداستکباری است؟
در این تجمعات پرچم عزاداری امام حسین (ع) به آتش کشیده شد، به تصویر امام (ره) اهانت شد، علیه ارکان نظام شعار داده شد، اما کوچک ترین اهانتی به ساحت آمریکا، انگلیس و اسرائیل نشد. واقعاً جناب آقای موسوی همه اینها اتفاقی است؟ حتماً خواهید گفت اگر این مطالب درست باشد ناشی از فلان برخورد و بهمان رفتار است.
4) در این بیانیه همچون گذشته خود را وفادار به قانون اساسی معرفی کردهاید، ولی نگفتهاید کدام قانون اساسی. چون اتفاقاتی که پس از 22 خرداد تا امروز از سوی شما یکی پس از دیگری افتاده هیچکدام انطباقی با قانون اساسی نداشته است. ظاهراً قانون اساسی شما یک اصل دارد و آن هم اصل 27 است. البته همه اصول قانون اساسی از جمله اصل 27 محترم و در صورت فراهم بودن شرایط لازمالاجراست، ولی براستی چرا نسبت به اصول مهمی که در اصل یکصد و هفتاد و هفتم یعنی اصل مربوط به بازنگری در قانون اساسی تغییر ناپذیر خوانده شده است، هیچگاه حساسیت نشان نمیدهید؟
در این اصل، صراحتاً اصول مربوط به مواردی از جمله اسلامی بودن نظام، جمهوری بودن حکومت و ولایت امر و امامت امت تغییر ناپذیر خوانده شده است ولی در این تجمعات هم اسلامی بودن نظام و هم اصل ولایت فقیه مورد اهانت قرار گرفت، ولی تاکنون به این اهانتها اعتراضی نداشتهاید و به التزام به آنها تصریح نکردهاید.
5) در قسمت دیگری از بیانیه آقای مهندس موسوی اصرار به وجود بحران جلب توجه میکند. در این بیانیه آمده است: «تا وجود یک بحران جدی در کشور به رسمیت شناخته نشود، راهی برای خروج از مشکلات و مسائل پیدا نخواهد شد.»
این نکته یا واقعاً از سر غفلت و ناآگاهی است و یا از سر وابستگی و خیانت.
کدام انسان هوشمند و آشنا به مسائل اداره کشور است که به این راحتی چنین درخواستی داشته باشد؟ همه سیاستمداران دنیا تلاش میکنند در بحرانیترین شرایط هم حتیالمقدور به وجود بحران اذعان نکنند، چرا که عوارض آن را بر بخشهای مختلف کشور میدانند و شما چون خود دچار بحران شدهاید یا به دنبال آن عوارض هستید، خواهان آن هستید که یک بحران آن هم بحران جدی به رسمیت شناخته شود. این درخواست شما مثل دیگر موارد، بزرگنمایی در جهت خواست دشمن است.
بله، کشور به دلیل هواهای نفسانی فردی از خانواده انقلاب و جرقهای که از آتش حسادت یا کینه او جهیدن گرفت و عدم هوشیاری برخی خواص با معضلی روبهرو شده است و دشمنان قسمخورده انقلاب و مردم با سوار شدن بر بستری که فراهم شده، تلاش میکنند کشور را بحرانی کرده و اهداف شوم خود را به اجرا بگذارند، ولی زهی خیال باطل، انتحار براندازان در روز عاشورا و سیل خروشان مردم آگاه و همراه ولی امر معادلات را به هم زد.
ضمنا آقای موسوی احتمالاً این را هم میداند که اعلام شرایط بحرانی، ابعاد و اقتضائاتی دارد که همه آن به نفع ایشان و براندازان نیست.
6) در پایان بیانیه هفدهم، آقای موسوی 5 راهحل را برای برونرفت از شرایط کنونی کشور پیشنهاد کرده است که هریک جای سخن فراوان دارد و در اینجا فقط به دو مورد آن میپردازیم.
نخست اینکه آقای موسوی درخواست کرده دولت مستقیماً در مقابل ملت و مجلس و قوه قضاییه اعلام مسوولیتپذیری کند و نیز دولت مستقیماً پاسخگوی مشکلاتی باشد که برای کشور ایجاد کرده است.
در این پیشنهاد که به طور ضمنی آقای موسوی دولت را به رسمیت شناخته است (که البته مهم نیست) هیچ حرف تازهای نیست. کجا و توسط چه کسی دولت از خودش سلب مسوولیت کرده یا کسی دولت را مسوول ندانسته است؟
همه دولتها از جمله دولت فعلی باید پاسخگوی تصمیمات و اقدامات خود باشند و هرگاه مردم، مجلس یا قوه قضاییه نیز احساس کنند وظیفهای دارند به آن عمل میکنند؛ مردم با رای خود در هنگام انتخابات یا شیوههای دیگر، مجلس و قوه قضاییه نیز مطابق قانون. البته این نکته را نیز میتوان اینجا مطرح کرد که این دولت چگونه یکمرتبه قانونی شد و باید مسوولیتپذیر باشد. آیا جدیداً اتفاقی افتاده است؟
اگر دولت قانونی بوده است که بوده است چرا آقای موسوی از ابتدا به آن احترام نگذاشت و با همین بهانه مشکلات متعددی را برای کشور به وجود آورد یا به قول خود وی، کشور را با بحران جدی مواجه کرد؟ و اگر قانونی نبوده است و موضع ایشان حق بوده چرا از موضع خود کوتاه آمده است؟ شاید ایشان و برخی دوستان ایشان بگویند آقای موسوی انعطاف نشان داده است تا خیرخواهی خود را ثابت کند و ما ضمن استقبال، سوال میکنیم چرا این انعطاف پس از این همه هزینه باید باشد و مسوولیت هزینههای مادی و معنوی که به دلیل عدم انعطاف ایشان به کشور و مردم تحمیل شده به عهده کیست؟
نکته دیگر اینکه اگر واقعا بحث دولت است چرا در هیچ تجمع آشوبطلبان شعاری علیه دولت مطرح نیست و همه شعارها علیه ارکان و اصول نظام و قانون اساسی است؟
پیشنهاد دوم آقای موسوی تدوین قانون شفاف و اعتمادبرانگیز برای انتخاباتها به نوعی که اعتماد ملت را به یک رقابت آزاد و منصفانه و بدون خدعه و دخالت قانع سازد، است.
اولاً اصلاح و تکمیل همه قوانین بخصوص قوانین مهمتر و سرنوشتساز از جمله قانون انتخابات، اقدامی لازم و منطقی است که در دستورکار دستگاههای ذیربط بوده است و باید باشد. ثانیاً آحاد مردم تا زمانی که امثال شما و به خاطر خودمحوری و هواهای نفسانی مسائل را زیر سوال نبرید به نظام و کشورشان اعتماد داشته و دارند. بهترین گواه آن، حضور 85 درصدی مردم در انتخابات ریاست جمهوری دهم است. آیا اگر اعتماد به قوانین و امکان یک رقابت آزاد نبود این میزان مشارکت تحقق مییافت؟ و خود شما آقای موسوی، چه شد که یکمرتبه پس از انتخابات و ناکامی در آن به این مهم پی بردید؟ آیا قوانین کشور اعتمادساز بود و منصفانه و قانعکننده تا اینکه یکمرتبه شما ناکام ماندید و آنگاه همه چیز معکوس شد؟
آنچه از مجموع بیانیههای جناب موسوی برمیآید این است که وی هیچ حرفی غیر از حرف خود را بر نمیتابد و این درست همان دیکتاتوری است. راستی اگر آقای موسوی به ریاست جمهوری دست پیدا میکرد در موضع قدرت این روحیه چه آثاری به دنبال داشت؟
به هر حال وضعیت کشور به برکت حضور آگاهانه و گسترده مردم بسان رودخانهای همچنان خروشان و زلال و شفاف است، اگر جریانهای آلوده با ورود به این رودخانه آن را آلوده نسازند. هرچند این خروش آنگونه است که این بار نیز هر جریان آلودهای را مغلوب خواهد ساخت و پس از چندی مجدداً شاهد تداوم جریان زلال و پاک آن خواهیم بود.
و سخن آخر اینکه نویسنده این سطور نیز موافق اهانت به هیچکس حتی کسانی که در مسیر براندازی نظام قرار میگیرند نیست و بر این باور است که مبانی اسلام ناب محمدی همواره اخلاقمحور است و با براندازان و محاربین نیز صرفاً مطابق قانون عمل میکند، ولی جناب آقای موسوی خوب است شما هم به فهم مردم توهین نکنید؛ کاری که در این بیانیه و بیانیههای قبلی انجام دادهاید!
مهدی فضائلی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: