داستان زندگی مردی که ناخواسته مجرم شد

سقوط به باتلاق مشکلات

از زندگی در کمال آرامش تا گرفتار شدن در باتلاق مشکلات، گاهی به اندازه یک تار مو فاصله است. جواد مردی از اهالی کنگاور استان کرمانشاه است که زندگی اش ناگهان دستخوش تحولی تلخ شد و او که مردی آرام و اهل کار و خانواده بود، اکنون در گوشه زندان در انتظار آزادی و نگران فرزند وهمسرش است. جواد مجرم حرفه‌ای نیست، بلکه فشارهای زندگی و ناتوانی‌اش در مهار بحران او را به این سمت و سو سوق داد.جواد خانواده‌ای فقیر داشت و اوضاع به گونه‌ای بود که احساس می‌کرد درس خواندن دردی از او و خانواده‌اش درمان نمی‌کند و بهتر است با ترک تحصیل دنبال کار و منبع درآمد برود. متهم می‌گوید: «تا کلاس دوم راهنمایی درس خواندم و بعد شروع به کار کردم. خودم زندگی‌ام را ساختم. روی پای خودم ایستادم و شروع به تلاش کردم.»
کد خبر: ۳۰۳۵۵۰

جواد از کارهای ساده و روزمزد شروع کرد تا این که توانست مبلغی پول برای خودش پس‌انداز کند: «سرمایه‌ای برای خودم فراهم کردم و فروشنده لوازم خانگی شدم. البته مغازه نداشتم دوره گرد بودم و مشتریانم کم و محدود بود. آنهایی هم که از من خرید می‌کردند، معمولا مشتری همیشگی و دائمی بودند.»

هرچند اوضاع آرمانی و ایده‌آل نبود،چرخ زندگی جواد می‌چرخید؛ تا این که 25 ساله شد: «خانواده‌ام گفتند وقت ازدواج است. من هم چشم گفتم. دختری که قرار بود با او ازدواج کنم، مثل خودم خانواده فقیری داشت اما سالم زندگی می‌کردند و این برایم از هر چیز دیگری بیشتر اهمیت داشت.»

متهم پس از ازدواج همچنان به شغل سابقش ادامه داد. او 2 سال بعد صاحب فرزند پسر شد. همه چیز خوب بود و زندگی در کمال آرامش جریان داشت تا این که 7 سال قبل، توفانی به پا شد. جواد توضیح می‌دهد: «از این و آن طلبکار بودم؛ چون چاره‌ای نداشتم جز این که اجناسم را نسیه بفروشم. اوایل مشکلی نبود و طلب‌ها به موقع وصول می‌شد، اما از 7 سال قبل، اوضاع به هم ریخت. بدهکارها امروز و فردا می‌کردند. این در حالی بود که خودم بابت آن اجناس بدهکار بودم. نتوانستم بدهی‌هایم را بپردازم و کشمکش‌ها شروع شد. یکی از طلبکارانم چکی را که دستش داشتم به یک شرخر داد. مبلع چک 100 هزار تومان بود، ولی نمی‌توانستم آن را بپردازم و آن شرخر مرتب مزاحمم می‌شد. تا این که با هم دعوا کردیم و کار به کلانتری کشید. من هر طور که بود 100 هزار تومان را تهیه کردم و به او دادم و قرار شد چک را بعدا پس بگیرم، اما آن مرد که اسمش تورج است، نه تنها چک را پس نداد بلکه دوباره مزاحمت‌هایش را از سر گرفت.»

متهم که آن زمان به افراد دیگری هم بدهکار بود، تصمیم گرفت خانه‌اش را در کنگاور پس بدهد و برای پیدا کردن کار به کرج مهاجرت کند: «خانه‌ای اجاره کردم با 500 هزار تومان پول پیش و ماهی 50 هزار تومان اجاره بعد از مدت کوتاهی کار پیدا کردم و به عنوان آرماتوربند مشغول شدم. هر چه پول اضافی به دست می‌آوردم به طلبکاران می‌دادم.»

جواد تمام تلاشش را به کار گرفت تا از گردابی که در آن گرفتار شده بود رهایی یابد. او و همسرش از این خوشحال بودند که دیگر از تورج خبری نیست، اما این تصور خیلی زود از بین رفت: «نمی‌دانم از کجا، اما نشانی‌ام را پیدا کرد، او این بار خیلی گستاخ‌تر شده بود و برای زنم مزاحمت ایجاد می‌کرد. از دعوا و درگیری خوشم نمی‌آمد اما هر چه با تورج صحبت می‌کردم فایده‌ای نداشت. او جلوی در و همسایه داد و فریاد راه می‌انداخت و آبرویم را برده بود. دیگر چاره‌ای نداشتم جز این که دوباره خانه‌ام را عوض کنم.»

جواد این بار خانه‌ای در رباط کریم اجاره کرد، اما این کار هم فایده‌ای نداشت و تورج خیلی زود از طریق دوستان و آشنایان آدرس خانه او را پیدا کرد و مزاحمت‌ها بار دیگر شروع شد. متهم می‌گوید: «یک شب تورج جلوی خانه‌مان آمد و حرف بیشرمانه‌ای زد. او گفت اگر اجازه بدهم با زنم رابطه داشته باشد، چک را پس می‌دهد. وقتی این را شنیدم دیوانه شدم. خون جلوی چشمانم را گرفت به داخل خانه دویدم و چاقویی برداشتم.»

این‌گونه بود که دعوای خونین شروع شد. هر دو مرد چاقو داشتند و به هم ضربه می‌زدند. جواد می‌گوید: «تورج بیشتر از من زخمی شد. او شکایت کرد و حالا باید 5/7 میلیون تومان به او دیه می‌دادم من در آن 7 سالی که بدهکار بودم. توانستم 3 میلیون تومان برای خودم پس‌انداز کنم و این پول تنها دارایی‌ام است.»

جواد این روزها به شدت نگران خانواده‌اش است: «پسرم کلاس اول راهنمایی است و با این وضعی که پیش آمده شاید دیگر نتواند مدرسه برود. پدر زنم هم فوت کرده و پدر خودم زمینگیر شده و کسی هم نیست که به ما کمک کند.»

مریم عفتی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها