در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به دنبال این ماجرا مادر این کودک جستجوی گستردهای را برای یافتن فرزند خود آغاز کرد، اما وقتی دید تلاشهایش بینتیجه است، با مرکز فوریتهای پلیسی 110 تماس گرفت. با عزیمت ماموران به محل و تشکیل پروندهای در این ارتباط، موضوع در دستور کار ماموران پلیس آگاهی قرار گرفت.
رد پا
قاضی جنایی اضافه کرد: در چند مرحله از تحقیقات، ماموران با حضور در بوستانی که پسربچه 4 ساله ربوده شده بود، به تحقیق از شاهدان عینی پرداختند، تا این که یکی از آنها با مشاهده تصویر کودک خردسال بیان کرد، هنگامی که این کودک مشغول بازی بوده است، یک دختر نوجوان نزد وی رفته و کودک را با خود همراه کرده و به اتفاق از بوستان خارج شدهاند.
پس از اظهارات شاهد، ماموران به چهرهنگاری رایانهای از دختر نوجوان پرداختند، تا این که روز گذشته ماموران از حضور دوباره این دختر در بوستان اطلاع پیدا کردند.
با عزیمت ماموران شعبه 11 پلیس آگاهی به محل، هنگامی که آنها قصد دستگیری این دختر را داشتند،3 جوان به هواخواهی از وی با ماموران درگیر شدند که آنها نیز دستگیر و به دادسرای جنایی منتقل شدند.
دختر فراری
با تحقیق از دختر نوجوان، وی خود را سونیا (15 ساله) معرفی کرد و گفت: به اتفاق دوستم که او نیز دختر فراری است، وقتی رفتارها و شیرین زبانیهای پسربچه 4 ساله را مشاهده کردیم، تصمیم گرفتیم او را نزد خود نگهداری کنیم.
وی افزود: فردای آن روز همراه دوستم عازم شمال کشور شدیم، اما پس از چند روز چون قادر به نگهداری از کودک نبودیم، او را در حیاط بهزیستی یکی از شهرهای شمالی رها کردیم و متواری شدیم.
دستور پیگیری
دادیار شعبه اول دادسرای جنایی گفت: پس از اعترافات دختر 15 ساله پرونده بار دیگر تحویل ماموران شعبه 11 پلیس آگاهی تهران شد تا با عزیمت به شهری که کودک ربوده شده را در آن رها کرده بودند، وی را تحویل بگیرند و در اختیار خانوادهاش قرار دهند.
هاشمیان اضافه کرد: در حال حاضر این دختر به اتهام آدمربایی در بازداشت به سر میبرد و جستجو برای یافتن همدست وی نیز آغاز شده است.
حضور این دختر در شعبه اول دادیاری دادسرای جنایی این فرصت را برای خبرنگار ما فراهم آورد تا با او به گفتگو بنشیند:
اسم واقعی؟
چه فرقی میکند همه مرا به نام سونیا میشناسند.
چند سال داری؟
اگر بخواهم دقیق بگویم، 15 سال و 4 ماه و 8 روز.
تاریخ تولدت را خوب به یاد داری؟
به تنها چیزی که علاقه دارم تاریخ تولد و روزهای عمرم است.
چه مدتی است از خانه فرار کردهای؟
حدود 8 ماه پیش یعنی 3 روز پس از جدایی والدینم.
چرا با پدر یا مادرت زندگی نکردی؟
هیچکدام حاضر به سرپرستی من نشدند.
چرا پسربچه را ربودی؟
من او را ندزدیدم، از او خوشم آمد و میخواستم از او نگهداری کنم.
در کجا؟
جای خاصی نداشتم، هرجا که میرفتم او را برادر خود معرفی میکردم. بچه خوبی بود و گریه هم نمیکرد.
چگونه او را از پارک با خود همراه کردی؟
داشت بازی میکرد و خیلی شیرین حرف میزد. من و دوستم از او خوشمان آمد و تصمیم گرفتیم از او نگهداری کنیم.
دوستت کجاست؟
نمیدانم در شمال از هم جدا شدیم و بعد هم من کودک 4 ساله را در حیاط بهزیستی رها کردم.
در این مدت که از خانه فراری بودی کجا زندگی میکردی؟
گفتم که جای خاصی ندارم، هر جا که پیش بیاید....
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: