در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آیینها، جلوههایی از معرفتشناسی یک قوم و جامعه به شمار میروند. شکلی از هستیشناسی یک دنیای ذهنی و درونی که تجلی بیرونی و هنری پیدا کرده و با زیباشناسی خاصی همراه است. ریشه این آیینها در اساس به اسطورهها بازمیگردد که قدیمیترین و ازلیترین تجلیات حیات فرهنگی بشر به شمار میروند. اگرچه آیینها زاده اسطورهها هستند، اما از طرف دیگر، اسطورهها را در طول تاریخ زنده نگاه داشتهاند.
آیینورزی انسان
در جامعهشناسی فرهنگی، دیدگاههای متفاوتی درباره منزلت و ساحتهای وجودی انسان وجود دارد. یکی از این نظریهها، انسان را موجودی آیینورز معرفی و بر نقش انکارناپذیر مناسک در طول تاریخ در جوامع بشری تاکید میکند. این نظریهپردازان، انسان را موجودی آیینباز، آیینساز و آیینپرور میدانند که از تولد تا مرگ با مراسم و مناسک ویژه، زندگی خود را سپری میکنند.
براساس این نظریه، آیینها در جامعههای گوناگون و رنگارنگ ساکن بر کره خاک، شاخصههای شناخت و بازشناخت فرهنگ بشری به شمار میآیند.
آیینها طیف گستردهای از رفتارهای اجتماعی، فرهنگی و دینی جوامع مختلف را تحت پوشش قرار داده و این جلوهها و مظاهر را در ابعاد گوناگون به ظهور میرسانند. این مفاهیم که در قالب سنتها تداوم مییابند، وسیلهای برای تجسمبخشی به سطوح مختلف و متنوع فرهنگ یعنی باورها، اعتقادات با برخورداری از مظاهر زیباییشناسی و جهانبینی انسانی است که بهمثابه ماندگارترین رفتارهای بشری و به عبارتی میراث معنوی فرهنگ بشری تلقی میشوند.
آیینها، انسانها را به اندیشیدن و تفکر درباره ارزشها، منزلتها و قداستها و در نتیجه حرکات اجتماعی سمت و سو میدهند و چیستی و کیستی این جهان و آن جهان، رمز و رازها و آرمانهای بشری و فلسفه حیات او را گوشزد میکنند. پس به همین دلیل محملی برای تحلیل و بررسی دوباره زندگی به شمار میآیند.
در این نگره آیینی، همبستگی، همدلی، وفاق ملی، پیوند و الفت اجتماعی مدنظر است و مردم هر جامعه، گروهی همبسته و پیوسته محسوب میشوند که زیرسایه مجموعهای از مراسم، آیینها و مناسک دور هم گرد میآیند تا یک باور و اصل و نهاد مشترک را پاس دارند.
رمز و نماد در مناسک
آیینها و مناسک، سرشار از نمادها و نشانهها هستند و در اساس هنری رمزی و نمادین تلقی میشوند. در اینخصوص، هر حرکت و عملی به مثابه جلوهای از مفاهیم و اندیشههای بنیادین است که به قالب رمز نشسته و آشکارکننده جوهرههای پنهان آن است. موسیقی، ضرباهنگ و ریتم، حرکات موزون، آداب، اصول و قواعد، لباس، پوشش و خوراکیهای ویژه و البته ادعیه و ذکرهای متنوع از ارکان و اجزای اجتنابناپذیر آیینها و مناسکاند. چنین مراسمی موسمیاند و درگاهشماری و تقویمهای ویژه برگزار میشوند تا مناسبتها، ارزشها و باورها را پاس بدارند و بزرگ بشمارند.
آیینها، بهترین انگیزه برای برپایی تجمعات انسانی هستند و از اینرو همگرایی و مشارکت مردمی را در پی دارند. آداب و مناسک، تقویت حس معنوی را جزو بنیانهای خود قرار دادهاند، نشانههای قدیم و جدید را با هم در د ل خود دارند، عرصهای عمومی برای ایجاد وحدت و همدلی هستند، کهنگیناپذیرند و تجلی دوباره زندگی به شمار میآیند.
آیینها به طور معمول دارای مکانی خاص برای برگزاری هستند و جایگاهی را با توجه به شکل و محتوایشان برای تجلی خود طلب میکنند.
پیوند آیین و سنت
فرهنگ و هنر همواره با 2 مقوله سنت و مدرنیته درگیر بوده و این تعامل و تعارض همچنان ادامه خواهد داشت.
پرداختن به مقوله سنت به منزله غفلت ورزیدن از هنر معاصر نیست، بلکه این مقولات ویژگیها و مختصات خود را دارند، هر کدام در قلمرو ویژهای عمل و گاه در ترکیب و حضور متفاوتی عرض اندام میکنند. چنانچه در هر کدام از این دو مقوله، جوهره حقیقت که اصل و ذات هنر است یافت شود، منزلت و ماندگاری یافته و تداوم خواهد داشت.
البته جوامع مدرن امروزی همواره نگاهی تحقیرآمیز به سنت داشته و به دلیل کشف نشدن رمز و رازهایی مستمر و مکتوم آن یکباره آن را به چوب خرافه میرانند و ارزشهای آن را نادیده میانگارند. آنها این تصور را دارند که پدیده سنت، عقل گریز و ایستا و کهنه است، چرا که تقید و محدودیتها انسان را از هرگونه نوآوری باز میدارد.
بر خلاف نگاه غالب جوامع امروزی به سنتها، وجه قدسی و معنوی آنها را نباید نادیده انگاشت. در واقع سنتها، مسیری پیچیده برای رسیدن آدمها به معنویت هستند و پیوند میان آسمان و زمین و مفاهیم مادی و معنوی را شکل میدهند.
در هر سنتی خیر، فضیلت و زیبایی اصل بوده و الهامبخش حیات این دنیایی در پیوند با جهان دیگر است.
آیینها اگر دوام یابند و ارزش و قابلیت سازگاری پیدا کنند، به سنت تبدیل میشوند. در چنین شرایطی، آنها استحکام پیدا میکنند و دیگر براساس روال و قاعده ادامه خواهند یافت.
ابعاد قدسی و هاله معنوی کمتر اجازه میدهد این سنتها دستخوش تحولات و تغییرات زیاد شوند و برای همین دوامشان طولانی و مستمر است.
سنتها در جوامع شرقی، اصل و اساس بقای فرهنگی به شمار میآیند و از این رو در برابر آنها باید با احتیاط رفتار کرد. نه تسلیم و نه انکار، مناسبترین روش برخورد با سنتهاست و در جامعهای چون ایران که دارای سنتهایی عمیق و ریشهدار است، نباید براحتی روی به نفی و اثبات آورد.
جایگاه آیینها در ایران
قدمت و سابقه دیرینه فرهنگ کهن ایرانی اسلامی و جلوههای ذوقی و زیباییشناسی مردمان این دیار همواره منشأ خلق و پیدایی آیینها، سنتها و مناسک بسیار بوده است. هر کدام از این مراسم، نمادی از هویت و شاخصههای اعتقادی مردم این مرز و بوم است و به جنبههای گوناگون زندگی آن از جمله معنوی و مادی میپردازد.
مناسبتهای سور و سوگ مذهبی و دیگر مراسم خاص، آیینها را به یک فرهنگ زنده تبدیل کرده و آیینه تمام نمای روح ایرانی شده است.
سرزمین ایران با اقوام گوناگونی که در خود جای داده است، نمایشگاهی بزرگ از آیینها به شمار میآید که هریک رنگ و حال و هوای خاص خود را دارند. این آیینها با بنمایههای معنوی نهفته در آنها، رنگ، موسیقی، حرکت، شکل و ظاهرشان، جلوههای گوناگون حیات فرهنگی مردم این سرزمین را به ظهور میرسانند.
عشق و علاقه ایرانیان به پیامبر(ص)، امامان(ع) و آل عترت(ع)، جلوههای متفاوت و پرشوری از هنر و زیبایی را در شکلهای گوناگون آیینی پدید آورده است. پردهخوانی، شمایلخوانی، مقتلخوانی، مناجات خوانی، حملهخوانی، منقبتخوانی و حماسه خوانیهای مذهبی و شبیهخوانی از جمله آیینهای مذهبی این مرز و بوم هستند.
این آثار، فرآوردههای هنری، مذهبی و نمایشیاند که به مدد عناصر و اجزایی برآمده از دل فرهنگ این سرزمین، موسم و ایام ویژه را رنگ و لطافتی قدسی میبخشند. این تجلیها برخاسته از دل عاشقانی است که در کوی و برزن بیهیچ تکلف به ابراز ارادت به خاندان پیامبر میپردازند.
راز ماندگاری این آیینها و مراسم دینی، آن است که از سرچشمه تمدن کهن ایرانی بهرههای بسیاری گرفته و با فرهنگ اسلامی غنی شده است. اینک پس از قرنها، آیینهای شیعی و ایرانی به نمایشهایی عمیق و زیبا تبدیل شدهاند که علاوه بر فرهنگ خودی، بر هنر دیگر کشورها نیز اثر گذاشتهاند.
اردشیر صالحپور
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: