در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این مطلب بنمایه یک افسانه آلمانی است، اما امروز آلمانیها در حاشیه رود راین، مجسمهای از یک پری دریایی را ساختهاند و گردشگران تنها به خاطر افسانهای که درمورد رود راین و ماهیگیران آن گفته میشود، به دیدار این منطقه و مجسمه معروفش میروند.
همچنین ایتالیاییها در شهر «ورونا» 2 قبر نمادین به نام «رومئو» و «ژولیت» ساختهاند و هر ساله هزاران گردشگر برای دیدن این قبرها به این شهر سفر میکنند. این در حالی است که همه میدانند که رومئو و ژولیت نام دو شخصیت افسانهای نمایشنامه شکسپیر است و وجود خارجی نداشتهاند.
نمونههای بسیاری از این موارد را در کشورهای مختلف میتوان مشاهده کرد. در واقع استفاده از اسطورهها و افسانهها برای جذب گردشگر، یکی از شیوههای هوشمندانه در این زمینه است.
حال این سوال مطرح می شودکه در کشور ما نقش اسطورهها و افسانهها در جذب گردشگر چگونه است یا بهتر است بگوییم که چگونه میتواند باشد؟
شاید لازم به یادآوری نباشد که ایران ما از لحاظ تنوع اسطورهها و افسانهها مقام ویژهای دارد. با وجود این، ما از این زاویه، خود را در میان کشورهای دیگر دنیا مطرح نکردهایم.
اگر ایتالیاییها برای رومئو و ژولیت مقبره نمادین ساختهاند، ما نیز به شیوهای دیگر برای اشخاص مورد احترام، قدمگاه و مقبره ساختهایم. به طور مثال در جزیره هرمز و در میان آبهای خلیج فارس، سنگ سیاه بزرگی وجود دارد که از آن به عنوان مقبره «الیاس پیغمبر» یاد میکنند و در نزدیکی آن، در خشکی بنایی وجود دارد که به مقبره «خضر پیغمبر» معروف است. درحالی که به لحاظ اعتقادی، هر دوی این بزرگان را زنده جاوید میدانیم.
همچنین اگر شما به عنوان گردشگر به لبنان سفر کنید، لبنانیها شما را برای دیدار از معبد «بعلبک» راهنمایی میکنند. بعلبک مکانی بوده است برای عبادت یکی از خدایان بینالنهرینی که افسانهها و اسطورههای بسیاری پیرامون آن شکل گرفته است. در ایران هم، ما نمونههای این گونه معابد را داریم که شاید شاخصترین آنها معابد مربوط به «آناهیتا»، ایزدبانوی آبها باشد.
در اینجا لازم است برای کسانی که تاریخ و چگونگی ساخت بناها را تنها با استناد به کشفیات و حقایق علمی میپذیرند و ذکر افسانهها و اسطورهها (برای گردشگران) را غیرمفید و غیرضروری میدانند، یادآور شویم که برخلاف تصور ما، همه جذابیتهای گردشگری یک مکان تنها به اظهارات و مشاهدات علمی نیست، بلکه روایتها و داستانها ، نقش بسیار پررنگی دارند و بد نیست بدانیم که حتی در علم باستانشناسی هم روابطی میان افسانهها ، اسطورهها و کشفیات باستانشناسان مشاهده میشود و هر ساله همایشهایی با عنوان «افسانهها و باستانشناسی» در دنیا برگزار میشود.
ظروف سفالی و ابزارهای فلزی کشف شده، در بیشتر مواقع، حاکی از اعتقادات مردم دوران باستان به افسانهها و اسطورههاست که در این زمینه و به طور مثال میتوانیم به نقشهای پیدا شده از «گیلگمش»، پهلوان اسطورهای ایرانی و بینالنهرینی اشاره کنیم.
اکنون این سوال مطرح است که با استفاده از مضامین افسانهها و مفاهیم اسطورهها در توسعه گردشگری چه میتوان کرد؟ برای پاسخ به این سوال به چند پیشنهاد فرضی توجه کنید:
فرض کنید در استان «سیستان و بلوچستان» که آن را محل تولد «رستم» و محل بسیاری از اتفاقات شاهنامه میدانیم، موزهای به نام «موزه شاهنامه» بسازیم و در آن، برخی از داستانهای شاهنامه را به روشهای کارآمد و روزآمد روایت کنیم و تصویر و مجسمه بعضی از شخصیتهای شاهنامه را طراحی و اجرا کنیم. آیا نتیجهکار این نخواهد بود که:
1- گردشگران را به بخش دیگری از ایران (که امروز کمتر مورد توجه گردشگران قرار میگیرد) هدایت میکنیم
2- ادبیات حماسی سرزمینمان را به گردشگران معرفی میکنیم
3- در این میان ارج زبان فارسی و فردوسی هم بیشتر میشود.
یا اینکه فرض کنید ما نیز همچون ایتالیاییها، در یک باغ مصفا که نمونههایش را در ایران بسیار داریم، یک مقبره نمادین از شیرین و فرهاد بسازیم و تراژدی این عشاق را برای گردشگران یادآوری کنیم. جالب اینکه ما در کوه بیستون مکانی را به نام «فرهادتراش» میشناسیم و در شهرستان ایوان استان ایلام، اثری به نام «طاق شیرین و فرهاد» داریم که هر کدام قصهای هم برای خود دارند، اما ما یا از این قصهها کمتر آگاهی داریم و یا اینکه برایشان منزلتی قائل نیستیم و این درحالی است که در قرون شانزدهم و هفدهم میلادی، همین قصهها و افسانهها پای گردشگران اروپایی را به ایران باز کرد تا راز گوهر شبچراغ و قالیچه حضرت سلیمان و گنبد طلا را بدانند.
بد نخواهد بود اگر که ما در هریک از شهرهای کشور، یادمانی برپا کنیم که خاطرات و قصههای بومی را زنده و از این طریق برای شهروندان نوستالژی ایجاد کند و برای گردشگران، جاذبهای نوین.
ما دماوند را داریم و آرش را، آیا نمیتوانیم بر فراز دماوند مجسمهای از آرش بسازیم و برای هر کوهنورد خارجی، اسطوره او را روایت کنیم؟
و از همه اینها مهمتر، کشور ما را در دنیا با قصههای «هزار و یکشب» میشناختند و «چهل ستون» و «هشت بهشت» را محل قصهگویی شهرزاد میپنداشتند؛ موضوعی که ما از آن بشدت غفلت کردیم و اکنون هر شهر عربی خود را با عنوان شهر هزار و یک شب به دنیا معرفی میکند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: