گفتگوی «جام جم» با قاتل لاله محمدخانی

در 2روز گذشته و پس از درج اعترافات شهلا در رسانه های جمعی کشور ، پرونده قتل در میدان کتابی تهران که یک سال از زمان وقوع آن می گذرد ، بار دیگر مورد توجه مردم قرار گرفت .
کد خبر: ۲۹۹۴۴
دقایقی پس از اعترافات شهلا ، خبرنگار ما با او در خصوص این جنایت گفتگویی کرده است که در پی می آید.

نحوه آشنایی خود با محمدخانی را شرح دهید.
15سال پیش وقتی یک دختر 13ساله بودم ، علاقه فراوانی به بازی فوتبال محمدخانی پیدا کردم . یادم می آید همیشه عکسهای او را درون کیف و جلد کتابهایم می کردم ، تا این که یک روز تصمیم گرفتم به هر طریق ممکن او را پیدا کنم . در آن زمان ما ساکن کرج بودیم و پس از پرس و جو متوجه شدم محمدخانی در شهرری سکونت دارد. چندین بار به این محل رفت و آمد کردم تا سرانجام آدرس خانه او را پیدا کردم و این موضوع موجب شد تا زمینه دوستی من و محمدخانی فراهم شود.
یعنی با محمدخانی ازدواج کردی؛
به صورت رسمی خیر ، اگر چه برایم هم مهم نبود ؛ چون از صمیم قلب ناصر را دوست داشتم . او برای من خانه ای در خیابان ظفر (شمال تهران) اجاره کرد که اجاره نامه این خانه هنوز به نام ناصر است به هر حال من 15سال با ناصر زندگی کردم .
آیا لاله از ارتباط و یا ازدواج پنهانی شما اطلاع داشت؛
نه ، لاله مرا نمی شناخت ؛ اما من او را می شناختم ، نه تنها لاله بلکه دوستان او را هم می شناختم ؛ چون ناصر چند فیلم از جشن تولد بچه هایش را برای من آورده بود.
چرا در غیاب ناصر به خانه او رفتی؛
من در بازجویی هایم گفتم که از دسته کلید ناصر برای خودم کلید یدکی تهیه کرده بودم . نمی دانم چرا این کار را کردم ؛ اما می خواستم یک سورپرایز برای ناصر باشد ؛ چون چندین بار او وقتی از سفر خارج به کشور بازمی گشت ، لاله در خانه نبود و ناصر پشت در مانده بود. من آن روز به یکباره تصمیم گرفتم تا با سرکشی به خانه ناصر ، ببینم در غیاب او خانه اش چه شکلی است تا اگر ناصر با من تماس گرفت ، او را غافلگیر کنم وقتی برای ساعتی در خانه بودم ، تشنه ام شد و نوشابه خوردم . می خواستم از خانه خارج شوم که متوجه شدم یکی از همسایه ها در راهروی ساختمان است . به همین دلیل از رفتن منصرف شدم تا کمی خلوت شود ؛ اما چند دقیقه بعد لاله به اتفاق یکی از دوستانش و 2فرزند خود وارد خانه شد. من در اتاق پذیرایی پشت ویترینی که در آن چینی و وسایل دکوری می گذارند ، پنهان شدم.
آن شب چه اتفاقی افتاد؛
موضوع خاصی نبود یادم می آید ، دوست لاله به نام مهرنوش چند تلفن زد و بچه اش را کتک زد و پس از چند ساعت ، آنها خوابیدند و من نیز در این محل به خواب عمیقی فرو رفتم . صبح با صدای شیر آب که ظاهرا لاله در حال پر کردن کتری بود ، از خواب بیدار شدم . وقتی مهرنوش و فرزندان لاله از خانه بیرون رفتند ، لاله درها را قفل کرد و با برداشتن یک روزنامه به اتاق خواب خود رفت . در این موقع از پشت ویترین بیرون آمدم و به آشپزخانه رفتم . نمی دانم چرا این تصمیم را گرفتم ؛ اما می خواستم لاله را بکشم . یک چاقو برداشتم و یک جفت دستکش بنفش به دستم کردم تکه چوبی در گوشه اتاق بود آن را برداشتم و وارد اتاق لاله شدم او خوابیده بود. ابتدا با چوب 2ضربه به سرش زدم ، لاله از خواب پرید و هراسان از من پرسید کی هستم و چه می خواهم ، به او گفتم معتاد هستم می خواستم ضربه دیگری بزنم که او موهایم را گرفت و با من درگیر شد. وقتی متوجه شدم زورم به او نمی رسد ، چاقو را که در پهلوی تخت گذاشته بودم برداشتم و چند ضربه به او زدم.
لاله چه می گفت؛
او می گفت نزنم و حتی به من گفت : اگر دزد هستی (می گرید) درون کیفم صد هزار تومان پول هست اما من به او ضربه می زدم . (بار دیگر گریه می کند و پس از لحظه ای ادامه می دهد) او به من گفت : مادرم غصه دار می شود مرا نکش .
پاسخ تو چه بود؛
دلم برایش سوخت ، به او گفتم کاری داری که برایت انجام دهم او گفت به پلیس 110 زنگ بزن تا مرا به بیمارستان ببرند؛ اما او با چاقویی که به زیر گلویش زدم ، جان خود را از دست داد.
پس از جنایت چه کردی؛
رفتم و آب آوردم ، دستهای لاله را شستم ؛ چون موهایم را چنگ زده بود. محل خون را با حوله ای که از حمام برداشتم ، پاک کردم . ملحفه را عوض کردم و سپس با برداشتن یک انگشتر که روی میز بود ، آنها را درون یک کیسه ریختم و با کلیدی که در اختیار داشتم ، از خانه خارج شدم.
وسایل را چه کردی؛
در میرداماد در محلی که زباله ریخته بودند ، وسایل را به میان زباله ها انداختم .
آیا ناصر می دانست تو لاله را کشته ای؛
نه ، می ترسیدم اگر بفهمد ، نابود شود.
انگیزه تو از این جنایت مبهم است ، انگیزه واقعی ات چه بود؛
شما دیدید که در طول بازجویی هر بار که قاضی از من می خواست تا حقایق را بگویم ، به جان ناصر قسم می خوردم . من انگیزه ای نداشتم فقط می خواستم ناصر را به تنهایی تصاحب کنم .
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها