ایادی رفته ببیند گوگل از جان جوان‌ها چه می‌خواهد

کنترل آ + کنترل سی + کنترل وی + کنترل پی!

خب، ظاهرا سردبیر نسل سوم تصمیم گرفته هر هفته ایادی را با سوژه‌های مورد نظرش به قول آشپزها یک تفتی بدهد. یعنی ایادی را بفرستد با سوژه مورد نظر برود و یک گشتی در شهر بزند و گزارشی از این گشت و گذار هر هفته ارائه کند. البته که الان ایادی را به خاطر این تصمیم نمی‌شود با هفت‌من عسل خورد، البته که الان لب و لوچه ایادی به شکل ناجوری آویزان شده، البته که... ولی خب حرف حرف نوروزیه (همان سردبیر نسل سوم را می‌گوییم) و کاری نمی‌شود کرد جز خندیدن به ریش استاد ایادی مشت بر دهان خورده.
کد خبر: ۲۹۹۱۹۶

ایادی به سردبیر: آخه گوگل هم شد سوژه که من باهاش مصاحبه کنم؟

سردبیر نسل سوم: کسی نمی‌خواد باهاش مصاحبه کنی. برو باهاش یه گشتی بزن بیا بشین گزارشت رو بنویس.

ایادی: با گوگل؟

سردبیر نسل سوم: اوهوم.

گوگل: خیلی دلت بخواد.

ایادی: شما ساکت! حال و حوصله ندارم. آخه وسط این ترافیک من این رو کجا ببرم؟

گوگل: اصلا غصه نخور. همین الان خودم با گوگل‌مپم همه جارو رصد می‌کنم. کجا دوست داری بریم عزیزم؟

ایادی: سر قبرم.

گوگل: خب... باشه، قبرت کجا هست؟

ایادی: سر قبرش.

گوگل: ببین خیلی داری گنگ آدرس میدی ها!

ایادی: ولم کن... دست از سرم بردار... ای خدا چه خاکی به سرم بریزم؟

گوگل: می‌خوای خاک توی سرت بریزی؟ بذار یه سرچ بدم ببینم چه خاکی خوبه؟

ایادی: صبور باش پسر... (نفس عمیق می‌کشد) صبور باش و تنها و سر به زیر و سخت...

گوگل: عجب جمله‌ای! بیا اینو توی گوگل‌ریدر بنویس. کلی آدم لایکت می‌کنند ها!

ایادی: بلندشو برو دنبال کار و زندگیت، این قدر آسمان ریسمان به هم نباف. کجا بریم؟

گوگل: خب واقعا انتظار داری من کجا رو خیلی دوست داشته باشم؟ بریم یه کافی‌نت دیگه!

ایادی: بریم.

چند ساعت بعد...

گوگل: نرسیدیم؟

ایادی: می‌رسیم. صبور باش و تنها و...

گوگل: برو بابا تو هم. ازت نمیشه تعریف کردها! بی‌جنبه. فکر کنم فقط همین یه جمله رو بلدی.

ایادی: نخیر یه عالم جمله دیگه هم بلدم.

گوگل: بگو ببینم.

ایادی: مثلا... رفیق بی‌کلک مادر... یا... یا... گل سرخ و سفید و ارغوانی، فراموشم نکن تا می‌توانی... یا...

گوگل: ببین دستت درد نکنه. بسه دیگه. معلومه که پشت کامیون‌ها رو خیلی با دقت می‌خونی.

ایادی با نیش باز: اوهوم!

گوگل: خب خسته نباشی.

توی کافی‌نت:

ایادی: چرا این قدر وول می‌خوری. بشین دیگه!

گوگل: خب آخه صندلی‌هاش ناراحتند. آدم قوز درمیاره.

ایادی: آدم... تو که آدم نیستی.

گوگل: حالا...

ایادی: هیییییس ساکت! ببین اینجا مثل کتابخونه است. همه سرشون به کار خودشونه. تو هم سرت به کار خودت باشه.

گوگل: ای‌ول! ببینم این آدم‌ها واسه چی اومدن اینجا؟ لابد کلی تحقیق و پژوهش دارند که باید انجام بدن. خب، من کمک‌شون می‌کنم. خیلی کمک‌شون می‌کنم. کلی مطلب و منبع بهشون میدم. تازه بذار کتابخونه‌ام راه بیفته اون وقت ببین چی میشه.

ایادی: آره دیگه، از دولتی سر شما تحقیق دانشگاهی توی ایران توی چهار مرحله انجام میشه: کنترل آ + کنترل سی + کنترل وی + کنترل پی!

گوگل: عجب... عجب...خب بزن من بیام بالا دیگه!

ایادی: چیکار کنم؟

گوگل: بزن من بیام بالا. صفحه‌ام رو میگم.

ایادی: آهان... زدم...

گوگل: پس چرا نمیام؟

ایادی: خب یه کم طول می‌کشه...

گوگل: آهان، فهمیدم باشه...

چند ساعت بعد:

گوگل: بالا نیومد؟

ایادی: گفتم که یه کمی طول می‌کشه.

گوگل: تو به این چند ساعت میگی یه کم؟

ایادی: خب وقتی صحبت پای سرعت اینترنته چند ساعته در واقع همون یه کم هستش!

گوگل: اون وقت خیلی زیاد کی میشه؟

ایادی: چند روز! چند هفته... بستگی داره...

گوگل: یعنی چی آقا؟ من همه افتخارم اینه که توی چند ثانیه کلی اطلاعات در اختیار کاربرانم می‌گذارم حالا این چرا این جوریه...

ایادی: خب این افتخارات این جا به دردت نمی‌خوره... اه.. داره میاد بالا...

گوگل: چه عجب!!

ایادی: خیلی حرف می‌زنی‌ها! خیلی هم دلت بخواد. باید خدا رو شکر کنی که بالاخره سایتت بالا میاد...

گوگل: من اعتراض دارم.

ایادی: باشه...

گوگل: من..

ایادی: باشه..

گوگل: من...

ایادی: باشه...

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها