بازگشت جیم جارموش پس از 5 سال

آتشفشانی که هر دهه فوران می‌کند

فیلم‌هایش بیشتر شرح سرگردانی است؛ سرگردانی آدم‌های معمولی از یک زندگی معمولی؛ آدم‌هایی که مدام در حال گذرند و نه با دیگری و نه دور از او نمی‌توانند به آرامش برسند. آدم‌های جارموش بی‌صدا از کنار هم می‌گذرند.... جیم جارموش سینماگری مولف است؛ کارگردانی مستقل و صاحب سبک که تجربه بازیگری، تهیه‌کنندگی، تدوین، فیلمبرداری و حتی آهنگسازی را هم در کوله بارش دارد. قصه‌های او قصه‌های ساده آدم‌هایی است که قرار نیست بزرگ باشند، اما گاهی دل گنده‌ای دارند. جیم جارموش کارگردان متفاوت آمریکایی با یک اثر جدید با عنوان «حدود کنترل» برگشته است. این فیلم که در سایت سینمایی آی.ام.دی.بی 4/6 امتیاز از 10 امتیاز را کسب کرده، بهار امسال در آمریکای شمالی و اروپا روی پرده رفت.
کد خبر: ۲۹۹۱۸۳

«حدود کنترل» جدیدترین فیلم جیم جارموش را دلیلی برای بازگشت او به اوج می‌نامند؛ یک فیلم ساده مثل «عجیب‌تر از بهشت» که 25 سال پیش موجب شهرتش شد. با این حال این فیلم در سکوت کامل اکران شد؛ اکرانی محدود و بی سرو صدا در آمریکا و در اروپا حتی و عجیب‌تر از آن نبودنش در جشنواره کن. اما منتقدها مثل همیشه او را تحسین کردند و «هوبرمن» از جارموش به عنوان استعدادی یاد کرد که مثل آتشفشانش هر دهه یک‌بار فوران می‌کند. به این حساب فوران‌های او شامل «عجیب‌تر از بهشت» در دهه هشتاد، «مرد مرده» در دهه نود و «حدود کنترل» در دهه‌ اخیر می‌شود.

«حدود کنترل» درباره فرشته انتقام است که در پلان نخست فیلم بالای تپه‌ای ایستاده و پایین را نگاه می‌کند. او می‌خواهد از ارباب این محدوده انتقام بگیرد.

این فیلمساز مستقل در فیلم جدیدش سراغ جهانی رفته که توسط سرمایه‌دار‌ها تحقیر می‌شود و در خلال سکانس‌هایی که در آن همه چیز قدیمی است از شهرهایی در اسپانیا گرفته تا موسیقی و نقاشی، این جهان را با رفتارهای ساده‌ای مثل قدم زدن، نگاه کردن، منتظر ماندن، شنیدن و بودن بسط می‌دهد و زیبایی‌های آن را در برابر قدرت مالی به رخ می‌کشد. در این جهان هنوز می‌توانی فرصت داشته باشی تا به گفتگویی دلچسب زیر آفتاب نیم‌روزی بنشینی و صدای خوش آهنگ خواندن شعری را مزه مزه کنی...

اصولا یکی از تم‌های اصلی آثار جارموش را مرگ تشکیل می‌دهد او نه در آخرین فیلمش که در آثار دیگرش هم بارها به مرگ پرداخته است و آن را از زوایای مختلفی بررسی کرده؛ در «مرد مرده» تسلسل زندگی و مرگ و جایگاه آن در باورهای سرخپوستان آمریکا بهانه‌ای برای ساخت فیلم است و در گوست داگ فلسفه شرقی و ذن، ذهن او را درگیر خود می‌کند.

جیم جارموش به عنوان سمبل سینمای مستقل معاصر آمریکا ویژگی‌های خاصی را در آثارش تکرار می‌کند؛ برای او ریتم و ساختار از اهمیت خاصی برخوردار است و معمولا ساختار روایی شاعرانه را در کنار طنزی تلخ به کار می‌گیرد. داستان پردازی او هم در نهایت ایجاز صورت می‌گیرد که همواره موضوع‌هایی مثل از خودبیگانگی، تنهایی، عدم درک متقابل، مرگ، سفر و رهایی در آنها به نوعی حضور دارند. با این حال او ارجاع‌های خاص خودش را هم دارد و در گوست داگ یا سامورایی مدرن امروز، برای ادای دین به سامورایی «ژان پی یر ملویل» با بازی آلن دلون، دستکش سفیدی به دست سامورایی‌اش می‌کند.

قهرمانان جارموش مثل خودش هستند و خودش را هم آدمی تنها می‌داند که از ایجاد ارتباط با دیگران عاجز است. با این حال بیشتر قهرمان‌های داستان‌های او را خارجی‌ها تشکیل می‌دهند. شاید همین مهاجر بودن با وجود زندگی در آمریکا که کشور مهاجران است، دلیلی باشد که آنها را در آن سرزمین پهناور به جستجو وا می‌دارد و می‌خواهند مشابهت‌هایی برای خود و آن چیزهایی که دیگر ندارند، پیدا کنند.

او که از اول فیلمسازی با خودش قرار گذاشته است آن طور فیلم بسازد که دوست دارد، هیچ وقت از این قانون سرپیچی نکرده و می‌گوید اگر تهیه کننده‌ای به او بگوید باید چه کار بکند خیلی راحت با او خداحافظی می‌کند. او معتقد است پول آمریکایی غل و زنجیرهای زیادی به پاهای آدم می‌بندد و چیزهایی را به هنرمند تحمیل می‌کند که برای کسی مثل او قابل تحمل نیست.

جارموش این شانس را داشت که از اولین کارهایش با کمپانی ژاپنیJVC کنار آمد و توانست سرمایه‌گذاری آنها را برای آثارش به دست بیاورد. کمپانی آلمانی پاندورا و کمپانی فیلمسازیBAC از پاریس هم در ساخت چند فیلم با او همکاری کرده‌اند.

برای کسی که عاشق تماشای آثار باستر کیتون است، جای تعجب ندارد اگر در آثار خودش هم رد پای طنز قوی این کمدین مشهور دیده شود. جارموش تلاش می‌کند تا همه اهمیت زندگی را با راحت گرفتن آن به مخاطب یادآوری کند.

جارموش فهرستی از نامزدی‌ها و جوایز سینمایی را در کارنامه اش دارد که تعداد دقیق آنها دریافت 22 جایزه سینمایی و 17 بار نامزد شدن در فهرست جوایز است. او از 1984 وقتی 28 ساله بود به کن رفت و بار آخر در51 سالگی با «گل‌های پژمرده» راهی کن شد و فیلمش جایزه بزرگ هیات داوران را گرفت. از جمله جوایز او جایزه بهترین فیلم خارجی برای «دوستی اجباری» از جشنواره رابرت در سال 1988 و جایزه پنج قاره برای «مرد مرده» است.

اگر اولین فیلم حرفه‌ای او را «عجیب‌تراز بهشت» حساب کنیم او امسال 25 سال فیلمسازی‌اش را با ارائه پانزدهمین فیلمش «محدوده کنترل» پشت سر می‌گذارد.

نکته‌هایی از ج.ج

جیم جارموش موسیقی را الهام‌بخش اصلی خودش در آثار هنری‌اش می‌داند. او هرچند عاشق ادبیات، سینما، نقاشی و طراحی است، اما فیلم را یک فرم موسیقایی می‌داند و موسیقی را تاثیرگذارترین هنر در لحظه‌ای به نام زندگی. او با خوردن قارچ وحشی یک بار تا پای مرگ پیش رفت و همین موجب شد تا به تحقیقات وسیعی در زمینه شناخت قارچ دست بزند. جارموش به صورت حرفه‌ای در زمینه موسیقی هم کار کرده و حتی مدتی به عنوان نوازنده کی بورد با یکی از گروه‌های موسیقی همکاری می‌کرد. او هیچ‌وقت اجازه نمی‌دهد تا فیلم‌هایش به صورت دوبله شده نمایش داده شود و فیلم‌های او با زیرنویس در کشورهای دیگر به نمایش در می‌آید. او نگاتیو همه فیلم‌هایش به جز یکی از آنها یعنی «سال اسب» که سال 1997 آن را برای «نیل یانگ» ساخت، را در اختیار دارد.

جارموش از جمله هنرمندانی است که در سال 2003 با امضای بیانیه‌ای در مخالفت با حمله آمریکا به عراق، تصمیم بوش را نادرست خواند. جارموش چند رگه است ؛‌ترکیبی از خون ایرلندی، خون بوهمی (چکی) و خون آلمانی معجونی فراهم آورده که آن را به نام جیم جارموش می‌شناسند.

از نقل قول‌های اوست: «زیبایی زندگی در چیزهای جزیی است نه در رویدادهای بزرگ.»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها