در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
جام جهانی را یک بار در 1978 آرژانتین و پیش از پیروزی انقلاب اسلامی تجربه کرده بودیم، ولی انصافا رسیدن به جام جهانی 98 فرانسه آن هم از مسیری که با دست خودمان آن را سخت و صعبالعبور کردیم، حلاوت دیگری داشت. کسب تنها 3 امتیاز از 3 بازی آخر مرحله گروهی باعث صعود تیم ملی میشد، ولی از این 3 بازی تنها یک امتیاز گرفتیم تا از گروهمان، عربستان سعودی به صورت مستقیم راهی جام جهانی شود. دیدار پلیآف اول را هم با تغییر سرمربی در شهر جوهور باروی مالزی با حساب 2 3 در وقت اضافی و گل طلایی به ژاپن باختیم تا سر و کارمان در پلیآف آسیا اقیانوسیه با استرالیا بیفتد. در دیدار رفت و در ورزشگاه آزادی با قضاوت پیر لوئیجی پایرتو، داور سرشناس ایتالیایی، مقابل زردپوشان سرزمین کانگوروها با حساب یک یک متوقف شدیم.
هری کیول جوان آن موقع استرالیاییها که هنوز هم در تیم ملی کشورش حضور دارد، تکگل مهمان را زد و خداداد عزیزی اواخر نیمه نخست این گل را جبران کرد تا با اندوختهای ضعیف راهی استرالیا شویم.
بیش از 80 هزار نفر در ورزشگاه کریکت ملبورن گراند گردهم آمدهاند تا شاهد آخرین رقابت مرحله مقدماتی جام جهانی 98 باشند. بیشتر آنها هم استرالیایی هستند و خواهان پیروزی تیم کشورشان. جوسازی فراوانی علیه تیم ایران راه انداختهاند و انواع و اقسام اهانتها را به پرچم و بازیکنان ایرانی میکنند. در این جو مسموم، در حالی که تری ونبلز سرمربی انگلیسی و سرشناس استرالیا، مجموعهای از بهترینهای فوتبال این کشور را که اکثرا در لیگ برتر انگلیس حضور داشتند، وارد میدان میکند و به اتکای مارک بوسنیچ درون دروازه، آلکس توبین وندزلیچ در خط دفاع، گرگ فاستر، برادران ویدمار (تونی و اورهلیو) و لازاریدیس در خط میانی و هری کیول و مارک ویدوکا در خط حمله، رویای یک پیروزی پرگل را با سیستم 2 - 4 - 4 تهاجمی تیمش در سر میپروراند. والدیر ویهرا، سرمربی برزیلی ایران تیمش را با سیستم 2 - 5 - 3 درون مستطیل سبز میفرستد.
احمدرضا عابدزاده (1) با بازوبند کاپیتانی حفاظت از دروازه ایران را به عهده دارد. افشین پیروانی (5) در نقش مدافع آخر و محمد خاکپور (4) و مهدی پاشازاده (20) به عنوان یارکوبهای چپ و راست، مثلث دفاعی تیم را تشکیل میدهند. نعیم سعداوی (23) و رضا شاهرودی (16) به ترتیب پیستونهای راست و چپ هستند. کریم باقری (6) هافبک محوری تیم است و حمید استیلی (9) و مهدی مهدویکیا (2) بازوهای خط میانی هستند و علی دایی (10) و خداداد عزیزی (11) زوج خط حمله را تشکیل میدادند، ولی تمام این تقسیمبندیها مربوط به اول بازی بود، چون استرالیا چنان پردامنه و پرفشار حمله میکند که تمام مردان ایران در نیمه خودی حبس شدهاند و با تمام قوا مشغول دفاع هستند.
عابدزاده در دقیقه 5: چیزی نمانده!
احمدرضا عابدزاده که مثل بقیه بازیکنان خاطرات جالبی از 8 آذر 76 دارد، میگوید: دقیقه 5 بازی بود که یک موقعیت تک به تک و 2 فرصت عالی حریف را گرفتم. استرالیاییها میخواستند کرنر بزنند که محمد خاکپور نزدیک من آمد و پرسید چقدر از نیمه باقی مانده است؟ چشمان محمد کمی ضعیف بود و نمیتوانست ساعت اسکوربورد را ببیند. من هم با خونسردی تمام گفتم حواست به تیر یک باشه، چیزی به آخر نیمه نمونده! پس از این که کرنر را گرفتم به او گفتم تازه دقیقه 5 است. بنده خدا مثل بقیه فشار زیادی تحمل میکرد و فکر میکرد مثلا نیم ساعت از بازی گذشته است. خداییش در آن فشار شدید هر دقیقه مثل یک ساعت میگذشت.
عابدزاده توپهای خطرناک حریف را یکی پس از دیگری میگیرد و حتی در صحنهای که او تسلیم شده، پاشازاده روی خط دروازه شوت محکم اورلیو ویدمار را با سر راهی کرنر میکند. بالاخره در دقیقه 31 طلسم دروازه ایران میشکند و عابدزاده نمیتواند مانع ورود ضربه هری کیول به درون دروازه شود. استرالیا گرچه پیش افتاده، ولی دست از حمله برنمیدارد. آنها میخواهند صعود خود را با یک برتری مطمئن تضمین کنند، ولی تیم ایران با تمام وجود مقاومت میکند تا سرانجام با سوت ساندروپل، داور مشهور و مجاری که فینال جام جهانی 94 را قضاوت کرده، نیمه نخست با همین تک گل به پایان میرسد.
ویرا: حرفی برای گفتن ندارم
سیدابراهیم تهامی یکی از نقشآفرینان 8 آذر 76 است که در نیمه نخست روی نیمکت ذخیرهها نشسته بود. وی در مورد فضای رختکن در میان 2 نیمه میگوید: فضای خیلی سنگینی بود. آنقدر زیر فشار تماشاگران و تیم حریف بودیم که کسی حس و حال حرف زدن نداشت. در واقع باید بگویم استرالیا در نیمه اول اصلا مجال بازی کردن به ما نداده بود. در بین 2 نیمه همه چشمها به دهان ویرا بود که چه میگوید، ولی مرد برزیلی با اعلام این که در چنین شرایطی هیچ حرفی برای گفتن و مورد فنی برای ارائه کردن ندارد، فقط توصیه کرد بروید و ایرانی بازی کنید. طوری کار کنید که پس از بازی در حسرت کاری که میتوانستید ولی انجام ندادید، نسوزید. بعد از این توصیه کمی دکتر ذوالفقارنسب صحبت کرد و بعد هم عابدزاده و خاکپور چند جمله احساسی گفتند و تیم دوباره آماده ورود به زمین شد.
گل دوم، دیوانه استرالیایی و پشتکهای عقاب
هنوز 2 دقیقه از شروع نیمه دوم نگذشته بود که در یک حمله برقآسا و با جاگیری اشتباه مدافعان ایران، اورهلیو ویدمار اندوخته تیم میزبان را دو برابر میکند. حالا خیال ونبلز راحت شده و در کنار زمین مغرورانه لبخند میزند. چند دقیقه بعد یک دیوانه استرالیایی که گویا چند بار هم پیش از آن در مسابقههای مختلف خود را چهره کرده بود، به درون زمین میپرد و تور دروازه ایران را پاره میکند. ماموران او را دستگیر میکنند و مسوولان مشغول مرمت تور دروازه میشوند. بازی متوقف است که ناگهان عابدزاده با همان لبخندهای همیشگیاش شروع به پشتک زدن میکند، خود او بعدها در مورد پشتکهایش میگوید: غم تمام دنیا در دلم بود. آن همه زحمت، تمرین و مسابقه در حال هدر رفتن بود و ما هر ثانیه برای رسیدن به جامجهانی ناامیدتر میشدیم. از قیافه بچهها معلوم بود در دلشان چه میگذشت. خودم میدانم که چه اندوهی داشتم، ولی به خودم گفتم اگر من عابدزاده خودم را ببازم پس چه توقعی باید از بقیه داشت؟ به همین خاطر به زور لبخند زدم و شروع به پشتک زدن کردم. ادعا ندارم که باعث صعود تیم ملی شدم، ولی مطمئنم آن پشتکها روحیه تیم را خیلی تغییر داد.
شروع فوتبال ایرانی و گل آفساید
استرالیا بابت برتری 2 گله خود خیال آسودهای دارد. کمی تا قسمتی هم خسته شدهاند و انگیزه اولیه را ندارند. ترجیح میدهند بازی را اداره کنند تا وقت تمام شود. ویرا تصمیم به تعویض میگیرد. علیرضا منصوریان (7) به جای شاهرودی و سید ابراهیم تهامی (19) به جای سعداوی وارد میدان میشوند تا تیم ایران چهره کاملا تهاجمیتری به خود بگیرد. چیزی هم برای از دست دادن وجود ندارد. پس از دقایقی روی یک حمله دستهجمعی از سمت راست و با همکاری مهدویکیا، تهامی و خداداد توپ به دهانه دروازه میآید و کریم باقری فاصله را به حداقل میرساند.
خداداد که در آن صحنه در آفساید به توپ ضربه زد، 12 سال پس از آن روز تاریخی با خنده مخصوص خود میگوید: من میدانستم در آفسایدم، ولی وقتی دیدم توپ از پای تهامی جدا شده و در حال بیرون رفتن است، از سر ناچاری به آن ضربه زدم. واقعا خدا ما را دوست داشت، چون کمکداور آفساید واضح مرا نگرفت و همان توپ را باقری به تور چسباند..
با این گل دوباره انگیزه و روحیه نزد ملیپوشان ایرانی اوج میگیرد و در عوض تیم میزبان با ترس و لرز و اضطراب به بازی ادامه میدهد. با توجه به تساوی یک یک در تهران، یک گل دیگر بلیت آخرین مسافر جام جهانی را به نام ایران تغییر خواهد داد، فقط 14 دقیقه مانده است.
پاس عالی دایی و ضربه نهایی خداداد
دقیقه 79 بازی است که بوسنیچ یک توپ را از کنار دروازهاش به وسط زمین میفرستد. کریم باقری با سر آن را دفع میکند و علی دایی که حتی یک توپ نصف و نیمه هم برایش ساخته نشده، با یک کنترل و پاس تودر باعث تک بهتک شدن خداداد با بوسنیچ میشود.
خداداد با زیرکی هرچه تمامتر و بدون ضربه زدن به توپ به پشت آن میرود و درست در لحظهای که بوسنیچ به سمت توپ خیز برمیدارد، با یک بغل پای فنی توپ را از کنار پای دروازهبان نامدار استرالیا به گل دوم ایران تبدیل میکند. حالا او غزال تیزپای ملبورن است. خود او در این مورد میگوید: قبول دارم که ضربه جالبی نزدم. فقط خواستم موقع بیرون آمدن و بیتعادلی بوسنیچ توپ را از کنارش رد کنم. خوششانسی هم آوردم که توپ دقیقا از کنار ساق پایش گذشت، ولی الحق پس از آن پاس ناب دایی فکر میکنم همه ایران شده بود چشم و آن چشم هم به توپ دوخته شده بود و من با دعای خیر مردم ایران توانستم آن توپ را از گلر رد کرده و به تور دروازه برسانم.
18 دقیقه جهنمی
10 دقیقه پایانی بازی به هر مصیبتی است میگذرد، ولی وقتی ساعت و کورنومتر دقیقه 90 را نشان میدهد، تازه جهنم شروع میشود. وقتی که صرف ترمیم تور پاره شده بود، همراه تعویضها و مصدومیت حتما توسط ساندروپل لحاظ خواهد شد. مثل حالا هم نیست که داور چهارم با تابلو وقتهای اضافی را نشان دهد.
برای محکمتر شدن دفاع علیاکبر استاد اسدی(15) به جای تهامی به میدان میآید که البته تهامی موقع خروج از میدان به خاطر اتلاف وقت یک کارت زرد میگیرد، این مهاجم خوزستانی میگوید: در آن لحظات دیگر به هیچ چیز جز سپری شدن وقت فکر نمیکردم و به سهم خودم چند ثانیهای با باز کردن بند کفشم وقت را تلف کردم. آن کارت زرد هم هیچ اهمیتی نداشت. ونبلز با آوردن تاپای و آلویسی 2 مهاجم نیمکتنشین خود به سیم آخر میزند، ولی مدافعان ایران از این اندوخته گرانبها چون جان شیرین محافظت میکنند و بالاخره پس از 8 دقیقه و 39 ثانیه اضافی، سوت پایان به صدا درمیآید. استیلی از فرط هیجان ساندروپل را به آغوش میکشد و عابدزاده و دایی و پیروانی با پرچم ایران در ورزشگاه ملبورن دور افتخار میزنند. ایران سیودومین مسافر جامجهانی 98 فرانسه شده و والدیر ویرا اصلا درد سوختگی زبانش به خاطر سرو ته گذاشتن سیگارش بعد از گل خداداد را حس نمیکند!
حماسهسازان کجایند؟
اما در بخش پایانی بازخوانی شیرینترین روز فوتبال ایرانی بعد از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، بهتر است سراغ تک تک حاضران ایرانی در حماسه ملبورن برویم.
1- والدیر ویهرا، سرمربی برزیلی که به پاس رساندن تیم به جام جهانی برکنار شد، بعدها سرمربی عمان شد و در بازیهای آسیایی 98 با این تیم، ملیپوشان ایران را 2 - 4 شکست داد. او با العربی کویت قهرمان لیگ این کشور و جام باشگاهی خلیجفارس شد و هماکنون در ردههای پایه و آماتوری فوتبال ژاپن مشغول فعالیت است.
2- علی دایی پس از آن تاریخ 9 سال دیگر در تیم ملی ماند و جامجهانی سراسر ناکامی 2006 را هم تجربه کرد. او در مقام مربی بازیکن، سایپا را قهرمان لیگ ششم کرد، ولی پس از افتضاح در راهیابی به جامجهانی 2010 از کار برکنار شد و دیگر در میادینهای فوتبال آفتابی نشده است.
3- افشین پیروانی تا پایان مرحله مقدماتی جام جهانی 2002 در تیم ملی ماند. در آخرین سال بازیگری با پیکان به دسته اول سقوط کرد. دستیاری قلعهنویی در تیم ملی، دستیاری قطبی در پرسپولیس و بالاخره سرمربیگری پرسپولیس هم تجربیات بعدی برای او بود.
4- احمدرضا عابدزاده بعد از جامجهانی 98 دیگر در هیات یک ملیپوش ظاهر نشد و در اسفند ماه 80 با یک مشکل حاد مغزی تا دروازه آن دنیا رفت و برگشت تا حالا مربی دروازهبانان پرسپولیس باشد.
5- مهدی پاشازاده تا سال 2000 در تیم ملی ماند، ولی دوری از فوتبال ایران و حضور در تیمهای دسته دومی آلمان و لیگ اتریش باعث شد به مرور از سطح اول فوتبال ما فاصله بگیرد.
6- حمید استیلی تا جام ملتهای 2000 آسیا در تیم ملی بود و پس از لیگ سوم هم از فوتبال ملی خداحافظی کرد. در پرسپولیس دستیار مربیانی چون سوبل، پروین، آریهان و دنیزلی شد و حالا به عنوان سرمربی استیلآذین حال و روز نسبتا خوشی در لیگ برتر دارد.
7- خداداد عزیزی به خاطر حاشیههای ریز و درشت و درگیری با بیشتر مربیان، از سال 2000 به بعد بجز در راه صعود به جام جهانی 2006 در تیم ملی آفتابی نشد. بعدها وارد حرفه مربیگری شد، ولی در هیچ یک از تیمهای ابومسلم، پیام و استقلال اهواز به نتیجه خوبی دست نیافت.
8- علیرضا منصوریان تا سال 86 به فوتبال باشگاهی در تیمهای یونانی، آلمانی و استقلال ادامه داد و بعد وارد وادی مربیگری شد که تجربه اولش در لیگ نهم با پاس همدان کمی تا قسمتی شبیه فاجعه بود.
9- نعیم سعداوی هم پس از آن در تیم ملی دیده نشد. پس از چند سال بازی در فولاد وارد حرفه مربیگری شد، ولی بجز سرمربیگری در دسته اول و دستیاری قطبی و پیروانی در پرسپولیس و بوناچیچ و جلالی در فولاد ردپای مشخصی از خود برجای نگذاشته است.
10- محمد خاکپور هم پس از قهرمانی بازیهای آسیایی 98 برای تیم ملی بازی نکرد. او بعدها به آمریکا کوچ و در آنجا مدرسه فوتبال دایر کرد. بازگشت به ایران و دستیاری مایلیکهن در فولاد هم تجربه بسیار بدی برایش بود. خاکپور اعلام کرده که دیگر در فوتبال ایران مربیگری نخواهد کرد.
11- رضا شاهرودی هم پس از جامجهانی راهی لیگ ترکیه و چین شد و پس از بازگشت به پرسپولیس از فوتبال بدون سر و صدا کنارهگیری کرد. بجز چند دستیاری کوتاه مدت در دسته اول و زیرگروه، او هم تاثیر خاصی در عالم مربیگری نداشته است.
12- علیاکبر استاداسدی پس از رسیدن به جام جهانی دیگر برای تیم ملی بازی نکرد. یکی دو سالی در عرصه باشگاهی بازی کرد و حالا جز سر زدن به تمرینهای تیم ملی و تیمهای باشگاهی تاثیر دیگری در فوتبال ایرانی ندارد.
13- سیدابراهیم تهامی هم پس از جامجهانی 98 که البته فرصت حضور در آن را پیدا نکرد دیگر ردپای ویژهای از خود در فوتبال ایران بر جای نگذاشت و فقط چند تجربه کوتاهمدت و نه چندان موفق در عرصه مربیگری به عنوان کمک مربی را پشت سر گذاشت.
14- مهدی مهدویکیا تا پس از جامجهانی 2006 هم دوام آورد و بعد از دایی کاپیتان تیم ملی شد، ولی با ناکامی در راهیابی به جامجهانی 2010 از فوتبال ملی خداحافظی کرد. در هامبورگ روزگار خوشی داشت، ولی در اینتراخت فرانکفورت این روزها بیشتر نیمکت و سکونشین است.
15- و اما کریم باقری؛ در حالی که همه همدورههایش بازنشسته شدهاند یا در حال خارج شدن از خط هستند، آقا کریم با اندامی مشابه روزهای جوانی در پرسپولیس همچنان بزرگی میکند. بهترین گلزن تیمش و بهترین بازیکن نیم فصل نخست به انتخاب تماشاگران است. ما میزنیم به تخته و شما هم برایش اسپند دود کنید.
آرش رستمنمدی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: