در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
هفتههای گذشته 2 فیلم از وحید موسائیان، کارگردان جوان سینمای ایران روی پرده سینماها بود. فیلم اول اثری داستانی به نام «خانه روشن» بود که موسائیان آن را 4 سال پیش ساخت و به دلایل مختلف، فیلم امسال نمایش داده شد. او در گفتگویی اعلام کرده معمولا پخشکنندهها انگیزه چندانی برای نمایش چنین فیلمهایی ندارند و اکران اینگونه فیلمها برای آنها سخت است. بررسی رقم فروش این فیلم نیز نشان میدهد چرا پخشکنندهها در مواجهه با چنین فیلمهایی این طور رفتار میکنند. فیلم موسائیان در مدت نمایش خود در 2 سینما حدود 5/6 میلیون تومان فروش داشته است. شخصا فیلم را در سینمایی دیدم که جمعا 6 نفر بیننده آن بودند. شاید بتوان بخشی از مشکل دیده نشدن چنین فیلمهایی را به شیوه نمایش نامطلوب آنها ربط داد، اما باید به این مساله هم توجه کرد که چنین فیلمهایی حتی اگر به شکلی گسترده و مطلوب نیز اکران شوند، چه نکته جالب توجهی برای مخاطبان دارند که آنها بتوانند با تکیه بر آنها دیگران را نیز به تماشای این فیلم تشویق کنند؟
این ایده کلی قابلیت تبدیل به فیلمی بشدت جذاب و گیرا را دارد. انتخاب چند بازیگر حرفهای میتواند به این محتوا سر و شکلی حرفهای بدهد. در بخش عمدهای از فیلم لیلا زارع، بازیگر فیلم در تاریکی به سر میبرد. این نکته که قطعا در قالب فیلمنامه گنجانده شده از مسائلی است که میتواند یک بازیگر حرفهای را بشدت وسوسه کند تا کاری جذاب ارائه کند. تناقضهای شخصیتی فردی مانند سهراب نیز نکتهای نیست که هیچ بازیگر کهنهکاری بتواند از کنار آن بسادگی بگذرد. اینکه فردی در اوج ناامیدی بخواهد فرد دیگری را به زندگی امیدوار کند، گستره وسیعی را در مقابل بازیگر آن نقش ایجاد میکند. فیلم دارای مایهای مانند سفر دارد که به خودی خود جذاب و حاوی هزاران نکته است. میتوان از لحاظ مضمونی شباهتهایی را میان این فیلم با اثر معروف «دیگران» که در سینماهای ایران نیز نمایش داده شد پیدا کرد، اما حتی اگر این فرض را هم بپذیریم که کارگردان داستان را از اثری دیگر اقتباس کرده، باز این مساله چیزی از ارزشهای فیلم کم نمیکند. در چنین فضایی شاید مهمترین مشکلی که فیلم به آن دچار است، اجرای نادرست این سوژه است. این مشکل در بسیاری از چنین فیلمهایی وجود دارد و به همین دلیل است که این فیلمها نه از سوی سیستم پخش و نه از سوی تماشاگران جدی گرفته نمیشود. کافی است به عنوان نمونه بیلبوردهای تبلیغاتی فیلم را نگاه کنید. در تمامیاین بیلبوردها تصویر بیوک میرزایی، بازیگر اصلی فیلم درشتتر از 2 بازیگر دیگر است.
جالب توجه اینکه 2 بازیگر جوان فیلم که 4 سال قبل مقابل دوربین رفتند، در این مدت 4 سال نقش خاصی را ایفاء نکردهاند که حالا این مساله بتواند چیزی به شهرت فیلم اضافه کند. بازیگر حرفهای، مسالهای است که کارگردانهای اینچنینی بنا به دلایلی نامعلوم از آن پرهیز میکنند و هر بار هم سخن از چرایی انتخاب نکردن بازیگر حرفهای به میان میآید، اعلام میکنند دوست دارند بازیگران آنها ناشناخته و بکر باشند. در همین فیلم خانه روشن، یکی از جذابترین بخشها زمانی است که بیوک میرزایی در نقش مامور مخابرات ظاهر میشود و با دوربین سخن میگوید. بازیگر حرفهای معمولا جذابیتی را به فیلم تزریق میکند که اتفاقا در چنین فیلمهایی که سوژه و موضوع بکر است بسیار به کار میآید.
نکته دیگر درباره چنین فیلمهایی که به شکل مصداقی میتوان در ساخته وحید موسائیان هم آن را جستجو کرد، پرهیز از هر نکته و موضوع جذاب است. لرستان موسیقی جذاب و روحنوازی دارد، اما این مساله و حتی لهجه در این فیلم به شکلی حداقلی مورد استفاده قرار گرفته است. شاید اشکال عمده اینگونه فیلمها این باشد که به جای اینکه جذابیت را در داخل فیلم به نمایش بگذارند، میکوشند با عرضه این المانها به شکلی دیگر فیلم را پیش ببرند و اثری ارائه کنند که شبیه کارهای دیگر نباشد. این موضوعی است که الزاما همیشه جواب مثبت نمیدهد و گاهی نتیجه آنقدر متفاوت میشود که هیچ نوع سلیقهای نمیتواند با آن ارتباط برقرار کند. اصلا چه کسی گفته تفاوت همیشه خوب است؟
رضا استادی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: