در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اتفاق بسیار هیجانانگیزی بود، زیرا پس از جنگ جهانی دوم، یکباره شغل و حرفه نقاشان و خوشنویسان ژاپنی رونق گرفت تا در شهرهای بزرگ این کشور و بویژه توکیو به شغلی پر اهمیت تبدیل شود.
زندگی شهری پرمشغله ژاپنیها در آن زمان که دوران بازسازی را بسرعت پشت سر میگذاشتند، هنر نقاشی معاصر ژاپنیها را مانند رنگهای نئون که نمادی از مدرنیسم بودند با سرعت دیوانه واری به سمت هنری انتزاعی به پیش برد و از آنها هنرمندانی غربی ساخت که تنها لهجه ژاپنی داشتند.
مدرنیسم در آن زمان باعث شد هنر ریشه دار ژاپنی همه ایسمهایی که از نیویورک و پاریس را که مرکز دنیای هنر در آنزمان به شمار میرفتند با حرارت بسیار زیاد در آغوش بگیرد.
پس از دوره انتزاعی که در این زمان بر هنر ژاپن حاکم شد طی سالهای 1960 تا 1970 هنر معاصر ژاپن ادامه داشت، دنیا شاهد بازگشت هنر این کشور به واقعگرایی یا همان رئالیسمی بود که بشدت طعم و بوی هنر پاپ میداد.
نقاشی معاصر ژاپن، پلی روی سنت
این بازگشت را میتوان بوضوح در آثار هنرمندان سرشناس آن زمان مانند شینوهارا اوشیو مشاهده کرد که مانند بسیاری از هنرمندان برجسته و پیشروی آن زمان که در ژاپن یا خارج از این کشور به فعالیت میپرداختند برگزیده بسیاری از جوایز بینالمللی نیز کرد.
این هنرمندان در آن زمان با شعار هیچ چیز ژاپنی آثار خود را خلق کردند.آنها در واقع هنرمندانی بودند که مکاتب هنر جهان آن روز را تا پیش از آن در آثارشان به کار میبردند و نیاز به این بازگشت هنری را در آثارشان بخوبی حس میکردند.
ایشان در واقع اواخر سال 1970 میلادی جستجوی خویش را برای به دست آوردن و بازیابی کیفیت هنر ژاپنی که به عقیدهشان در سبکهای ملی نقاشی این کشور وجود داشت، آغاز کردند و در این میان بسیاری از هنرمندان ژاپنی بازگشت به ایدئولوژیهای هنری خود و دوری گزیدن از فرمول بیمحتوای هنر غربی را به عنوان شعار و الگوی خود قرار دادند.
همین مساله باعث شد نقاشی معاصر اما در اصطلاح مدرن ژاپن در آن زمان شروع به استفاده آگاهانه از اشکال هنر سنتی ژاپنی، وسایل، ایدئولوژی و اندیشه سنتی ژاپن کند.
در میان این سیل هنرمندان، تک هنرمندانی نیز بودند که میخواستند در آثارشان تفاوتهای ظریف و سنتی نقاشی ژاپنی را با هنر مدرن در قالب هارمونی رنگ و غزلسرایی حاکم بر نقاشی سنتی ژاپن در نقاشیهای مدرن خود به تصویر بکشند.
نقاشی به سبک مکتب نقاشی سنتی ژاپنی یا همان نیهونگا (nihonga) که ریشهای هزار ساله در این کشور داشت همچنان در لباس مدرن، در آن زمان در قالب به روز رسانی عبارات سنتی در حالی ادامه مییافت که شخصیت ذاتی خود را که سنت بود، حفظ میکرد.
هنوز هم بعضی هنرمندان نقاش ژاپنی در این سبک هستند که از کاغذهای سنتی یا حتی پارچه ابریشم و البته با استفاده از رنگهای سنتی و رنگ جوهر به خلق آثار هنری میپردازند. جالب آن است که برخی از نقاشان سنتی ژاپنی این روزها از دیگر مواد جدید، مانند اکرلیک برای خلق آثاری سنتی استفاده میکنند.
بسیاری از مکاتب قدیمی تر از مکتب نقاشی سنتی نیهونگا که مهمترین آنها از دوره توکو گاوا (Tokugawa) است نیز به همین شیوه به خلق آثار هنری میپردازند.
به عنوان مثال، ناتورالیسم تزیینی در هنر نقاشی معاصر ژاپنی از مکتب نقاشی هنر دوره ریمپا)rimpa(، با ویژگی رنگهای درخشان و در عین حال استفاده از رنگهای خالص حاصل شده است که در آثار بسیاری از هنرمندان پس از جنگ جهانی دوم این کشور نیز منعکس میشد.
این در حالی است که در هنر معاصر نقاشی ژاپنی رئالیسم خاصی به چشم میخورد که از مکتب نقاشی مارویاما اوکیو که دورهای تاریخی در این کشور است، بهره گرفتهاند. در این مکتب نقاشی با استفاده از سبک سنتی نقاشی ژاپنی و تلفیق آن با خطاطی، آثار بدیعی در این زمینه خلق میشود.
در هنر معاصر نقاشی ژاپنی گاهی اوقات تمام این مکاتب هنری و نیز آنها که قدیمیتر بودند، مانند مکتب نقاشی کانو که در آن هنرمندان با استفاده از جوهرهای سنتی ژاپنی به خلق آثارمی پرداختند، توسط هنرمندان معاصر به سبک ژاپنی و در اصطلاح مدرن دنبال میشد تا آثاری جدید تر را خلق کنند.
این نگاه وروش استفاده از مکاتب قدیمی نقاشی ژاپنی در آن زمان باعث شد بسیاری از جوایز نقاشی جهانی نصیب نقاشان به سبک ژاپنی شود و البته از دیدگاه منتقدان سختگیر پس از شکل گیری این جریان به عنوان نتیجه محبوبی برای هنر سبک ژاپنی در آغاز سال 1970 به شمار رود.
در آن زمان مرتب هنرمندان بیشتری از داخل و خارج از ژاپن به این سبک رو آورند. تا جایی که نقاشان مدرن و بینالمللی استفاده از مکاتب نقاشی ژاپنی را نوعی نوگرایی میپنداشتند. در واقع تمامی این حرکتها به سمتی پیش رفت تا با تمایل هنرمندان به اختلاط و سنتز هنر شرق و غرب سبکی پایهگذاری شود که به دور از سبکهای غربی درآغاز دهه 80 میلادی به عنوان سبکی نو در دنیا شناخته شود.
هماکنون در آثار برخی هنرمندان سرشناس ژاپنی مانند شینودا توکو نیز میتوان این تمایل را سراغ گرفت که او را جهانی کرده است. اتفاقی که باعث شد وی و هنرمندان هم عصرش فاصله میان این دو گرایش را برداشتهاند تا به عنوان نقاشانی جهانی به شمار روند.
اتفاق بسیار ساده بود، زیرا این هنرمند هنرش تشکیل شده بود از خطهای ضخیمی که توسط جوهر سنتی در مکاتب قدیمی نقاشی خلق میشدند و او با استفاده از این المان در آثارش خود را درنگاه منتقدان آثارش به عنوان نقاشی تغزلی و دور از انتزاع مدرن معرفی کند.
از سویی دیگر بخش دیگری از هنرمعاصر نقاشی معاصر ژاپن را آثار هنرمندانی مانند تاکاشی موراکامی تشکیل میدهد که کار این گروه از هنرمندان به طور عمده با الهام از خرده فرهنگهای جامعه امروز ژاپن که جنبههای مردمی و الهام گرفته از فرهنگ جوانان است، شکل میگیرد.جالب است الهام برخی از این آثار به وسیله تلفنهای همراه شکل گرفته است.
شاید در میان معروف ترین و محبوب ترین این هنرمندان بتوان به کایکای)Kaikai( هنرمند معروف ژاپنی اشاره کرد که به خلق آثاری متفاوت میپردازد.
عمده مفاهیم آثار او در بیان مسائل و نگرانیهای جامعه ژاپنی پس از جنگ ژاپن و مدرنیسم حاکم بر این کشور است. او در واقع به ساده ترین شکل و با استفاده از اشکال ساده سعی در بیان این مفاهیم دارد.
نگاه کارشناس
کشف دوباره
میکیاوکابا
(منتقد و استاد نقاشی ژاپنی)
هنرمندانی که آثارشان در این نمایشگاه به نمایش درآمده بین آخرین سالهای دهه 1950 و اوایل 1960 میلادی متولد شدهاند و بنابراین کمابیش در زمان خلق این آثار در دهه سوم زندگی خود به سر میبردهاند. غیر از این مطلب که تمامی تصویرگران، نقشهایی تمثیلی را به تصویر کشیدهاند، موضوعات نقاشی و سبکهای نقاشی به کار رفته توسط نقاشان، فاقد وجوه اشتراکی است.
این نقاشان در دورهای رشد یافتهاند که ژاپن به سطح بالایی از رشد اقتصادی رسیده بود و همگی کاملا شاهد مراحل تغییرات عمدهای که ژاپن بر خود دید، بودهاند. آنها نقاشی را پس از آنکه دستخوش آزمون سخت صورتگران به عنوان فرمی مرده تلقی شد از نو کشف کردند و آن را از چارچوب بسته هنر آزاد کردند. هدف آنها تبدیل نقاشی به چشماندازی آزاد برای ایجاد ارتباط بر مبنایی فردی است.
نگاه کارشناس
بسط سبک شخصی
پروفسور میدوری ماتسوئیک
(منتقد و استاد تاریخ هنر دانشگاه ژاپن)
بهکارگیری سبکها و موضوعات ژانرهای نقاشی قرون 18 و 19 میلادی یا نقاشیهای تمثیلی آمریکا پیش از متداول شدن فرمالیسم و آمیختن آنها با شاخصههای عمومی عکسهای کتب تصویری و کارتونی، برآمده از همان آرمانی است که نقاشان معاصر ژاپن بر جایگاه تاریخیشان تاکید دارند. براساس نظریه حرکتهای ناقص مدرن شدن نقاشی ژاپنی از اواخر قرن 19 نقاشان ژاپنی حتی اشتیاق سوزانتری بر بسط سبک شخصی خود داشتهاند.
شاخصههایی که توضیح آن رفت، نتیجه چالش نقاشان مزبور در ارتباط با مسوولیتی است که در ابراز هویت منحصربهفرد ژاپنیشان درمقابله با میل به جهانی شدن، میراث دار آن بودهاند. به هرحال هنوز تا تحقق رسالتشان راه دوری در پیش دارند و ممکن است وضعیت حاضر را تغییر دهند یا مشخصههایی را که قبلاً کسب کردهاند تعمیق بخشند. چه این تغییر پیشروی باشد چه پسروی در دهه آتی است که این نتیجه باید در معرض آزمون و ارزیابی قرار داده شود.
مهدی نورعلیشاهی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: