در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
هر چند ته دلش اعتقاد دارد گوش شنوایی برای شنیدن این حرفها وجود ندارد ، اما باز هم نمیتواند از گفتن حقایق پرهیز کند.
به هر حال شنیدن نقطه نظرات قهرمان تحصیلکردهای که در عرصه ورزش به مدارج عالیه رسیده و از سطح گذشته و به عمق ورود کرده است ، برای کسانی که میخواهند شاهد رشد و توسعه ورزش باشند، میتواند حاوی درس های زیادی باشد ؛ هر چند باید امیدوار بود روزی سکان ورزش به دست امثال رسول خادمها بیفتد تا آنان که معتقدند ورزش از فقدان نظام مدیریتی در طول تاریخ ضربه خورده است ، زمینهساز تحولی اساسی در ورزش ایران شده و آن را به سر منزل حقیقی رهنمون کنند.
در دفتر فنی و مهندسی شهرداری منطقه یک و در اتاقی کوچک که درش به روی ارباب رجوع باز است، به دیدارش میرویم تا سفره دلش را بگشاید.
این سوال همیشه وجود داشته که چرا کسی که از ورزش به شورای شهر و عرصه خدمترسانی به شهروندان رسیده خیلی کم درباره مقوله ورزش اظهار نظر میکند؟
هر وقت سوالی درباره ورزش از من میپرسند، از طرفی نمیتوانم آن طور که دلم میخواهد درباره ورزش صحبت کنم و از طرفی دیگر با خودم کلنجار میروم که پس طبق وظیفهای که دارم چه زمانی باید اظهارنظری در این رابطه داشته باشم؛ نه تنها در این دورهها، بلکه از همان روز اول پایه ورزش ایران در حوزه مدیریتی کج نهاده شده و همیشه به ورزش بهعنوان یک بخش حاشیهای و فرعی در مدیریت کشور نگاه شده است. در نتیجه، در انتخاب مدیران ورزش چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب دچار فراز و نشیبهایی بودهایم. بنابراین نگفتن این فراز و نشیبها را بهتر میدانم، چون کمتر گوش شنوایی برای شنیدن چنین صحبتهایی وجود دارد یا اینکه برداشتهایی از صحبتهای من شده و حاشیههایی به دنبال داشته است. در حالی که من حوصله و وقت ورود به این حاشیهها را ندارم.
به هر حال نظر و ارزیابی شما به عنوان یکی از صاحب نظران ورزش کشور در این مقطع وسپری شدن یک دوره 4 ساله دیگر ورزش و رفتن علی آبادی و قرار گرفتن سعید لو در راس سازمان تربیت بدنی میتواند جالب توجه باشد.
واقعیت این است که جایگاه ورزش ایران در سند چشم انداز نامشخص است و به عبارتی، سهم ورزش در این سند تعریف نشده است. هر چند جایگاه ورزش قهرمانی در این سند تعریف نشده اما ورزش فقط قهرمانی نیست و باید تعریفی هم برای جایگاه ورزش همگانی و تاثیری که این بخش از ورزش میتواند در توسعه کشور ایفا کند، وجود داشته باشد.
وقتی جایگاه آرمانی موضوعی در یک نظام مدیریتی تعریف نشده، طبیعتا نمیتوان راهبرد مورد نظر را برای رسیدن به اهداف تعریف و برنامهریزی کرد و در نهایت گفت برنامه عملیاتی داریم؛ یعنی کل نظام برنامهریزی از ریشه مورد سوال بوده و وجود خارجی ندارد. پس این مطلب کاملا موضوع را روشن میکند که ورزش در کشور ما هیچ وقت در چارچوب نظام برنامهریزی دنبال نشده و هنوز هم در مسیر گذشته اشتباه طی طریق میکند.
این استدلال میتواند توجیهی برای عدم ارزیابی عملکرد مدیران ورزش و زیر سوال بردن همه آنها باشد؟
این بدان معنی نیست که مدیرانی که وارد ورزش کشور شدهاند یا میشوند زحمت نمیکشند، بلکه هر یک از این افراد چون از حوزههای غیر ورزشی به ورزش آمدهاند بنا به تجربه و سلیقه خود سعی کردهاند در فضای ورزش، داشتهها و تجربیات خود را به کار بگیرند؛ اما بیشتر این افراد تا به نقطهای رسیدهاند که خواستهاند با جامعه ورزش قرابتی داشته باشند تغییر کردهاند. هر چند این قرابت از جایگاه ملوکانه و با نگاه از بالا بوده است، چون این مدیران خاک ورزش را نخوردهاند، هیچ وقت به آن اشراف نداشته و این موضوع را درک نکردهاند که شرایط ورزش به گونهای است که از دل آن، هم تختی و هم شعبان جعفری بیرون میآیند و به این موضوع توجه نکردهاند که ورزش در حوزه سلامت، فرهنگ، اقتصاد، اجتماع، دیپلماسی و غیره نقش بسیار مهمی دارد و برعکس ظاهر آن، مدیریت این بخش بسیار پیچیده است.
در واقع فارغ از مدیرانی که در ورزش هستند، ورزش در کشور ما جهتگیری مشخص نداشته است نه حالا بلکه در طول تاریخ. در نتیجه براساس برنامهریزیهای سلیقهای مدیریت وقت ورزش این مقوله اداره میشود. البته بعضی اقدامات در حوزه عمرانی ورزش چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب قابل تقدیر است. مثلا ساخت مجموعه ورزشی آزادی تهران پیش از انقلاب و ساخت سالنهای ورزشی در بسیاری از شهرستان و روستاها پس از پیروزی انقلاب اسلامی که جای تقدیر داشته و سرانه ورزش را ارتقا داده است.
این فقدان برنامه جامع و بلند مدت چه پیامدهایی را برای ورزش ایران در پی داشته است؟
در این وضعیت، مدیری که از خارج ورزش آمده با توجه به حاشیهای که در ورزش حاکم است، بیشتر انرژی خود را به ساماندهی یا درگیر شدن با حاشیهها صرف میکند و به فکر این است که دوره مدیریتی خود را با آمار و ارقام و مدالها سپری کند. ورزش هم مثل وزارت نفت نیست که مردم تنها روز رای اعتماد به وزیر متوجه شوند که وزیر آیندهشان دارای چه ویژگیهایی است. مدیر ورزش باید به صورت روزانه به مردم گزارش عملکرد ارائه کند و این هر مدیری را سخت درگیر مسائل حاشیهای میکند و انرژی زیادی میبرد. شاید یکی از دلایلی که برخی مدیران ما که تجربه و توانایی لازم را برای مدیریت ورزش دارند و مفاهیم توسعهیافتگی را بخوبی درک میکنند به دلیل نبود فرصت پرداختن به روزمرگی وارد عرصه ورزش نمیشوند.
از صحبتهای شما این طور استنباط میشود که منتقد جدی روند و چگونگی انتخاب مدیران ورزش هستید.
باید در این زمینه به سابقه و تاریخچه انتخاب مدیران ورزش نگاهی انداخت. مدیران ورزش ایران از ابتدا تاکنون همواره غیر ورزشی و از نزدیکان مسوولان وقت اجرایی کشور، چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب اسلامی بودهاند. تیمسارهای بازنشسته قبل از انقلاب یا کسانی که رئیس دولت یک قرابت و آشنایی با آنها داشته و معمولا نیز جایی در وزارتخانههای دیگر برایشان پیدا نشده، در ورزش یک مسوولیت کلیدی و نزدیک به رئیس دولت برای آنها پیدا شده است. حال با این شرایط چه توقعی میتوانیم از ورزش داشته باشیم؟ هدف از تشکیل یک سازمان، تحققیک سری ماموریتهاست. این ماموریتها در جهت اجرای یک سری برنامههاست، آن برنامهها در جهت تحقق برخی راهبردها و آن راهبردها برای رسیدن به یک هدف هستند. ما که در ایران از روز شکلگیری سازمان ورزش فاقد نظام برنامهریزی بوده و هستیم، بنابراین غیر از اقدامات سلیقهای مدیران، چه توقع دیگری میتوان از ورزش و مدیران آن در کشور داشت.
میخواهم بگویم وقتی فرماندهی جنگ را به یک مهندس عمران میسپاریم که هیچ اطلاعی از مسائل جنگ و تاکتیکهای نظامی ندارد و جنگ را حس نکرده است این کار ما چه نتیجهای در برخواهد داشت!؟ برای فرماندهی جنگ باید حتما جنگیده باشی تا بتوانی با تاکتیکها و تدابیر لازم جنگ را اداره کنی و پیش ببری. در جنگ نیاز به سنگرسازی، مدیریت تسلیحات، مدیریت نیروی انسانی واز همه اینها مهمتر یک فرمانده کل وجود دارد که روح جنگ و جنگیدن را درک کند. ورزش از مقولههایی است که باید روح حاکم بر آن یا به عبارتی جوهره حاکم بر آن را شناخت.
اما عدهای معتقدند شناخت جوهره حاکم بر ورزش به عهده مدیران میانی است و رئیس سازمان تربیت بدنی لزوما نباید چنین شناختی داشته باشد؟
وقتی مدیر جوهره ورزش را بشناسد مجموعه کارشناسیاش نمیتواند او را دور بزند. مدیری که بداند دوران اوج در ورزش قهرمانی در رشتههای مختلف متفاوت است، وقتی برنامه فدراسیونها را بررسی میکند میفهمد در رشتههای سنگینی مثل کشتی، وزنهبرداری یا بوکس اگر برنامهریز یک دوره طولانی را به عنوان یک دوره اوج برای شرکت در 2 مسابقه در نظر گرفته است، آن برنامه اشکال دارد یا اینکه قصد دارند سر او کلاه بگذارند.
مدیری که ورزش را بشناسد در تحلیل علل شکست و پیروزیها به بیراهه نمیرود و درک میکند خوش قرعه بودن و بد قرعه بودن در نتیجهگیری چه تاثیری دارد. توانمندیهای فنی در حوزه قهرمانی را درک کرده و اهمیت و نقش ورزشهای پایه را در اوج گرفتن ورزش و همچنین نگاه فرهنگی جامعه به ورزش تشخیص میدهد.
خصوصیاتی که ذکر کردید به معنی این است که مدیر سازمان ورزش باید از جنس ورزش باشد، در حالی که مدیریت فاکتورها و مولفههای زیادی را در بر میگیرد و به طور طبیعی نمیتوان انتظار داشت که یک قهرمان، لزوما مربی موفقی نیز باشد.
اینها نفیکننده توانمندیهای مدیریت اجرایی نیست. این هم قابل قبول نیست که هر ورزشکاری میتواند مربی یا مدیر خوبی باشد. ما در رشتههای مختلف قهرمانان برجستهای داریم که نمیتوانند مربی خوبی باشند، چون توان انتقال داشتههایشان را ندارند. این نیز که مدیر موفق حوزههای دیگر میتواند در ورزش مدیریت کرده و موفق باشد، درست نیست. شاید وزیر صنایع در وزارت بازرگانی موفق باشد، اما نمیتوان او را وزیر فرهنگ کرد. باید توجه داشت که فضای ورزش یک فضای عاطفی و احساسی است و جنس جامعه ورزش متفاوت است. معتقدم همه این مشکلاتی که در حال حاضر ورزش با آن دست به گریبان است ناشی از فقدان برنامه است.
موفقیتهایی که هرازگاهی در بعضی رشتهها کسب میشود گویای وجود برنامههایی هر چند مقطعی نیست؟
این موفقیتها همه بیانگر این است که ورزش ایران متکی به پشتوانههای جوششی و استعدادهای خودجوشی است که در جامعه وجود دارد و نه متکی به یک ساختار منشعب از یک نظام برنامهریزی و ماموریتهای تعریف شدهای که در دل رسیدن به یک هدف مشخص باید باشد. در نتیجه مجموع نتایجی که کل ورزش ایران کسب میکند در مقایسه با نتایج کشورهایی که به صورت نظاممند، برنامهای و همه جانبه نگر این مقوله را دنبال میکنند، بد هم نبوده است!
سرآغاز تحول ورزش ایران حرکت در چارچوب یک برنامه و مسیر مشخص است. این در شرایطی است که ما در ورزش مدام به صورت آزمایش و خطا پیش رفتهایم و نخواستهایم از فرصتها بهترین استفاده را داشته باشیم. این رویه همواره موجب فرصتسوزی شده تا نتوانیم بنابر قابلیتها و سرمایههای ورزشی خود به نتایج لازم دست یابیم.
قبول دارم که مدیر نقش مهمی در جهتگیریها دارد، اما اگر مسیر ورزش کشور در چارچوب یک برنامه مشخص باشد هر فردی نیز که در راس ورزش قرار بگیرد ناچار به حرکت در چارچوب بخشی ازآن نظام برنامهای است، چرا که نقطه هدف مشخص است و هرگونه تغییر جهتی در آن میتواند بهعنوان عاملی بازدارنده تلقی شود. هر چند در کشور حرکت در چارچوب نظام برنامهای در سطح کلان نداریم، اما دولتهای مختلف در چارچوب برنامههای پنج ساله کم و بیش حرکت کرده و سهمی از برنامه و یا رویکرد به آن را مورد توجه قرار دادهاند. حرف اساسی این است که ورزش هم باید سهمش در نظام برنامهریزی کشور تعریف شود. در برنامه سوم نامی از ورزش برده نشده بود و در برنامه چهارم بند «ب» ماده 117 را داریم، اما اینکه چقدر محقق شده، نکتهای است که مسوولان باید به آن پاسخ دهند.
البته در برنامه چهارم همچنین قید شده که سرانه ورزش به یک متر مربع افزایش یابد. بیشک توسعه زیرساختها باید زمینهساز خیزش و شکوفایی ورزش قهرمانی ایران باشد، بویژه در عرصه بازیهای المپیک و آسیایی.
یقینا باید با توسعه زیرساختها و بسترسازی برای شناسایی و شکوفایی استعدادهای نهفته در ورزش ایران، ورزش قهرمانی را ارتقا بخشید. جدا از این مساله مهم باید اهمیت حضور در بازیهای المپیک را حس کرد و برای شرکت در آن برنامهریزی بلند مدت کرد.متاسفانه مدیران غیرورزشی ورزش ایران هیچ وقت این نکته را درک نکردهاند که کشورهای موفق و پر مدال در المپیک، به نوعی توان مدیریتی خود را به رخ مردم جهان میکشند و اعلام میکنند که یک کشور صاحب برنامه هستند و این ورزشکاران نمونههای برجستهای از نسل آینده آنها هستند. ما هم اگر به دنبال دیپلماسی ورزشی، انسجام ملی و اتحاد ملی هستیم، باید برنامه همه جانبهای در ورزش داشته باشیم.
به کارکرد ورزش در زمینه انسجام و اتحاد ملی اشاره کردید، در چند وقت اخیر ورزش توانسته این کارکرد خود را ایفا کند؟
خیر. جامعه ما تشنه یک شوک مثبت است تا در کنار مسائل مختلفی که در حوزههای مختلف به وجود آمده، مجددا همگرایی ویژه و عاطفی و احساسی را تجربه کند. برای مثال باید عرض کنم متاسفانه ارتباط مردم با کشتی به دلیل فراز و نشیبهایی که این رشته داشته تا حدی کمرنگ شده است. در حالی که کشتی یک تناسب خاصی با مردم دارد، چون در خون مردم ما و ورزش ملیماست. موفقیتهای کشتی یک جور دیگر بر دل مردم مینشیند چون پیوند تاریخی و فرهنگی با مردم دارد. آرزو میکردم این فراز و نشیبهای چند سال اخیر در کشتی اتفاق نمیافتاد تا ارتباط مردم با این رشته محدود نمیشد. موفقیتهای این رشته روح تازهای به جامعه تزریق میکند. بیشک میتوان روحیهای را که در خیلی از حوزهها دغدغه مدیران و مسوولان و خود جامعه به حساب میآید، از طریق ورزش به جامعه برگرداند. این کارکرد ورزش است و با هیچ چیز دیگری نمیتوان آن را انجام داد. حتی اگر موفقیتآمیزترین نتایج را در ادامه روند انرژی هستهای داشته باشیم بهاندازه صعود تیم ملی فوتبال به جام جهانی، مردم را خوشحال نمیکند. این کارکرد را مسوولان باید بپذیرند. در واقع دهها سال است که نسبت به ورزش غفلت شده است.
جالب اینکه هیچگاه بدرستی و با شفافیت، مسوولان ورزش پاسخگوی نتایج ورزش و عملکرد خود نبودهاند و اغلب کارنامه خود را یک کارنامه موفق قلمداد کردهاند.
وقتی یک مجموعه مدیریتی فاقد نظام برنامهریزی و مستند باشد، محلی برای پاسخگویی هم وجود ندارد. اول باید مسیری را در چارچوب یک برنامه مشخص طی کرد و ماموریتها مشخص باشد تا پاسخگویی هم معنا پیدا کند. وقتی این مسیر وجود ندارد، هر مدیری که میآید اعلام میکند با توجه به این گزارش عملکرد، موفق بوده است.
جایگاه کنونی ورزش ایران در سطح جهان را چطور میبینید؟
آن چیزی که مردم و جامعه ورزش انتظار دارند نقطهای نیست که الان ایستادهایم. سرمایه و پتانسیل ورزش ایران خیلی بیشتر از اینهاست. کشورهای حاشیه خلیج فارس جمعیتشان بهاندازه یک استان ما هم نیست، اما بعضا وضعیت بهتری نسبت به ما دارند، به طوری که الان به جایی رسیدهایم که دست و پا میزنیم در ورزش از آنان عقب نیفتیم. در این رابطه باید بگویم جهتگیری فنی ورزش کشور همچنان سلیقهای است و هیچ وقت مسوولان در حوزه ورزش خود را پاسخگوی مردم ندانسته و نمیدانند. هنوز هم نگاه به ورزش به صورت سرگرمی و اوقات فراغت است. طبیعی است در چنین شرایطی تمام مسوولان منتظر میمانند تا هادی ساعی در المپیک پکن طلا بگیرد و خود را پشت او مخفی کنند. در دورههای گذشته المپیک هم همین طور بوده است، چون من مدیر، عملکرد و قابلیتهای خود را با تحقق برنامههایی که ما را به یک هدف مشخصی در ورزش برساند نشان نمیدهم. من مدیر متکی به نتایج هستم، نتایجی که حاصل برنامهریزی من نبوده، بلکه حاصل استعدادهای خودجوش جامعه ورزش است. واقعیت این است که ما سرمایههای بزرگی را در این سالها از دست دادهایم. زمانی میگفتند در رشتههای تیمی نمیتوانیم صاحب موفقیت شویم، اما وقتی محمود مشحون از بدنه ورزش بسکتبال در راس این ورزش قرار گرفت نشان داد که اگر کار دست اهل فن باشد میتوان تحقق انجام کارهای بزرگ را انتظار داشت، میتوان بدون صغر سن و اینجور روال نامرسوم و نامتعارف، سالم کار کرد. این را از این حیث میگویم که در گذشته در بعضی رشتهها موفقیتهایی با صغر سنی به دست میآمد که اسباب شرمندگی بود.
همین نکته نشان میدهد که نگاه فرهنگی ما به ورزش متفاوت است و هیچ گونه تحولی را در آن نمیپذیریم، ارزیابی شما از کارکرد فرهنگی ورزش چیست؟
چند سال پیش (در دوره مهندس مهرعلیزاده) وقتی طرح جامع را مینوشتند در جلسهای با قراخانلو درباره موضوع فرهنگی ورزش صحبت میکردیم و این سوال را طرح کردم که چه کشوری میتواند الگوی فرهنگی ورزش ایران باشد؟
بیشک در تاریخ اساطیری کشورها، هویت هر کشوری را میتوان در لایههای زیرین آن کشور استخراج کرد. غلامرضا تختی همیشه زنده است چون جوانمردی در فرهنگ ما زنده است. الهام گرفتن از جوانمردی به عنوان لایههای زیرین هویت ایرانی و اسلامی، روح جوانمردی و فتوت را در دل من پررنگ میکند و نماد آن میشود رستم یا تختی. براستی تاریخ اساطیر کدام کشور رستم و تختی دارد؟ و ورزشاش گره خورده است با نمادهای فرهنگی و هویتی آن. در تاریخ یونان هرکول فاقد ارزشهای جوانمردی است و با رستم قابل قیاس نیست یا همینطور با کاوه آهنگر. ما در شرق با ژاپن همگرایی بیشتری داریم اما در این بخش هم در ریشههای ما توحید وجود دارد که در ورزش ژاپن نیست. حال ما در ورزش خود پهلوان میخواهیم. پهلوانی ورزش نیست، پهلوان نماد و سمبل تاریخ ماست، رستم توانمند هم بوده و کشتی نیز میگرفته است. کشتی گرفتن ابزار نشان دادن توانمندیهای رستم بوده است. تختی از سال 42 به بعد که کشتی در زندگیاش کمرنگ شد کارکردهای دیگرش هویدا شد. زیباترین لحظه زندگی تختی مرگ اوست، به شرطی که به مرگش برسیم. بعضیها از رسیدن به این نقطه زندگی تختی میترسند، اما زیباترین لحظه زندگی تختی همین لحظه است، چون کاملا از ورزش جداست. جامعه ما از ورزش این را میخواهد، بنابراین باید ورزش را جزئی از نظام اجتماعی دید.
به لزوم ورزشی بودن مدیران ورزش تاکید کردید. این در حالی است که مدیران غیرورزشی همواره تاکید میکنند جامعه ورزش با هم متحد و سازگار نیستند و باید مدیری خارج از ورزش آنها را سازماندهی کند.
متاسفانه این نگاه رقابتی بین برخی از اعضای جامعه ورزش پس از پایان دنیای قهرمانی نیز باقی میماند، درحالی که باید پس از دنیای قهرمانی رویکرد تازه و جدیدی را مورد توجه قرار دهیم. خود من از انتخاب حمید سجادی به عنوان معاون سازمان تربیت بدنی خیلی خوشحال شدم و برای او پیام تبریک فرستادم. سجادی هم قهرمان ورزش است و هم تحصیلکرده آن. حضور او در بدنه مدیریت ورزش کشور یک گام به جلو است. جامعه ورزش باید از اینکه فرزندانش به این جایگاه میرسند، هم حمایت کند هم افتخار. چرا که روزی ورزشکاران ما را بیسواد میخواندند، اما امروز قهرمانان زیادی هستند که با طی مدارج علمی، تواناییهای مدیریتی خود را نیز به اثبات رساندهاند.
به عنوان اولین کسی که به این عرصه ورود کردم، باید بگویم جامعه ورزش ایران بیشترین آسیب را از این تفرقهها خورده است. در حالی که هر نمایندهای از جامعه ورزش که در سطوح مدیریتی ورود کرده و به جایگاهی میرسد، موفقیت کل جامعه ورزش به حساب میآید و باید از آن استقبال کرد. در حقیقت حضور هر قهرمان در سمتی که شایسته آن جایگاه باشد، افتخاری برای جامعه ورزش است. متاسفانه تفرقه جامعه ورزش باعث شده که این بیمهریها به ما ادامه داشته باشد.
بیتردید شما به عنوان سرآغاز نگاهی بودی که امروز بتدریج در میان ورزشکاران عمومیت مییابد.
امروز ورزشکاران ما هم تحصیلکرده هستند و هم تجربه اجرایی دارند. باید بپذیریم استعدادهای فراوانی در حوزه ورزش داریم.نسل جدید ورزشکاران ما موفقیتهای تحصیلی را یکی از برنامههای زندگی خود میدانند واین اسباب خوشحالی است و پیام مهمی برای مدیریت کشور در بر دارد. باید بپذیریم استعدادهای فراوانی داریم و این استعدادها امکان دارد فراتر از استعدادهای عمومی باشد و بسیاری از نیازهای ورزش کشور را پر کند. باید نظام مدیریتی کشور با جامعه ورزش آشتی واقعی کند، چیزی که در 7 دهه گذشته نبوده است.
به نظر شما فضای کار برای موفقیت سجادی فراهم است؟
به هر حال جامعه ورزش باید از سجادی حمایت کند. هر چند همه مدیریت ورزش در اختیار او نیست، اما باید خوشحال بود که در مسند مدیریت ورزش قرار گرفته و میتواند در تحولات ورزش سهم لازم را ایفا کند. روی هم رفته باید امیدوار باشیم که حضور ورزشیها در بدنه مدیریت پررنگتر شود.
و در آخر،طرح ایجاد وزارت ورزش را راهی برای برون رفت از مشکلات ورزش کشور بخصوص در زمینه پاسخگویی مدیران ورزش میدانید؟
مشکل اصلی ورزش ایران اصلاح ساختار است. ممکن است تاسیس وزارت ورزش تا حدی مشکل پاسخگویی را از بین ببرد اما صرف تاسیس وزارتخانه دردی از دردهای ورزش را دوا نمیکند. به عنوان مثال در سال 98 ورزش روسیه توسط دفتر توریسم و تربیت بدنی این کشور اداره میشد اما روسیه یکی از پرقدرتترین کشورهای جهان ورزش بوده و هست. این موفقیت به دلیل پیشوند یا پسوندهای سازمان ورزش آن کشور حاصل نشده است. به هر حال باید شرایط پاسخگویی را فراهم کنیم چون فعلا خطکشی لازم برای ارزیابی عملکرد مدیران ورزش وجود ندارد و به تبع آن نیز، پاسخگویی در کار نیست. بارها شکستهای ورزش مردم را آزار داده است؛ شکستهایی که به سبب مشکلات مدیریتی اتفاق افتاده، اما هیچ قدرت و ارادهای در کشور نبوده که به احترام مردم تغییر مدیریتی اتفاق بیفتد تا مردم احساس کنند این تغییر در جهت احترام به آنها بوده است.
مرد افتخارات ملی
رسول خادم از نوادر ورزش ایران به حساب میآید. کسی که اولین مدال طلای المپیکی ورزش ایران را پس از انقلاب اسلامی رقم زد تا نامش اعتباری برای ورزش قهرمانی ایران در ورای مرزها باشد. ورزشکاری که همیشه در خدمت تیم ملی کشتی آزاد ایران بود و در نظرگاهش منافع فردی جایی نداشت.
حتی وقتی پس از 2 سال دوری از قهرمانی قرار براین شد که دیگر بار، تیم ملی را در رقابتهای جهانی 98 تهران همراهی کند، برای تکمیل ترکیب تیم ملی به یک وزن بالاتر یعنی 130 کیلو رفت تا در آن رقابتها مجبور به مقابله با غولهایی شود که حداقل 30 کیلو از وی سنگینتر بودند؛ اما مغز متفکر کشتی که در میدان مبارزه همچون رایانه دقیق و هوشمند عمل میکرد، همه حریفان را تا فینال مغلوب کرد و شاید اگر بدنش خالی نمیکرد، در مقابل الکسیس رودریگرز کوبایی نیز بازندهای صرف نبود.
اما همان نقره نیز ارزشی به قیمت طلا داشت تا رسول با حضور دوبارهاش در میدان مبارزه، دیگر بار پیامآور شادی باشد و در چهارمین قهرمانی ایران در کشتی آزاد جهان سهمی قابل توجه را ایفا کرده باشد.
کسی که پیش از آن مدالهای طلای جهان در سالهای 1994 استانبول و 1995 آتلانتا را ضمیمه افتخارات تابناک خود کرده بود.
اما این پایان کار ورزشی رسول خادم نبود. او در مسابقههای جهانی 2002 تهران نیز یک بار دیگر در مسوولیت مدیر تیم ملی کشتی آزاد کنار تیم قرار گرفت تا همچون فرماندهی آگاه و مقتدر، تیم ملی را به سوی پنجمین قهرمانی در جهان کشتی یار و همراهی کند؛ هر چند او در این راه ناملایمات بسیاری را تحمل کرد و عدهای مدام در پی زدن وی بودند تا به زعم خود سنگی در راه موفقیت کشتی با مدیریت برادران خادم انداخته باشند، اما رسول تمام این نامهربانیها را به جان خرید و وقتی نیز با چند امتیاز اختلاف، قهرمانی کشتی ایران در رقابتی نزدیک و میلیمتری با روسیه قطعی شد، بیسر و صدا سالن 12 هزار نفری ورزشگاه آزادی را ترک کرد تا نشان دهد در همه حال موفقیت ملی برایش از هر چیزی مهم تر بوده است.
البته به دنبال کنار رفتن غیر مترقبه امیر رضا خادم از ریاست فدراسیون کشتی و حضور مجدد محمد رضا طالقانی در راس فدراسیون ، وی به هر ترفندی شده رسول خادم را مجاب کرد که امور فنی کشتی را به دست بگیرد، اما گویا حضور قهرمان نامی ورزش، جای بسیاری را در کشتی تنگ میکرد تا این عده که همیشه در کشتی کم نبودهاند، شرایطی را فراهم آوردند که رسول قید ماندن به هر قیمتی را زده و تمام هم و غم خود را در شورای اسلامی شهر تهران صرف کند.
او که بهعنوان کاندیدایی مستقل همراه کاندیداهای گروه آبادگران به شورای شهر راه یافته بود، با کار و تلاش پیگیر و صادقانه خود در مقام رئیس کمیسیون فرهنگی و اجتماعی شورای شهر چنان کرد که بعدها حسن بیادی در مقام نایب رئیس شورا لب به تحسین از رسول خادم گشود تا این کارنامه روشن دلیلی باشد بر انتخاب دوباره او در شورای شهر.
رسول خادم در روند انتخاب شهردار تهران نیز رقیبی جدی و سرسخت برای محمد باقر قالیباف به حساب آمد تا تنها با یک رای اختلاف در دور دوم رایگیری اعضای شورای شهر، رقابت برای تصدی این مسوولیت مهم را واگذار کند.
حجتاله اکبرآبادی - امید توفیقی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: