در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
3 دریانورد و ناخدای سالخورده، اگرچه به طرزی باورنکردنی خشن مینمایند؛ اما کافی است کسی چند دقیقه با آنها اختلاط کند تا بفهمد هر سهتایشان یعنی «کاپیتان زب»، «کاپیتان پرز» و «کاپیتان جری» در این 70 سال عمری که از خدا گرفتهاند، یک لحظه هم از کودک درونشان غافل نشدهاند. بازنشستگی آن هم در کیپ که البته که معنی ندارد و اگر زب و پرز و جری با هم نیز همخانه باشند، از تنها چیزی که نمیشود خبری گرفت، همین گذراندن ایام فراغت و دوران بازنشستگی است.
البته آنها سرگرمیهای مختص به خود و البته بسیار منحصر به فردی هم دارند. غذا خوردن آنها یک سرگرمی است؛ چرا؟ چون ممکن است هیچ کدام حال آشپزی کردن نداشته باشند. نظافت منزل، خرید و عمده کارهایی که از بدیهیات برای گذران یک روز است، یا از سوی آنها انجام نمیشود یا این که هفته به نیمه نرسیده به اتمام میرسد؛ اما همه اینها را کنار بگذارید، چون مهمترین مشکل آنها وضعیت روحیشان است. هیچکدام هم حاضر به اعتراف کردن نیستند تا این که بالاخره روزی طاقت کاپیتان پرز تمام میشود و با صدای بلند میگوید: «این خانه به یک زن احتیاج دارد.»
پسران طلایی، به عنوان یک اثر مستقل و فیلمی جمع و جور، یکی از عالیترین ساختههای 9 سال اخیر است. این موفقیت نه بابت کارگردانی دنیل آدامز است و نه به خاطر عوامل فنی فیلم. داستان نازنین و فوقالعاده جاندار و سرشار از زندگی «جوزف سی.لینکلن» و بازیگریهای ناب و لبریز از خلاقیت دیوید کارادین در نقش کاپیتان زب، «بروس درن» در نقش کاپیتان پرز و «ریپ تورن» در نقش کاپیتان جری است که باعث شده «پسران طلایی» اینقدر خوب از کار دربیاید.
درباره رمان جوزف سی.لینکلن باید گفت لینکلن در سال 1905و پیش از آن در سال 1903، داستانهایی درباره منطقه کیپ کد نوشته بود. او که متولد 1870 است در 33 سالگی تمام انگیزههای ناب نویسندگیاش را در به تحریر درآوردن زندگی دریانوردان آن خطه صرف کرد و دست بر قضا آنچه به یادگار گذاشت واقعا کارهایی خواندنی شمرده میشوند. جالب آن که، از سال 1935 به این طرف اقتباسهای فراوانی از آثار او شده است.
رمان »cap,n Eri« که در سال 1915 نوشته شد که در حقیقت مبنای ساخت پسران طلایی بوده است. در یک جمله، آنچه که جوزف لینکلن در نوول »cap,n Eri« آورده بود، چه شخصیتها و چه زمان و مکان همه با صداقت تمام در فیلم پسران طلایی استفاده شدهاند، فیلمی که «دانیل آدامز» برای ساختش فقط احتیاج به استخوان خردکردههایی مثل همان دیوید کارادین، بروس درن و ریپ تورن داشت. یک فیلم کمیک عاشقانه و اثری گیرا که درماندگی نوع بشر و وابستگیاش به زنهای خوب را برای تشکیل یک زندگی سالم به تصویر کشیده است.
البته اگر فیلم را دیده باشید، ممکن است از سرعت آهسته فیلم بویژه تا 20 دقیقه ابتدایی سرخورده شده باشد؛ اما از لحظهای که بروس درن (در نقش کاپیتان پرز) مشتهایش را محکم به میز میکوبد و خطاب به 2 پیرمرد دیگر یعنی زب و جری میگوید که این خانه یک زن میخواهد، گویی یخ فیلم میشکند و گرمایی خاص به داستان تزریق میشود.
در نوول لینکلن، شخصیتپردازیها به گونهای انجام شده که هر شخصیت با ویژگیهای خاصی معرفی میشود. شخصیتهای تاثیرگذار نیز البته کم نیستند. حتی این شخصیتها کمکی هستند.
برای این که بستر اصلی این داستان بهتر شکل بگیرد در فیلم اما اگرچه بعضی رویدادها حذف یا کمرنگ شدهاند اما پیکره اصلی و تمام عناصر داستان جوزف لینکلن، در خط سیر داستانی فیلم لحاظ شدهاند.
در پسران طلایی، هرکدام از این پیرمردها به گونهای قهرمان داستان هستند و سهم هرکدام در پرداخت مساوی است. اما قرار نیست در ریزهکاریها نیز مثل هم باشند.
زب اگرچه در ظاهر بدجوری خشن است، اما در پایان فیلم تماشاگر درمییابد که قلب او بسی حساستر از دو دوست دیگر بوده؛ پرز آدمی است که اول حرف میزند و بعد فکر میکند و اما جری پیرمردی است که ابتدا به هیچ چیز اعتماد ندارد و اصلا نمیخواهد عادات قدیمی را از سر خود باز کند و البته هر 3 نفر آنها در ظاهر به دلیل پوشش و رفتار، آدم حسابی به نظر میرسند و جنتلمن هستند. یکی از بامزهترین کارهای آنها قرعه انداختن است. این کاری است که هرگز نمیتوانند از انجام دادنش چشم پوشی کنند. حتی اگر بخواهند یک قاشق را از روی میز بردارند، باید قرعه بیندازند و ببینند چه کسی باید این کار را بکند.
ضمن این که قرعه انداختنشان هم مثل آدمهای عادی نیست. آنها که هنوز زندگی حرفهای و دریانوردیشان را فراموش نکردهاند، قرعه انداختنشان هم مثل دریانوردهای قدیمی است؛ هم بامزه است و هم خشن. اما بازی روزگار آنها را به سمت و سویی میکشاند که باید درباره مهمترین و تاثیرگذارترین مقوله زندگیشان قرعه بیندازند.
وقتی که «پرز» قضیه آمدن یک بانو به خانهشان را مطرح میکند، باید این قضیه قبل از هر چیز بین خودشان حل و فصل شود. در این رابطه خود پرز ظاهرا هیچ مشکلی ندارد؛ او کسی است که اول حرف میزند بعد فکر میکند. اما زب و جری واکنشهایشان خاص است. زب با آن ظاهر کمی تا قسمتی نخراشیده، معلوم است که ابتدا با ریشخند و بعد عتاب نسبت به حرف پرز واکنش نشان دهد و جری نیز به عواقب خطرناک این کار (به دلیل همان روحیه منفیبافیاش) میپردازد. با این همه قرار میگذارند که این کار را انجام دهند. در روزنامه آگهی میدهند تا خانم مناسب پیدا شود و برای انجام این کار به همان بزرگترین قرعهکشی زندگیشان میرسند: چه کسی باید نامه را امضا کند، به استقبال برود و...
آن سوی داستان نیز جالب توجه است. «مارتا» خانمی است که به «کیپ کد» میآید؛ با تکتک این آقایان جالب و ناخداهای کلهخراب آشنا میشود و خلاصه اوست که در این قسمت از فیلم مهمترین و سرنوشتسازترین کارها به دستش داده میشود.
بامزهترین اتفاق از زمان آمدن مارتا (این نقش را ماریل همینگوی 48 ساله؛ نوه دختری ارنست همینگوی؛ به زیبایی و پختگی هر چه تمامتر بازی میکند) به کیپ کد؛ همان تغییر رویه این 3 نفر و ظهور کودک درون آنهاست. «زب» که حتی در ظاهر زندگیاش یک خونسرد تمام عیار بود، احساس میکند که عشق و سرزندگی و امید به آینده در وجودش لبریز شده است؛ پرز هر لحظه بیشتر از قبل دلباخته مارتا میشود و خود جری که قرعه به نامش افتاده بود، دیگر از آن ناامیدی که در وجودش زبانه میکشید؛ هیچ خبری نیست. همه چیز از لحظه ورود «مارتا» تغییر کرده. آنهایی که تا دیروز مدام خود را ملامت میکردند که این کار، یعنی آگهی دادن و دعوت کردن از خانم مارتا یک دیوانگی محض بوده، حالا خود را سرزنش میکنند که چرا اینقدر ناامیدانه رفتار کرده بودند. واکنش خود مارتا هم نسبت به این 3 کاپیتان گاهی ناقصالعقل اما بسیار شاداب مادرانه حتی گاهی خواهرانه است. او ناخودآگاه با رفتارش باعث میشود تمام خوبیهای نهفته در دل و قلب زب، جری و پرز تلالو پیدا کند و بیرون بریزد. اصلا او بود که باعث شد معصومیت این 3 دوست کهنسال و کودک درونشان دوباره زنده شود.
«پسران طلایی» فیلمی نیست که به زبان تصویر ساخته شده باشد. بسیاری از دیالوگها به تماشاگر کمک میکند تا با فضا، زمان و مکان داستان آشنا شوند. حتی برخی از خصوصیات شخصیتها نیز در کلام و در گفتگوهای فیلم تجلی پیدا میکند و باعث میشود تماشاگر هرچه بیشتر قهرمانان فیلم را بشناسد. این روند هم در مورد 3 نفر یعنی زب، جری و پرز و حتی خود مارتا صدق میکند و حتی درباره شخصیتهای غیرمرکزی فیلم مثل دور و بری هم صادق است. با این همه سهم تصویر در «پسران طلایی» کم نیست. استخوان خردکردههایی نظیر دیوید کارادین، ریپ تورن و بروس درن به ترتیب زب، جری و پرز را نقشآفرینی میکنند که در کار خود خبرهاند. نقش زب با آن نوع آرایش و ریش و کلاهی که بر سر میگذارد و فیگورهای خاص تودماغی و تکبرآمیز، فقط از کارادین برمیآید.
ریپ تورن نیز با نوع گفتار و چرخش سر و چشم و حتی گام برداشتن و دیگر فیزیک حرکتیاش؛ واقعا یک کاپیتان جری مستاصل و ناامید را خلق میکند و بروس درن نیز با آن شلوغبازیهای الکیاش که باعث به چالش کشیدنهای زمین و زمان است، پرز را بدرستی به تماشاگر معرفی میکند.
کمدی پسران طلایی با این همه مهجور مانده است. فیلم اگرچه محصول 2008 است، اما برای پخش و اکران محدود تا هفته سوم آوریل امسال منتظر مانده بود. هم در اروپا و هم در آمریکا بسیار محدود اکران شد و چیزی حدود 185 هزار دلار هم فروش کرد. با این همه شگفتی در بیرون آمدن دیویدیهای فیلم بود. میگویند اگر فیلم خوبی در زمان اکران به هر دلیلی موفق شد، این شانس را دارد که در توزیع و فروش دیویدی شکستش را جبران کند.
«پسران طلایی» به عنوان فیلمی جاندار و محکم و پرمایه در این عرصه خوب درخشید. بسیاری از مخاطبان کتاب جوزف لینکلن را سالها پیش خوانده بودند و نمایشنامههایی که از این اثر ساخته شده بود را دیده بودند. ضمن این که حداقل 10 نسخه سینمایی از این رمان ساخته شده و 2 یا 3 کار تلویزیونی هم از آن اقتباس شده است. با این همه، اقبال «پسران طلایی» آنقدر زیاد بود که باز هم مورد توجه قرار گرفت. به قول راجر اپیرت، «پسران طلایی» یا حتی دیگر آثار اقتباس شده از لینکلن؛ ارزش یک بار دیدن را دارد.
مشخصات فیلم پسران طلایی
کارگردان: دانیل آدامز
نوول: جوزف سی لینکلن
بازیگران: دیوید کارادین (کاپیتان زب)، ریپ تورن (کاپیتان جری)، بروس درن (کاپیتان پرز)، ماریل همینگوی (مارتا)
زمان فیلم: 97 دقیقه
تاریخ اکران: 17 آوریل 2009
مهدی تهرانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: