با محمد آفریده ، مدیر پیشین مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی

نباید از جوانان عقب بمانیم

«ما داشتیم با بچه‌ها فیلم می‌ساختیم که کشیده شدیم به سمت مدیریت.» این یکی از جمله‌هایی است که محمد آفریده در مصاحبه خود به آن اشاره می‌کند. آفریده که با او در عصر یکی از روزهای آبان‌ در دفتر شخصی‌اش ملاقات می‌کنم، متولد سال 1341 در محله نازی‌آباد تهران است؛ محله‌ای که در تحولات پس از انقلاب نقش پر رنگی ایفا کرد و بسیاری از شخصیت‌های سیاسی و مدیران نظام به فهرست افتخارهای خود تولد در این محله را نیز اضافه می‌کنند.
کد خبر: ۲۹۴۲۷۶

خواندن این مصاحبه قرار است برای آیندگان فوایدی داشته باشد و آنها را با برخی عبرت‌های مدیریتی آشنا کند. آفریده می‌گوید در دوره مدیریتی خود زجر فراوانی کشیده است.

به اعتقاد او، سینمای مستند مثل امر به معروف و نهی از منکر است که هم می‌تواند جامعه را آگاه و هم تهذیب کند، اما بر این نکته هم تاکید می‌کند که فیلمساز معصوم نیست و گاهی اشتباه می‌کند، اما نباید به دلیل این اشتباه‌ها جلوی حرکت سینمای مستند را گرفت و مانع نمایش این فیلم‌ها حتی در جمع‌های خاص شد، زیرا اطراف ما آغوش‌های بسیاری برای فیلمسازان مستند باز است که هرچه بسازند نمایش می‌دهند، آثار آنها را حلوا حلوا می‌کنند و بابت این فیلم‌ها به مستندسازان پول هم پرداخت می‌کنند.

آفریده پس از سال‌ها تجربه در عرصه مدیریتی حالا تصمیم گرفته زمین بازی خود را تغییر دهد و وارد عرصه فیلمسازی شود. تجربه حضور در مرکز اسلامی فیلمسازی آماتوری، ساخت فیلم‌های 16 میلی‌متری، نگارش فیلمنامه برای سریال «سیمرغ»، حضور در اداره کل تامین برنامه سیما، مدیریت تولید انجمن سینمای جوانان ایران، مدیریت مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی حالا در پس ذهن این مدیر سابق است. این گفتگو آخرین حرف‌های آفریده پیش از ورود به عرصه‌ای دیگر است.

یکی از انتقادهایی که به شیوه فیلمسازی شما وارد بود این‌که شما به سینمای اجتماعی هیچ‌گاه توجهی نشان ندادید و مضامین فیلم‌ها به موضوع‌های مذهبی و کارهای خاص محدود شد. این انتقاد را می‌پذیرید؟

برای رسیدن به تحلیلی جامع در مورد این فیلم‌ها باید آثار ساخته شده در مرکز گسترش بررسی شود. اتفاقا امسال در جشنواره سینما حقیقت فیلم «خانم الف آقای ب» به عنوان فیلمی علمی اجتماعی جایزه برد. در دوره‌های قبل هم فیلم‌ها گرایش زیادی به موضوع‌های اجتماعی داشتند. این مساله هم علت مشخصی دارد. این‌که نگاه جوانان با امکانات جدید خیلی بی‌واسطه‌تر است و در فیلم‌های سینمایی هم این نگاه از سوی جوانان با تجربه بیشتر به موضوع‌های اجتماعی است؛ البته امکان دارد من به سراغ جایی مانند تلویزیون بروم و طرحی را برای همکاری با آنها تعریف کنم و مثلا برای سال پیامبر اسلام، فرش، اعتیاد، میراث فرهنگی و... طرح‌‌هایی را گرفته و فیلم‌هایی در این زمینه تولید کرده باشم. در چنین شرایطی پول این طرح‌‌ها از سوی سفارش‌دهنده پرداخت شده و طبیعی است فیلم‌ها هم با همین گرایش ساخته شود، اما در خصوص طرح‌‌هایی که محدودیت موضوعی نداشته‌اند، گرایش غالب به سمت موضوع‌های اجتماعی بوده است.

وقتی صحبت سینمای اجتماعی می‌شود نگاه فیلمسازان بیشتر به سمت فیلم‌هایی با مضامین تند و انتقادی است و طبیعی است در چنین مواقعی فیلم‌هایی با موضوع بارداری چندان در اولویت نباشد. آیا چنین فضایی آن گروه از فیلمسازان را اقناع کرد؟

در هر دوره‌ای فیلمسازان نگاه‌های خودشان را به موضوعات اجتماعی داشته‌اند و ما هم در مرکز با مقدورات موجود و ذات موضوعات و اهداف جامعه با آنان همراهی کرده‌ایم. اما امسال شرایط کمی متفاوت بود. امسال در فراخوان سومین جشنواره سینما حقیقت موضوع انتخابات را در جشنواره گنجاندیم. علت هم این بود که فکر می‌کردیم حتما باید در این حوزه‌ها ورود پیدا کنیم و اگر ما به سراغ چنین سوژه‌هایی نرویم دیگران می‌روند.

البته در این چند ماه هم فیلم‌های انتخاباتی مختلفی با جهتگیری‌های مغرضانه از شبکه‌های خارجی پخش شد.

دقیقا همین‌طور است. پرداختن به چنین سوژه‌هایی صبوری، فهم و نگاه ویژه‌ای می‌خواهد که هر مدیری برای رسیدن به آن باید در چند جهت مبارزه کند. من تا حدودی توانستم در این عرصه موفق باشم.

فکر می‌کنید حرکتی که در مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی آغاز کردید، ادامه می‌یابد؟

نمی‌دانم، اما احساسم این بود که من نمی‌توانم خیلی معجزه کنم و ساختارهای سازمان‌ها را متحول کنم. با خواهش و التماس هم کار پیش نرفت. تنها چیزی که به ذهنم رسید این بود که به داخل سازمان‌ها خمپاره بیندازم. این خمپاره هم چیزی نبود جز این موج و لشکر فیلمسازان. فکر کردم خود این لشکر می‌تواند مسیر را باز کند. در حوزه مستند هم حجم تولیدات را بالا بردم و سالی حدودا 140 فیلم ساخته شد.

اما این فیلم‌ها همیشه مشکل عرضه داشتند.

در کشورمان متاسفانه همیشه در کنار هم و با هم جلو نمی‌رویم. در کشورهای اروپایی نقش هر سازمانی تعیین کننده است و همه در یک پلان کلی باید به وظیفه‌ای عمل کنند. مثلا در فرانسه وقتی فیلم مستند و کوتاه تولید می‌شود تلویزیون مسوول خرید این فیلم‌هاست.

آیا به نظر شما مهم نیست که از نظر محتوایی این فیلم‌ها مناسب تلویزیون باشد؟

ما در معرکه پیچیده جهانی قرار گرفته‌ایم. این حرف‌ها برای زمانی است که ما قدرتی بزرگ درتمام زمینه‌ها در دنیا باشیم که خودمان بتوانیم در شرایط جهانی حرف‌های هنرمندانه خود را‌ترسیم کنیم، اما اکنون در داخل و خارج کشور با هزار و یک تهدید و گرفتاری مواجه هستیم و امکانات محدودی هم داریم. این بحث‌ها برای بالندگی و پویایی فرهنگ و تجربه‌های جدید خیلی مناسب این زمان نیست.

با این نسلی که حاصل انقلاب اسلامی است، تلویزیون می‌تواند نقش مهم‌تری داشته باشد و باید آغوش خود را به روی این فیلم‌ها باز کند.

در خیلی از جشنواره‌ها من هم مخاطب این فیلم‌ها بوده‌ام. بسیاری از این آثار فضاهایی کاملا روشنفکری و به دور از ذائقه و سلیقه مخاطب دارند. صرف ساخته شدن فیلم به معنی الزامی برای نمایش آن است؟ بیشتر این فیلم‌ها فضایی پر از یاس و ناامیدی را‌ترویج می‌کنند.

وقتی فیلم با مخاطب و نفس مخاطب درگیر نشود، به پستو، زیرزمین و محافل خصوصی می‌رود و نتیجه همین سینمای زیرزمینی می‌شود که شما شاهد آن هستید.

شما از ابتدا نسبت به این مساله هشدار داده بودید؟

بله. از ابتدا که وارد این عرصه شدم، با این نیت 300 قسمت برنامه سینمای دیگر و فیلم کوتاه را برای تلویزیون ساختم که این افراد جذب شوند.

خرید این فیلم‌ها بازدهی مالی هم داشت؟

بله. در فاصله سال‌های 76 تا 77 حدود 150 میلیون تومان برای خرید این فیلم‌ها از طرف تلویزیون پول پرداخت شد. همه این فیلم‌ها هم پخش شد. وقتی تلویزیون بودجه‌ای برای خرید این فیلم‌ها اختصاص دهد و معیارهای خلاق هم برای خرید این فیلم‌ها در نظر بگیرد که حالا هر فیلمی هم خریداری نشود، این نسل رشد می‌کند. وقتی این پول وارد زندگی این جوان شود، او نسبت به آینده امیدوار می‌شود. کم‌کم قاب تلویزیون هم خود را به ذهنیت این جوان تحمیل می‌کند و می‌کوشد متناسب با آن قاب فیلم بسازد.بد هم نیست بخشی از فیلم‌هایی را که نمی‌تواند به هر علتی پخش کند برای حمایت و هدایت فیلمسازان جوان بخرد و از آنها برنامه‌سازی شود.

در آن شرایط دیگر این فیلمساز، تجربه‌گرا نمی‌شود و یکی می‌شود مثل بقیه فیلمسازان.

خیر، با مدیریت و ساختار پویاتر و صبورتر، اتفاقا هم فیلمساز تجربه‌گرا باقی می‌ماند و هم در این مرحله فعال‌تر و پویاتر شود. این ساختار موجود نمی‌تواند جوابگو باشد.

تاثیری که بر معاون سینمایی وقت گذاشتم این بود که با افزایش بودجه مرکز، تولیدات را در سال 1388 به 27 فیلم سینمایی و در حوزه مستند نزدیک به 150 فیلم رساندیم

پیش از انقلاب، تلویزیون جایی به نام سینمای آزاد را راه‌اندازی کرد. این مساله اساسا ارتباطی با تلویزیون نداشت، اما این مرکز ایجاد شد تا در جایی از کشور انرژی جوانان تخلیه شود. تلویزیون هم باید الان چنین کاری را انجام دهد و با ساختاری جدا از بدنه اصلی، حمایت از تولید و پخش فیلم کند. ممکن است در این چارچوب فیلم‌های غیر قابل نمایش هم ساخته شود اما به مرور این افراد یاد می‌گیرند خودشان را با جریان اصلی فرهنگ تطبیق دهند و تلویزیون هم با نسل جدید همراه‌تر شود.

از فیلمسازانی که با شما حرکت کردند چه تعدادی وارد بدنه اصلی سینما شدند؟

خیلی از آنها وارد بدنه سینما شدند. از علی‌محمد قاسمی گرفته تا بیژن میرباقری، مهدی جعفری، جواد مزدآبادی و...

اما بیشتر این افراد پس از ورود به سینما همان مسیر ساخت فیلم‌های کوتاه را تداوم دادند و بعدها این جمله هم درباره آنها بیان شد که ایده‌های فیلم‌های کوتاه را گسترش داده و فیلم‌های کوتاهی با زمان 90 دقیقه ساخته‌اند.

به هرحال هر کدام از اینها نقش و نگار و اثر انگشت خود را وارد سینما می‌کنند. این‌طور نیست که نسل جدید همیشه فیلم‌های عالی بسازد؛ البته همه سینما دست ما نیست و فقط بخشی از آن دست‌ ماست. بازی آن بخش از سینما نیز پیچیدگی خاص خود را دارد و شرایط خاصی را بر این نسل تحمیل می‌کند. از اینجا به بعد دیگر یک مبارزه است. خیلی از اینها رفته‌اند و در کار اول وا داده‌اند تا وارد آن سینما شوند، اما خیلی‌های دیگر مبارزه کرده‌اند. این میزانسن در همه جای دنیا سخت و پیچیده است و هیچ چیز راحت به دست نمی‌آید.

شما در آن مقطع می‌خواستید نسلی را ‌تربیت و وارد سینما کنید یا این‌که نسلی را جایگزین نسلی دیگر کنید؟

در آن مقطع چند فکر در ذهنم بود. اول این‌که می‌خواستم فیلم کوتاه هویتی مستقل پیدا کند. اگر تصور می‌کردیم فیلم کوتاه «منزلی سر راهی» است، نمی‌توانستیم آن تجارب را وارد این سینما کنیم و به نتیجه برسیم. قبلا این‌طور بود و کسی که می‌خواست وارد سینمای حرفه‌ای شود، ابتدا باید فیلم کوتاه می‌ساخت و به همین سبب فیلم‌ها خیلی منحصر به فرد نمی‌شد اما این دوره بسیار منحصربه‌فرد است چون همین نسل چیزی بیش از 90 جایزه بین‌المللی و صدها جایزه داخلی دریافت کرده است.

آیا این جوایز به این نتیجه رسید که این فیلمسازان به بدنه سینما تزریق شوند و مثلا از میان آنها افرادی مانند داریوش مهرجویی بیرون بیایند؟

به نظرم الان آنقدر مشغله فکری و روزمرگی داریم و دوستان گرفتاری فکری دارند که حواسشان نیست خیلی از این فیلمسازان همان نقش‌ها و شاید بیشتر و بهتر را ایفا می‌کنند و فقط زمان لازم است.

الان فضا کمی مغشوش و ملتهب است و زمان لازم داریم. خیلی از این فیلم‌های کوتاه آثاری هستند که می‌توان در سال‌های آینده درباره آنها بحث‌های جدی آموزشی، هنری و... انجام داد. نکته اصلی این است که شرایط امروز کمی شلوغ شده، به این سبب که پدیده‌ای به نام دیجیتال وارد سینما شده است.

اتفاقا می‌خواستم به همین مساله هم اشاره کنم. زمانی که شما فعالیت خودتان را در سینما آغاز کردید، داشتن دوربین عکاسی آرزویی بزرگ برای هر جوان ایرانی بود. اما این روزها دیگر ورود موبایل به عرصه فیلمسازی انقلابی جدی در این عرصه را فراهم کرده است.

این ابزار و امکانات به جوان‌ها کمک کرد تا به دغدغه‌های خود راحت‌تر بپردازند. وقتی من فعالیتم را در این عرصه آغاز کردم فیلمسازی فقط به 16 میلی‌متری و 35 میلی‌متری محدود بود. در آن زمان 2 کامیون فیلم 16 میلی‌متری را که در سردخانه در حال از بین رفتن بود، آوردم و به فیلمسازان جوان دادم. در میانه کار بود که سینمای دیجیتالی از راه رسید. این اتفاق نسل فعلی را به دغدغه‌هایش نزدیک می‌کند.

آیا این نسل متناسب با رشد این ابزار از لحاظ فکری هم رشد کردند؟

به هرحال این سینما بر خلاف سینمای حرفه‌ای خیلی به جامعه نزدیک است. به این سبب که واسطه آن کمتر است.

کاری که ما کردیم این بود که با این جوانان همراه شدیم و دویدیم و سعی کردیم از آنها عقب نمانیم. احساس من این است که انقلاب اسلامی موج و آتشفشانی را از دل این جامعه رها کرد که جوانان به خودباوری رسیدند. این آتشفشان هرچه به پایین و دامنه کوه رسید، توانمندتر شد. ساختارها در چنین مواقعی نمی‌توانند در مقابل این موج خیلی مقاومت کنند. در چنین مواقعی 3 دیدگاه وجود دارد. یک دیدگاه این است که می‌گوید ما باید جلوی این جریان بایستیم و آنها را با چارچوب‌های خودمان ادب و ‌تربیت کنیم. اما آن موج آنقدر قوی است که این دیدگاه نمی‌تواند جلوی آن بایستد. یک دیدگاه دیگر این است که نباید کاری به این جوانان داشت و باید جزیره‌هایی را زیر سایه جمهوری اسلامی ایجاد کنیم و با جذب پول از جاهای مختلف، خودمان به ‌تربیت نسلی جدید اقدام کنیم و محصولات هنری مناسب مطابق با سلیقه‌های خودمان بسازیم که به نظرم چنین دیدگاهی هیچ وقت به نتیجه نرسیده و این دیدگاه هیچ آورده‌ای برای جمهوری اسلامی و کشور نداشته است و فقط پول حرام کرده است. روش دیگر هم که روش امام و انقلاب است، همراهی با این بهمن و موج است. هرچند یک مدیر در این جریان بشدت دچار سختی می‌شود و با این بهمن مدام بالا و پایین می‌رود اما در نهایت به نتیجه می‌رسد. این موج سر زندگی خود جامعه است. اصلا هم برهم زننده و خراب‌کننده نیست. اگر به روی این جریان آغوش باز کنیم و به پیشواز آن برویم از این سرمایه‌ها می‌توانیم خیلی استفاده کنیم. اما اگر از آن به عنوان یک بحران یا... نام ببریم و آن را جریانی مخرب در نظر بگیریم، نتایج تخریبی زیادی به دنبال خواهد داشت. همیشه نگاه من این بود که به این موج و جریان فرصت دهیم و همین باعث شد بسیاری از ایرانی‌ها از نقاط مختلف دنیا به کشورمان بازگردند و در این نشاط فرهنگی منحصربه‌فرد ایران اسلامی سهیم شوند. این پیام انقلاب اسلامی بوده است.

آیا سایر اجزای سینما هم با این موج همراه شدند؟

خیر. بخش عمده‌ای از بدنه سینما به نظر من محو شده‌اند یا در حال محو شدن هستند.

بدنه مدیریتی چطور؟ مشخص نیست که بالاخره مدیریت سینمایی علاقه‌ای به داشتن جایی مانند «انجمن سینمای جوانان» و «مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی» دارند یا نه؟

این هم نکته قابل توجهی است. علت تعطیلی و راه اندازی مجدد این دو مرکز در سال‌های گذشته این است که هنوز احساس نمی‌کنند جریان تازه‌ای ایجاد شده و مدیریت‌ها تصور می‌کنند اقتدار آنها به این است که برخی چیزها را همچنان حفظ کنند. نمی‌دانند که باید مدل‌ها را عوض کنند. هرچه زودتر تغییر کنیم و با این موج جدید همراه شویم، نتیجه سازنده‌تری به دست خواهیم آورد.

انجمن سینمای جوانان ایران که تاسیس شد هیچ کس امکانات نداشت، اما الان این انجمن 56 دفتر در نقاط مختلف کشور دارد. در 20 سال گذشته تمام افرادی که آموزش دیدند برای خودشان کسی شده‌اند. در کنار همان انجمن این افراد دفتر ایجاد کرده‌اند و حالا امکانات آنها خیلی بیشتر از خود انجمن و دفاتر آن است؛ اما مدیریت تصور می‌کند این افراد باید همچنان پیش او بیایند و از او امکانات بگیرند. در حالی که نمی‌داند این نسل دیگر برای گرفتن امکانات پیش هیچ‌کس نمی‌رود. نسل یک نسل دیگر شده، اما مدیریت همچنان در همان گذشته سیر می‌کند. متاسفانه بعضی از سازمان‌ها، نهادها و حوزه‌ها تازه به فکر تاسیس چیزی شبیه به انجمن افتاده‌اند. فکر می‌کنم چند سال عقب‌تر از جریان روز هستند.

چرا چنین اشکالی به این مدیریت وارد است؟

چون او خودش را پویا و به روز نکرده است. مدیر هم باید با این نسل بدود.

این مدیریت به زیرمجموعه خودش اختیار کار کردن می‌دهد؟ مثلا شما در دوره معاونت سینمایی پیشین اختیار کار کردن داشتید؟

اگر نداشتم که چنین اتفاق‌هایی در عرصه فیلمسازی نمی‌افتاد. محمد رضا جعفری جلوه اعتماد داشت و می‌دانست این اعتماد بیشتر از حکم مدیریتی مرا در معذوریت قرار می‌دهد.

مرحوم سیف‌الله داد چطور؟

زنده یاد سیف‌الله داد نیز زمانی روی کار آمد که همزمان با ابتدای ریاست جمهوری حجت‌الاسلام سید محمد خاتمی بود. در آن مقطع مسائل و مشکلات آنها کمی خاص بود و خیلی تحت‌الشعاع مسائل روز و سینمای حرفه‌ای بود. زمانی هم که متوجه شد ما در حال انجام چه کاری هستیم، کمی دچار مشکل شدیم.

چرا؟

چون نگاه او فقط به سینمای حرفه‌ای بود و فکر نمی‌کرد در این جایگاه تا این حد فعالیت و کارهای جدی انجام شود. بعدها که مریض احوال بود و به دیدنش رفتم، می‌گفت بعد از جدا شدن از مسوولیت معاونت سینمایی احساس می‌کنم در این بخش از سینما اتفاقات خیلی خوبی افتاده است. علت این مساله هم فاصله گرفتن از مسوولیت بود. به هرحال سینمای حرفه‌ای جذابیت‌ها و مسائل خاص خود را دارد و خیلی امکانات را در اختیار خود می‌گیرد. معاونت سینمایی آن سینما (سینمای اکران) را در سال 400 ساعت می‌بیند و این بخش از سینما را سالی 2 ساعت. طبیعی است که بخش عمده‌ای از امکانات نصیب آن سینما شود.

در تغییر و تحولات مدیریتی اخیر سینمایی، یکی از پیشنهادهای خانه سینما انحلال انجمن سینمای جوانان ایران و مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی بود. به نظر شما علت این مساله چیست؟ چرا سینمای حرفه‌ای این بخش از سینما را تحمل نمی‌کند؟

همان زمان به دوستانم در معاونت سینمایی گفتم این احساس، احساس شریفی است. در نقطه مقابل گروهی افراطی هم هستند که می‌گویند چرا تشکیلاتی به نام «خانه سینما» وجود دارد؟ احساس من این است که این دغدغه‌های شریف را به جای مطبوعاتی کردن باید در داخل مجموعه‌ها صیقل دهیم.

در همین مجموعه سینمای ایران بخشی وجود داشت که طی 2 سال هیچ فعالیتی انجام نداد و برای سینما مشکلات فراوانی ایجاد کرد. به نظر من موسسه‌ای که پول دولت را می‌گیرد چرا نباید پاسخگو باشد؟ اگر من به عنوان مدیر مرکز در این 3 سال این فعالیت‌ها را انجام نمی‌دادم، چه کسی می‌آمد و در این باره از من حساب و کتاب می‌کرد؟ این مساله فقط بحث مرکز نیست. اگر به این دوستان باشد و آنها جرات می‌کردند و موضوع را وسیع‌تر نگاه می‌کردند، خیلی از سازمان‌های ما باید تعطیل می‌شدند چون اساسا این سازمان‌ها پاسخگو و پویا نیستند.

در دوره مدیریتی خودتان بحثی هم میان شما و بنیاد سینمایی فارابی پیش آمد. علت این مساله چه بود؟

فارابی پس از انقلاب اسلامی راه‌اندازی شد تا سینمای اکران را فعال کند. همه امکانات را هم در اختیار گرفت و به مرور به یک غول تبدیل شد. به مرور که جلو آمد دید نیروی انسانی ندارد و به همین سبب انجمن سینمای جوانان را راه‌اندازی کرد. بعد از مدتی متوجه شد انجمن کارهای آماتوری انجام می‌دهد و به همین سبب برای ورود به ساختار حرفه‌ای مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی را راه اندازی کرد اما نسبت این بخش با دیگر بخش‌ها مانند یک «برادر بزرگ‌تر» بود. زمانه عوض شد و همه مناسبات سنتی به هم ریخت و مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی به عنوان بخشی از این مجموعه خودش وارد ساختار تولید شد و به برادری قدرتمند تبدیل گشت. این دعوا و اختلاف بیش از حد ساختاری شده است. چون بودجه از ابتدا در جیب فارابی می‌رود. ما همیشه فریاد می‌زنیم و این موضوع البته به بهتر شدن شرایط کمک کرد.

شما همیشه از مخالفان پروژه تولید فیلم‌های فاخر بودید.

همیشه گفته‌ام اگر در دنیا بخواهند شخصی مانند ادیسون را مطرح کنند، می‌آیند و 60 50 فیلم با طیف‌های گوناگون مخاطب می‌سازند تا جامعه را با این موضوع درگیر کنند. در چنین شرایطی از فیلم کوتاه تا مستند و انیمیشن و سریال ساخته می‌شود اما در کشور ما برای طرح چنین موضوعی همه فعالیت‌ها تعطیل می‌شود تا یک پروژه عظیم ساخته شود و موشک هوا شود. در چنین شرایطی همه پول بخش‌های دیگر هم به این فیلم داده می‌شود و در این وضعیت به بخش‌های دیگر هم خسارت وارد می‌شود. اگر فیلم خوبی ساخته شود، این اتفاق مانند یک شهاب سنگ زودگذر است. اگر هم فیلم خوبی از آب در نیاید، همه فرصت‌ها از دست می‌رود.

شما هیچ وقت نتوانستید با این نگاه معاون سینمایی را تحت تاثیر قرار دهید؟

چرا. تاثیری که بر معاون سینمایی وقت گذاشتم این بود که با افزایش بودجه مرکز، تولیدات را در سال 1388 به 27 فیلم سینمایی و در حوزه مستند نزدیک به 150 فیلم رساندیم. به نظرم باید سالی 200 فیلم بلند سینمایی تولید کنیم تا چند اثر شاخص و عالی تولید شود. در چنین شرایطی چند فیلم متوسط هم تولید می‌شود. اما اگر قرار باشد همه این فیلم‌ها را تعطیل کنیم و فقط دنبال کار عالی باشیم به نتیجه‌ای نمی‌رسیم.

در این مدت فشارهای بیرونی را هم احساس کردید یا این‌که معاون سینمایی اجازه نداد تا اعتراض‌ها به شما منتقل شود؟

محمدرضا جعفری‌جلوه مقابل برخی از این فشارها مقاومت می‌کرد و در مقابل برخی دیگر هم توان مقاومت نداشت. جامعه ما جامعه ملتهب و در حال‌ گذاری است و باید این شرایط را پشت سر بگذاریم. ما در حال تجربه کردن برخی رویدادها هستیم و به یک بلوغ در این حوزه‌های سیاسی نیاز داریم که متاسفانه به شکل کاملی به این بلوغ نرسیده‌ایم. هنوز نمی‌دانیم که این مملکت با همه طیف‌ها و گروه‌های فعال در آن در اختیار همه ما قرار گرفته است و مدیریت کار پیچیده و سختی است. هنوز این مساله در میان ما نهادینه نشده و کار خیلی سخت است.

انتقاد دیگری که به سیستم کاری شما وارد بود این که امکانات مرکز به شکل عادلانه‌ای میان همه تقسیم نمی‌شد. مثلا گفته می‌شد شما به کارگردانی برای ساخت فیلم دومش 850 میلیون تومان پول پرداخت کرده‌اید اما این رقم برای خیلی از فیلم‌ها حول و حوش 50 میلیون تومان بوده است.

فکر می‌کنم مدیریت جدید بیش از هر چیز با کثرت توقع‌ها مواجه است. اگر این مجموعه بخواهد با این توقعات اداری برخورد کند بشدت افول می‌کند

من عمدتا تا سقف 40 درصد در تولید پروژه‌ها مشارکت کرده‌ام. اوایل یک مقدار بیشتر بود. برخی فیلم‌ها نیاز به حمایت بیشتری داشتند اما من هیچ‌گاه به فیلمی 850 میلیون تومان کمک نکرده‌ام. ممکن است برآورد فیلمی یک میلیارد تومان بوده باشد و من تا سقف 15درصد در آن مشارکت کرده باشم اما از درآمد همان فیلم به ساخت 7 تا 8 فیلم که کارگردان‌های آن جوان بودند، کمک کردم.

به هرحال وقتی برآورد کاری یک میلیارد تومان باشد، مشارکت 15درصدی در آن هم رقم قابل توجهی می‌شود.

بله. من درباره یک فیلم این کار را کردم. نگاهم هم این بود که با این حجم علاقه‌ها و نیازها نمی‌توانم فقط بر اساس حمایت‌های دولتی برای تولید برنامه‌ریزی کنم.

چرا از برخی فیلم‌ها که سازندگان آن به سادگی می‌توانستند آن را در بخش خصوصی بسازند حمایت کردید؟

با توجه به ریسک بالای تولید فیلم‌های اول و دوم، بخش خصوصی خواهان حمایت مرکز برای تولید بود اما وقتی فیلمی تولید شد و در اکران مخاطب پیدا کرد تازه این بحث‌ها وارد می‌شود. این بخشی از طبیعت سینماست.

همین فیلم‌ها نمی‌توانست در بنیاد سینمایی فارابی ساخته شود؟

امکان ساخت فیلم‌های اینچنینی در آن محل نبود. من در مرکز از ساخت چنین فیلم‌هایی حمایت کردم. البته دیدگاه دیگری هم در حمایت از تولید فیلم‌های اول داشتم. دیدگاهم این بود که اگر فیلمساز اول در چارچوب کار برخی تهیه‌کنندگان بیفتد و نتواند شرایط را بگذراند اتفاقا باید دوباره با او فیلم ساخت و از ساخت فیلمش حمایت کرد تا بداند چکار باید کند. من به همین دلیل در این موارد سراغ ساخت فیلم با فیلمسازان دوم رفتم تا آنها را از گرفتاری‌های مرسوم رها کنم. اینها دلایل من برای حمایت از برخی فیلمسازان دوم بوده است.

باید بر این نکته هم تاکید کنم که ما معصوم نیستیم و با در نظر گرفتن شرایط، توانایی‌ها و امکانات تصمیم می‌گیریم. قطعا اشتباه‌هایی هم داشته‌ام اما در خود موقعیت هم یک چیزهایی به من تحمیل می‌شد. مدیریت‌های ما آزاد و رها نیست که مدیر هر تصمیمی خواست بگیرد. در همه ابعاد باید ریاضت کشید و زیرکی به خرج داد و تازه همه را هم راضی نگه داشت. من نمی‌توانستم همه را راضی نگه دارم. فقط کوشیدم با حسن اعتماد حفاظی دور این مجموعه بکشم و این حرکت را جلو ببرم. وقتی قرار است مسوولیت ما بررسی شود باید مثل یک فیلم رویکرد و درونمایه کلی کار بررسی شود. درونمایه کار من هم این بود که از این نسل حمایت کنم چون به آنها اعتماد و اعتقاد داشتم. نتیجه آن هم این شد که یک نسل جدیدی سینما را گرفته و بخش ضعیف و متوسط سینما هم ناچار است یا خودش را تقویت کند یا عرصه را به نسل جدید بدهد.

اما این نسل جدید باز هم برای اکران فیلم‌های خود مشکل دارد.

آن بخش دیگر به من ارتباط ندارد. من سعی کردم وظیفه‌ام را خوب انجام دهم و مانند برخی سازمان‌ها و نهادها نمی‌توانستم منتظر اصلاح همه چیز بمانم. در کشور ما دانشگاه دانشجو‌ تربیت می‌کند اما این‌که برای فارغ‌التحصیلان بازار کار وجود ندارد چیزی نیست که به دانشگاه ربط داشته باشد. ما کارمان را انجام دادیم و پیش بردیم. محدوده من هم کاملا مشخص بود.

در مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی شوراهایی وجود داشت که فیلم‌ها را برای ساخت تصویب می‌کرد. چه افرادی عضو این شوراها بودند؟

در این شوراها عمدتا صنوف درگیر بودند. مثلا در شورای مستند افرادی همچون دکتر جواد ظهیری، مرتضی رزاق کریمی، ارد عطارپور و... حضور داشتند. در شورای فیلم کوتاه بیژن میرباقری، علیرضا قاسم خان و... می‌توان نام برد. در بخش سینمایی هم از منوچهر شاهسواری، جواد طوسی، عزیزالله حمیدنژاد و... می‌توان نام برد. همیشه تلاش می‌کردیم با چرخشی برگزار کردن این شوراها در نگاه‌ها تنوع ایجاد کنیم.

چه شد که شما با تیم جدید به توافق نرسیدید؟

اصلا بحث توافق نبود. من گفتم دیگر کم آوردم.

مگر شما به خدمت اعتقاد ندارید؟

بله اما یک سالی می‌شود که احساس می‌کنم خدمت فقط مختص فضای اجرایی نیست و می‌توانم در حوزه فیلمسازی هم برای کشور و انقلاب مفید باشم.

به نظر شما مهم‌ترین چالش فعلی مدیریت مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی چیست؟

فکر می‌کنم مدیریت جدید بیش از هر چیز با کثرت توقع‌ها مواجه است. اگر این مجموعه بخواهد با این توقعات اداری برخورد کند، بشدت افول می‌کند. باید با این نسل بدود و اگر ندود بودجه و امکانات از او گرفته می‌شود. رقبا هم خیلی جدی هستند. اگر با نگاه سیاسی به حوزه فرهنگ نگاه کنیم، فرهنگ نمی‌تواند چالاکی خود را حفظ کند. باید ذهن‌ها را از حوزه‌های سیاسی دور کنیم فرهنگ زنده ‌شود و بعد از زنده شدن فرهنگ همه چیز زنده ‌می‌شود. اگر فرهنگ زنده نشود همه چیز آسیب می‌بیند.

سوالی هست که خیلی تلاش کردم آن را نپرسم.

بگو راحت باش (با خنده.) ما دیگه اومدیم بیرون.

در مورد شما شایعه‌ای وجود دارد که با یکی از فیلمسازانی که در مرکز فعالیت زیادی داشت در فرانسه دفتر فیلمسازی دارید.

شایعه جالبی است و خدا بر همه چیز عالم است. من فقط همین دفتر را دارم که 4 سال قبل هنگام ورود به مرکز با درخواست معاون سینمایی آن را تعطیل کردم و الان هم شما شاهد گرد و خاک و تار عنکبوت آن هستید. به هرحال ما در معرکه‌ای هستیم که وقتی قرار است وارد کار اجرایی شویم باید همه کارهایمان را تعطیل کنیم. چون این مساله هم انرژی ما را می‌گیرد و هم این که حواشی زیادی را برای ما به وجود می‌آورد. برای کار اجرایی و مسوولیت باید از همه چیز گذشت وگرنه با یک دل و دو دلبر، خیر و برکت خدای کریم شامل حال کسی نمی‌شود.

زمانی که به عنوان مدیر مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی در حال فعالیت بودید، تماس‌های زیادی با شما گرفته می‌شد و عده زیادی تمایل داشتند تا با شما امکان «فیلم ساختن» پیدا کنند. آیا حالا و بعد از تحویل این مسوولیت تغییری در تعداد این تماس‌ها رخ داده است؟

بله. اگر هم زنگ می‌زنند بیشتر برای تشکر و خدا قوت گفتن و این‌که برای من دعا می‌کنند است. همیشه به آنها می‌گویم هرجا اگر در آن کار و نیت خیر باشد، شریف است و الان به این نتیجه رسیده‌ام که مثل خود این فیلمسازان خارج از مسوولیت‌های دست و پا گیر، وارد عرصه تولید بشوم و بیش از این نمی‌خواهم بالاتر بروم، چون احساس می‌کنم از مردم دورتر می‌شوم.

رضا استادی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها