در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چرا گفته میشود بیماریهای غیرواگیر بسیار خطرناکتر از بیماریهای واگیردار هستند؟ این گروه از بیماریها با چه خصلتهایی شناخته میشوند؟
بیماریهای واگیر به آن دسته از بیماریها گفته میشود که عامل ایجاد و بروز آنها عوامل قابل انتقال بیولوپیک هستند. بیماریهایی چون سل، مالاریا و... از طریق یک عامل زنده (ویروس یا میکروب یا نوع خاصی از یک انگل و از طریق هوا یا آب آلوده) یا از فردی به فرد دیگر منتقل میشوند.
در حالی که بیماریهای غیرواگیر نه از طریق یک میکروب یا ویروس بلکه در پی برخی زمینههای ژنتیکی یا فاکتورهای محیطی که بیشتر به شیوه زندگی فرد برمیگردد و به بیانی سوغات زندگی شهرنشینی هستند، ایجاد میشوند.بیماریهای عفونی زمانی شیوع پیدا کردند که جوامع از نظر بهداشتی وضعیت مناسبی نداشتند. در قرن گذشته، بیماریهای عفونی باعث مرگومیر زیادی میشدند و بیشتر مشکل بهداشتی جوامع را تشکیل میدادند. به دنبال توسعه شیوههای درمانی، واکسیناسیون، افزایش سطح سواد جوامع و بهبود شرایط اقتصادی و اجتماعی، همچنین آب بهداشتی و به طور کلی اجرای برنامههای ایمنسازی در دنیا، بشر توانست با این بیماریها مقابله کند. به این ترتیب میزان شیوع این بیماریها در کشورهای در حال توسعه کاهش یافت که خود باعث افزایش طول عمر افراد شد. به بیان دیگر با بهبود تغذیه، کاهش فقر، بهبود شرایط بهداشتی و سلامت عمومیو البته افزایش امید به زندگی، چهره بیماریها تغییر پیدا کرد و بیماریهایی که در سنین بالاتر بروز پیدا میکنند، شیوع بیشتری یافتند.
در واقع این دسته از بیماریها همانهایی هستند که نوع تغذیه و شیوه زندگی از یکسو و زمینههای ژنتیکی از سوی دیگر میتوانند باعث بروز آنها شوند. بیشک بیماریهای قلبی عروقی در صدر این بیماریها قرار دارند که سکتههای مغزی و قلبی و فشار خون بالا در این دسته از بیماریها قرار میگیرند. بعلاوه دیابت، فشار خون بالا، بیماریهای مزمن تنفسی و انواع سرطان، نمونههای دیگری از این بیماریها بهشمار میروند.
بیماریهای غیرواگیر چند درصد از کل بیماریها را به خود اختصاص میدهند و مرگومیر ناشی از آنها در ایران و در دنیا چقدر است؟
بیماریهای غیرواگیر و مزمن 79 درصد علل مرگومیر در دنیا و 85 درصد بار بیماریها را به خود اختصاص میدهند. گزارش سازمان بهداشت جهانی در سال 2000 نشان میدهد 6/48 درصد کل مرگهای دنیا به دلیل بیماریهای قلبی عروقی بوده که 80 درصد آن هم در کشورهای در حال توسعه گزارش شده است. بعلاوه سکتههای قلبی و بیماریهای مغزی، سالانه حدود 17 میلیون نفر را در جهان به کام مرگ فرو میبرند و 38 درصد مرگها هم در کشورمان به خاطر بیماریهای قلبی عروقی است. درعینحال، آمار ارائه شده در سال 2004 نشان میدهد از 58میلیون نفر از مرگ و میرها در دنیا، بیش از30درصدشان به علت حمله قلبی ، 7/19 درصدشان به دلیل ابتلا به انواع سرطان، 9/1 درصد ناشی از دیابت و 7/15 درصدشان ناشی از بیماریهای مزمن دیگر است. به بیان دیگر، بیش از 62 درصد از مرگ و میرها مربوط به بیماریهای مزمن و غیرواگیر است. حال اگر موارد تصادف و حوادث را هم به آنها اضافه کنیم نزدیک به دو سوم موارد مرگ در دنیا مربوط به بیماریهای مزمن و غیرواگیر است.
چرا گفته میشود که ریشه اصلی این بیماریها را باید در توسعه شهرنشینی جستجو کرد؟
ابتدا تاکید میکنم که علل ایجاد بیماریهای غیرواگیر، بعکس بیماریهای واگیردار، عوامل یگانهای نیستند بلکه مساله ریسک فاکتورها یا عوامل خطر در آنها مطرح هستند. وجود یکی یا تعدادی از این عوامل به صورت تصاعدی میتواند شانس ابتلا به این بیماریها را افزایش دهد.
در عین حال عوامل ایجاد کننده این بیماریها عمدتا محصول شهرنشینی است، یعنی در بستر زندگی شهری با وضعیتی مواجه هستیم که افراد تحرکشان کاهش یافته در عین حال خوردن غذاهایی که سرشار از چربیها و نمک فراوان و مواد افزودنی مثل نیتراتها هستند و همچنین استفاده از فستفودها کاملا عادی شده است.
بیدلیل نیست که شعار روز جهانی قلب امسال، سلامت قلب در محیط کار انتخاب شده است، چرا که در جوامع صنعتی حدود 60 درصد مدت بیداری افراد در محیط کارشان طی میشود و دقیقا همین شرایط کاری آنها را برای ابتلا به بیماریهای قلبی عروقی، دیابت، چربی و فشارخون بالا مستعدتر میسازد، چون مسلما غذایی که افراد در محیط کار میخورند از شرایط تغذیهای مناسبی برخوردار نیست. در عین حال پشت میزنشینی، کار کردن طولانی با رایانه و نداشتن کمترین تحرک و برنامه ورزشی منظم روزانه، وضعیت بدتری را برای افراد ایجاد میکند. استرسهای ناشی از زندگی شهری و دغدغههای مختلف اقتصادی، اجتماعی و... را نیز باید به این عوامل افزود. حاصل این شیوه زندگی اضافهوزن و چاقی است که خود از عوامل اصلی بروز بیماریهای غیرواگیر است. نکته تاسفبارتر آنکه متاسفانه در جامعه ما این شیوه زندگی از دوران کودکی نیز به بچهها آموزش داده میشود، کما اینکه آپارتماننشینی و نداشتن وقت لازم از سوی والدین برای بازیهای پرتحرک و بیرون از خانه با بچهها، شرایطی را به کودکان تحمیل میکند که به بازیهای رایانهای و بدون تحرک عادت کنند. از سوی دیگر، ارائه برنامه تغذیهای مناسب نهتنها از سوی والدین بلکه در مدارس نیز امری است که به درستی رعایت نمیشود و نمونه آن هم در دسترس قرار دادن تنقلاتی چون چیپس و پفک برای بچههاست. در حالی که داشتن شیوه درست زندگی امری است که باید از کودکی در فرد نهادینه شود وگرنه تغییر آن در مدت زمانی کوتاه، بسیار سخت و شاید غیرممکن است.
مصرف سیگار به عنوان عامل خطر در بیماریهایقلبیعروقی و عفونی مزمن ریوی و همینطور انواع سرطان مطرح است. در کنار این عوامل، چربیخون و کلسترول بالا در خون که خود ریشه در بیتحرکی و مصرف غذای غیرسالم دارد از عوامل بروز بیماریهای قلبی - عروقی و نیز انواع سرطان است.
عوامل اجتماعی تا چه اندازه در بروز این بیماریها نقش دارند؟
مسلما زندگی شهری با استرسهای فراوانی همراه است. استرسهای ناشی از عوامل اقتصادی، تجمل گرایی و مصرف گرایی و افزایش هزینههای زندگی شهری و عدم تناسب با درآمدهای بخشی از مردم، ترافیک، آلودگی هوا و همینطور مسوولیتهای زندگی و نداشتن وقت کافی برای داشتن یک برنامه ورزشی روزانه حتی کوتاه در کنار تنشهای روحی منجر به افزایش آمار و کاهش سن ابتلا به بیماریهای قلبی-عروقی و دیگر بیماریهای غیرواگیر شده است.
در صورت تداوم روند کنونی، بیماریهای قلبی عروقی تا سال 2020 به یک اپیدمیتبدیل خواهند شد. در چنین شرایطی چه راهکارهایی برای پیشگیری و کنترل این روند تصاعدی به صورت اقدامات عملی مفید خواهد بود؟
همانطور که پیشتر هم تاکید کردم شیوه مواجهه با این بیماریها، برخلاف بیماریهای عفونی واگیردار به گونهای نیست که کنترلشان ساده باشد، بلکه پیشگیری و کنترل این بیماریها نیازمند کار بسیار مستمر و چند جانبه است.
مسلما بخشی از این روند معطوف به سیاستگذاران عرصه سلامت و بخشی دیگر معطوف به خود فرد یعنی افزایش آگاهیها، تغییر بینش و همین طور تغییر شیوه زندگی است.
شاید قسمت سخت چنین بیماریهایی این است که بظاهر نشانه خاصی در فرد دیده نمیشود و انگیزه کافی در وی برای انجام برنامههای کنترلی در غالب موارد وجود ندارد. یعنی تا مشکلی مبنی بر داشتن چربی یا فشار خون و قند بالا در فرد بروز نکند، وی برای تغییر رژیم غذایی خود، تمایلی نشان نمیدهد که البته این مساله به خودی خود عامل اصلی و خطرناکی در بروز این بیماریهاست.
چرا 80 درصد این بیماریها در کشورهای در حال توسعه بروز پیدا میکند؟
از آنجا که در کشورهای توسعه یافته، این بیماریها زودتر آغاز شده و وفور زیادی نیز پیدا کردند، یعنی در دهه 50 و 60 میلادی آمار این بیماریها به 40 تا 50 درصد کل بیماریها رسید، مسلما اجرای برنامهای کنترلی آنها نیز زودتر آغاز شده و به این ترتیب جلوی شیوع بیشتر چنین بیماریهایی در این کشورها با موفقیت آنها در کاهش فاکتورهای خطر یعنی کاهش مصرف چربیهای اشباع در مواد غذایی، محدودیت مصرف سیگار در مکانهای عمومیو اجباری کردن برنامههای چکاپ سالانه گرفته شد.
فراموش نکنید اجرای این برنامهها با توجه به بالا بودن درآمد سرانه در این کشورها مسلما با موفقیت بیشتری نسبت به کشورهای در حال توسعه همراه است. در حالی که در کشور ما و همین طور دیگر کشورهای منطقه چون عربستان، کویت، امارات، بحرین و حتی روسیه وضعیت بسیار بحرانی است یعنی آمار چاقی، دیابت و بیماریهای قلبی عروقی بسیار نگرانکننده است. در حالی که در کشورهایی چون سوئد و ژاپن با اجرای درست و منظم این برنامهها، آمار این بیماریها به طور موثری کنترل شده است. به هر حال فراموش نکنید آمارها پیشبینی میکنند طی سالهای 2006 تا 2015 در کشورهای آفریقایی 27 درصد و در مدیترانه شرقی 25 درصد، میزان مرگ و میر ناشی از بیماریهای غیرواگیر افزایش مییابد. در حالی که در اروپا افزایش این رقم تنها 4درصد و در آمریکا حدود 17درصد پیشبینی شده است.
پس باتوجه به گفتههای شما، کنترل عوامل خطر این بیماریها ممکن است و تنها نیاز به اجرای برنامههای همهجانبه دارد؟
یقینا همینطور است. 80درصد بیماریهای قلبی عروقی، سکتههای مغزی و دیابت قابل پیشگیری است و اگر به آن فاکتورهای خطر نگاه کنیم درمییابیم قطع مصرف سیگار و مواد غذایی غیرسالم، کاهش کمتحرکی، توسعه ورزش همگانی و عدم مصرف الکل در کنترل این بیماریها قطعا موثر هستند یا حداقل سن ابتلا به آنها را به تاخیر میاندازند. در مورد این بیماریها، ساز وکاری که در جهان اتفاق افتاده برای کشورهای موفق در پیشگیری و کنترل آنها مبتنیبر بررسیهای دقیق و تعیین استراتژیهای بسیار محکم و البته با حمایت سیاستمداران در حد عالیترین مقام سیاسی کشور بوده است در عین حال بقیه دستگاههای ذیربط باید به صورت هماهنگ در این خصوص نقش ایفا کنند، یعنی وزارت بازرگانی، صدا و سیما، وزارت صنایع، سازمان تربیتبدنی، سیستم مربوط به دخانیات یا صنایع غذایی و کشاورزی، شهرداریها، محیط زیست، آموزش و پرورش، بهزیستی و به عبارتی تمام وزارتخانهها و همینطور دانشگاهها در کنار خود مردم میتوانند در یک برنامه طولانی مدت به کنترل موفق این بیماریها کمک کنند. به عبارت دیگر نگاه درست و منطقی و استراتژیک برای کنترل بیماریهای غیرواگیر باید معطوف به S. D. H) SOCIAL DETERMINENT OF HELTH) باشد که در این مولفههای اجتماعی موثر در تعیین سلامت همه بخشهای کشور نقش دارند.
چرا برنامههایی که در چارچوب نظام سلامت طی سالهای اخیر در کشور برای کنترل و پیشگیری از بیماریهای غیرواگیر تدوین و اجرایی شدهاند تاکنون چندان موفق نبودهاند؟
مساله اینجاست که ما هنوز در آغاز راه هستیم و گرنه قدمهای خوبی برداشته شده است و ما باید به شکلی حرکت کنیم که گفتمان حاکم بر جامعه از سوی همه افراد یعنی سیاستمداران، ارباب رسانهها و خود مردم همگام و همسو باشد که این کار مستمری را میطلبد.
کما اینکه بیشک ما ظرفیتهای خوبی هم برای موفقیت داریم و البته امیدواریم با انتصاب جدید وزیر محترم بهداشت شاهد حرکتهای بهتری نیز باشیم. بخصوص در حوزه بیماریهای مربوط به زنان همچون سرطان پستان حرکتهای خوبی آغاز شده است. با این حال تاکید میکنم مجموعه نظام سلامت به طور مستقیم بخش کوچکی از سلامت جامعه را میتواند تامین مدیریت کند و درواقع سایر عوامل اجتماعی که نقش مکمل و در برخی موارد نقش اصلی را ایفا میکنند. همچنان که مقابله درست با این بیماریها به میزان رشد اقتصادی کشور و سهولت امکانات مردم و سطح آگاهی و سواد جامعه وابسته است.
یعنی نظام سلامت به صورت کلی باید دیده شود و همکاریهای برونبخشی در این نظام باید مدنظر قرار بگیرد که این مهم یک عزم ملی را از سوی سیاستگذاران کلان کشور میطلبد. نظام آموزش و پرورش در این میان نقش بسیار مهمی را به عهده دارد. درعینحال داشتن تغذیه سالم، ورزش و شناخت بیماریها به داشتن امکانات رفاهی و اقتصادی مردم حداقل در سطح متوسط وابسته است. مسلما تا امکانات ورزشی لازم برای مردم فراهم نباشد، نمیتوان از آنها انتظار داشت حداقل روزانه 20 دقیقه برنامه ورزشی داشته باشند. اگر شرایط اقتصادی لازم را نداشته باشند نمیتوان از آنها خواست 5 بار در روز از میوه و سبزیجات تازه استفاده کنند و اینها مشکلاتی هستند که ما در کشورمان با آنها به طور جدی مواجه هستیم.
در چنین شرایطی کارشناسان معتقدند هدفمند کردن یارانهها به عنوان یکی از تصمیمات دولت دهم، صدمه جدی به بخش سلامت بخصوص در حوزه پیشگیری از بیماریها وارد خواهد کرد، شما اینطور فکر نمیکنید؟
هدفمند کردن یارانهها به عنوان نوعی جراحی اقتصادی اتفاقی است که باید پیشتر از این رخ میداد، اما مساله اینجاست که بهتر است سازوکاری نیز دیده شود تا بخش سلامت محلی برای هزینهکرد درآمدهای ناشی از صرف یارانهها باشد. یعنی دولت باید به این باور برسد که سرمایهگذاری در این بخش با اثربخشی بالایی همراه است. به این معنی که اگر در بخش پیشگیری از بیماریها سرمایهگذاری نکنیم، به دنبال مرگ زودرس و از کارافتادگی افراد بحث درمان متحمل هزینههای بسیار بیشتری خواهد شد و به دنبال آن بر بیمهها هم فشار بیشتری تحمیل میشود. به نظر میرسد در این زمینه یارانههای ناشی از نوشابهها و سیگار باید به سمت پیشگیری و کنترل بیماریهای قلبی عروقی و دیابت و بیماریهایی از این دست سرریز شود.
آیا با تمام تفاسیر ذکر شده، وضعیت ما نسبت به کشورهای همسایه در زمینه کنترل و پیشگیری از بیماریهای غیرواگیر، امیدوارکنندهتر بهنظر میرسد؟
متاسفانه وضعیت ما و کشورهای منطقه مشابه هم بوده و از نظر کنترل و کاهش عوامل خطر ابتلا به بیماریهای غیرواگیر چندان مطلوب نیست. کما اینکه وضعیت ما در سال 2007 از نظر میزان چربی بالا در 33 درصد جمعیت و از حیث میزان مصرف سیگار در 4/11 درصد جمعیت و از نظر داشتن فعالیت فیزیکی کمتر از 10 دقیقه در روز در بیش از 35 درصد جمعیت و از نظر میزان مصرف میوه تازه به میزان کمتر از 5 بار در روز حدود 87 درصد است. ناگفته پیداست که تغییر این آمارها بدون داشتن یک عزم ملی و یک وجدان جمعی ممکن و عملی نخواهد بود.
پونه شیرازی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: