کیفرخواست
نماینده دادستان تهران درباره این پرونده میگوید: «حامد خواهر و خواهرزادهاش را در کمال قساوت با ضربات تبر به قتل رسانده است. او انگیزه خاصی را برای این قتلها توضیح نداده اما آنچه مسلم است، حامد مسوول اعمال خودش است و نمیتوان گفت ناآگاهانه این کار را کرده است.»
علی عطار معتقد است حامد با انگیزهای مرموز دست به قتل زده و سرقت یکی از این انگیزهها بوده است. او ادعای حامد را مبنی بر اینکه بیمار روانی است نمیپذیرد: «آنچه مسلم است حامد دیوانه یا مجنون نبوده که نتواند در لحظه قتل خود را کنترل کند. او با نقشه قبلی دست به قتل زده است. بنابراین او تفکر داشته است و کاملا با طراحی قبلی دست به این قتل زده است. در حالیکه فرد مجنون با نقشه قبلی دست به قتل نمیزند. حالت روحی خاص و آشفتگی در لحظه به او دست میدهد و در یک آن مرتکب قتل میشود. بنابراین ادعای این جوان کذب محض است.»
پزشکی قانونی هم این ادعای حامد را مورد تایید قرار نداده است. عطار میگوید: «در نظریه پزشکی قانونی آمده است که این جوان به دلیل قتل دچار حالات شدید روحی شده است، نه اینکه به خاطر حالتهای افسردگی مرتکب قتل شود. به نظر میرسد این جوان کاملا آگاهانه این کار را کرده است. البته تنها نظریه پزشکی قانونی نیست که سلامت روانی حامد را تایید میکند. بلکه تصمیمگیری او در زمان قتل هم این نکته را تایید میکند که حامد با نقشه قبلی وارد خانه خواهرش شده است. با خودش تبر برده و منتظر یک فرصت مناسب شده است. سپس وقتی لحظه مناسب فرا رسیده، مرتکب قتل خواهر و خواهرزاده 9 ماههاش شده و بعد هم النگوهای خواهرش را به سرقت برده است. بنابراین او میتوانسته بدرستی تصمیم بگیرد. او طوری از خانه فرار کرده که پلیس چندین روز دنبال سرنخی برای دستگیری او بود. چطور میتوان ادعای او را مبنی بر اینکه در قتل از خود بیخود بوده است قبول کرد؟»
نماینده دادستان تهران دلایل زیادی برای مجرم بودن حامد مطرح میکند و خواهان قصاص اوست. او میگوید: «حامد در انگیزه قتل پنهان کاری میکرد. از آنجایی که این جوان به مواد مخدر اعتیاد دارد، بنابراین انگیزه قتل میتواند سرقت برای مواد باشد. شاهد این مدعا موادی است که هنگام دستگیری از حامد کشف شده است. ماموران 15 سانت ماده مخدر شیشه از او به دست آوردهاند. بنابراین حامد یک مجرم با انگیزه قبلی و قساوت است.»
قتل بدون انگیزه
حامد خود ر ا یک بیمار روانی معرفی میکند. چیزی که پزشکی قانونی و هیات قضات آن را رد میکنند. اما او سعی دارد دلایلی را برای این ادعایش بیان کند؟
چرا خواهرت را کشتی؟
نمیدانم چرا. باور کنید هیچ انگیزهای برای این کار نداشتم.
او تنها خواهرت بود؟
بله. من برادر داشتم، اما لیلا تنها خواهرم بود.
چرا فرزندش را به قتل رساندی؟ او که کودک بود و نمیتوانست علیه تو شهادت دهد یا اینکه آسیبی به تو برساند؟
من نمیخواستم او را بکشم. زمانی که صدای گریهاش را شنیدم دیوانه شدم.
چرا گریه میکرد؟
وقتی تبر را به سر خواهرم کوبیدم، خواهرزادهام بیدار شد. در آن هنگام بود که با ضربات تبر او را هم کشتم.
میگویند تو از قبل نقشه قتل آنها را کشیده بودی، درست است؟
نه من نقشهای برای قتل نداشتم. حالتی داشتم که خیلی آزارم میداد و فقط با کشتن یک نفر آرام میشدم.
چه مشکلی داشتی که با قتل حل میشد؟
نمیدانم. من از بچگی اینطور بودم. هر بار که حالم بد میشد یک حیوان میکشتم بعد راحت میشدم. این حالات خیلی در من تکرار میشد.
چرا پیش دکتر نرفتی؟
رفتم. دارو هم مصرف میکردم. فکر میکنم داروهایی که به من داده بود تحریکم کرد که دست به قتل بزنم.
اما پزشکی قانونی گفته است همه داروهایی که استفاده میکردی آرامبخش بوده است نه تهیجکننده.
من نمیدانم خاصیت این داروها چیست، فقط میدانم حالم را بدتر کرد، ضمن اینکه من شب قبل از حادثه مواد مصرف کرده بودم برادرم هم شاهد است که تا صبح نتوانستم بخوابم و بیدار بودم.
چه موادی مصرف کرده بودی؟
حشیش میکشیدم. آن شب هم مقدار زیادی حشیش مصرف کرده بودم.
شیشه هم مصرف میکردی؟
نه.
پس شیشه را برای چه میخواستی؟
من قبول ندارم. چیزی که از من گرفتند زاج بود نه شیشه، اما نمیدانم چرا در پروندهام آن را شیشه نوشتهاند.
در مورد خواهرت بگو.بعد از آن که او را به قتل رساندی، طلاهایش را به سرقت بردی. چرا؟
بله قبول دارم. من النگوهایش را برداشتم. میخواستم با پول آن مدتی زندگی کنم.
شوهرخواهرت میگوید حاضر نیست رضایت دهد. در این باره چه میگویی؟
او حق دارد. من کودکش را به قتل رساندم و او نمیتواند از خون بچهاش بگذرد. اما قسم میخورم این یک اتفاق بود و من قصد قتل نداشتم. اگر مواد مصرف نکرده بودم و اگر داروهایم را بموقع خورده بودم، این اتفاق نمیافتاد.
پدر و مادرت تو را بخشیدهاند؟
بله. آنها از قصاص گذشت کردهاند. آنها میدانند من در چه شرایط روحی بدی بودم و هستم. به همین خاطر هم از خون من گذشتند، اما شوهرخواهرم حاضر نیست قبول کند که من بیمار هستم. البته مادرم هم فقط از خون من گذشته است. او مرا نبخشیده و تا پایان عمرش هم نخواهد بخشید. چون من تنها دخترش را از او گرفتم.
چرا تلاشی برای کسب رضایت شوهرخواهرت نمیکنی؟
واقعیت این است که مرگ برای من بهتر از زندگی است. البته میدانم که او هم مرا نخواهد بخشید.
خونخواهی
عباس، شوهرخواهر حامد به هیچوجه حاضر نیست از خون فرزندش بگذرد و میگوید تباه شدن زندگیاش به دست حامد بهای زیادی دارد که این جوان باید بپردازد. او نیز ماجرا را از نگاه خود بیان میکند.
عباس اولین کسی بود که اجساد همسر و فرزندش را دید: «لحظه هولناکی بود. تا چند ساعت قبل از آن همه چیز خیلی خوب بود و آنها سرحال و شاداب بودند. ما با هم غذا خوردیم. حامد و همسر و فرزندم در خانه بودند. من برای انجام ادامه کارم به طبقه پایین رفتم. 4 ساعت بعد، یعنی حدود 6 بعدازظهر به واحد خودمان برگشتم. در زدم. کسی در را باز نکرد. چراغهای خانه خاموش بود. در را شکستم و وارد شدم اول فکر کردم آنها دچار گازگرفتگی شدهاند، اما بعد دیدم همسر و فرزندم غرق در خون هستند.»
یادآروی آن لحظهها عباس را منقلب میکند. او میگوید: «من همسر و فرزندم را خیلی دوست داشتم. ما زندگی خیلی شیرینی داشتیم. همیشه نگران بودم، این همه شادی یک روز از بین برود و این نگرانی تبدیل به واقعیت شد. من دوران سختی را میگذرانم و تا زمانی که انتقام نگیرم آرام نمیشوم.
البته میدانم که در مورد همسرم من تصمیمگیرنده نیستم و ولیدم کس دیگری است، اما حالا که میتوانم در مورد بچهام تصمیم بگیرم، اجازه نمیدهم دایی نامهربان و خشمگینش به همین راحتی از مجازات فرار کند. حامد پیش از این هم قصد قتل همسر و فرزندم را داشت.»
این ادعایی است که عباس مطرح میکند و میگوید: «من و همسرم تازه ازدواج کرده بودیم. من یک مغازه داشتم که آنجا کار میکردم. از آنجایی که حامد بیکار بود و من میخواستم برای او کاری انجام دهم، خواستم تا با من کار کند. حامد بیکار بود و پدر و مادرش را اذیت میکرد. یک روز او با کیسهای به مغازه آمد. فکر کردم لباس کار آورده است. چند دقیقه نشست و بعد کیسه را برداشت و به راه افتاد از او پرسیدم کجا میرود؟ گفت میروم خواهرم را ببینم. گفتم او خانه نیست. چند لحظه در چشمان من نگاه کرد و بعد به خانه خودش رفت. بعدها در زندان در مورد آن روز از او پرسیدم او گفت که قصد داشته خواهرش را بکشد، اما آن روز چون خواهرش نبود پشیمان شده است.»
عباس میگوید میدانسته حامد بیمار است: «در خانواده همسرم همیشه صحبت بیمار بودن او بود. حامد خیلی عصبی بود و همیشه با اعضای خانوادهاش درگیر میشد. چندبار هم او را پیش دکتر برده بودند. مشکل حامد این بود که به مواد آلوده شده بود و هیچ چیز و هیچکس نمیتوانست او را از مواد دور کند. با این حال او عامل بدبختی و تنهایی من در زندگی است و نمیتوانم او را ببخشم.»
علیرضا رحیمینژاد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم