نگاهی به کتاب «بابا نظر» خاطرات شهید محمدحسن نظرنژاد

وقتی قهرمان یک آدم معمولی است

کتاب «بابا نظر» را که بتازگی از سوی انتشارات سوره مهر روانه بازار نشر شده است می‌توان پس از کتاب «دا» دومین اتفاق در زمینه تاریخ شفاهی و ادبیات مکتوب دفاع مقدس در طول سال‌های اخیر دانست. این دو کتاب را اتفاق نامیدم از آن نظر که با بسیاری از آثار ارائه شده در این زمینه متفاوت هستند؛ «بابا نظر» و «دا» حداقل در چند مورد توانسته‌اند وجه تمایز برجسته‌ای با آثار مشابه خود داشته باشند که نخستین آن، انجام یک کار منسجم و گروهی در یک بازه زمانی طولانی است. به عنوان مثال در کتاب «بابا نظر» چهره‌های خلاق و مطرحی چون مرتضی سرهنگی و احمد دهقان به صورت جدی روند تولید اثر را به صورت کامل رصد کرده‌اند.
کد خبر: ۲۸۸۶۰۵

این دو کتاب در عرصه ادبیات و تاریخ شفاهی پیش از هر چیز شاید تلنگری باشد برای احیای نقش فراموش شده ویراستار که حتی در میان نویسندگان درجه یک ما نیز چندان مورد توجه قرار نمی‌گیرد.

«بابانظر» و «دا» نمونه‌هایی کامل و موفق از همکاری و تعامل ویراستار و نویسنده و ناشر برای انتشار اثری درخور است.

دیگر ویژگی این دو اثر، عبور از مرزهای مخاطبان به شکل کاملا فراگیر است به‌گونه‌ای که در کمتر از یک سال، شاهد ده‌ها چاپ از کتاب دا و همچنین در کمتر از چند ماه، 12 چاپ از کتاب بابانظر هستیم.

اگرچه برخی معتقدند، بخش عمده‌ای از این دو کتاب از سوی بخش دولتی حمایت و خریداری شده اما در بدبینانه‌ترین حالت، اگر بگوییم از حدود 70 چاپ کتاب دا، 50 چاپ آن را بخش دولتی خریداری کرده که این گونه هم نبوده باز این کتاب در حوزه ادبیات معاصر، رکوردی کم نظیر در فروش و ارتباط با مخاطب عام و خاص از خود به جا گذاشته است.

کتاب بابا نظر اثری است که براساس خاطرات شفاهی شهید محمدحسن نظرنژاد (از فرماندهان لشکر21 امام رضاع ) منتشر شده است. مسوولیت انجام گفتگوها را حسین بیضایی به عهده داشته و آن‌طور که خودش می‌گوید حداقل بخش عمده محتوای این کتاب، حاصل گفتگویی 36 ساعته در 16 جلسه با شهید نظرنژاد است که همه این گفتگوها نیز سال 1374 و بخشی هم اوایل 1375 ضبط ویدئویی شده‌اند، سپس به روی کاغذ پیاده شده است؛ البته بیضایی با تاسف تاکید می‌کند که از سرنوشت این فیلم‌ها، امروز خبری در دست نیست.

فرم و شکل روایتی که نویسندگان، ویراستار و دست اندرکاران کتاب یعنی حسین بیضایی، مصطفی رحیمی، احمد دهقان و مرتضی سرهنگی برای این اثر بر گزیده‌اند، فرم آشنای بیشتر کارهای تاریخ شفاهی یعنی اول شخص مفرد است و تمام رخدادها از زبان شهید محمدحسن نظرنژاد روایت می‌شود.

روایتی خطی با زبانی ساده که از زمان تولد آن شهید سال 1325 در روستای بوته مرده استان خراسان آغاز می‌شود و تا ابتدای سال‌‌1375 و چند ماه قبل از شهادتش ادامه می‌یابد.

این زبان ساده را مرتضی سرهنگی که مسوولیت دفتر مقاومت و ادبیات پایداری را به عهده دارد، این‌گونه ارزیابی می‌کند: «خاطرات جنگ را سرباز می‌نویسد نه دیپلمات یا نویسنده، به همین خاطر باید به این ویژگی توجه داشته باشیم که زبان در خاطرات جنگ، ساده است اما سطحی نیست.»

آغاز کتاب به پیشینه خانوادگی شهید نظرنژاد و دوران کودکی و نوجوانی او اختصاص دارد: «پدربزرگ مادری و پدری‌ام هر دو روحانی بودند. آنها در ماجرای کشتار مسجد گوهرشاد فعال بودند و پدربزرگ پدری‌ام پس از وقایع مسجد گوهر شاد و به قدرت رسیدن رژیم پهلوی، به سمنان تبعید شد. پدرم نقل می‌کرد مدت زیادی در تبعید بوده و بالاخره همان جا مریض شده و جان سپرده است.»

فصل دوم نیز به مبارزات و فعالیت‌های سیاسی شهید نظرنژاد در دوران طاغوت باز می‌گردد و به حضورش در سپاه پاسداران منتهی می‌شود.

از فصل سوم آرام آرام وارد فضای جنگ و دلاوری‌های شهید نظرنژاد می‌شویم. وی در این مقطع با چهره‌های سرشناسی همچون شهید چمران آشنا می‌شود و در بسیاری از عملیات‌های سال‌های اول جنگ از جمله آزادسازی سوسنگرد شرکت می‌کند. عملیاتی که شهید چمران در آن زخمی‌ می‌شود و یادآور دلاوری‌های شهید اسماعیل دقایقی است و اصلا یکی از مهم‌ترین ویژگی‌ها و تکنیک‌هایی که باید در این نوع نگارش و رویکرد به تاریخ شفاهی به آن اشاره کرد و مورد توجه قرار داد رفتن به سراغ چهره‌های گمنام و معرفی شخصیت‌های جدید اما جذاب برای مخاطب است. قهرمانانی گمنام که در لابه‌لای خاطراتشان به صورت غیرمستقیم به برخی چهره‌های سرشناس و رخدادهای آشنا اشاره و پرداخته می‌شود؛ کاری که در کتاب «دا» هم بخوبی تجلی یافته بود و به صورت غیرمستقیم و هنرمندانه و در پشت یک روایت داستانی به طور کامل به شخصیت شهید جهان آرا پرداخته شده بود.

در همین رابطه سرهنگی معتقد است: «ویژگی ممتاز کتاب «بابا نظر» این است که سخنان و خاطرات یک آدم معمولی است و درست همین نکته باعث شده تا بابانظر شخصیت و اثری ویژه شود.»

احمد دهقان هم با اشاره به مردمی‌بودن شخصیت بابانظر می‌گوید: «بابانظر از نگاه مردم‌شناسی و بویژه آداب و رسوم، جنگ و رخدادهای آن را برای خواننده بازگو می‌کند و در واقع یک کتاب کامل در حوزه خاطره‌نویسی جنگ است.»

البته در این نوع پرداخت و روایت همواره یک خطر و آسیب وجود دارد و آن هم اغراق و اسطوره سازی است به عبارتی خطر غلتیدن به سمتی که از باور پذیری اثر در نزد مخاطب بکاهد همواره چنین آثاری را تهدید می‌کند.

در همین رابطه احمد دهقان تاکید می‌کند: سعی شده درباره شهید نظرنژاد اسطوره‌سازی نکنیم و فکر می‌کنم اگر کتاب توسط خواننده مطالعه شود هیچ صحنه یا واقعه‌ای وجود ندارد که مخاطب احساس کند دخل و تصرفی در آن وجود داشته است.

ویژگی ممتاز کتاب «بابا نظر» این است که دربر گیرنده سخنان و خاطرات یک آدم معمولی است و همین نکته باعث شده تا بابانظر به اثری ویژه‌ای تبدیل شود

وی ادامه می‌دهد: ساده‌گویی در زبان همان محور و اصلی است که خود شهید نظرنژاد همواره بر آن تأکید داشته و در طول روایت کتاب هم دیده می‌شود و اصلا یکی از نکات جالب کتاب این است که راوی سعی کرده خودش باشد. به عنوان مثال در بازگویی خاطرات عملیات بدر، بابانظر می‌گوید: «من دیگر بریدم این نوع ادبیات در اکثر سطرهای کتاب وجود دارد یا در جای دیگر که اوایل جنگ و در کردستان است، بابانظر به این مطلب اشاره می‌کند که شهید چمران پس از این‌که اولین کلاشینکف را از دست دشمن به غنیمت گرفت، در تمام لحظات جنگ این اسلحه همراه او بود. آوردن و بیان این ادبیات ساده و روشن، خاطرات جنگ را به سمت و سویی می‌کشد که می‌توان به شجاعت گفت بابانظر خاطرات یک مرد جنگی است.»

در فصل‌های بعدی کتاب فضای روایت و خاطرات شهید نظرنژاد به صورت جدی درگیر دوران دفاع مقدس می‌شود و بسیاری از رخدادهای تاریخی 8 سال جنگ تحمیلی از جمله وقایع ارتفاعات الله اکبر، عملیات فتح‌المبین، عملیات والفجر یک، شلمچه، کردستان، فاو، حلبچه، آزادسازی مهران، کربلای 4 و 5 و ... به صورت مشروح و مبسوط مورد توجه راوی قرار می‌گیرد.

این خاطرات و روایت‌ها تقریبا تا فصل هجدهم کتاب فضایی پرنشاط دارد و حتی در سخت‌ترین شرایط نیز زمینه‌ای از امید و پویایی دیده می‌شود، اما پس از پایان جنگ و ورود به دوران بازگشت به خانه و آغاز درمان که شهید برای معالجه به کشور آلمان می‌رود، تقریبا آن نشاط و پویایی جای خود را به دریغ‌ها و افسوس‌ها و تلخی‌ها می‌دهد:

«از این به بعد، پر است از خاطرات تلخی که بعد از برگشتن از جنگ در خراسان داشتیم. هیچ وقت به ذهن ما خطور نکرده بود که اوضاع و احوال چنین خواهد شد. وقتی برگشتیم، دویست سیصد هزار نفر رزمنده از جان گذشته، یکباره در این جامعه به امان خدا رها شدند...»

شهید نظرنژاد بیش از 140 ماه در کوران مبارزه و مناطق عملیاتی و جنگی حضور داشته است و هنگامی ‌که از خودش و جراحت‌هایی که دیده سخن می‌گوید، بسیار تاثیرگذاراست:

«چشمم کور شده، گوشم کر شده، ستون فقراتم شکسته و قفسه سینه‌ام از دو قسمت متلاشی است. مقداری از ماهیچه دست‌های چپ و راستم از بین رفته است و بیش از 160 تیر و ترکش خورده‌ام که هنوز تعدادی از آنها را به یادگار دارم.»

عنصر دیگری که از لابه‌لای سطرهای کتاب خودش را به رخ مخاطب می‌کشد، حس و عاطفه‌ای است که شهید نظرنژاد نسبت به خانواده و همسرش دارد؛ حسین بیضایی در همین رابطه می‌گوید: «خاطرات شهید نظرنژاد در 2 موضوع بسیار متمایز است نخست آن‌که او به خانواده‌اش بسیار اهمیت می‌دهد به طوری که در خاطراتش می‌گوید: اگر در جنگ موفق بودم به خاطر وجود همسرم بوده است و اما نکته دیگر شناخت و ارادت خاصی بود که به حضرت امام ره و راه ایشان داشت.»

حضور برخی نام‌ها و چهره‌های قدیمی‌ جبهه و جنگ نیز در این کتاب و همکاری آنها برای انتشار اثر باعث شده تا سندیت و اعتبار تاریخی آن هم برای خواننده جذاب باشد؛ نام‌هایی همچون محمدباقر قالیباف، اسماعیل قاآنی، احمد نوریان و ... که برخی مانند شهردار امروز تهران در روز رونمایی کتاب حضور یافتند.

قالیباف در آن روز گفت: در شرایط سخت جنگ افراد کمی‌ بودند که می‌توانستند با تسلط فکر کنند، اما شهید نظرنژاد در سخت‌ترین شرایط آرامش داشت. صحنه‌های زیادی بود که ما لرزیدم و او هیچ اضطرابی نداشت و به معنای واقعی شهید زنده دوران بود.

اما نکته غریبی که در زندگی و خاطرات شهید نظرنژاد وجود دارد، شهادت اوست؛ بیضایی می‌گوید: «آنچه جالب و حیرت‌انگیز برای من بود این است که نظرنژاد در همان مکانی که برای نخستین‌‌بار به جنگ اعزام می‌شود، به شهادت می‌رسد.»

روز هفتم مرداد سال 1375 هنگامی‌که شهید نظرنژاد در مقام مسوول عملیات لشکر 5 نصر خراسان به کردستان سفر کرده است و درست در آغوش همان کوه‌ها و قله‌ها که جوانی و رشادت‌های او را در حافظه دارند به دلیل کمبود اکسیژن دچار تنگی‌نفس می‌شود و تلاش برای انتقال او به سطحی پایین‌تر به نتیجه نمی‌رسد و او بالاخره پس از مدت‌ها تحمل سختی و با تنی خسته و رنجور به دیگر همقطاران و دوستانش می‌پیوندد تا آغازگر فصلی نانوشته در خاطراتش باشد فصلی نه تلخ و نه اندوهناک بلکه پر از پویایی و نشاط درست شبیه همان دورانی که خاطراتش را برای ما به یادگار گذاشته است.

سینا علی محمدی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها