در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اویسی، پیشگام هنر نوگرای ایران است. این یک ادعا نیست، بلکه واقعیتی است که در حاشیه نام اویسی و همنسلان نقاش او که با شعار تغییر به نقاشی ایران آمدند، درج شده است.
هنرمندان نسل سقاخانه ایران زمانی جریانی ممتد در هنر نقاشی معاصر ایران شدند تا نامشان سالها در هامش نقاشی معاصر و نوی ایران بدرخشد، اما متاسفانه این خط ممتد جایی بریده شد تا فقط نام این هنرمندان خاص برای زمان خاصتری به چشم بخورد. این هنرمندان با آن که در آغاز کار در مقابله یا شاید به زبانی بهتر در مواجه با مدرنیسم حاکم بر هنر آن روزگار بپا خاستند، اما در ادامه برخی یا توان ادامه راه را نداشتند یا آن که بعضی با تغییر مسیر به سویی دیگر رفتند تا مکتب سقاخانه به نوعی بیسامان بماند.در تعریف نگارخانه ایرانی از مکتب سقاخانه میخوانیم که این مکتب در بحبوحه مدرنیزاسیون حاکم در آن زمان و درگیری های هنرمندان سنت گرا و مدرنیته شکل گرفت .
در آن زمان، عدهای از هنرمندان نوآور ایرانی را بر آن داشت تا مکتب جدیدی را بنیان گذارند که تاثیر شگرفی بر تحولات نقاشی امروز ایران و حتی نوآوریهای عرصه خوشنویسی از خود باقی گذارد تا براساس همین تعریف این هنرمندان در جستجوی تعریف دوبارهای از زیباییهای ملی و سنتی برآیند. رویکرد اینان به اشیاء و عناصر بصری محیط اطراف زندگی مردم باعث شد از این اشیا در فضای معاصر تعریف مجددی به عمل آید و در ساماندهی تازه و بدیعی، به مکتبی جدید و قابل قبول و سرشار از نوآوری تبدیل شود.
مکتب سقاخانه که برخی آن را به واسطه رفتارهای هنری آغازکنندگان آن به عنوان جنبش میدانند و نه مکتب، در آن زمان دیگر نوعی واکنش بیاختیار روشنفکران و هنرمندان دهه 40 شمسی علیه مدرنیسم و گسترش دامنه نفوذ فرهنگ غرب بود، اما در همان زمان هم در حاشیه آثار خلق شده توسط برخی هنرمندان این نسل به وفور به چشم میخورد که اهداف شکلگیری سقاخانه در آثار خلق شده توسط ایشان رعایت نمیشود.
اویسی اما در این میان یکی از هنرمندانی است که اصالت رفتارهای هنریاش را در مکتب سقاخانه از آغاز تاکنون حفظ کرده است.
نگاهی گذرا به طرحها و نقشهای شاعرانهاش در سالهای پس از شکلگیری این جریان بخوبی نشان میدهد او نخواسته است در این راستا قدمی پس بگذارد. نگاه تیزبینانه او به هنر ایرانی و بخصوص تصویرگری ایرانی نشان میدهد اویسی نهتنها نقاش خوبی در راستای اهداف مکتب مورد بحث بوده است، بلکه میتوان او را به عنوان یکی از پیشقراولان این هنر در داخل ایران که اکنون به فعالیت هنری میپردازد، شناخت؛ اتفاقی که او را دقیقا در حدفاصل هنر نو و هنر اصالتدار نگه داشته است و باعث شده از وی هنرمندی متمایز با هنرمندان هم عصرش بسازد.
روایت یا حکایت
روایت جز لاینفک آثار اویسی است. نگاه او به تصویرگری ایرانی و الهام از مفاهیم ایرانی موجود در آن و البته تلفیقش با هنر مدرن باعث شده است وی هنرمندی راوی باشد پیش از آن که نقاش صدایش کنند. تابلوهایش عناصر زیادی برای شلوغی ذهن ندارند.
شاید وجه تمایز او با نقاشان دیگری که اسطورهها و نمادها را در خلق آثارشان به کار میبرند همین مساله باشد که اویسی دانسته و آگاهانه از موتیفها و سمبلها استفاده میکند و در کنار هم قرار گرفتن این موتیفها نهتنها لطمهای به قالب اثر نمیزند، بلکه زمینهای برای بیان و انتقال محتوای اثر به مخاطب شده است.
این موضوع تا جایی است که تکرار آن موتیفها از سوی هنرمند باعث ایجاد حسی آشنا زدا برای مخاطب میشود. این امر هرچند شاید به واسطه آشنایی ذهنی مخاطبان ایرانی با این نمادها برایشان جلوه بیشتری داشته باشد، اما اسطورهها زبانی بینالمللی دارند که با هر زبانی و نژادی میتوانند ارتباط بصری برقرار کنند.
شاید به این علت است که اویسی پیش از آن که نقاشی به معنای عام در دنیای معاصر به شمار رود، تصویرگری میکند. تصویرگری امری است که ریشه در هنر ایرانی دارد و همین مساله است که نام او را با نام دیگر هنرمندان همدوره اش در ایران جدا کرده است.
او حتی این موضوع را در انتخاب رنگهایش نیز لحاظ کرده است. در امتداد به کار گیری وی از رنگهای شاد و پر انرژی بخوبی میتوان مشاهده کرد اویسی همیشه از رنگهایی که نشانهای از رنگهایی اصیل هنر ایرانی با بن مایههای شادی دارند، استفاده کرده و هیچگاه نخواسته مضامین به کار گرفتهاش را با رنگهای کدر و حتی خنثی به حاشیه بکشاند.
جهانبینی اویسی در رنگ هایش متمایز با مانیفیست وی در کاربرد موتیفهای اسطورهایاش نیست. او همانگونه که رنگ را برای درک بهتر مفهوم آثارش به کار میبرد به منظور درک بهتر این مفهوم از ترکیب رنگهایی استفاده میکند که خاص اوست و نمیتوان سراغش را از جای دیگر گرفت.
نکته قابل توجه آن است که اویسی نمیخواهد در میان این همه رنگ و طرح تنها راوی صرف تصاویر باشد، بلکه آنها را در مقابل حکایتی ناتمام میگذارد که مخاطب را برای کشف راز و رمزهایش به عمق رنگها و نقشها میبرد. از نگاهی دیگر، اویسی را میتوان شاعری دانست که نقاشی میکند. این موضوع تا جایی است که جولیو کارلو ارگان، هنرشناس معروف ایتالیایی در باره نقاشیهای اویسی گفته است: «سبک نقاشی اویسی شعرگونه است و آن را در حد فاصل نقاشی و خط معلق نگه میدارد.»
شاعری که هر چند کلماتش برای بیان احساسش محدود شدهاند به چند کلمه، اما این چند کلمه را در هر تابلو آنچنان دقیق و کارا کنار هم به کار میگیرد که هر تابلو شعری جدید از وی به حساب میآید. شاید کار شاعری که میخواهد تنها با چند جمله شعر بگوید و هر بار شعرش خواندنیتر از قبلی باشد، سختتر از شاعری باشد که بیشمار کلمه برای بازی کردن با آنها در دست دارد؛ اتفاقی که اویسی توانسته با آن بخوبی کنار بیاید و هر بار شعرهای خواندنیتر از قبل را بر صفحه تابلوهایش نقش کند.شاید در نظر برخی منتقدان آثار اویسی، همین تکرار موتیفهای به کار برده توسط وی نقطه ضعفی در کارنامه هنری وی در آثارش به شمار میرود، اما نباید فراموش کرد که این تکرار هیچگاه به اصالت بیان هنری وی لطمه وارد نکرده است و نتوانسته از کیفیت آثارش بکاهد. این مساله را میتوان از دقت نظر وی در به کار گیری رنگهای تازه در هر اثر سراغ گرفت.به عنوان مثال در توضیح این مطلب میتوان اشاره کرد که در هیچ 2 اثری از آثار اویسی نمیتوان حتی جهت دیدی یکسان برای چشمهای موتیف «خورشید خانم» متصور شد. این مساله با توجه به حال و هوای آثارش در هر تابلویی با دیگری فرق دارد، در حالی است که حتی این موضوع در نوع قلمگیری وی نیز در هر اثر نسبت به دیگری بوضوح به چشم میآید.
نمادها و اسطورهها
اویسی نقاشی است که مشخصه بیشتر آثارش را اسبهای اسطورهای در کنار دوشیزگان افسانهای ایران باستان تشکیل میدهند. دنیای نقاشیهای اویسی دنیایی بیغل و غش از رنگهاست که در هر تابلو، سادهتر از تابلوی قبل ترش آمدهاند تا حرفی بزنند.
خورشید خانمها و اسبهای اساطیری ایران همه و همه در هر تابلو با نقش و رنگی دیگر تبلور پیدا میکنند تا حرفی نوتر را از زبان هنرمند بیان کنند.
بیان ساده اما پر مغز اویسی از مفاهیم و نمادها باعث شده است وی در میان هنرمندان هم نسلش نیز جایگاهی ویژه در نقش نگاری اسطورههای ایرانی به دست بیاورد.
شاید نکته جالب در تمامی آثار وی در به کارگیری نمادها این باشد که وی تنها از خودش تقلید میکند و لاغیر. او ناصر اویسی است که سالها به نقاشی کردن در آتلیهاش عادت کرده تا تنها مانند خودش بکشد.
این موضوع تا جایی است که جواد مجابی، پژوهشگر و منتقد هنری در باره آثار وی میگوید: اویسی به تاریخنگاری ایران در آثارش توجه کرده است. به مینیاتورهای نسخههای نفیس صفوی تا نقاشیهای زند و قاجار، به گچبریهای سلجوقی و قاب و قدحهای منقش نیشابور و ری، به نقش برجستههای سفالینهها و بافتههای باستانی و دستگاریهای هنری فلزینه، به اشیای دست ساخت مردم که آرایشی هنری داشتند و به هر آنچه از گذشته به ما میرسید و میراثی در بردارنده ذوق و معرفت اقوام پارسی بود.اما شاید نقد آثار اویسی از سوی مجابی در این چند جمله ظهور پیدا کند که او معتقد است ناصر اویسی این میراث بشری را خوب دیده و دریافته و در این راستا گوهر نامیرای آن را که بینش عرفان عاشقانه انسانگرای ایرانی بود از پوسته زمانی و مکانی آن بیرون کشیده است. اویسی در ذهن گوارایی، عناصر تزیین دلربا و آشنای آن را به ترکیبی نو در ساز و کار آفرینشی شخصی به کار بسته است.
اما جدا از این تفسیر از آثار اویسی باید این مساله را قبول داشت که نقاشی به شیوه کنونی هنری وام گرفته از غرب است و این در حالی است که ما قرنها پیشتر تصویرگری ایرانی را داشتهایم که بسیاری از بن مایههای هنر اصیل ایرانی را میتوان از آن سراغ گرفت. نگاه هنرمند ایرانی لااقل در هنر معاصر ایران همواره به دنبال هنر غرب بوده است. به عنوان مثال بسیاری از هنرشناسان غربی از هنرمندان معاصر ایران گله دارند چرا همواره هنری را که مال ایشان بوده حتی بدون ایرانیزه کردن ساختارش با سطحی ضعیفتر میخواهند در جهان عرضه کنند. این یکی از واقعیات هنر امروز ایران است که متاسفانه در میان نسل نوی هنرمندان جوان کشورمان نیز به چشم میخورد. نگاهی که پایهگذاران نسل سبک سقاخانهای مانند اویسی و احصایی در این مکتب خواستند تا در جهان با جلوهای دیگر به چشم بیاید.اتفاقی که هنرمند را وا میدارد تا با به کارگیری ابزار نو، اما پشتوانهای برگرفته از هنر اصیل ایرانی حرفی نوتر برای گفتن پیدا کنند.
مهدی نورعلیشاهی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: