در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
قصه
جهان، در فضای پس از آخرزمان به سر میبرد. بسیاری از مردم کره زمین، پس از یک جنگ وحشتناک مردهاند و شهرها به ویرانه تبدیل شده است. آدمهایی که زنده ماندهاند، در شرایطی سخت و دشوار زندگی میکنند. بیماری و طاعون خطر اصلی است و بازماندگان جنگ ویرانگر، درصدد آن هستند که مانع از شیوع بیماری شوند و نگذارند مردم عادی که از فاجعه جنگ جان سالم به در بردهاند، با ابتلا به بیماریهای خطرناک از بین بروند. پزشکان دارویی کشف کردهاند که ظاهرا میتواند بازماندگان را از خطر ابتلا به بیماریهای خطرناک مصون نگه دارد؛ اما زمانی که این دارو به آدمها تزریق میشود، پس از مدت کوتاهی تبدیل به زامبی میشوند. البته این تغییر و تحول زمانی صورت میگیرد که یک زامبی به آنها حمله کرده و زخمیشان کند. کلمبوس با بازی السنبرگ، یک جوان بازمانده از جنگ ویرانگر است که اطلاعات جامع و دست اولی از اوضاع و احوال شهر و راههای مقابله با زامبیها دارد. اما او تنها و بیکس است و همین مساله باعث ترس و وحشت او شده است. بزرگترین ترس کلمبوس این است که طعمه زامبیها شود و او را بخورند. تلاش کلمبوس برای زنده ماندن، باعث میشود تا او فهرستی بلندبالا تهیه کند؛ فهرستی که در آن قوانین مربوط به ادامه حیات و زنده ماندن نوشته شده است. هر بار که این مرد جوان یکی از قوانین فهرست خود را عملی میکند، مشخص میشود که او توانایی زنده ماندن در این شرایط سخت را دارد. بخش مهمی از قصه نیمه اول فیلم به مونولوگهای کلمبوس اختصاص دارد که در آنها اوضاع و احوال خودش را توضیح میدهد و زندگی گذشتهاش را برای تماشاچی آشکار میکند. اولین قانون کلمبوس این است که باید گلوله را بر سر زامبیها زد تا از بین بروند. او یک تکتیرانداز ماهر است که میتواند خیلی خوب این کار را انجام دهد. کلمبوس تصمیم میگیرد با ترک محل زندگی خود، سفری خطرناک و سرشار از حادثه را آغاز کند. هدف او پیدا کردن والدینش است. او امیدوار است که آنها پس از این همه جنگ و ویرانی، زنده باشند. در طول راه، در یک بزرگراه، کلمبوس با تالاسه (با بازی هارلسون) آشنا میشود. او قاتل حرفهای زامبیها و سرشار از شوق زندگی است. این دو با یکدیگر یک گروه ویژه تشکیل میدهند. در ادامه سفر، آنها با ویچیتا (با بازی استون) و راک کوچولو (با بازی برسلین) برخورد میکنند. این احتمال وجود دارد که آنها آخرین بازماندگان نسل بشر روی کره زمین باشند. این 4 نفر مجبورند برای ادامه حیات به یکدیگر تکیه کنند و این درحالی است که سفر طولانی و مخاطرهآمیزی را پیش روی خود دارند.
نقد
«سرزمین زامبی» برخلاف دیگر فیلمهایی که درباره حمله زامبیها به نسل بشر هستند، فیلمی است که قصهای سر راست و منطقی دارد. این نکته که زامبیها در این فیلم هم به دنبال طعمههای انسانی هستند، باعث نمیشود تا قصه آن تبدیل به یک کار کلیشهای و تکراری شود. فیلم قصهای محکم و بدیع دارد که براساس آن ژانر فیلمهای زامبی را یک قدم به جلو میبرد. این طور به نظر میرسد که حوادث یازدهم سپتامبر، تاثیر خود را روی این ژانر ترسناک دنیای سینما گذاشته است. دنیایی که در قصه فیلم به تصویر کشیده میشود و در آن همه چیز از بین رفته، خیلی شبیه شهر نیویورک پس از حادثه یازدهم سپتامبر است. البته قصه فیلم از آنجا شروع میشود که فاجعه اتفاق افتاده و همه چیز از بین رفته است، ولی تماشاگران فیلم میتوانند به راحتی این فاجعه را به حادثه یازدهم سپتامبر ربط دهند.
نکته جالبی که کارگردان و فیلمنامهنویسان آن در «سرزمین زامبی» رعایت کردهاند، این است که ترس و اکشن را با ساختار کمدی مخلوط کردهاند. به همین خاطر، در کنار وحشت و تعلیقی که در دل قصه جریان دارد، لحن کمدی هم خیلی خوب حفظ شده است. در عین حال، سازندگان فیلم به وجه دراماتیک قصه هم نظر داشتهاند و خیلی جالب است که در فیلمی با مضمون زامبیهای آدمخوار، تماشاچی با چند صحنه دراماتیک و انسانی روبهرو شود که آنها را فقط در فیلمهای درام و رمانتیک سینما میتوان سراغ گرفت. صحنههای کمدی فیلم هم به کمک شوخی شخصیتهای قصه خلق نمیشوند. کمدی فیلم، بصری است و این نوع اتفاقات است که باعث خنده بیننده میشود. این خنده و شادی زمانی بیشتر خودش را به رخ میکشد و تاثیرگذارتر میشود که در پسزمینهای سراسر ترس و اضطراب خلق میشود. سازندگان فیلم خیلی خوب میدانند که تماشاچی در کجای قصه نیازمند خندیدن است و آن را در زمان لازم به او ارائه میدهند.
کیکاووس زیاری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: