اما براساس نتایج به دست آمده از آخرین تحقیقات انجام شده در این زمینه تنها ارتباط بسیار ضعیف و ناچیزی بین این دو وجود دارد و اگر به طور دقیقتر پرخاشگری را به خشونتهای ساده فیزیکی محدود کنیم هیچ ارتباطی بین این دو وجود نخواهد داشت. به عبارت دیگر میتوان گفت اگر خشونت را به عنوان یک جرم فرض کنیم، این هورمون عاملی خواهد بود که به طور مستقیم در ارتکاب جرم نقش داشته است. به نظر میرسد که رفتارهای جامعهستیز ناشی از افزایش سطح هورمون تستوسترون در برخی از افراد نتیجه روش سلطهجویی این افراد در تعاملات اجتماعی است. اگر زندگی گروههای مختلف مردم اجتماع را مورد بررسی و مقایسه قرار دهیم به این نتیجه میرسیم که سطح هورمون تستوسترون بیش از آن که در میزان خشونت افراد مختلف تاثیرگذار باشد، میتواند سطح زندگی اجتماعی آنها را تحت تاثیر خود قرار دهد. به گفته یک روانشناس آمریکایی در ورزشکاران، هنرپیشهها و کارگران سطح هورمون تستوسترون در مقایسه با کارمندان دفتری، محققان، دانشمندان و مدیران بیشتر است. با توجه به آنچه گفته شد میتوان به این نتیجه رسید که این هورمون بیش از این که عاملی موثر در بروز خشونت باشد عاملی است که در نتیجه بروز خشونت و یا عدم بروز خشونت تحت تاثیر قرار گرفته و سطح آن افزایش و یا کاهش مییابد. این در حالی است که تغییر سطح این هورمون در بدن در واکنش به موقعیتهایی که فرد را در رقابت و یا چالش قرار میدهد بیش از هر چیز تحتتاثیر انتظارات فرد نسبت به کسب پیروزی و موفقیت در این مبارزه یا رقابت خواهد بود. در حقیقت کسب موفقیت در یک مسابقه ورزشی یا شکست حریف در یک مسابقه شطرنج میتواند سطح تستوسترون بدن را افزایش دهد. این در حالی است که شکست در یک رقابت ورزشی، پیری و همچنین چاقی از جمله عواملی هستند که سطح این هورمون را در بدن کاهش میدهند. تولید این هورمون آمادگی بدن را برای مواجه شدن با هر نوع چالش یا رقابت افزایش میدهد و هر عامل محرک یا رویدادی که بتواند شرایط مشابهی را ایجاد کند نیز میتواند منجر به افزایش سطح این هورمون در بدن شود.در نتیجه میتوان گفت علیرغم این که این هورمون میتواند نقش بسیار مهمی در بروز خشونت و سلطهجویی در میان حیوانات داشته باشد، اما خوشبختانه انسانها موجودات شگفتانگیزی هستند که میتوانند خود را با شرایط محیط تطبیق داده و هیچگاه در برابر آنچه به آنها تحمیل میشود، تسلیم نشوند.
فرانک فراهانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم