خواب طلایی به کابوس تبدیل شد

عشق رفتن به خارج، رویای رسیدن به پول و ثروت و زندگی راحت و پایان روزهای سخت زندگی و رسیدن به آرامش. همه آنها تصوراتی بود که نقش بر آب شد و دوباره ریحانه را به دادگاه خانواده کشاند. او آمده است تا از شوهر دومش هم جدا شود. این زن فقط 25 سال دارد و تجربه2 بار طلاق برای زنی در این سن و سال کمی عجیب است. پرونده این جدایی در شعبه 268 دادگاه خانواده است و قاضی عموزادی درخواست این زن جوان برای جدایی را بررسی می‌کند.
کد خبر: ۲۸۲۶۷۸

چه طور با هم آشنا شدید و چه مدتی است که با هم زندگی می‌کنید؟

حدود یکسال و نیم پیش با هم آشنا شدیم. رضا مرد خوبی بود. من پرستار مادرش بودم و کارهای پیرزن را انجام می‌دادم. رضا در آمریکا زندگی می‌کرد. وقتی به ایران آمد تا مادرش را ببیند ما با هم آشنا شدیم. مادرش زن بسیار مهربانی است. او می‌دانست که من چقدر در زندگی‌ام سختی کشیده‌ام و همیشه به من لطف داشت زمانی که من و رضا با هم ازدواج کردیم خیلی خوشحال شد، اما این ازدواج یک سال بیشتر دوام نیاورد و من می‌خواهم از شوهرم جدا شوم.

تو و رضا چند سال اختلاف سنی با هم داشتید. آیا حرف همدیگر را درک می‌کردید؟

ما 25 سال با هم اختلاف سنی داشتیم. با این حال خیلی خوب حرف همدیگر را می‌فهمیدیم، مشکل من این است که چرا رضا به وعده‌هایی که به من داده است عمل نمی‌کند. او در واقع من را گول زده است. با توجه به اختلاف سنی که ما با هم داریم من چندان از ازدواج با او راضی نبودم و فقط برای این‌که بتوانم در خارج از کشور زندگی کنم قبول کردم که با او ازدواج کنم، اما رضا می‌گوید دیگر نمی‌خواهد به آمریکا برود و من باید با او در ایران زندگی کنم.

روز اول که با رضا در مورد زندگی‌تان حرف می‌زدید چه گفتید که این توقع در تو ایجاد شد؟

یک هفته بود که رضا از خارج به ایران آمده بود من مطابق هر روز ساعت 7 صبح به خانه مادرش می‌رفتم تا از او نگهداری کنم؛ البته بیشتر شب‌ها در خانه او می‌خوابیدم، اما از وقتی که رضا آمده بود شب‌ها به خانه خودم می‌رفتم و صبح برمی‌گشتم. یک روز داشتم کارها را انجام می‌دادم که رضا سراغم آمد و گفت می‌خواهد در مورد مسائل مهمی با من صحبت کند. او ابتدا یک پیراهن به عنوان سوغاتی به من داد و گفت که این را برایم آورده است تا بتواند از این طریق از من بابت زحماتی که برای مادرش می‌کشم تشکر کند. بعد از آن گفت که می‌خواهد با من ازدواج کند. مدعی شد مقیم آمریکاست و می‌تواند من را هم به آنجا ببرد. با این‌که فاصله سنی زیادی با هم داشتیم، اما قبول کردم تا بتوانم در خارج از کشور زندگی راحتی داشته باشم و از فلاکتی که در این مدت داشتم راحت شوم. رضا به من قول داده بود در کمتر از 6 ماه برایم ویزا بگیرد و با هم به خارج برویم، اما یک سال گذشت و به وعده‌اش وفا نکرد من هم تصمیم گرفتم ترکش کنم.

از زندگی گذشته رضا هم چیزی می‌دانستی؟

بله می‌دانستم. قبلا مادرش برایم گفته بود و بعد هم کم‌کم خودش چیزهایی برایم تعریف کرد. رضا زمانی که خیلی جوان بوده است به آمریکا رفته و در آنجا زندگی‌اش را شروع کرده بود بعد از مدتی هم با زنی از همان کشور ازدواج کرده و سال‌ها با هم زندگی کرده بودند. رضا می‌گفت همسرش را دوست داشته است و از او 2 فرزند دارد اما یک روز همسرش بدون هیچ دلیلی او را ترک کرده و دیگر همدیگر را ندیدند و یکسال بعد هم از هم جدا شدند. مادر رضا برایم گفته بود که بچه‌ها با مادرشان زندگی می‌کنند و رضا گاهی آنها را می‌بیند. با این حال من برای این‌که بعدها با رضا مشکل نداشته باشم در مورد این مساله از او پرسیدم به من گفت که همسرش را نمی‌بیند و اگر قرار بود آنها دوباره به سوی هم برگردند در این سال‌ها بازمی‌گشتند. با این‌که کمی دلشوره داشتم اما قبول کردم و قرار شد که با هم ازدواج کنیم. چند هفته بعد از صحبت‌هایی که کردیم رضا و مادرش به خانه ما آمدند و مراسم خواستگاری برگزار شد و مدتی بعد هم ما با هم ازدواج کردیم و من شدم همسر رضا.

تو دختر جوانی بودی که می‌توانستی درس بخوانی و زندگی‌ات را خودت تغییر دهی چرا این کار را نکردی؟

من شرایط بسیار سختی در زندگی داشتم 14 ساله که بودم یک بار ازدواج کردم و 2 سال بعد به خاطر این‌که شوهرم اعتیاد داشت از او جدا شدم و به خانه پدری برگشتم. مدتی بعد پدرم فوت کرد و ما به لحاظ مالی خیلی با مشکل رو به رو بودیم تا این‌که تصمیم گرفتم سر کار بروم و بتوانم حداقل هزینه‌های خودم را تامین کنم. از طریق دوستانم با مادر رضا آشنا شدم و قرار شد من هر روز صبح به خانه او بروم و مراقبش باشم و کارهای خانه‌اش را انجام دهم و حقوقی هم بابت آن بگیرم. پول زیادی نبود، اما به هر حال می‌توانستم با آن کمکی هم به خانواده‌ام بکنم. مادر رضا واقعا زن مهربانی است او خیلی به من کمک می‌کرد.

گفتی در سن 14 سالگی با مردی ازدواج کردی؛ چرا در سن بسیار کم دست به چنین کاری زدنی؟

پدر خدا بیامرزم معتقد بود دختر که بالغ شد باید ازدواج کند والا برای خودش و خانواده‌اش سربار خواهد بود. می‌گفت دختر را اگر در سن پایین شوهر دهی چشم و گوش بسته می‌ماند و سرش به شوهر و زندگی گرم می‌شود. پدرم اصلا دوست نداشت من درس بخوانم به همین خاطر هم به اولین خواستگار جواب مثبت دادم و بعد هم با هم ازدواج کردیم. من که بچه بودم و درست نمی‌فهمیدم چه اتفاقی اطرافم می‌افتد؛ با این حال بعد از مدتی که اعتیاد شوهرم را فهمیدم و درگیری‌های ما آغاز شد از شوهرم طلاق گرفتم و به خانه پدرم آمدم. خدا رحمتش کند پدرم می‌گفت باید تحمل کنی اما من نتوانستم.

چرا بعد از جدایی درس نخواندی؟

نتوانستم پدرم اجازه نداد بعد از فوت او هم دیگر دستمان تنگ بود و مشغول کار شدم.

تو که تا این حد مشکل داری چرا می‌خواهی از شوهرت رضا جدا شوی؟

رضا به من دروغ گفته است او 25 سال از من بزرگتر است و خودش هم می‌داند که من به خاطر رفتن به خارج با او ازدواج کردم تا شاید در آنجا زندگی بهتری داشته باشم، اما همین که من را به عقد خودش در آورد به من گفت که می‌خواهد در ایران زندگی کند و دوست ندارد به خارج از کشور برود و می‌خواهد کنار مادرش بماند. من هم نمی‌خواهم جوانی‌ام را پای عمر او بریزم و می‌خواهم از او جدا شوم تا شاید بخت بهتری داشته باشم.

مریم عفتی

نظر کارشناس

قاضی عموزادی
خیلی از دختران جوان هستند که برای زندگی در خارج از کشور حاضر می‌شوند با مردانی ازدواج کنند که بسیار از آنها بزرگ‌تر هستند، این دختران به تصور این‌که زندگی بهتری در خارج از کشور در انتظار آنهاست این کار را می‌کنند؛ اما توجه ندارند که اولین رکن یک زندگی خوب داشتن تفاهم با همسر است، زنی که 25 سال از شوهر خود کوچکتر است مسلما زبان مشترکی برای حرف زدن با او نخواهد داشت و مدتی کوتاه بعد از این ازدواج یا مجبور به جدایی می‌شود یا این‌که یک سرخورده عاطفی خواهد شد. در خارج از کشور این طور نیست که زنان بی‌سرپرست را حمایت کنند؛ بلکه این زنان خود باید کار کنند و هزینه‌های زندگیشان را تامین کنند و در حالی که خطرات زیادی در جامعه کثیف غرب آنها را تهدید می‌کند و باعث آسیب به این زنان خواهد شد. بنابر این توصیه می‌کنم آگاهی کامل نسبت به کشوری که قرار است به آن مهاجرت کنید به دست آورید و سپس اقدام به سفر کنید. ضمن این‌که زندگی مشترک خود را فدای خوشبختی که فکر می‌کنید در دنیای غرب منتظر شماست نکنید؛ چرا که تبلیغات دروغ و شایعه پراکنی باعث ایجاد چنین طرز فکری در میان جوانان شده است و این وظیفه رسانه‌هاست تا واقعیت‌ها را به مردم بگویند و به نظر می‌رسد در این خصوص رسانه‌ها کوتاهی کرده‌اند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها