گفتگو با یک محکوم به قصاص

مشکلات اقتصادی باعث این قتل شد

می‌گوید مشکل اعصاب دارد و سال‌هاست که دارو مصرف می‌کند. روز حادثه اصلا کارهایش در اختیار خودش نبوده و نمی‌دانسته با این کارهایش کسی را به قتل می‌رساند اما قضات بر این باورند که این مرد با نقشه‌ای از پیش طراحی شده مرتکب قتل شده و بیماری عصبی او، نقشی در قتل نداشته است. مهران به خاطر قتل و از بین بردن جسد مقتول به قصاص محکوم شده است و همسر و فرزندان او به خاطر کار مهران به شدت تحت تاثیر قرار گرفته‌اند. مهران در گفتگویی که با ما انجام داده است توضیح داده چطور این حادثه اتفاق افتاد و چرا او به یک قاتل تبدیل شد.
کد خبر: ۲۸۲۶۷۵

چه مدتی است در زندان هستی؟

حدود 2 سال و چند روز بعد از قتل بود که دستگیر شدم و بعد هم که دیگر در زندان ماندم.

با مقتول آشنایی داشتی؟

بله داشتم. او صاحب ملکی بود که من در آنجا کارگاه داشتم و در واقع آن ملک را از مقتول اجاره کرده بودم.

با هم مشکل داشتید؟

اوایل هیچ مشکلی با هم نداشتیم. همه چیز داشت خوب پیش می‌رفت اما از زمانی که من دچار مشکلات مالی شدم کم کم بین ما اختلاف افتاد

یعنی به خاطر نپرداختن کرایه با هم مشکل داشتید؟

او مردی بود که به لحاظ اقتصادی توانایی زیادی داشت من هم به خاطر بیماری‌ام و وضعیت کساد‌ بازار در آستانه ورشکستگی بودم. خیلی شرایط سختی داشتم چند بار به او گفتم کمی‌ طاقت بیاور پولت را می‌دهم با این حال تحمل نکرد. البته قبول دارم که چند ماهی کرایه عقب افتاده بود اما من قصد داشتم پول را بدهم و نمی‌خواستم پولش را بخورم اما مقتول فکر می‌کرد که من می‌خواهم پولش را بخورم.

درگیری شما چطور آغاز شد؟

درگیری از روز قبل از حادثه شروع شد. ما با هم جر و بحث کردیم و بعد از مدتی من محل را ترک کردم و رفتم. فردای آن روز زمانی که به کارگاه رفتم مقتول هم آمد و به من گفت که باید همین حالا پولم را بدهی. من هم با او درگیر شدم و این قتل اتفاق افتاد.

قتل چطور اتفاق افتاد؟

ابتدا با اسلحه به سمتش شلیک کردم و بعد که فوت کرد جسدش را با همکاری یکی از کارگرانم به داخل ظرف اسید انداختم که در کارگاه بود. بعد هم محل را ترک کردیم.

در دادگاه مدعی شدی که مشروب خورده بودی و متوجه کارهایت نبودی. این حرف واقعیت دارد؟

بله واقعیت دارد. من آن روز مقدار زیادی مشروب خورده بودم. وقتی مقتول آمد و داد و فریاد کرد دیگر نتوانستم جلوی خودم را بگیرم و این اتفاق افتاد.

چرا مشروب خوردی؟

من بیماری عصبی دارم و زمانی که می‌خواستم از مشکلات فرار کنم مشروب می‌خوردم اما همین کارم باعث شد به فلاکتی بیفتم که دیگر راه برگشتی ندارم.

مگر مشروب بیماری روانی را درمان می‌کند؟

نه اینطور نیست و من خودم هم قبول دارم که اشتباه کردم و نباید سمت مشروب می‌رفتم. باید خودم را درمان می‌کردم، اما اشتباه کردم.

برای بیماری روانی ات به پزشک مراجعه کرده‌ای؟

بله چندین بار نزد پزشک رفتم و دارو هم مصرف می‌کردم. من مقدار زیادی داروی آرام‌بخش مصرف می‌کردم چون شب‌ها نمی‌توانستم بخوابم و فشارهای روانی زیادی را تحمل می‌کردم. این داروها، من را از خود بی خود می‌کرد و هیچ وقت در شرایط عادی نبودم.

اگر بیماری روانی داری پس چرا پزشکی قانونی آن را تایید نکرده است؟

من به این مساله اعتراض دارم چون زمانی که به پزشکی قانونی رفتم و پزشکان با من صحبت کردند گفتند که من به خاطر مصرف بیش از حد دارو به این روز افتاده ام و مرتکب قتل شده‌ام اما نمی‌دانم چرا نظریه آن متخصصان در پرونده من نیست و نظریه دیگری روی پرونده من است. ای‌کاش قضات اجازه دهند من یک بار دیگر تحت بررسی متخصصان قرار گیرم تا مشخص شود این طور که آنها می‌گویند نیست.

حتی اگر قبول کنیم تو بیماری روانی داشته‌ای نمی‌توان تو را در این قتل مقصر ندانست چون برای قتل تصمیم داشته‌ای و روز قبل از آن نیز یک بار اقدام به قتل مقتول کردی.

من اقدام به قتل نکردم. نمی‌دانم چرا همه می‌خواهند من را مقصر این ماجرا جلوه دهند. من فقط می‌خواستم که او را بترسانم. او سعی کرد جلوی ماشین را بگیرد و پولش را از من طلب کند من هم زیر بار نرفتم و سعی کردم از او عبور کنم چون سوار ماشین بودم ضربه‌ای توسط ماشین خورد. من نمی‌خواستم او را بکشم.

اگر گفته‌ات را قبول کنیم باز هم این پرسش به وجود می‌آید که مدعی هستی قتل عمدی نبوده است و تحت تاثیر مشروب این کار را کردی پس چرا جسدش را در اسید سوزاندی؟

نمی‌دانم چرا این کار را کردم زمانی که قتل اتفاق افتاد من از شرایط عادی خارج شدم. آنقدر ترسیده بودم که نمی‌دانستم چه می‌کنم فکر می‌کردم اگر جسد را از بین ببرم دیگر مدرک جرمی‌ باقی نمی‌ماند و به همین خاطر هم تصمیم گرفتم جسد را در اسید بیندازم.

سلاح را از کجا تهیه کرده بودی؟

آن را از نگهبان کارگاه گرفته بودم البته نه برای قتل. گرفته بودم تا مقتول را با آن بترسانم. نمی‌دانم چه شد که ماشه را چکاندم.

به هر حال تو مرتکب قتل شدی و همه چیز نشان می‌دهد این قتل عمدی بوده است و به بدترین شکل ممکن هم اتفاق افتاده است. آیا برای جلب رضایت اقدام کرده‌ای؟

خانواده ام خیلی برای رضایت به سراغ اولیای دم رفته‌اند اما آنها همچنان بر قصاص تاکید دارند. من خیلی شرایط سختی را در زندان می‌گذرانم و داروهای اعصابم را دو برابر کرده‌اند و من در روز حدود 30 قرص اعصاب می‌خورم تا بتوانم حالت عادی داشته باشم. از اولیای دم می‌خواهم به شرایط من هم توجه کنند من واقعا در شرایط عادی نبودم و از اتفاقی که افتاده است بشدت متاثر و ناراحتم و از آنها می‌خواهم که به خانواده‌ام رحم کنند.

اگر از تو بپرسند ریشه جنایتی که مرتکب شدی چیست خودت چه نظری داری؟

من می‌گویم ریشه این جنایت مشکلات اقتصادی بود که گرفتار آن بودم و متاسفانه ایمانم را هم از دست داده بودم و دیگر نمی‌توانستم به خدا و پیغمبر فکر کنم اگر من به خدا توکل می‌کردم و از خداوند می‌خواستم من را در کارهایم یاری کند می‌توانستم تحمل بیشتری در برابر مشکلات داشته باشم و با صبر همه چیز را درست کنم و باعث مرگ کسی و گرفتار شدن خودم و خانواده‌ام هم نشوم.

حرفی با اولیای دم داری؟

بله از آنها می‌خواهم اول به خانواده ام و بعد به من رحم کنند. من اشتباه بزرگی کردم و پدر آنها را از بین برده‌ام. آنها بزرگواری کنند و من را ببخشند. فرزندان مقتول همگی بزرگ هستند و پدر و مادر هستند. می‌فهمند که چقدر بی‌پدری سخت است و اگر پدر بالای سر فرزند نباشد چه خطراتی او را تهدید می‌کند. از آنها می‌خواهم که بزرگواری کرده و گذشت کنند. اگر هم نمی‌توانند گذشت کنند من را هرچه زودتر قصاص کنند تا بیشتر از این زجر نکشم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها