در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اما آنچه که مهم ترین وجه تفاوت فرهنگ ایرانی با جهان غرب به شمار میآید، این است که در پیشینه ادبیات فارسی هیچ اثری از ادبیات نمایشی به چشم نمیآید و گویی این سرزمین بهکلی با آن بیگانه بوده است. درحالیکه یونانیها از 2500 سال پیش به نوشتن نمایشنامه پرداخته و پس از آن دیگر تمدنهای اروپایی آن را پی گرفتند، سابقه نمایشنامهنویسی در ایران به حدود 100 سال قبل بازمیگردد و اساس و مبنای شکلگیری آن هم تجربیات ادبی جهان غرب بوده است. به همین سبب، تئاتر ایران هم تا حد زیادی بیگانه با ادبیات فارسی بوده و نگاهش را بیشتر به ادبیات داستانی و نمایشی غرب دوخته است.
با این حال در 3 دهه گذشته، هنرمندان عرصه نمایش کشور کوشیدهاند تا با رجوع به گنجینههای ادبیات کهن فارسی و بویژه شعر و نظم آن، مبنایی برای خلق آثار دراماتیک ایرانی بیابند ؛ تجربهای که عدهای از کارشناسان آن را موفق ارزیابی میکنند و پارهای آن را شکستخورده و از ریشه نشدنی میدانند. برای تحلیل بهتر و عمیقتر این بحث باید بهسراغ اساتید و کارشناسان ادبیات فارسی و هنرهای نمایشی رفت و نظر آنان را جویا شد.
شعر؛ رسانه ادب فارسی
دکتر اردشیر صالحپور، استاد تئاتر در دانشکده هنر و معماری در توضیح اشکال ادبیات فارسی میگوید: اگر گونههای ادبیات را به 3 دسته شعر، داستان و نمایشنامه تقسیم کنیم، ما در شعر سرآمد جهانیان هستیم و از طریق آن اندیشه، ذوق و قریحه خود را متجلی کردهایم. در واقع شعر رسانه هستی شناسی جهان و تمدن ایرانی به شمار رفته و مبین فلسفه، حکمت و اعتقادات مردم ساکن در این سرزمین بوده است. با این وجود میتوان با تاکید گفت که در همین ادبیات منظوم، رگههای پررنگی از درام وجود دارد که باید آن را استخراج کرد.
این نویسنده و پژوهشگر در این باره توضیح میدهد: از آنجا که به گفته هگل، درام ترکیبی از شعر و داستان است وبه عبارتی عینیت حماسه و ذهنیت ادبیات تغزلی آن را میسازد، خود به خود میشود گفت که بنمایه و جان ادبیات دراماتیک هر ملتی یک خویشاوندی عمیق با ادبیات کلاسیک آن کشوردارد.
صالح پور با اشاره به اینکه دیگر ملتها از دل ادبیات منثور و منظوم خود به ادبیات نمایشی رسیدند و در ایران این اتفاق نیفتاد، تاکید میکند: بخش عمدهای از درامهای یونانی بر آمده از منظومه ایلیاد و ادیسه هومر است و در دوره رنسانس هم نمایشنامهنویسان اروپایی همچون شکسپیر آثار خود را بر اساس داستانها و اشعار دیگران پدید آوردند.
چرا پیشینیان به سراغ ادبیات نمایشی نرفتند؟
اما اینکه چرا ایرانیان چون همتایان غربیشان دست به اقتباس نمایشی از ادبیات خود نزدند، پرسشی است که پاسخهای متفاوت یافته است. دکتر احمد تمیمداری، استاد دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه علامه طباطبایی دراینباره معتقد است: بسیاری از داستانها و حکایتهای ادبیات کهن شرقی و بویژه فارسی قابلیت دراماتیزه شدن را دارند و اینکه در طول تاریخ چنین نشده است، به شرایط محیطی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی این سرزمین ربط دارد.
این استاد دانشگاه در توضیح این اعتقاد میگوید: کویری بودن بیشتر تمدنهای شرقی از جمله ایران، سختی معیشت، نقش پررنگ مذهب در جامعه و حکومتهای فردی و خودکامه حاکم بر این کشورها از جمله دلایلی بودند که راه را بر شکلگیری و شکوفا شدن ادبیات نمایشی بستند. از آنجا که انتقاد مهم ترین ویژگی ادبیات نمایشی است، شرایط محیطی و اجتماعی برای پدید آمدن درام مناسب نبود و این ربطی به ذوق هنری ایرانیان و دیگر ملتهای شرقی نداشت.
تمیمداری با اشاره به اینکه بسیاری از کارکردهای ادبیات نمایشی در ایران بر عهده شعر گذاشته شد، میافزاید: شاعران با استفاده از فضای مجاز و استعاره شعر فارسی و تسامح و مدارایی که از سوی حاکمان نسبت به این گونه ادبی لحاظ میشد، بسیاری از انتقادات و دغدغههای خود رادر شعر مطرح میکردند و نیازی به رسانهای چون نمایشنامه نمیدیدند.
از نظامی تا مولوی
اما اگر پیشینیان خود را بینیاز از ادبیات نمایشی میدانستند، آیا دلیل میشود ما هم به سراغ آثار کهن فارسی نرفته و دست به اقتباس نمایشی نزنیم؟ دکتر صالحپور در این ارتباط میگوید: برعکس، چون رجوع به ادبیات کلاسیک فارسی برای خلق آثار دراماتیک در واقع یک ضرورت است که درباره آن کمکاری کردهایم. آثار نظامی چون خسرو و شیرین و لیلی و مجنون در واقع درامهایی منظوم هستند که براحتی میتوانند به نمایشنامه تبدیل شوند. داستانهای شاهنامه هم چنین وضعیتی را دارند و بسیاری از حکایتهای مثنوی معنوی نیز این قابلیت را دارند.
وی در این ارتباط ادامه میدهد: جالب اینجاست که بخشی از قصهها و حکایتهای شرقی و ایرانی به غرب رفته و براساس آن نمایشنامههایی نوشته شده است. برای مثال، نمایشنامههایی چون رومئو و ژولیت، اتللو، تاجر ونیزی و لیرشاه از شکسپیر بیهیچ تردیدی خاستگاهی اینجایی دارند. این کاری است که ما هم البته با تاخیری که تا امروز داشتهایم باید آن را دنبال کنیم.
صالحپور میافزاید: دراماتیزه کردن ادبیات داستانی و شعرفارسی امری بدیهی است؛ چرا که از یک سو بخشی از هویت ملی ماست که باید در عرصه تئاتر هم مطرح شود و از سوی دیگر چون ذهن مخاطب با آن آشناست، بهتر از آثار غربی با مخاطب ارتباط برقرار میکند. این استاد دانشگاه همچنین تاکید میکند: اگر بخواهیم تئاتر ملی داشته باشیم، ناگزیریم که به ادبیات کهن فارسی مراجعه کنیم. چرا که اینها آیینه هستی شناسی ما هستند و زیربنای فکری و اعتقادی این ملت را نمایندگی میکنند.
الهامات اجرایی
یکی از کارگردانان به نام تئاتر ایران که سالهاست با دستمایه قرار دادن ادبیات فارسی، نمایشهایی را به صحنه برده است، پری صابری است. وقتی از او درباره تجربیاتش میپرسیم، پاسخ میشنویم: ادبیات فارسی اقیانوس وسیعی است که فهم، دانش و هنر ایرانی به تمام معنا در آن نهفته است. اگر قبل از ما هنرمندانی در قالبهایی چون تعزیه و نمایش تخت حوضی از آن بهره گرفتهاند، چرا ما چنین نکنیم.
کارگردان نمایش هفت خوان رستم که چندی پیش در تالار وحدت بر صحنه بود، ادامه میدهد: ما در تئاتر نه تنها از نظر محتوایی میتوانیم وامدار ادبیات فارسی باشیم، بلکه در حوزه اجرا و تکنیک هم میتوانیم از آن بهرههای فراوانی بگیریم. برای مثال خلاصهگویی، تمثیل، نمادسازی و استعاره از جمله آرایههای ادبیات فارسی هستند که به عنوان تکنیکهای اجرایی میتوانند به کار گرفته شوند. مثل تشت آبی که در تعزیه به جای فرات مینشیند و ذرات کاهی که کویر را تداعی میکنند. پری صابری البته در پایان هشدار میدهد: در این راه باید بسیار دقت کنیم که نباید به دنبال کپیکردن باشیم و از یاد نبریم که ساحت تئاتر با ادبیات متفاوت است و هر عنصری که میخواهد از آن عرصه به این حوزه وارد شود، باید تغییر ماهیت دهد و به قالب رسانه جدید درآید.
مهدی یاورمنش
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: