با امیررضا خادم قهرمان سابق کشتی

جامعه ورزش همیشه خودزنی کرده است

امیررضا خادم فردی شناخته شده در ورزش ایران است. قهرمانی تحصیلکرده و خوش‌نام که سال‌ها حضور در عرصه اول قهرمانی و کسب مدال‌های جهانی و المپیک، حضور در راس فدراسیون کشتی و رقم زدن آخرین قهرمانی تیم ملی کشتی آزاد در جهان و به دنبال آن 4 سال نمایندگی مردم تهران در مجلس شورای اسلامی، از او کارشناسی صاحب تحلیل و ایده در عرصه ورزش ساخته است.
کد خبر: ۲۸۲۰۰۰

کسی که نقاط ضعف و تنگناها را بخوبی می‌شناسد و در عین حال نیز بخوبی بر پتانسیل‌ها و استعدادهای موجود ورزش اشراف دارد. برای همین نیز تاکید دارد ورزش پتانسیل مدیریت خود را دارد و نیازی به این ندارد که خارج از بدنه ورزش برای این حوزه مهم تصمیم‌گیری شود. روی این اصل نیز استفاده نکردن از متخصصان موجود در ورزش را زنگ خطری برای ورزش ایران می‌داند.با امیر رضا خادم در شرایطی که ورزش ایران در آستانه تجربه کردن مدیریت تازه‌ای است، راجع به موضوعات اساسی ورزش به بحث و گفتگو نشسته‌ایم.

شما به عنوان یک قهرمان تحصیلکرده و صاحبنظر در امر ورزش که علاوه بر مدیریت ورزش، 4 سال نیز در مسوولیت نمایندگی مردم در مجلس شورای اسلامی ‌ایفای نقش کرده‌اید، به‌طور مسلم تلقی‌تان از شرایط دیروز و امروز ورزش با دیگران فرق می‌کند. مایلیم از نگاه امیر خادم تغییر و تحولات صورت گرفته در عرصه ورزش را مورد توجه قرار دهیم.

بی‌شک مواردی که امروز مد نظر من است با خواسته‌های جامعه ورزش تفاوت چندانی ندارد. فکر می‌کنم جامعه ورزش و تمامی کسانی که به هر نحوی دستی بر آتش ورزش دارند با من همنظر باشند که امروز ورزش دارای پتانسیل بسیار قوی برای مدیریت کردن خویش است و در بطن آن چهره‌های متخصصی وجود دارند که مراحل مختلف فعالیت در حوزه ورزش را انجام داده‌اند. هم دارای تحصیلات آکادمیک و تئوریک هستند و هم این قابلیت و توانمندی را دارند که برای ورزش و آینده ورزش کشور تصمیم‌گیر و تصمیم‌ساز باشند. این بزرگ‌ترین نعمتی است که ورزش ما دارد و طبیعتا به همین خاطر هم هست که امروز ورزش با اعتماد به نفس و اعتقاد بیشتر به دنبال این است که بتواند تا حد امکان از نیروهای توانمندی که در درونش پرورش داده است که قطعا اینها بهایی هم دارند استفاده کند.

این در حالی است که ادامه عدم استفاده از این نیروها و توانمندی ایجاد شده در ورزش می‌تواند به مرحله خزان و زمستان هم رسیده و به یک ناامیدی در طولانی‌مدت منجر شود. به هر حال جامعه ورزش انتظار دارند از این توانمندی بهره‌برداری مناسب به عمل آید. متاسفانه این اتفاق صورت نگرفته و باز هم همچون گذشته که شاید کمتر نیرویی داشتیم که بتواند در راس ورزش و مدیریت کلان ورزش اعمال نظر و مدیریت کند، امروز هم به همان سیاق وقتی به سازمان ورزش می‌رسیم تمایل رئیس دولت را به بهره‌گیری از برخی افرادی که به نظر می‌رسد همخوانی، ارتباط و هماهنگی بیشتری با خود وی دارند و رئیس‌جمهور بیشتر می‌تواند به آنها اعتماد کند، دیدیم. در حقیقت در راس ورزش از چهره‌هایی استفاده می‌شود که کمترین آشنایی و شناخت را از فضای ورزش کشور دارند.

به نظر می‌رسد شاخصه‌های مدیریتی که در تعیین رئیس ورزش باید مورد توجه قرار بگیرد روی صرف مسائل ورزشی نیست. در حالی که اصولا باید برنامه‌محور حرکت کنیم و طبق شاخصه‌های تعریف شده نسبت به انتخاب و معرفی رئیس ورزش همت گماشت. البته این مساله منحصر به دولت فعلی نیست و به دفعات شاهد چنین انتخاب‌هایی در راس ورزش بوده‌ایم. فکر نمی‌کنید با توجه به پتانسیل‌های موجود مدیریتی در ورزش باید نسبت به این تفکر تجدید نظر کرد؟

این‌که شاخصه‌ها تغییر نمی‌کند و چارچوب مشخصی از مدیریت کلان ورزش انحصاری بوده، نکته‌ای است که به قول معروف از ماست که بر ماست. چون به هر حال در کنار این نقطه مثبتی که عنوان شد و وجود قابلیت‌های مناسب در فضای ورزش کشور، از سوی دیگر هم متاسفانه خودزنی‌های بسیاری در جامعه ورزش وجود دارد. چون بحث ما مشخصا ورزش است، شاهد بوده‌ایم که متاسفانه این خودزنی‌ها به آن سمتی رفته است که هر زمان رئیس دولت قصد داشته در جهت بهره‌برداری و بهره‌گیری از چهره‌های متخصص و برآمده از خود ورزش اقدام کند، این اتفاق نامیمون خودزنی مثل پرونده‌سازی و تخریب دیگران، مقابله با رقیب و مواردی چون پایین کشیدن دیگران برای دیده نشدن بیشتر فرد مورد نظر صورت گرفته است. این مسائل شرایطی را ایجاد کرده تا در نهایت شخص رئیس دولت که شاید عمومی ‌به ورزش نگریسته و تخصصی به این فضا نگاه نمی‌کند، احساس کرده است وجود چالش‌های بسیار زیاد و احتمال ایجاد بحران در همان ابتدای بهره‌گیری از چهره‌های ورزشی، دردسرساز خواهد شد. پس به این نتیجه رسیده که از چهره‌هایی که می‌شناسد و در عین حال خارج از فضای ورزش هستند و نسبت به آنها انتقادات مشخص، رودررو و اولیه وجود ندارد، بهره بگیرد تا هم یک حاشیه امنیت بیشتر در ورزش ایجاد کرده و هم مقابله کرده باشد با احتمال خطاها و اتفاقاتی که ممکن است از همان ابتدا در ورزش به وجود بیاید. بنابراین ملاحظه می‌شود فردی که باید برای ورزش انتصاب و گزینش بشود، این انتخاب بر پایه‌های منطقی و اصولی و شاخصه‌های تعریف شده در مدیریت کلان ورزش نیست و بیشتر چنین استنباط می‌شود که این انتخاب احساسی صورت گرفته و به نوعی مقابله با یک بحران آغاز نشده است.

اگر از نگاه مدیریت کلان ورزش یک درجه پایین‌تر بیاییم، این نوع نگاه در سطوح زیرین مدیریت ورزش نیز صورت گرفته، نگاه حاکمیتی و سیاسی این است که اگر رئیس‌جمهور یک نفر منتسب به خود را در راس هرم ورزش قرار دهد، حرفی در آن نیست. به هر حال این موضوع عادتی است دیرینه که شاید عوض کردن آن زمان زیادی به خود اختصاص بدهد. اما از فردی که در راس ورزش قرار می‌گیرد، این انتظار وجود دارد که از تخصص‌های موجود در ورزش استفاده بهینه نماید. من این را از این نظر مطرح می‌کنم که ما هر وقت بحث تخصص را مورد توجه قرار داده و به آن میدان دادیم، نتیجه‌اش را هم گرفتیم. نمونه‌اش مدیریت بسکتبال که در آن به موفقیت رسیده‌ایم، ولی زمانی که احساس بر تصمیم‌گیری‌ها غالب شده و مصلحت در انتصاب مدیران لحاظ شده در نتیجه‌گیری به توفیقی نرسیده‌ایم. فکر نمی‌کنید رفورمی ‌باید در این مساله صورت گیرد تا حداقل در سطوح پایین‌تر از مدیریت کلان ورزش، تخصص‌ها مورد توجه قرار گیرند؟

با تایید صحبت‌های شما، فکر می‌کنم برای پاسخ به این سوال باید در فضای امروز جامعه محاسبه‌ای سرانگشتی به لحاظ کمی ‌و کیفی داشته باشیم به نسبت چهره‌هایی که توانمندی یاری دادن ورزش را دارند و کنار گودند و به نوعی به بازی گرفته نمی‌شوند و آنهایی که مشغول کار هستند یا از بازی خارج شده‌اند. بررسی این مساله به اشکال مختلف می‌تواند زنگ خطر را برای جامعه و آینده ورزش ما به صورت عریان و مشخص به صدا درآورد. چهره‌های بزرگی چون علیرضا دبیر، علی دایی، ‌هادی ساعی، آرش میراسماعیلی، رسول خادم، محمد دادکان، محمدرضا طالقانی و منصور برزگر که اگر بخواهیم نام ببریم الی ماشاءالله اسم وجود دارد. در طرف مقابل شاهد تک‌چهره‌هایی هستیم که امروز در فضای ورزش مشغول کار بوده و از آنها استفاده شده است. کسانی مثل مشحون، رضازاده و تا حدودی کفاشیان و افشارزاده. در مقام مقایسه شاید کفاشیان و افشارزاده به نوعی به مرحله بازنشستگی رسیده‌اند که می‌توان از آنها در حوزه‌های مختلف دیگر استفاده نمود، ولی آنهایی که بتازگی از قهرمانی رها شده و تحصیلکرده نیز هستند، به نوعی جوانان بازنشسته ورزش به حساب می‌آیند. در شرایطی که اینان توانمندی‌های قابل توجهی برای خدمت‌رسانی به ورزش دارند اما در مقام مقایسه مشاهده می‌کنیم تعداد نفراتی که امروز ورزش را یاری می‌دهند به نسبت آنهایی که خارج از گود مانده و مورد استفاده قرار نمی‌گیرند، یا خودشان بنا به دلایلی تمایل به ورود ندارند و بنا به شرایط و بازخورد‌های موجود در ورزش وادار به خروج شده‌اند، ناچیز است. اگر این مساله آسیب‌شناسی نشود، بحران بزرگ و زنگ خطری برای آینده ورزش ما به حساب می‌آید.

در غیاب متخصصان ورزش، افرادی می‌آیند و کار را در دست می‌گیرند که به نوعی مدیریت‌های ورزش به عنوان یک پاداش غنیمت یا هدیه به آنها تقدیم شده است

در مقابل ملاحظه می‌شود که افرادی می‌آیند و کار را در دست می‌گیرند که به نوعی مدیریت‌های ورزش به عنوان یک پاداش، غنیمت یا هدیه به آنها تقدیم شده است. آن هم در شرایطی که فدراسیون‌های ورزشی باید کار تخصصی انجام دهند و مدیریت‌های آنان تعارف‌بردار نیست که همین طوری به کسانی سپرده شود. آن هم به خاطر ارتباطات بیشتر در مناسبات سیاسی و مدیریت کلان ورزش یا بالاتر از آن. در فضای غالب بعضا ملاحظه شده که در حوزه‌های فنی ورزش نیز از افراد متوسط که توانایی تعامل و حرف‌شنوی بیشتر از چهره‌های سیاسی ناآشنا را دارا باشند، استفاده می‌شود. شاید دو نمونه مشخص آن آقایان کفاشیان و افشارزاده باشند که با هر نوع تغییری که نوعا سیاسی هم بوده، در یک جای ورزش حضور داشته‌اند. هرچند ورزش به حرف‌شنوی این نیروها هم احتیاج دارد که مجری فرامین بالادستی‌ها باشند، اما اگر این وضعیت بخواهد فضای ورزش کشور را متاثر کند و به عنوان یک نماد و الگو مورد اتکا وتوجه بقیه چهره‌های ورزشی قرار بگیرد که آنها هم بخواهند مطیع بودن خود را در ورزش حفظ کنند، این مساله با روحیه ورزشی و روحیه متخصصان و عرق‌ریختگان ورزش همخوانی ندارد و نتیجه‌اش این می‌شود که جامعه ورزش از این نیروها حداقل بهره‌مندی را داشته باشد.

مساله بعد هم این است که ما آزموده را به دفعات در ورزش آزموده‌ایم و مسوولان بالادستی هم به خاطر این نبود یکپارچگی در بین ورزشی‌ها بیشتر ترجیح داده‌اند به سراغ کسانی بروند که حرف‌شنوی داشته‌اند. در حالی که چنین نگاهی برای ورزش آفت است و هزینه‌هایی است که از جیب ورزش پرداخت می‌شود. واقعا این تفکر آزموده را دوباره آزمودن تا کی باید در ورزش ما ساری و جاری باشد؟ به نوعی تا کی باید نقطه را در ورزش سر خط گذاشته و از نو آغاز کنیم؟

فکر می‌کنم تا پیش از انتخاب رئیس سازمان تربیت بدنی در فضای عمومی ‌ورزش دو درخواست مشخص از رئیس‌جمهور وجود داشت که هیچ‌کدام محقق نشد. خواست اول بهره‌مندی از یک مدیر ورزشی و آشنا با فضای ورزش کشور، و دوم در صورت عدم امکان بهره‌گیری از این فرد، حضور مدیریت قبلی در راس سازمان تربیت بدنی. چراکه این اعتقاد وجود داشت که وی 4 سال اشتباهات و خطاهای خود را پشت سر گذاشته و آبدیده‌تر از قبل وارد میدان خواهد شد. اما متاسفانه هیچ‌کدام از این دو خواسته محقق نشد و باز هم فردی که شناخت تخصصی از ورزش ندارد گزینش شد و قدرت را به دست گرفت. البته باید به این نکته توجه کرد که این بار یک تفاوت محسوس با دوره‌های قبل وجود دارد و آن این‌که آقای سعیدلو به اندازه مدیران سابق، با ورزش ناآشنا نیست. با توجه به این‌که وی مدیریت کلان پرحاشیه‌ترین تیم ورزشی ایران یعنی پرسپولیس را به عهده داشته و در این مدت هم نوع مدیریتش نشان داده که شخصا کمتر وارد حاشیه می‌شود، می‌تواند از این جهت امیدبخش و نقطه عطفی باشد. یکی از مشکلاتی که مدیریت‌های قبلی و ناآشنا با ورزش با آن دست و پنجه ‌نرم می‌کردند این بود که خیلی سریع وارد حاشیه می‌شدند و این برخلاف انتظاری بود که وجود داشت. در حالی که به لحاظ ساختاری و زیربنایی، مدیریت ورزش در درازمدت خیلی سریع متاثر از اتفاقات ریز ورزش مانند نتایج مسابقات تیم ملی فوتبال و یا حتی تیم‌های پرسپولیس و استقلال است، برای همین نیز مدیران ورزش متاثر از آنها دست به تصمیم‌گیری‌هایی زده‌اند که خود به‌وجود آورنده تنش‌ها و حوادث نامیمون بعدی برای ورزش شده است. به دنبال تصحیح این اشتباهات خطا روی خطا به‌وجود می‌آید. نمونه‌اش مسائلی بود که برای فوتبال ما به‌وجود آمد و این اجازه را نداد که با تمام شایستگی‌ها به جام جهانی صعود کنیم. امیدوارم مدیریت جدید با اصلاح ساختار به سمتی پیش برود که دیگر انتخابات سیاسی در ورزش ما جایگاهی نداشته باشد.

با توجه به تشتت موجود در ورزش کشور و یکپارچه نبودن متخصصانی که اسمشان در بالا آمد، فکر می‌کنید این افراد چطور باید به هماهنگی برسند؟

برای پاسخ به این سوال شما ورود می‌کنم به بحث تشکیل موسسه نسل آفتاب، شاید نگاه ریشه‌ای و پایه‌ای موضوع، بهانه‌ای بود برای تشکیل این موسسه. فکر می‌کنم تا زمانی که اهالی ورزش نخواهند خود را در زیر یک سقف، دور هم جمع‌شده ببینند و در عین حال نظرات تخصصی و مستقل خود را با هر گرایش فنی داشته باشند، طبیعتا نمی‌شود تغییر وضعیتی که تا به حال وجود داشته را انتظار داشت.

نمی‌توان فضای ذهنی قهرمانی را که تا امروز به عنوان یک کالا به او نگاه شده و این احساس در او نهادینه شده که هرگاه به سمتش می‌روند حتما درخواستی از او دارند و متاثر از آن نگاه محاسباتی به اطرافیانشان داشته‌اند که در مقابل امتیازاتی که به دست می‌آورد چه امتیازاتی را از دست خواهد داد، بسادگی عوض کرد و اعتمادش را جلب نمود. تمام اینها ما را موظف می‌کند فضایی را به‌وجود آوریم تا قهرمان ملی ما بداند انتظار خاصی از وی نداریم. ضمن آن‌که در مقابل به او امتیازات ویژه هم داده می‌شود. تا زمانی که این اتفاقات صورت نگیرد، این بدبینی که برآمده از یک عمر فعالیت ورزشی است در نخبه‌های ورزشی ما نهادینه و حفظ خواهد شد و همین باعث می‌شود ما هیچ‌گاه به آن همگونی و هماهنگی نرسیم.

با این تفاسیر نیاز به تشکل‌های اینچنینی روز به روز در ورزش ما بیشتر احساس می‌شود. نسل آفتاب قدم خوبی است، اما معتقدم نهادی باید شکل بگیرد که به ثبت رسیده باشد و بر مبنای اساسنامه دارای هیات رئیسه باشد. اگر دارای این تشکل باشیم، کم‌کم این تشکل در مسائل مختلف ورزش نظیر انتخاب رئیس سازمان، می‌تواند مواضع خود را اعلام کند و حداقل شاخصه‌ها را برای مردم و مسوولان روشن سازد. در فضای موجود، شما، علیرضا دبیر، ‌هادی ساعی یا رسول خادم مسائلی را در رسانه‌ها مطرح می‌کنید که متاسفانه بازخورد آن این‌طور است که چون اینها دستی بر آتش ورزش ندارند، همه چیز را تیره و تار می‌بینند. در صورتی که این طور نیست. فکر می‌کنم با توجه به این‌که شما در حوزه قانونگذاری بودید، می‌توانید جلودار باشید و چنین تشکلی را به ثبت برسانید.

فکر می‌کنم این موضوع اتفاق خوبی است که باید در ورزش ما بیفتد و مادامی‌که صورت نگیرد ما همین وضع کنونی را شاهد خواهیم بود که نیروهای فاقد تخصص و پیشینه ورزشی با نشان دادن در باغ سبز به فلان قهرمان، وی را جذب کرده و از قالب وی به ورزش ورود می‌کنند، بعد نیز با دامن زدن به اختلافاتی که طبیعت هر فعالیت اجتماعی است، خودشان را تثبیت کرده و ماندگار می‌شوند. کسانی نیز که این وسط وا می‌مانند اهالی اصلی ورزش هستند. لذا بنده ضمن موافقت با نظر شما تلاش خواهم کرد با چنین رویکردی این اعتماد را ایجاد کنم. متاسفانه در این دوسالی که موسسه نسل آفتاب را تاسیس کردم از همراهی اهالی ورزش محروم بوده‌ام، گرچه معتقدم فضای امروز ورزش آمادگی بیشتری را برای پذیرش این موضوع نسبت به گذشته دارد.

نمی‌خواهیم بازگشت به عقب داشته باشیم، اما متاسفانه دیدیم باخت در المپیک اثر چندانی روی مدیریت کلان ورزش ما نداشت، در شرایطی که تا 2 سال دیگر باید در المپیک لندن شرکت کنیم شاید از منظری بتوان گفت از همین الان لندن را نیز از دست داده‌ایم. نظر شما در این خصوص چیست؟

ابتدا باید بگویم کلیت نظام و همچنین تصمیم‌گیران نگاه مثبتی به ورزش دارند و صدق این مطلب را نیز می‌توان در رشد اعتبارات اختصاص داده شده به ورزش سراغ گرفت. مساله‌ای که ما در مجلس توانستیم به انجام برسانیم رشد 5 برابری بودجه سازمان تربیت بدنی بود اما در مقابل آن از جهت کمی ‌و کیفی رشد محسوسی را در ورزش شاهد نبودیم و به صورت غیر قابل قبول و شگفت‌آوری یک رکود و سقوط را مشاهده کردیم. این در حالی است که ما در سال‌های گذشته با 5 برابر بودجه کمتر، نتایج بهتری را از ورزش شاهد بودیم. در المپیک پکن و در عین حالی که امکان دستیابی به نتایج بهتر را داشتیم، نتوانستیم از شرایط بهره‌برداری درستی داشته باشیم. این نشان‌دهنده همان نکته کلیدی و اصلی است که در ضعف مدیریتی باید سراغش را گرفت. با قاطعیت باید بگویم که می‌توانستیم در همان شرایط در پکن صاحب بیش از 10 مدال المپیک شویم و حتی می‌توانم به اسم و رشته مربوطه نیز اشاره کنم.

به همین دلیل نیز معتقدم نتوانستیم از پتانسیل‌هایمان حداکثر استفاده را ببریم و تنها دلیل آن هم همین سوء مدیریت‌هایی است که در ورزش وجود دارد. نکته حائز اهمیت دیگر در فضای زیرساختی، آینده‌نگری و استعدادیابی در ورزش است که اگر بخواهیم در رشته‌های ورزشی کنکاش داشته باشیم به این نتیجه می‌رسیم که در بحث عمومی‌ کردن ورزش و توسعه فرهنگ ورزش هم اتفاق خاصی نیفتاده است. بی‌شک وقتی به بحث استعدادیابی و بهره‌مندی از استعدادها بی‌توجه هستیم، نمی‌توانیم آینده خوبی را برای ورزش متصور باشیم و همچنان باید به تک‌چهره‌هایی که براساس علاقه شخصی‌شان در ورزش رشد و شکوفا می‌شوند، دلخوش باشیم تا یک کار ساختاری و زیربنایی در سطح عمومی ‌ورزش. در این مورد بخشی که می‌تواند مورد توجه قرار بگیرد آموزش و پرورش است. زمانی که نگاه می‌کنیم به نوع تعامل نظام ورزش با نظام آموزش و پرورش که بخش عمده و اصلی استعدادهای پنهان ورزش را در خود جای داده است، یک تفاوت محسوس و غیرقابل انکاری را از تعامل آموزش و پرورش و ورزش در حال حاضر به نسبت چند سال قبل شاهد هستیم. یعنی در زمان‌هایی که امکانات و تجهیزات کمتری داشتیم این تعامل و ارتباط بسیار معنی‌دارتر و قابل فهم‌تر بود. لیکن امروز و با توجه به امکانات بیشتر، یک گسست بزرگ را بین دستگاه ورزش و آموزش و پرورش شاهد هستیم. یعنی در شرایطی که مدارس ما به سمت کاملا تئوریک شدن حرکت می‌کنند، جامعه ورزش هیچ‌گونه حساسیتی به موضوع نشان نداده و احساس خطری نمی‌کند. همین مساله باعث شده زمان‌ها و مکان‌های ورزشی در آموزش و پرورش روز به روز تقلیل یافته و نگاه دفعی آموزش و پرورش به ورزش توسعه یابد. این در حالی است که ورزش دنیا روز به روز به سمت تخصصی شدن حرکت کرده است. متاسفانه در تایید حرف شما باید بگویم علی‌رغم وجود این مشکلات ریشه‌ای در ورزش، هنوز هم با وجود گذشت یک سال از المپیک پکن، ورزش ما هیچ حرکت مثبتی را از خود نشان نداده است. نمونه مشخص آن نیز امروز تعداد زیاد فدراسیون‌هایی است که به صورت سرپرست اداره می‌شوند و این مساله مهم شامل مرور زمان شده است. بی‌شک فردی که فدراسیون را به صورت سرپرست اداره می‌کند به علت بی‌ثباتی که از این بابت احساس می‌کند انگیزه‌ای هم برای ادامه کار در فضای تخصصی ندارد.

دنیای ورزش همان طور که اشاره داشتید به سمت تخصص‌ها در حال پیشروی است و این در شرایطی است که آینده ورزش ما روی یک پاشنه می‌چرخد. یعنی نه بر اساس تخصص، بلکه به واسطه ارتباط‌ها کسانی را در راس فدراسیون‌ها می‌گماریم و در عین حال نیز به ظاهر توپ را می‌اندازیم در زمین مجامع فدراسیون‌ها. این در شرایطی است که اگر می‌خواهیم ورزش را رشد دهیم، باید از ابتدا رویکردمان به انتخاب روسای فدراسیون‌ها روشن باشد و آنان بر اساس صلاحیت و تخصص سکاندار رشته‌های مربوطه شوند. رویکرد شما در این زمینه چیست؟

به نظر می‌آید اگر این اتفاق تاکنون افتاده، به این سبب است که متولی ورزش باید پاسخگوی تمام فراز و فرودهای ورزش باشد. یعنی تمام اقشار و حتی رئیس دولت انتظار دیکته‌شده‌ای را مبنی بر پاسخگویی رئیس سازمان داشته‌اند. رئیس ورزش نیز براساس این شرایط مجاب شده که فضای دموکراتیک را نپذیرد. به همین دلیل هم اگر فوتبال باخته، اگر کشتی نتیجه نگرفته و اگر سالن ورزشی نیمه‌کاره‌ای در سطح کشور وجود داشته، در تمام‌ موارد رئیس سازمان پاسخگو بوده است. علتش نیز این است که چون هزینه ورزش را دولت می‌پردازد طبیعتا اعمال مدیریت مستقیم هم باید توسط دولت انجام شود. این در حالی است که در دنیا هزینه ورزش به عنوان یک نهاد عمومی‌ غیردولتی، خارج از حیطه دولت توسط این بخش‌ها پرداخت می‌شود و در نتیجه عموم در مقابل نتایج پاسخگو هستند.

با توجه به اصل 44 قانون اساسی و الزامات و احکامی‌که در قانون برنامه چهارم توسعه روی آنها تاکید شده و از همه مهم‌تر چشم‌انداز20 ساله نظام که یکی از اصلی‌ترین موضوعاتش اداره بخش‌های مختلف کشور توسط مردم و بخش خصوصی است، مدیریت ورزش باید از این فضا نهایت بهره‌ را ببرد. به نظر می‌آید فردی مثل آقای سعیدلو می‌تواند این هدف را در ورزش عملی کند، چراکه علاقه‌مند به دیده شدن به صورت فرد نیست. برخلاف مدیران قبلی که همیشه مایل بودند مشخصا خودشان دیده شوند و اظهار نظر کنند. اگر آقای سعیدلو در همان قالب پرسپولیس ادامه مسیر دهد، فکر می‌کنم بهترین زمان برای تفویض اختیار و قدرت دادن به مجامع فدراسیون‌های ورزشی باشد. در حال حاضر که در سال آخر برنامه چهارم توسعه هستیم، خصوصی شدن ورزش در حد صفر است، یا اگر بخواهیم خوشبینانه ببینیم در حد 10 درصد است. امروز مدیریت کلان ورزش هم می‌تواند خود را از این هجمه و از این بار بسیار سنگین بیرون بکشد و اختیارات را بر دوش خود اهالی ورزش بگذارد تا کارها با یک نگاه تخصصی مورد توجه قرار گیرد.

تا پیش از انتخاب رئیس سازمان تربیت بدنی در فضای عمومی ‌ورزش دو درخواست مشخص از رئیس‌جمهور وجود داشت که هیچ‌کدام محقق نشد

به عنوان مثال اگر سازمان ورزش خود را علاقه‌مند به دخالت در کار مجمع فدراسیون فوتبال نشان نمی‌داد و اجازه می‌داد مدیریت آن با هر سطح توانایی به کمک مجمع اداره بشود، می‌توانم با اطمینان بگویم امروز هیچ پیکان پاسخگویی جهت ناکامی‌های فوتبال کشورمان متوجه سازمان تربیت بدنی نبود و همه توجهات به این سمت بود که عملکرد رئیس و هیات رئیسه فدراسیون فوتبال را مورد نقد و بررسی قرار دهند. متاسفانه در چند سال اخیر سازمان علاقه‌مند بود تا حد انتخاب مربیان و بازیکنان تیم ملی فوتبال هم اظهار نظر و اعمال قدرت بکند. اما باید به سمتی برویم که مجامع فدراسیون‌ها در عین حالی که به فضای اقتصادی نیز ورود می‌کنند تا بخشی از هزینه‌هایشان را تامین کنند، صاحب نوعی استقلال شوند. البته در کنار تخصص، سازمان تربیت بدنی هم می‌تواند خود را از هرگونه پاسخگویی معاف کند تا دیگر به سمتی کشیده نشود که حتی رئیس‌جمهور را هم مجبور به دخالت کند و به عوض آن بیشتر وقت خود را برای کارهای ساختاری و زیربنایی معطوف نماید، یعنی همان روشی که دنیا سال‌هاست به همان سمت و سو حرکت کرده است.

شما یکی از مخالفان طرح وزارت ورزش بودید، اما به یکباره تغییر موضع داده و اعلام کردید با وزارت ورزش موافق هستید. علت این تغییر ناگهانی چه بود؟

علت مخالفتم این بود که از نگاه حقوقی معاون رئیس‌جمهور و رئیس سازمان ورزش وظیفه ستادی دارد. مانند تمام سازمان‌های دیگر، وجود هیات‌ها و فدراسیون‌ها و ادارات کل تربیت بدنی یا ادارات ورزشی که سازمان تربیت بدنی باید یک نگاه عمومی ‌و ساختاری نسبت به آنها داشته و اعمال مدیریت بکند. به همین دلیل من موافق طرح وزارت ورزش نبودم، اما متاسفانه به دو دلیل مجبورم امروز نگاه و دیدگاهم را تغییر دهم و موافق تشکیل وزارت ورزش باشم. دلیل اول این است که مدیرانی که برای ورزش انتخاب می‌شوند همیشه بر اساس دوستی‌ها و ارتباط با رئیس دولت بوده است و افرادی هستند که به نظر می‌رسد جایی غیر از ورزش برای آنها وجود ندارد و به نوعی به ورزش به عنوان حیاط‌خلوت نگاه شده است. دوم این‌که با همین نگاه اتفاقات مثبتی که نشانگر حرکت رو به جلوی ورزش باشد اتفاق نیفتاده و سوم نیز این‌که قوانین و احکام کلان کشور در حوزه ورزش محقق نشده است. یعنی حتی احکامی‌ که وجود دارد هیچ تعهدی درخصوص عملیاتی شدن آن وجود ندارد و ملاحظه می‌شود رئیس سازمان ورزش تنها درخصوص ساخت و سازها صحبت به میان آورده و نقطه قوت خود را همین ساخت و سازها می‌بیند و این در حالی ا‌ست که این ساخت و سازها مستقیما به میزان بودجه سازمان ارتباط دارد و هیچ ربطی به مدیریت ندارد. دلیل نیز این است که مدیریت اصلا نمی‌تواند در بخش‌های دیگر اعمال نظر کند، هر چه بودجه بیشتری در اختیارش گذاشته شود، فقط می‌تواند آجر روی آجر بگذارد و این مساله نیز چالش‌برانگیز نیست و عدد و رقم مشخصی دارد و متاثر از آن دیگر رئیس ورزش خود را پاسخگو هم نمی‌داند. به این 3 دلیل و البته یک نکته که همیشه نگران آن بودیم و آن هم این‌که با تبدیل سازمان به وزارتخانه وزیر ورزش باید در مجلس حاضر شده و پاسخگو باشد. با توجه به شرایط و قوانین و اتفاقاتی که در حال حاضر باید بیفتد که یکی از مهم‌ترین آنها تخصصی و خصوصی شدن ورزش با اجرایی شدن اصل 44 قانون اساسی است، اگر اینها را کنار هم بگذاریم به این نتیجه می‌رسیم که وزیر ورزش در شرایط حاضر مفیدتر می‌تواند در مسیر رشد ورزش قرار بگیرد تا معاون رئیس‌جمهور.

در ادامه همین مسیر یک بحث نیز این است که فدراسیون‌ها باید بروند زیرمجموعه کمیته ملی المپیک، چرا که بحث قهرمانی باید در آنجا دنبال شود نه در سازمان تربیت بدنی. یا در مقوله ساخت و ساز که اشاره کردید این مساله می‌تواند در حیطه وظایف شهرداری‌ها قرار بگیرد تا رئیس سازمان مدیریت کلان بکند نه این‌که به قول شما آجر روی آجر بگذارد. با توجه به جامعه جوان کشور نباید سرمایه‌گذاری در ورزش را به صورت هزینه دید. اگر شاخص سلامت را در نظر بگیریم، ورزش یکی از پارامترهایی است که می‌تواند هزینه‌های درمان را پایین آورده و سلامت افراد را تضمین کند، با این دید این بحث به وجود نمی‌آید که چون بودجه توسط دولت تامین می‌شود پس اجازه دخالت هم دارد؟

ببینید، وقتی وزیر ورزش خود را در مقابل مجلس پاسخگو ببیند، خواسته یا ناخواسته به این ترغیب می‌شود که این اتفاقات سطحی را از خودش دور کند. مثلا رئیس سازمان در جریان بازی پرسپولیس و استقلال اعلام کرد که به برنده بازی 100 میلیون تومان پاداش خواهد داد که این موضوع موجب اعتراض خیلی‌ها از جمله خود من شد. یعنی آدم یاد پادشاهان زمان قاجار می‌افتد که جنگجویان خود را به جان هم می‌انداختند و در پایان هم به برنده اشرفی جایزه می‌دادند. در حالی که هیات ورزشی فلان شهرستان یک میلیون تومان ندارد که یک مینی‌بوس اجاره کرده و ورزشکارانش را برای مسابقه‌ها اعزام کند. طبیعتا وزیر ورزش باید خیلی سریع درخصوص این موارد پاسخگو بوده و جدای آن هر اتفاق اینچنینی را پاسخگو باشد، بنابراین خواسته یا ناخواسته سعی می‌کند خودش را از این مسائل و دردسر‌ها دور کند که در صورت بروز، این اتفاق خوبی برای ورزش است.

در آن طرف قضیه ما تاکنون در رابطه با ورزش شاهد یک فضای احساسی بوده‌ایم و در موضوعات کلان متاسفانه نقش مجلس را بارز ندیده‌ایم، نمونه‌اش المپیک پکن.

نقش مجلس بارز بود اما دیده نشد. مگر درخصوص نگاه تخصصی که نمایندگان مجلس به موضوع‌های مختلف ورزش دارند مردم اطلاع پیدا می‌کنند؟ ما در رابطه با ماموریت‌های اصلی سازمان تربیت بدنی جلساتی داشتیم که افکار عمومی‌ در جریان آنها قرار نمی‌گرفت. برای نمونه ما درخصوص نظام باشگاه‌داری جلسات بسیار زیادی داشتیم که برای اجرای حکم قانون برنامه چهارم توسعه در زمینه خصوصی شدن ورزش، مجلس به این نتیجه رسید که در این مسیر باشگاه‌ها باید قدرت بگیرند و آنها در داخل خودشان رشته‌های مختلفی را راه‌اندازی کنند. در این صورت نظام ورزش می‌تواند این باشگاه‌ها را حمایت کند. آن هم به این شکل که هر باشگاه ورزشی که بتواند بیش از 5 رشته ورزشی را پوشش دهد و تنها در سطح بزرگسالان محو نباشد و علاوه بر آن در بانوان و رشته‌های پایه استعداد‌یابی فعال باشد و از نظر مادی و معنوی مورد حمایت قرار گیرد. ما در مجلس روی این قضیه خیلی مانور کردیم، اما متاسفانه عملی نشد.

البته سازمان تربیت بدنی این طرح را به نام خودش نوشت...

بله، دوستان ما در سازمان تربیت بدنی گفتند طرحش را می‌نویسیم، اما هنوز هم بعد از گذشت 4 سال مشغول نوشتن هستند و این طرح نیز اتفاق نیفتاد. می‌خواهم بگویم موارد اینچنینی بسیار است. یکی دیگر از این طرح‌ها، طرح پلیس ورزش بود. ما این طرح را نه به خاطر نگاه امنیتی بیشتر در فضای ورزش مطرح کردیم، بلکه تربیت نیروهای امنیتی و انتظامی ‌را خواستار شدیم که درک مشخصی از فضای ورزش داشته و این استنباط را داشته باشند که اگر یک هیجان ورزشی اتفاق می‌افتد، این را به حساب اغتشاش خیابانی نگذارند، با تماشاچیان مانند اغتشاشگران رفتار نکنند و این را بدانند که برخورد با یک تماشاگری که با یک برد و باخت به اوج هیجان رسیده با اغتشاشگرانی که مورد منکراتی دارند، متفاوت است. ما این طرح را پیگیری کردیم اما متاسفانه به نتیجه نرسیدیم، چراکه هیچ‌کس حمایت نکرد؛ نه نیروی انتظامی ‌پاسخگو بود و نه سازمان تربیت بدنی.

حالا چقدر امیدوارید که طرح وزارت ورزش به نتیجه برسد؟

این مواردی را که من مطرح کردم، فضای خاصی را در مجلس به خود اختصاص داده و نگاه‌ها هم به این موضوع احساسی است تا منطقی. حتی مواردی چون دوشغله‌ها که باعث عدم پاسخگویی سازمان ورزش به مجلس شد و گله‌مندی‌ای که نمایندگان نسبت به یک فرد خاص داشتند به موضوع دوشغله‌ها با نگاه منفی نگاه کرده و آن را رد کردند. وقتی علی‌آبای به حرف منطقی نمایندگان مجلس توجه نکرد و رئیس کمیته ملی المپیک شد که مجلس مخالف آن بود، مجلس هم پایش را داخل یک کفش کرد و موضوع دوشغله‌ها را جدی‌تر پیگیری کرد. البته این کار مجلس احساسی بود، چون حذف دوشغله‌ها به نفع ورزش نیست. مانند همین بحث وزارت ورزش که مجلس وارد آن شده، مگر آن‌که بحث ادغام جدی شود و البته این برنامه کوچک‌سازی دولت هم هست که در آن جهت امکان عملیاتی شدن وزارت ورزش وجود دارد، در غیر این صورت به علت وجود یک فضای غیرمنطقی در ورزش فکر نمی‌کنم این طرح به سرانجام برسد.

در پایان این بحث می‌خواهیم یک سوال نیز از کشتی داشته باشیم که حساسیت‌ها و توجهات به آن دیگر مثل سابق نیست. علت این مساله چیست، آیا ما در کشتی ضعیف شده‌ایم یا کشتی به سمت دیگری تغییر جهت داده است؟

به نظر من این موضوع دو علت دارد. یکی این که چهره‌های برتر و نخبه‌های ورزشی. بسیار تاثیرگذارند برای جذب تماشاگر به هر رشته ورزشی متاسفانه امروز در ورزش ما چهره شاخصی وجود ندارد. هرچند ورزشکارانی داریم که صاحب چند مدال هستند اما متاسفانه رغبت عمومی‌ متوجه آنها نیست. این مورد را هم باید به حساب شانس کم ورزشکاران گذاشت. از طرف دیگر یک افت محسوس در ورزش اتفاق افتاده که به مدیریت باز کلان ورزش بازگشته و به نوعی یک فضای تحمیلی به خودش گرفته است. برای مثال من یزدانی‌خرم را به عنوان یک مدیر قبول دارم و معتقدم تنها به زمان نیاز دارد. اما واقعیت این است که نگاه‌ها به فوتبال و کشتی خیلی حساس‌تر از سایر رشته‌هاست. ما از این دو رشته موفقیت می‌خواهیم، بدون این‌که زمان لازم را در اختیارشان قرار دهیم. اگر امکانات و زمان در اختیار این دو رشته قرار گیرد، می‌توانند با برنامه‌ریزی به نتیجه برسند، اما مردم ما با فوتبال و کشتی زندگی می‌کنند و اتفاقات چند سال گذشته زمینه‌ای شده که ما هم در فوتبال و هم در کشتی رغبت گذشته را نداشته باشیم. از طرفی یک روزنامه ورزشی اگر بخواهد پرفروش‌ترین روز خود را بگذراند، هنوز هم مجبور است عکس علی دایی را روی جلد خود کار کند، در صورتی که شاید در بطن خود خبری از دایی نداشته باشد. این به خاطر آن است که هنوز ما چهره‌هایی را نداریم که بتواند یک ذائقه عمومی ‌را به خود جلب کند و هنوز هم باید به دنبال حجازی و علی پروین باشیم تا نتیجه‌بخش باشد. این نشان‌دهنده آن است که ما در این دو رشته موفق نبودیم و نتوانستیم انتظارهای عمومی‌ را برآورده کنیم. در فدراسیون کشتی هرچند که در این یک ساله تغییر و تحولات خوبی اتفاق افتاده و نیروهای خوبی را به کار گرفته‌ایم که می‌تواند آینده درخشانی را به تصویر بکشد، اما من نسبت به کلیات عملکرد فدراسیون نگرانم، چون برخلاف کارهای ریشه‌ای و بلندمدت آقای یزدانی‌خرم در والیبال که بعد از سال‌ها نتیجه داد، متاسفانه ما در کشتی از این اقدامات تخصصی نداشتیم و این شد که امروز هیچ کار زیرساختی و بسترسازی مناسب در کشتی وجود ندارد و در حالی که سرمایه‌هایمان را نیز خرج کرده‌ایم پیش می‌رویم. همین‌ها باعث می‌شود تا مردم دیگر رغبتی به این رشته نشان ندهند.

حجت اله اکبر آبادی - منیره جامی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها