گزیده سرمقاله‌ روزنامه‌های صبح امروز

پاسداری مومنانه از جمهوریت

روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌‌های خود به مهمترین مسائل روز کشور و جهان پرداخته‌اند از جمله «عربستان در آرزوی تجزیه یمن»،«پیامی که نمی‌خواهند بگیرند!»،«پاسداری مومنانه از جمهوریت»،«فرهنگ اعتراض»،«پیامی که نمی‌خواهند بگیرند!»،«برنج های وارداتی آلوده و زیان دیدگان اصلی»و... که برخی از انها در زیر می‌آید.
کد خبر: ۲۸۱۸۶۹

کیهان:عربستان در آرزوی تجزیه یمن

«عربستان در آرزوی تجزیه یمن» عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی کیهان یه قلم سعدالله زارعی است که در آن می خوانید؛درگیری های گروه الحوثی و دولت یمن در استان شمالی «صعده» بعد از طی دوره ای آرام بار دیگر طی دو سه روز گذشته شعله ور و دامنه آن علاوه بر صعده به استانهای «عمران» و «حرف سفیان» نیز کشیده شد. مطابق آخرین خبرها در درگیری های روز عید فطر میان دو طرف حدود 150 نفر از مبارزان صعده کشته شده اند.

درگیری های دو روز اخیر در حالی صورت گرفته است که مبارزان حوثی و دولت علی عبدالله صالح هر کدام جداگانه از ارائه طرحی برای پایان دادن به درگیری ها و رسیدن به توافق خبر داده بودند. خبرگزاری ها نیز گزارش داده بودند که دولت علی عبدالله صالح در طرح شش ماده ای خود تعدیلاتی را به وجود آورده و یک بند آن را که شامل خلع سلاح گروه حوثی است، کنار گذاشته است.همین خبرگزاری ها از پذیرش طرح دولت توسط عبدالملک حوثی رهبر مبارزان صعده نیز خبر داده بودند. عبدالملک در مصاحبه با خبرگزاری ایرانی فارس حتی این اتهام که مبارزان صعده نیز درصدد احیای دوباره سیستم امامت هستند را رد کرده و افزوده بود: «ادعای ارتش مبنی بر اینکه مبارزان ما درصدد تصرف کاخ ریاست جمهوری در صعده بوده اند درست نیست.» اما درگیری ها تشدید شد.

با این وجود کاملاً واضح است که هر دو طرف آمادگی زیادی برای کنار گذاشتن درگیری ها و روی آوردن به مذاکرات سیاسی دارند. دیروز خبرگزاری فرانسه به نقل از منابع وزارت دفاع یمن از برقراری آرامش در شمال بعد از درگیری های روز عید فطر خبر داد. اما با این وجود چرا این توافقات به آسانی به هم می خورد؟ هر دو گروه از یک کشور «ثالث» بعنوان عامل اصلی برهم خوردن توافقات نام برده اند البته دولت یمن از ایران و گروه الحوثی و بعضی دیگر از منابع مستقل از «عربستان سعودی» نام می برند. پرواضح است که ایران هیچ علاقه ای ندارد که در درگیری این دو گروه که حتی فراتر از مذهب مشترک به قبیله مشترک- حاشد- تعلق دارند دخالت کند. علاوه بر آن امکان عملی این دخالت- کمک تسلیحاتی- هم به دلیل نداشتن مرزهای مشترک خاکی یا آبی برای ایران میسر نمی باشد پس طرح موضوع دخالت ایران فاقد مبنا و دلیل است. اما درباره دخالت عربستان سعودی در درگیری های یمن گفتنی هایی وجود دارد.

1- عربستان سعودی از دیرباز سه استان یمن- شامل استان های عسیر، نجران و جیزان- را در تصرف خود دارد. ریاض به موجب توافق میان مقامات ارشد دو کشور در شهر طایف در سال 1313 موظف شد این سه استان را در سال 1333 به یمن برگرداند ولی به دلیل تمدید آن در سالهای 1333، 1353 و 1383 کماکان این استانها را در تصرف خود دارد. گفته می شود با تمدید پی درپی پیمان طایف، عربستان عملا این سه استان را به کشور خود ضمیمه کرده است.

2- عربستان سعودی و یمن تنها دو کشور خاورمیانه هستند که حدود مرزهایشان به علت کثرت اختلافات مرزی و ارضی- و در واقع طمع ورزی عربستان به خاک یمن- مشخص نشده و این مسئله از زمان استقلال یمن بطور متوسط به بروز درگیری هایی در هر دو سال یک بار منجر شده است.

3- عربستان سعودی چندین جزیره حساس یمن را در دریای سرخ و دریای عرب در تصرف خود دارد. 10سال پیش نیروهای نظامی عربستان جزیره یمنی «دئوهوراپ» را به تصرف درآورده و اعلام کردند تا زمانی که یمن جزیره «عاشق»- متعلق به یمن- را رها نکرده، این جزیره را در تصرف خواهند داشت. در همین سال-1377- عربستان یک جزیره دیگر از یمن- الدویمه در دریای سرخ- را از طریق درگیری نظامی به اشغال درآورد. در مجموع تاکنون متجاوز از 10جزیره کشور یمن توسط عربستان به تصرف درآمده است.

4- عربستان سعودی مخالف وحدت دو یمن بود و اینک نیز برای تجزیه بخش جنوبی یمن از بخش شمالی آن تلاش می کند. دو یمن بعد از سالها جدایی در اول تیر 1369 به وحدت رسیدند ولی عربستان با استفاده از روابط سنتی خود با یمن جنوبی - علیرغم آنکه رهبران آن کمونیست بودند!- تلاش کرد که وحدت یمن را از هم بپاشد بدین منظور به زودی علی عبدالله صالح و علی سالم البیض رهبران دو یمن را رو در روی هم قرار داد. پیش از آن عربستان با پرداخت پول به سران قبایل یمن اولین رویارویی را 9 ماه پس از تاسیس یمن به وجود آورد. درگیری های میان رئیس جمهور و معاون او هر روز تشدید شد تا اینکه در سال 1373 دو طرف در «امان» پایتخت اردن به توافقات مهمی دست یافتند. علی سالم البیض از امان راهی عربستان شد و گزارش توافقات را به مقامات سعودی داد. این مسئله سبب شد که 24 ساعت بعد از توافق امان درگیری نظامی میان دو بخش جنوبی و شمالی یمن تشدید شود. این درگیری ها یک ماه به درازا کشید و در نهایت با فرار 200 تا 300 تن از فرماندهان بخش جنوبی یمن به ریاض و تسلط نیروهای علی عبدالله صالح بر عدن خاتمه یافت.

5- در درگیری های اسفند 73 و فروردین 74، عربستان سعودی تعداد زیادی از افسران خود را به یمن جنوبی گسیل کرد تا در کنار نیروهای سالم البیض با نیروهای یمن شمالی مبارزه کنند. همزمان خبرگزاری فرانسه گزارش داد که مقامات عربستان 12جنگنده میگ 29 را به همراه خلبان روسی از روسیه اجاره کرده و در اختیار سالم البیض گذاشته اند.در این درگیری ها عربستان دو میلیارد دلار هزینه کرد که بخش عمده آن صرف خرید تسلیحات از سه کشور اوکراین، بلغارستان و لهستان و گسیل آنها به میدان درگیری از طریق بندر مکلا واقع در یمن جنوبی بود. در این درگیری ها با سیاست و سلاح سعودی ها 200 تا 300 هزار یمنی کشته یا مجروح گردیدند.

6-در جریان جنگ های داخلی یمن، عربستان سعودی یک طرح 5 ماده ای را تسلیم اعضای دائم شورای امنیت سازمان ملل که متضمن به رسمیت شناختن جدایی یمن جنوبی از یمن بود، کرد. علاوه بر آن عربستان اعضای شورای همکاری خلیج فارس- به جز قطر- را برای به رسمیت شناختن جدایی یمن جنوبی از یمن متقاعد کرد این مسئله سبب اعتراض شدید علی عبدالله صالح گردید. او طی نطقی در استان حضرموت خطاب به دولت عربستان گفت:«از آنها می خواهیم در امور داخلی مان مداخله نکنند... ما در نقشه جغرافیا وجود داریم و ملت ما ملتی تاریخی است و کشورمان از دیرباز وجود داشته و نه از 60 سال پیش - طعنه به عربستان که قبل از فروپاشی عثمانی بعنوان یک کشور مستقل وجود نداشته است- و کسی نمی تواند ما را از نقشه جغرافیایی بزداید.»

دلایل، شواهد و مدارک فراوانی وجود دارند که همه حکایت کننده علاقه قدیمی مقامات ریاض به تحت سیطره درآوردن یمن می باشد. آنان با استفاده از فقر حاکم بر یمن و اختلافات موجود میان دو بخش یمن درصدد برآمده اند تا مقدمات سیطره خود بر این کشور را فراهم نمایند.

نکته دیگر این است که زیدی ها که عمدتاً در یمن شمالی سکونت دارند در طول تاریخ مهمترین مانع عربستان بر سر راه سیطره بر یمن بوده اند. درگیری های موجود میان دو گروه زیدی در صعده که دامنه آن به دو استان دیگر- عمران و حرف سفیان- نیز کشیده شده است شرایط بسیار مطلوبی را در اختیار عربستان قرار می دهد. عربستان در بخش جنوبی یمن مشکل چندانی ندارد. این کشور از طریق وهابی ها، یهودی ها و حنبلی های یمن که در نزدیکی های مثلث مرزی عربستان، عمان و یمن استقرار دارند و از طریق پرداخت پول به سران قبایل در یمن جنوبی عملاً این بخش را در سیطره خود دارد هم اینک نیز نیروهای علی سالم البیض در این منطقه با سلاح سعودی و پوشش اطلاعاتی این رژیم آماده راه اندازی جنگ علیه بخش شمالی یمن هستند. با این وصف درگیری میان دو بخش طایفه بزرگ«حاشد» به هیچ وجه نه برای رئیس جمهور یمن و نه برای گروه الحوثی دستاوردی ندارد و بهتر است هر چه زودتر خاتمه یابد وگرنه تجزیه دوباره یمن دور از انتظار نخواهد بود.

آفتاب یزد: پیامی که نمی‌خواهند بگیرند!  

«پیامی که نمی‌خواهند بگیرند!»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی آفتاب یزد است که در آن می‌خوانید؛در شش هفته گذشته، غیبت سید حسن خمینی در برخی محافل رسمی، موجب حساسیت علاقمندان به بیت رهبر فقید انقلاب و عامل عصبانیت حامیان دولت شده‌ است. ماجرا از آنجا آغاز شد که برخی پیش‌بینی‌ها در خصوص عدم حضور سید حسن در مراسم تحلیف محمود احمدی‌نژاد به سطح رسانه‌ها کشیده شد و ظاهرا کسانی به طرق مشروع یا نامشروع توانستند از تصمیم نوه امام اطمینان قطعی حاصل کنند. همین اطمینان، آغازگر دروغ پردازی بعضی دولتی‌ها و حامیان آنها شد. نخستین دروغ پردازی آن بود که سید حسن برای حضور در جلسه تنفیذ، شرط‌گذاری کرده و شرط او، استقرار در جایگاه سران کشور است.

اما به هر حال این خبرسازی نتوانست سید حسن خمینی را به حضور انفعالی در جلسه تشویق کند. پس از آن، مراسم تحلیف احمدی‌نژاد نیز بدون حضور نوه امام برگزار شد و برای تکمیل این سه‌گانه، در زمان حضور احمدی‌نژاد و همکارانش در مرقد امام، استقبال از او برخلاف سالیان گذشته، به یکی از همکاران سید حسن خمینی سپرده شد. این مسئله بر حامیان دولت گران آمد. آنها نه می‌توانستند با تکرار طوطی‌وار بعضی اتهام‌افکنی‌های رایج علیه رفسنجانی یا کروبی، شخصیت سید حسن را زیر سوال ببرند و نه قادر بودند عصبانیت خود از غیبت هزینه‌ساز و سوال برانگیز نوه امام در رسمی‌ترین مراسم مرتبط با رئیس دولت را مخفی نمایند. این عصبانیت در قالب مقالاتی از چند نویسنده شیفته و البته کم اطلاع‌ دولتی – که اتفاقاً حقوق‌بگیر دولت هم می‌باشند – به نمایش درآمد.

ظاهراً آنها گمان می‌کردند آغازگر جریانی خواهند بود که توسط عده دیگری از اصولگرایان، پیگیری خواهد شد، اما آنگاه که خود را در این هتاکی‌ها تنها دیدند تلاش کردند کمبود نفرات خود را با افزایش حجم حملات و هتاکی‌ها جبران کنند تا در غیاب همراهی دیگران، حاصل ضرب نفرات در هتاکی‌ها را به نصاب ارضاءکننده برای خویش برسانند. اما آنها چه می‌توانستند بگویند جز آن که نواده رهبر فقید انقلاب را به همراهی با یک جریان فکری متهم کنند. البته از این دولتی‌نویس‌ها انتظار زیادی نمی‌توان داشت.

زیرا بزرگان این قوم به آنها القا کرده‌اند که هر نوع قرابت با یک جریان فکری یا سیاسی، ننگ بزرگی است. این تحزب‌گریزی در حالی در داخل و پیرامون دولت، مورد تبلیغ قرار گرفته و می‌گیرد که جریان‌ خاص دولتی، کمبودهای خود در کسب همراهی حزبی، فکری و تشکیلاتی را با بهره‌مندی نامحدود از امکانات عمومی– به ویژه رانت رسانه ‌ای– جبران کرده و برخی «محافل با نفوذ» را جایگزین احزاب شناسنامه‌دار نموده است.

کسانی که از این امکانات برخوردار هستند و نشانه‌ای از برنامه محوری در رفتار آنها وجود ندارد حق دارند نزدیکی به یک جریان شناخته شده فکری را قبیح بشمارند و کیفرخواست تنظیمی آنها برای سیدحسن خمینی، به دنبال اثبات قرابت فکری او با بعضی از سیاستمداران سرشناس باشد. البته به نظر می‌رسد نوه امام، تا حدود زیادی منش نیای خود را آموخته و مایل نیست به حمایت صد درصد و چشم و گوش بسته از یک جریان فکری یا سیاسی متهم شود. پس بهتر است افراد عصبانی مزاج هم که این روزها عنان اختیار از کف داده‌اند به جای هتاکی یا حملات غیرمقبول، به دنبال شناسایی عواملی بروند که سید حسن را از حضور در جلسات مرتبط با دولت دهم و رئیس آن منصرف نموده است.

یکی از حامیان حقوق بگیر دولت، دیروز عدم حضور نوه امام در مراسم تحلیف و تنفیذ رئیس دولت و نیز غیبت او در مراسم استقبال از کابینه در جریان ادای احترام به رهبر فقید انقلاب را در یک طرف و حضور سید حسن خمینی در منزل بعضی اصلاح‌طلبان بازداشتی را در طرف دیگر قرار داد و این سوال مکاشفه‌انگیز را مطرح کرد که «چرا او برای آن مراسم وقت نداشته اما برای ملاقات با زندانیان آزاد شده یا اصلاح طلبان بازداشتی، وقت کافی دارد؟» ظاهراً مقاله نویس و تامین کنندگان خوراک برای او، ابتدا فرض را بر آن گذاشته‌اند که غیبت‌های معنی دار سید حسن، ناشی از کمبود وقت بوده و سپس این سوال را مطرح کرده‌اند که شخصیتی با این ضیق وقت، چرا لحظات ارزشمند و وقت خود را صرف دیدار با زندانیان یا خانواده‌های آنها می‌کند؟

برای نگارنده مشخص نیست که در میان معترضان محدود اما پر سر و صدای سیدحسن، آیا کسی به دنبال کشف حقیقت است یا آنکه طرح سوال‌های انحرافی برای منحرف کردن اذهان از فلسفه اصلی چند «غیبت» و «حضور» می‌باشد. اما اگر کسی به دنبال کشف حقیقت باشد پاسخ او تنها یک جمله است: «عدم حضور نوه امام در چند مراسم، با برنامه‌ریزی و انگیزه ‌کافی صورت گرفته و دیدار سحرگاهان یا شبانه او با بعضی از اصلاح‌طلبان بازداشتی یا خانواده ایشان نیز متکی به یک اندیشه است.»

به عبارت دیگر او به جای آنکه به فکر موافقت یا مخالفت با بعضی «بر کرسی‌نشستگان» یا « ازکرسی افتادگان» باشد به دنبال آن بوده است که اعتراض به برخی روش‌ها را به نمایش بگذارد. چرا عده‌ای به جای به زحمت انداختن خویش، حاضر نیستند پیام شفاف این غیبت و حضورها– که سیدحسن خمینی بر افشا و علنی کردن آن اصرار دارد – را دریافت و به تغییر رویه خویش بپردازند؟ 

رسالت:پاسداری مومنانه از جمهوریت

«پاسداری مومنانه از جمهوریت»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی رسالت به قلم صالح اسکندری است که در آن می‌خوانید؛
1 - مهمترین پیام انتخابات اخیر ریاست جمهوری در ایران اثبات اسلامیت و جمهوریت نظام مردمسالاری دینی بود. مردم ایران در این انتخابات با شکوه ضمن هم آوایی با ولایت با حضور85 در صدی پای صندوق های رای، اسلامیت و جمهوریت خود را با فریاد قوی اثبات کردند.

1 - مهمترین پیام انتخابات اخیر ریاست جمهوری در ایران اثبات اسلامیت و جمهوریت نظام مردمسالاری دینی بود. مردم ایران در این انتخابات با شکوه ضمن هم آوایی با ولایت با حضور85  در صدی پای صندوق های رای، اسلامیت و جمهوریت خود را با فریاد قوی اثبات کردند.

در الگوی آرمانی و غایت القصوی مردمسالاری دینی، ولایت پاسدار جمهوریت و جمهوریت در مسیر و جهت ولایت است.
جمهوری اسلامی یک ترکیب لفظی بدون روح نیست بلکه یک هویت ممتاز و منبعث از مناشی ولایت پیامبران و ائمه اطهار (علیهم السلام) است. دفاع مومنانه ولایت از جمهوریت نظام در30  سال گذشته واقعیتی غیر قابل انکار است که حتی دشمنان انقلاب نیز بدان اعتراف دارند. در حوادث اخیر اگر ولایت سینه سپر نمی کرد عده ای که هیچ وقت دل در گرو این نظام و مردم نداشته اند همه چیز را به نفع خود مصادره می کردند و لاشه آرای مردم را بدون تابوت در صندوق های رای رها می کردند و بار خود می بردند.

در انتخابات76  نیز ولایت برای دفاع از جمهوریت وارد میدان شد و از آن تحت عنوان حماسه دوم خرداد یاد نمود. در آن دوره برخی سعی کردند انتخاب مردم را اشتباه جلوه دهند اما معظم له در روز تنفیذ حکم خاتمی، آب سردی بر آتش این دسته ریختند و فرمودند:”خدا را شکر می کنیم که انتخابات، خوب و بسیار خوش عاقبت و همراه با خرسندی عموم مردم بود. امروز انسان احساس می کند که برای ملت ما و فضای عمومی کشور، مثل یک روز عید است و این هم، لطف پروردگار است.”  پاسداری مومنانه ولایت از جمهوریت در30  سال گذشته چه در زمان حضرت امام خمینی(ره) و چه در دوره رهبر معظم انقلاب جنبه تربیتی و تاثیر استعلایی نیز داشته است. به گونه ای که عقربه جمهوریت نظام روز به روز به اسلامیت مردمسالاری دینی نزدیک تر می شود. حضور85  درصدی مردم پای صندوق های رای، نامزدهایی که جملگی دم از آرمانهای امام(ره) و انقلاب می زنند و یا اینکه حداقل وانمود می کنند که پایبند منطق امام خمینی و اصول انقلاب هستند، رای25  میلیونی به رئیس جمهوری که بیش از دیگران وی را با ولایت هم آوا و همدل می بینند و ... نشانه هایی است که حکایت از هم سویی جمهوریت با ولایت دارد. البته این همدلی بیش از همه مرهون لطف و عنایت ذات اقدس اله است.”و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی ”.

2 - بیانات مهم رهبر معظم انقلاب در روز عید فطر بازتاب متفاوتی در سطح رسانه های داخلی و خارجی داشت. شاه بیت فرمایشات معظم له دعوت آحاد جامعه اعم از مردم و نخبگان به هم دلی، اخلاق حسنه و برادری بود.

در این بین برخی از رسانه ها تلاش کردند با برخورد گزینشی با این بیانات آن را دستاویزی برای تبرئه مجرمین و اتهام زنندگان به نظام قرار دهند. این در حالی است که به تعبیر مقام معظم رهبری “گناه تهمت به نظام از تهمت به اشخاص سنگین تر است.”  اساسا یک تفاوت مبنایی بین جرم و اتهام و مجرم و متهم وجود دارد. همانگونه که اعاده حیثیت از متهمین بی گناه واجب است تعقیب و مجازات مجرمین نیز تکلیف شرعی و قانونی دستگاه قضائی است.مقام معظم رهبری دستگاههای اجرایی و قضائی را به تعقیب و محاکمه و مجازات مجرمان، مکلف دانستند و افزودند: “در این زمینه باید بر اساس قوانین، قاطعانه عمل کرد اما مجازات مجرم غیر از این است که کسی را بر اساس گمان و خیال متهم کنیم و این تهمت ها را در جامعه ترویج دهیم.”

عدم قاطعیت نظام در برابر مجرمین و عوامل پشت پرده حوادث اخیر مروج نوعی اباحی گری سیاسی و بی بندوباری در اتخاذ مواضع بعدی در بین برخی خواص خواهد شد.

پررنگ کردن خطوط قرمز نظام و تذکار آن یکی از لوازم محاکمات اخیر است.
در عین حال رویه تاسف بار رواج شایعات و تهمت های متقابل به خصوص در چند ماه اخیر ثمری به جز تنش زایی و کند شدن حرکت کشور در مسیر پیشرفت و عدالت نداشته است. اعاده حیثیت از متهمین بی گناه در این شرایط ضروری است. اصل37 قانون اساسی می گوید: “اصل ، برائت  است  و هیچکس  از نظر قانون  مجرم  شناخته  نمی  شود، مگر این  که  جرم  او در دادگاه  صالح  ثابت  گردد.”

امروز همدلی نخبگان سیاسی در تبعیت از ولایت به یک مطالبه عمومی تبدیل شده است. باید چشمان تیز و همراه با بدگمانی و سوء ظن را شست و جور دیگر دید.

3 - حضرت آیت الله خامنه ای در خطبه های نماز با شکوه عید فطر راهپیمایی روز قدس را تجلی حقیقت ملت ایران دانستند و افزودند: “مردم با مشخص کردن جهت حرکت انقلاب و نظام، بار دیگر به جهانیان اثبات کردند که سیاستمداران و مسئولان غربی در تلاشهای ضد ایرانی خود، در پی سرابند و ترفندها و حیله های دشمنان بر روحیه این ملت بزرگ اثری ندارد.”

حضور بی سابقه و تحسین برانگیز ملت بیدار ایران در روز قدس و عید فطر،علی رغم همه توطئه ها و نقشه های شوم دشمنان انقلاب اسلامی نمایشی نمادین از ایستادگی و استقامت مردم بر سر آرمانهای انقلاب اسلامی، تبعیت از مقام عظمای ولایت و التفات آنها به اهمیت وحدت ملی بود.

انقلاب اسلامی و رهبری داهیانه ولایت ، ملت ایران را به ملتی صاحب عزم راسخ، دارای قدرت و حق انتخاب، سربلند و عزتمند، و تاثیرگذار بر جوامع دیگر تبدیل کرده است که به جسارت می توان عنوان یک جامعه هوشمند و مقتدر را به آن اطلاق کرد.

راهپیمایی روز قدس امسال علاوه بر کارکردهای همیشگی آن در حمایت و پشتیبانی از ملت مظلوم فلسطین ویژگی مهم دیگری نیز داشت که همان اثبات وحدت ملی و پیروی از ولایت بود. مردم باهوش و بزرگوار ایران نشان دادند که این همه لشگر به عشق رهبر در خیابان ها آمده اند. اساسا بدون در نظر گرفتن مفهوم ولایت که از مختصات فرهنگ شیعی است نمی توان پدیده تجمعات میلیونی در حمایت از اهداف استراتژیک را تحلیل کرد.

به تعبیر مقام معظم رهبری “دشمنان این ملت امسال بیشتر از همیشه، برای تضعیف روز قدس تلاش کردند اما ملت بزرگ و سرافراز ایران در سراسر کشور و در تهران با عظمت ، در حرکتی ستایش برانگیز از اراده و هوشیاری و پایداری، نشان داد که با تشخیص مواقع حساس، خواسته ها و مواضع خود را با رساترین فریاد به گوش جهانیان می رساند.”
ملت ایران ملتی است مسلمان، انقلابی، معتقد به امام(ره)، پیرو ولایت علاقه مند به نظام اسلامی و آماده برای دفاع از ارزشهایی که به آنها پایبند است.این ملت به حقیقت، آیت قدرت پروردگار است.  

جمهوری اسلامی:فرهنگ اعتراض

«فرهنگ اعتراض»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی جمهوری اسلامی است که در آن می‌خوانید؛اعتراض یک حق است اما استفاده از این حق فرهنگ خاص خود را دارد که ایجاب می کند از راه های خاصی دنبال شود. اگر اعتراض کنندگان از راه درست وارد شوند حتی اگر به هر دلیل به نتیجه هم نرسند می توانند مطمئن باشند که به وظیفه خود عمل کرده اند ولی اگر از بیراهه بروند نه تنها به نتیجه نمی رسند قطعا این توفیق هم از آنها سلب خواهد شد که به وظیفه خود عمل کنند.

به مسائل مربوط به انتخابات ریاست جمهوری عده ای اعتراض دارند. کسی نمی تواند حق اعتراض داشتن را از این عده سلب کند ولی همه حق دارند این انتظار را از آنها داشته باشند که چارچوب های اعتراض را رعایت کنند و از مسیر صحیح خارج نشوند.

درباره چارچوب ها و مسیر صحیح نیز بدون آنکه خشک و سخت گیر باشیم طبعا انتظار باید این باشد که همه قواعد عرفی را رعایت کنند. بدین ترتیب حق اعتراض محفوظ است معترضین به وظیفه و تکلیف خود عمل می کنند کسانی که مورد اعتراض قرار می گیرند وادار می شوند طوری عمل می کنند که وظیفه آنهاست و افکار عمومی نیز می تواند به درستی درباره عملکرد دو طرف قضاوت کند.

راهکارها و چارچوب های اعتراض عبارتند از قانون اصول و قواعد اخلاقی .
ممکن است اعتراض کنندگان به هر دلیل نتوانند از طریق قانون به نتیجه برسند و جواب خود را بگیرند. در آنصورت نوبت به اصول می رسد. ادامه اعتراض باید بگونه ای باشد که به اصول لطمه نزند. مبانی و اهدافی که برای آنها انقلاب کرده ایم و نظام حکومتی دینی را تاسیس نموده ایم استقلال آزادی و هرچه به این امور مربوط می شود باید برای همه محترم باشند و در همه حال باید حفاظت از آنها از وظایف حتمی شمرده شود و در این چارچوب اعتراض ها ادامه یابد.

اگر در این مرحله نیز اعتراض ها به جائی نرسید ادامه اعتراض درصورت رعایت قواعد اخلاقی مجاز است . این اجازه را مسئولان و حاکمان صادر نمی کنند بلکه از همان حقی ناشی می شود که اصل اعتراض را مجاز میداند. بنابر این در تمام مراحل حق اعتراض محفوظ است ولی بشرط آنکه لوازم آن رعایت شود. اگر به بهانه اینکه قصد اعتراض داریم حرمت اشخاص را نادیده بگیریم به تهمت زدن روی آوریم به دروغ متوسل شویم شایعه پراکنی را مجاز بدانیم و مرتکب ده ها اقدام خلاف اخلاق دیگر شویم احقاق حقی که با چنین روشی صورت بگیرد ارزشی ندارد. افکار عمومی نیز چنین شیوه ای را مجاز نمی داند و آنچه را که با توسل به چنین شیوه ای به دست بیاید « حق » نمی داند. این نزاع بر سر کسب قدرت است قدرتی که حتی اگر به دست بیاید نه مشروعیت دارد نه قابل دوام است و نه جاذبه ای برای مردم دارد. مردم جذب قدرتی می شوند که بر اخلاق و فضیلت مبتنی باشد و در مسیر پدید آمدن همه ی اصول اخلاقی را رعایت کرده باشد و در ادامه مسیر نیز پای بندی خود را به موازین حفظ کند.

راه پیمائی روز قدس محک خوبی برای ارزیابی میزان پای بندی اعتراض کنندگان به اصول بود. روز قدس دارای چند ویژگی مهم است که مستقیما به استقلال و آزادی ما ایرانیان مربوط می شود. حتی اگر جنبه های اسلامی مساله فلسطین را هم در نظر نگیریم که البته باید همواره در نظر داشته باشیم باز هم منافع و مصالح ما به عنوان مردم ایران ایجاب می کند برای آرمان فلسطین اهمیت قائل شویم و از طریق بزرگداشت روز قدس و پیمودن هر راه دیگری که ممکن باشد از این آرمان حمایت کنیم .

نامشروع بودن رژیم صهیونیستی غصبی بودن حکومت صهیونیست ها بر فلسطین مظلومیت ملت فلسطین جنایتکار و بی رحم بودن سران رژیم صهیونیستی ادعای مالکیت از فرات تا نیل توسط صهیونیست ها در اختیار داشتن زرادخانه اتمی تهدید بودن رژیم صهیونیستی برای ملت های منطقه و ایران استفاده ابزاری قدرت های استکباری از رژیم صهیونیستی در منطقه و سوابق خیانت و جنایت صهیونیست ها در 60 سال گذشته بخشی از دلایل روشنی هستند که جای ذره ای تردید در ضرورت مبارزه با رژیم صهیونیستی را باقی نمی گذارند. بداهت هر یک از این دلایل هر چند آنها را از هرگونه توضیحی بی نیاز می کند لکن برای همه ی آنها براهین روشن و متقن وجود دارد که در جای خود بیان شده و این مقاله گنجایش آنها را ندارد.

با توجه به این واقعیت هاست که روز قدس متعلق به همه مسلمانان است و همانگونه که حضرت امام خمینی فرموده اند « روز قدس روز اسلام است » . این روز مهم و جهانی را که تاکنون برگزاری مراسم و راه پیمائی های آن توسط ملت های مسلمان در سراسر جهان تاثیر بسیار زیادی در پیشبرد آرمان فلسطین داشت و از خدمات ارزنده امام خمینی به اسلام ملت فلسطین همه ی ملت های منطقه و حتی عموم آزادگان جهان محسوب می گردد باید یکی از مهمترین فرصت ها برای مبارزه با قدرت های استعماری و زورگوی جهان بدانیم و با استفاده صحیح از این فرصت و با همبستگی کامل در جهت ریشه کن ساختن غده سرطانی اسرائیل از منطقه گام برداریم .

کسانی که از جنایات صهیونیست ها در جنگ های 33 روزه لبنان و 22 روزه غزه خبر دارند نمی توانند در روز قدس شعار « نه غزه نه لبنان » را یک شعار انحرافی ندانند. این شعار را حتی اگر مردم آمریکا و انگلیس و مارکسیست های دو آتشه هم بدهند یک شعار انحرافی است زیرا با انسانیت در تضاد است . با اینحال چگونه است که عده ای در تهران و در روز جهانی قدس شعار انحرافی « نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران » سر می دهند و آنهمه واقعیت های روشن و انکارناپذیر که نشان می دهند امنیت ملی ایران با حاکمیت صهیونیست ها در خطر است را نادیده می گیرند این شعار و شعارهای انحرافی دیگری که عده ای در روز قدس سر دادند نشان داد دست هائی در کار است که میخواهد جریان اعتراض از مسیر صحیح خارج شود و به اصول و آرمان ها پای بند نماند.

جریان اعتراض اگر خود را حق می داند چگونه می تواند آرمان ها و اصول را نادیده بگیرد و اگر در حق بودن خود تردید دارد چرا به اعتراض ادامه می دهد توسل به شعارهای انحرافی و خروج از مسیر صحیح توسط هر کس و هر جریان که باشد به معنای توسل به تز مردود و مطرود « هدف وسیله را توجیه می کند » است . این تز هرگز به نتیجه نمی رسد و کسانی که در هر نقطه از جهان به این تز توسل جسته و به چیزی رسیدند بسیار زود متوجه شدند که به چیزی جز سراب نرسیده اند.

گریز از فرهنگ اعتراض علاوه بر آنکه به بیراهه رفتن است تن به ریزش دادن نیز هست . روز قدس روز « مرگ بر اسرائیل » است . فرار از شعار « مرگ بر اسرائیل » به هر بهانه ای و با هر توجیهی باشد قابل قبول نیست و منحرف شدن از مسیر صحیح و نادیده گرفتن اصول است . جریان اعتراض اگر میخواهد پای بندی خود را به اصول و آرمان ها نشان دهد باید از شعارهای انحرافی بپرهیزد اعلام حمایت های دشمنان قسم خورده را محکوم کند و به آرمانها و اصول و اخلاق پای بند بماند. این فرهنگ اعتراض است و اعتراض بدون فرهنگ همچون جسم بی جان است .
کسانی که به مسائل مربوط به انتخابات اعتراضی ندارند ولی به اعتراض کنندگان اعتراض دارند آنها هم باید فرهنگ اعتراض را رعایت کنند. تهمت زدن بی حرمتی کردن برخوردهای خلاف قانون و استفاده از روش های خلاف اصول و غیراخلاقی از آنها هم قابل قبول نیست .

تجربه ماه های گذشته به روشنی نشان داده است جامعه ما بشدت نیازمند نهادینه کردن فرهنگ در همه زمینه های مربوط به اعتراض است . طرفین ماجرا باید بپذیرند که قبل از اعتراض و قبل از مقابله با معترضین لازم است به فرهنگ اعتراض مجهز شوند و این واقعیت را نیز بپذیرند که قبل از تغییر وضعیت خود نمی توانند چیزی را تغییر دهند.

ابتکار: تلخ نگاری از یک جنایت

«روایتی تازه از زندان کهریزک؛تلخ نگاری از یک جنایت»عنوان سرمقاله‌ی روزنامهِ‌ ابتکار است که در آن می‌خوانید؛انتخابات پرشکوه دوره دهم ریاست جمهوری، تلخی های بسیاری را که توسط شیفتگان قدرت به کشور تحمیل شد به همراه داشت، اما برای نظام پویایی مانند جمهوری اسلامی این حوادث تاسف بار می تواند منشا اصلاحات واقعی و پالایش نظام از عناصر خاطی و فرصت طلب باشد. حوادثی مانند کوی دانشگاه و زندان کهریزک از مسائل دردناکی است که لازم است مسئولین کشور و دلسوزان انقلاب به تاسی از مقام معظم رهبری که از این وقایع به عنوان جنایت نام برده اند، تا خشکاندن ریشه این متخلفان و جنایتکاران و معرفی آنان به مردم این موضوع را پیگیری کنند.همانطور که قبلا وعده کردیم به عنوان یک رسانه عدالتخواه تا پایان مشخص شدن و محاکمه متخلفان این فجایع پیگیری های رسانه ای خود را ادامه می دهیم هرچند که نباید از این نکته غافل شد که جرم کسانی که مقدمه بوجود آمدن چنین حوادثی را با توهمات خود بوجود آوردند و امروز نیز با شایعه سازی و داستان سرایی مشروعیت نظام را هدف گرفتند، کمتر از جانیان حوادث کهریزک و کوی دانشگاه نیست.

کهریزک کجاست
سوله یا کمپ کهریزک نام بازداشتگاهی مخوف در شهرک «سنگ» بود که در جنوب شرق تهران، از توابع شهرستان ری واقع است. این زندان که پس از پاکسازی محله خاک سفید تهران، برای تادیب و مجازات معتادان و اوباش سابقه دار و حرفه ای ساخته شد; جایی که از همان ابتدا هیچ امکاناتی نداشت که بتوان نام بازداشتگاه یا زندان برای آن گذشت و ظاهرا حتی سازمان زندان ها آن را در حد بدترین زندان های فعلی کشور هم ندانسته و مسئولت رسمی آن را به عهده نگرفته بودند. وقتی سردار رادان طرح امنیت اجتماعی را در تهران اجرا کرد، این جا را محلی برای مجازات گردن کشان و اراذل و اوباش سابقه دار در نظر گرفت تا هوای جهنمی بالای چهل درجه جنوب تهران و فقدان امکانات اولیه بهداشتی برای زندانیان و محدودیت ها و شرایط سخت بدنی، آن ها را به خود آورد. برخی شنیدهها حکایت از آن داشت که اولین گروه بازداشت شدگان حوادث اخیر که به این محل منتقل شدهاند، در تجمع بیست وپنجم خرداد دستگیر و روز بعد جهت مجازات به کهریزک برده شدند. پیش از هجده تیر مرتضی تمدن، رئیس شورای تامین استان، هشدار برخورد قاطع با تجمع کنندگان این روز را داد. حال روزشمار وقایع کهریزک را مرور میکنیم تا ابعاد موضوعی که رهبر انقلاب از آن به عنوان جنایت یاد کرد بهتر روشن شود. جنایتی که تاکنون چهار قربانی رسمی داشته است: محسن روح الامینی، محمد کامرانی، امیر جوادی فر و رامین آقازاده قهرمانی، جوانانی بودند که در اثر حوادث و رخدادهای این بازداشتگاه مخوف به قتل رسیدند.
 
بازداشتی های کهریزک
بیست وششم خرداد: شنیده‌های غیررسمی حاکی از آن است که گروه بیست ودو نفره دستگیر شدگانی که در حوادث بعد از انتخابات دستگیر شدند، در این روز به کهریزک برده شده اند.

هفدهم تیر: استاندار تهران که ریاست شورای تامین استان را نیز بر عهده دارد، اعلام کرد که اگر افرادی بخواهند با گوش دادن به فراخوان شبکه های ضد انقلاب، تحرک ضد امنیتی داشته باشند، زیر گام های ما «له» خواهند شد.
هجدهم تیر: نیروی انتظامی ضمن برخورد و پراکنده نمودن با افرادی که در این روز مقابل دانشگاه تهران تجمع کرده بودند، تعدادی از آنان را دستگیر کرد.

نوزدهم تیر: مشخصات کامل محسن روح الامینی اعم از نام و نام خانوادگی، آدرس، و شماره های تماس منزل پدر و بستگان و سایر مشخصات در کهریزک همانند سایر قربانیان و بازداشتی ها ثبت و وی به این محل منتقل شد. بهداری کهریزک نیز تایید کرد که او بیماری عفونی ندارد و به لحاظ جسمی نیز مشکلی ندارد. سایر بازداشت شدگان مثل کامرانی نیز در بدو ورود همین گونه بوده اند. خانواده جوادی فر در همین روزها بود که فرزندشان را که بینی اش شکسته بود، با هماهنگی کلانتری در بیمارستان تحویل می گیرند و برای سی تی اسکن به بیمارستان منتقل می کنند و بعد از مداوای اولیه و اطمینان و اعتماد به دستگاه ناجا پس از آن دوباره به کلانتری باز می گردانند.

بیستم تیر: سرهنگ مهدی احمدی، رئیس مرکز اطلاع رسانی فرماندهی انتظامی تهران، در گفت وگو با فارس رسما اعلام کرد که «تعداد  اندکی» در ناآرامی های روز هجدهم تیر دستگیر شده اند که همگی جزو تخریب کنندگان اموال عمومی بودند. وی گفت: «در هجدهم تیر تعدادی از تخریب کنندگان اموال عمومی و آشوبگران توسط پلیس دستگیر شدند که پس از بررسی اولیه تحویل مراجع قضایی شدند.» برخی خبرهای غیررسمی از دستگیری حدود دویست وهفتاد تن در هجده تیرماه حکایت دارد و گفته می شود که صدوچهل وپنج تن از آنان در روز جمعه نوزده تیرماه به کهریزک و بقیه به اوین منتقل شده اند.

بیست ودوم تیر: خبر نگهداری بازداشت شدگان در کنار اراذل و اوباش و ضرب و شتم آن ها به رهبر معظم انقلاب رسیده و ایشان با فراخوان دبیر شورای عالی امنیت ملی دستور می دهند هیچ کس حق ضرب و شتم بازداشت شدگان را نداشته و می فرمایند همان روز باید بازداشتگاه کهریزک تعطیل و در صورت نیاز بازداشت شدگان همگی به زندان های رسمی منتقل گردند. در این روز با تماس دبیر شورای عالی امنیت ملی با دادستان تهران دستور رهبر انقلاب به ایشان ابلاغ و بعد از طفره رفتن آقای مرتضوی و استدلال نامبرده در عدم جا در سایر زندان ها به وی ابلاغ می گردد که در صورت نداشتن جا در سایر زندان ها، بازداشت شدگان همین روز آزاد گردند. متاسفانه این موضوع را دادستان تهران عمل نکرده و فردای آن روز بازداشتگاه تعطیل و بازداشت شدگان منتقل می گردند.

بیست وسوم تیر: این روز مصادف بود با انتقال بازداشت شدگان کهریزک پس از چند روز نگهداری در شرایط بد آب و هوایی، عدم دسترسی به امکانات بهداشتی، غذایی، آشامیدنی و دارویی مناسب و از ضرب و شتم بازداشتی ها توسط ماموران و اراذل و اوباش حکایت دارد. ضمن این که بازداشت  شدگان ناباورانه در کنار اراذل و اوباش نگهداری می شدند. در حین انتقال بازداشت  شدگان به زندان اوین، یکی از آنان به دلیل صدمات وارده دچار تشنج میشود، اما کسانی که دست اندرکار انتقال آنان بودند، ابتدا به موضوع توجهی نکرده و سپس یکی از آن ها با مافوق خود تماس گرفته و مقرر می شود که فرد مذکور به کهریزک بازگردانده شود و نامش هم از لیست بازداشتیهای انتقالی به اوین حذف شود. این در حالی است که در مسیر انتقال یعنی از کهریزک تا اوین بیمارستان های متعددی اعم از فیروزآبادی، لقمان و سایر درمانگاه ها و بیمارستان های جنوب تهران قرار داشتند و آنان می توانستند اورژانس را خبر کنند، اما هیچ کدام از این تمهیدات  اندیشیده نشد و فرد مذکور پس از جان دادن به کهریزک منتقل می شود. وقتی کاروان به اوین رسید، مسئولان اوین به خاطر اوضاع بد جسمی و ضعف بازداشت شدگان و بوی تعفن و صدمات بدنی که به برخی از آن ها وارد شده بود، ابتدا از پذیرش بعضی از آنان امتناع می کنند، اما در نهایت این افراد پذیرش میشوند. وقتی مسئولان زندان اوین در حال پذیرش کهریزکی ها بودند، حال یکی از آن ها بد و نقش زمین می شود که این موضوع نیز با بی تفاوتی ماموران رو به رو می شود. به این ترتیب فرد مذکور با حدود یک ساعت تاخیر روانه بیمارستان میشود. در ساعت پانزده وسی دقیقه، محسن روح الامینی به بیمارستان شهدای تجریش منتقل و با عنوان «مجهول الهویه» پذیرش می شود.

بیست وچهارم تیر: ساعت شش وده دقیقه صبح است که محسن در بیمارستان فوت می کند و مسئولان بیمارستان گواهی فوت او را با عنوان «مجهول الهویه» صادر میکنند.

بیست وچهارم تیر: شکایت حضوری دکتر روح الامینی به وزیر اطلاعات از یک کارچاق کن که تقاضای چهار میلیون تومان برای ملاقات با محسن پیشنهاد داده بود! در حالی که چند روز است پیکر وی در سردخانه نگهداری می شود.

سی ویکم تیر: خبر فوت محسن به خانوادهاش اعلام میشود. با اعلام این مطلب که یک هفته است که دنبال شما می گردیم!؟ برخی نزدیکان پدرش آن گونه که به ایشان اعلام شده بود و حسین علایی در سایت خود اعلام کرده است، علت مرگ محسن را ابتلا به مننژیت اعلام کرده اند!؟

اول مرداد: درج آگهی تسلیت، گام نخست رسانه ای شدن کهریزک است. برخی شخصیت های سیاسی و مسئولان پیام تسلیتی را در این روز، برای عبدالحسین روح الامینی در روزنامه جام جم منتشر می کنند. پیش از این برخی بازداشتیهایی که آزاد شدهاند، شکواییه خود را نزد رهبر انقلاب بردهاند و اکنون موضوع در دست رسیدگی است.

سوم مرداد: می گویند داستان مننژیت از نامه محرمانه ای آغاز شده که در این روز رئیس بازداشتگاه کهریزک به دادستان ارسال و شیوع مننژیت و ابتلای برخی بازداشت شدگان به این بیماری را اعلام می کند.

پنجم مرداد: در فاز دیگر ماجرای سناریو سازی مننژیت، در چنین روزی کاظم جلالی سخنگوی کمیته ویژه مجلس برای پیگیری وضعیت بازداشت شدگان حوادث اخیر، در گفت وگویی با خبرگزاری مهر گفت که قاضی مرتضوی دادستان تهران، در جلسه ای با این کمیته علت مرگ روح الامینی و کامرانی را بیماری مننژیت اعلام کرده است. در همین روز سهراب سلیمانی مدیرکل زندان های استان تهران در مصاحبه ای با ایسنا اعلام کرد که روح الامینی و کامرانی مننژیت داشتند و به همین خاطر بعد از فوت آنان به همه زندانیان اوین واکسن زده شده است. سلیمانی، مرگ کامرانی را این چنین روایت میکند: «کامرانی پس از آن که در صف پذیرش زندان حالش به هم می خورد و به بیمارستان لقمان منتقل می شود و قبل از فوت آزاد می شود و وقتی زنده بوده شبانه تحویل خانواده اش شد، اما به دلیل بیماری روز بعد در بیمارستان مهر فوت می کند.»

سیزدهم مرداد: خبر ساخت بازداشتگاهی جدید به جای کهریزک که سردار احمدی مقدم فرمانده نیروی انتظامی آن را اعلام میکند، خیلی زود در رسانه ها منتشر میشود. «قرار است بازداشتگاهی مدرن و مطابق استانداردها که زیر نظر سازمان زندانها اداره شود، جای کهریزک را بگیرد.» برآوردها از هزینه سه میلیارد تومانی ناجا برای ساخت بازداشتگاه جدید در کهریزک است که البته این تصمیم انتقاد برخی فعالان سیاسی را به دنبال دارد، زیرا معتقدند که ساخت یک بازداشتگاه دیگر درست در محلی که کهریزک قرار داشت، آبرویی برای نظام نمی گذارد.

پانزدهم مرداد: نیروی انتظامی برای تبرئه خود اطلاعیه ای را عصر روز پنج شنبه در خصوص کهریزک منتشر و ضمن آن که اعتراف می کند آن جا محل نگهداری موقت و تادیب اراذل و اوباش با شرایط زیستی سخت گیرانه بوده، اعلام می کند که تعدادی از دستگیرشدگان هجدهم تیر به دلیل محدودیت پذیرش در اوین به کهریزک منتقل شده اند که با توجه به شرایط آن جا اصولا اعزام بازداشتی ها به آن جا صحیح نبوده است. این اطلاعیه در تناقض آشکار با اظهاراتی بیستم تیر یکی مسئولان نیروی انتظامی است که تعداد دستگیرشدگان هجدهم تیر را بسیار کم برشمرده بود. این اطلاعیه می افزاید: «محدودیت پذیرش بازداشتگاه و اضافه شدن دستگیر شدگان هجدهم تیر، باعت تراکم جمعیت در بند بازداشتیها شد و شرایط نا مساعد زیستی و بهداشتی موجبات آزار و اذیت آنان را فراهم کرد.»

هجدهم مرداد: حمیدرضا کاتوزیان، نماینده تهران، در اولین واکنش به اطلاعیه نیروی انتظامی اعلام می کند که چون تعدادی از جوانان این کشور در کهریزک از بین رفته اند، لذا باید ناجا پاسخگوی اقدامات صورت گرفته در این خصوص باشد. قانون مربوط به قتل مشخص است و این که به جای برخورد با جانی بخواهند چند افسر را بازداشت کنند، نه فرزندان خانواده ها زنده می شوند و نه توهینی که به نظام شده پاک خواهد شد. در همین روز فرمانده نیروی انتظامی در مراسم تودیع رویانیان با پذیرش مسئولیت اتفاقاتی که در کهریزک افتاده، اعلام کرد که هیچ یک از فوت شدگان بر اثر ضرب و شتم فوت نکرده اند، بلکه علت مرگ بیماری آن ها بوده است.

نهم شهریور: ادعای فرمانده نیروی انتظامی درباره مننژیت جان باختگان کهریزک دیری نپایید و چند روز بعد خبرگزاری مهر خبری را درخصوص نظر پزشکی قانونی به نقل از یک منبع آگاه منتشر میکند. در این خبر کمیسیون پزشکی قانونی کشور در تاریخ بیست وپنجم مرداد، علت مرگ محسن روح الامینی را مرگ ناشی از استرس فیزیکی، شرایط بد نگهداری، ضربات متعدد اعلام و قویا ابتلای آن مرحوم و فوت به علت بیماری و مننژیت منتفی اعلام میشود.

پانزدهم شهریور: بخش خبری بیست وسی تلویزیون برای پاسخ به سوالات متعددی که در این مدت نزد افکار عمومی مطرح شده است، گزارشی سفارشی از کهریزک تهیه و پخش می کند. این گزارش تنها گوشه کوچکی از حقایق و حوادث کهریزک را به نمایش میگذارد، اگرچه برای اولین بار است که تصاویری از بیرون و درون بازداشتگاه به مردم نشان داده می شود. این تصاویر نشان می داد که این مکان نه یک بازداشتگاه متعارف بلکه مجموعهای از سوله ها و بناهای احداث شده در یک محیط بیابانی بوده است. در این برنامه سردار تشکری رئیس بازرسی کل نیروی انتظامی از مردم عذرخواهی و صراحتا اعلام می کند که کسانی که این جنایت را رقم زدند نیروهای رسمی ناجا اعم از درجه دار تا سرهنگ بودند. وی حتی متذکر شد که برخی قضات نیز در اعزام متهمان به کهریزک مرتکب تخلف شده اند که پرونده آن در دست بررسی است. وی اعتراف کردکه این افراد به این خاطر به کهریزک منتقل شدند که جایی برای نگهداری آن ها نداشتند! رئیس جدید دادسرای نیروهای مسلح نیز در این فیلم به صراحت گفت که شرایط و رفتارهای صورت گرفته عامل مرگ تعدادی از بازداشت شدگان بوده و نه بیماری قبلی یا عللی از این دست. در این گزارش تشکری اظهار می کند که در یک فضای هفتاد متری صدوچهل وپنج نفر از بازداشتی های هجده تیر به همراه بیست وپنج نفر از اراذل و اوباش نگهداری می شده اند که در میان آن ها ده نفر دانشجو نیز وجود داشته است در حالی که مطابق با ضوابط دانشجویان بازداشتی باید به زندان های رسمی منتقل می شده اند.

هفدهم شهریور: گزارش صدا و سیما از سوی فرمانده نیروی انتظامی هم تایید می شود. احمدی مقدم که در سیستان و بلوچستان به سر میبرد اعلام می کند که نیروی انتظامی اخیرا در راستای پاسخگویی، مسئولیت پذیری و شفاف سازی، گزارشی جامع با همکاری رسانه ملی برای آگاهی مردم پخش کرد. وی همان جا اعلام کرد که همه چیز پرونده کهریزک شفاف، روشن و آماده بررسی در دادگاه است و در اختیار مراجع قضایی است؟!!

چند ادعای ثابت نشده و سوالهای بی پاسخ
در حالی که ابتدا گفته شد تعداد کسانی که در هجدهم تیر دستگیر شده اند،  اندک هستند، چطور زندان های رسمی کشور ظرفیتی برای نگهداری آنان نداشتند پس احتمال و شنیدههای غیررسمی که تعداد آنان را حدود دویست وهفتاد نفر اعلام می کند، رقمی نزدیک به واقعیت است. حتی برخی در برابر این توجیه مقامات نیروی انتظامی می گویند، در شهر بزرگی مثل تهران و در فصل تابستان که همه مدارس تعطیل است، آیا نمی شد بازداشت شدگان را در یکی از مدارس یا مکان های سرپوشیده داخل شهر اسکان داد؟ برخی از خانواده ها از این نگران هستند که نکند پرونده کهریزک به سرنوشت کوی دانشگاه تهران که ابتدا با شیب تند از سوی مسئولان پیگیری شد، اما در نهایت سنگین ترین حکمی که برای عوامل دخیل در آن صادر کردند، دزدیدن یک ریش تراش توسط یک سرباز جز» بود، مبتلا شود. در حالی که رهبر انقلاب حادثه کهریزک را جنایت و بر لزوم برخورد با عاملان اصلی آن تاکید دارند، برخی مقامات انتظامی و قضایی آن را حادثه دانسته و ناشی از تخلف نیروهای خودسر بر میشمرند. آن هم در شرایطی که اختیارات رهبری در مورد نیروی انتظامی به وزیر کشور (که رئیس شورای امنیت کشور نیز هست) تفویض شده است. آمران و کسانی که در این موضوع مقصر شناخته شده اند در ردههای درجه دار، استوار، ستوان، سروان و سرهنگ هستند در حالی که انتظار مردم برخورد با همه کسانی است که در وقوع این ماجرا مشارکت یا مسئولیت داشته اند. همان طور که آیت ا... جوادی آملی نیز بیان داشت، خونخواهی وظیفه نظام اسلامی است و نظام در پیگیری این موضوع نسبت به مردم و اولیای دم اولویت دارد و لذا انتظار میرود که با توجه به در پیش بودن دادگان نخست کهریزک، دستاندرکاران این پرونده سلسله عواملی که موجب شد تا این فاجعه رخ دهد را بیش از هرچیز مد نظر قرار دهند و در توارد سلسله علل، سبب اقوی از مباشر فراموش نشود.
 
مردم سالاری:برنج های وارداتی آلوده و زیان دیدگان اصلی

«برنج های وارداتی آلوده و زیان دیدگان اصلی»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی مردم سالاری به قلم شهرام صدوقی است که در آن می‌خوانید؛آلوده بودن برنج های وارداتی به کشور اگرچه هنوز از طرف برخی مراجع ذیصلاح به طور قطع تائید نشده است اما تا همین میزان هم که موسسه استاندارد آلودگی آنها را تایید کرده قابل تامل است چرا که  این نوع برنج ها طی یکی دو سال اخیر با حمایت جدی مسوولان بازرگانی کشور کمر به نابودی صنعت برنج در داخل کشور بسته بودند. نبود استاندارد لازم درخصوص واردات، عدم وجود نظارت و بازرسی در این حوزه و اقبال زائد الوصف مسوولان حوزه بازرگانی به واردات به بهانه بالا بردن رقم تراز تجاری کشور از دلایل اتفاقاتی است که هر از چند گاه در حوزه گمرک کشور رخ می دهد.

هنوز چند ماهی از واردات محموله های مشکوکی همچون سیب های آمریکایی، پرتقال های اسرائیلی و شلوارهای موهن چینی که متاسفانه تاکنون هیچ مقام مسوولی مسوولیت واردات اینگونه محموله های بحث برانگیز را بر عهده نگرفته، نگذشته است که ورود برنج های مشکوک به سم آرسنیک و فلز سرب موضوع روز جامعه شده است. رفتار نظام بازرگانی کشور در حوزه واردات شبیه رفتار سرپرست خانواده ای است که شبانه روز در خانه اش را از روی سهل انگاری باز نگه می دارد و هیچ کنترلی را در ورود اشخاص و احشام منطقه ندارد.

طی چند روز اخیر اظهارنظر ها و واکنش های مختلف در خصوص واردات برنج های هندی به حدی تاسف برانگیز بوده که افکار مردم و بازار را شدیدا تحت الشعاع خود قرار داده است. همان طور که از قرائن مشهود است احتمال آلوده بودن این نوع برنج های وارداتی قریب به یقین است و نظام بهداشتی کشور نیز با بیانیه های هشدار گونه بررسی و جلوگیری از توزیع برنج های آلوده را در دستور کار خود قرار داده است. سازمان حمایت از حقوق مصرف کنندگان نیز با اعلا م آمادگی جمع آوری محموله های وارداتی از بازار، عمق خطر در خصوص مصرف این گونه برنج ها را احساس کرد. در این بین اظهارنظر مسوولین گمرک از تمام واکنش ها قابل توجه و بحث انگیزتر است.

معاون امور گمرکی گمرک جمهوری اسلا می ایران در رابطه با واردات برنج های مسموم اظهار داشت: به جرات می توان گفت حتی یک کیلو برنج بدون گواهی موسسه استاندارد و تحقیقات صنعتی ایران، وزارت بهداشت و سازمان حفظ نباتات از گمرک ترخیص نشده است. محمدرضا نادری می افزاید: موسسه استاندارد یکی از سازمان هایی است که برای ترخیص مواد غذایی به ویژه برنج، چای و گندم از گمرکات، گواهی نامه صادر می کند; به این معنا که ترخیص مواد غذایی از مبادی رسمی کشور، نیازمند اخذ سه مجوز از موسسه استاندارد، وزارت بهداشت و سازمان حفظ نباتات است.

از سویی دیگر به گفته رئیس شورای مشترک ایران و هند، عمده برنج های هندی از سوی تعاونی های مرزنشین که با مجوز  فعالیت می کنند وارد ایران می شوند که آمار آنها نیز دقیق نیست. ابوالفضل شریف حجم انبوهی از واردات برنج به کشور را متوجه تعاونی های مرزنشین دانست  که آمار آنها را هیچ نهاد بازرگانی و گمرک در اختیار ندارد.

همان طور که مشاهده می شود موضوع واردات به کشور به مثابه کلا فی سردر  گم است که با توجه به نظام ناهماهنگ و مبهم بازرگانی کشور، امیدی به بازشدن این کلا ف و شفافیت در میزان و نوع ورودی کالاها به کشور نیست.حال، طبق معمول هر موضوع دیگر در کشورهای هم سطح کشور ما، این مردم هستند که ضرر نهایی را از نابسامانی های عمدتا دولتی به جان می خرند. در حالی که بر اساس اعلا م منابع رسمی دولت، بیش از 660 هزار تن برنج هندی از ابتدای سال تا کنون به کشور وارد شده است و این میزان رشد بیش از 50 درصدی را نسبت به سال گذشته نشان می دهد.

اگر چه قبلا  نیز اشاره شد سازمان های حمایتی و نظارتی آمادگی خود را در جمع آوری این گونه برنج ها از بازار اعلا م کرده اند اما دو نکته ابهام دار در این اظهارنظرها وجود دارد. نخست این که آیا در طول سالیان اخیر در حوزه بازرگانی چنین اقدامی با این حجم بالا  در بازار صورت گرفته است؟ دوم این که سازمان های ذیربط هیچ راهکاری را در این خصوص ارایه نداده اند و به چگونگی جمع آوری برنج های آلوده هم اشاره نشده است. همین موضوع، بی نتیجه بودن این اقدام را پس از اعلام دیرهنگام آلوده بودن برنج های وارداتی اثبات می کند. به راستی، مسوولان تا چه حد خود را موظف به حفظ سلامتی مردم می دانند؟

قدس: دفاع مقدس؛ فرهنگ پویایی و پایایی

«دفاع مقدس؛ فرهنگ پویایی و پایایی»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی قدس به قلم غلامرضا قلندریان است که در آن می‌خوانید؛پیروزی انقلاب اسلامی در جنوب غربی آسیا و خروج از دایره وابستگی آمریکا از یک سو و ارائه ایدئولوژی مبارزاتی علیه اسرائیل قطعاً برای کشورهای پیرامونی که موج بیداری و خیزش جنبشهای اسلامی حاکمیتهای نامشروع آنها را تهدید می نمود، نمی توانست قابل هضم باشد، زیرا زنگ خطر را برای ارتجاع منطقه به صدا درآورده بود که آنها جهت مقابله، صدام را با توجه به تحولات نظام جهانی و ویژگیهای شخصیتی لیدر حزب بعث عراق، برای حمله به ایران تحریک نمودند.

31 شهریور 1359 با حمله هوایی عراق به چند فرودگاه ایران و تعرض زمینی همزمان ارتش بعث به شهرهای غرب و جنوب کشورمان، جنگ 8 ساله حکومت صدام علیه ایران آغاز شد. این جنگ 19 ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی و چند روز پس از آن اتفاق افتاد که صدام پیمان الجزایر را در برابر دوربینهای تلویزیون بغداد پاره کرد. صدام در نطقی با تأکید بر مالکیت مطلق کشورش بر اروند رود (که وی آن را شط العرب نامید) و ادعای تعلق جزایر ایران به «اعراب» جنگ را در زمین، هوا و دریا علیه ایران آغاز کرد.

اکنون با گذشت سالها از پایان جنگ، دستاوردهای این حماسه سترگ سبب تثبیت و تحکیم فرهنگ شهادت طلبی و حماسه آفرینی در ادبیات انقلاب اسلامی گردیده است که این ثمره، ضامن بقا و استمرار ارزشهای جمهوری اسلامی شده است.

هر ساله دشمنان با طراحی نقشه های گوناگون تلاش می کنند ایران را در معرض تهدیدهایی قرار داده و این کشور را به عنوان یک دولت بی ثبات معرفی کنند، این در حالی است که سرمایه ایثار و شهادت تمامی نقشه های شیطانی آنها را ابتر و نافرجام گذاشته است.

فضیلتهای دفاع مقدس در حالی نهادینه شده است و به عنوان یک سرمایه ملی و ارزشی از آنها می توان یاد کرد که در مقطع جنگ، کشور در حداقل امکانات قرار داشت و با وجود نابرابری نظامی، سیاسی، اقتصادی و حمایتهای منطقه ای و بین المللی، نتیجه نبرد را در سالهای نخست جنگ تغییر داد و توانست با بهره گیری از ظرفیتهای اعتقادی، ارزشی و ملی، جهانیان را دچار تحیر کند، به نحوی که صدام با اطمینان از حمایت همپیمانان منطقه ای و جهانی، امیدوار بود تهران را ظرف سه روز تصرف کند. وضعیت داخلی این کشور نیز به لحاظ برخورداری از توانمندیهای غیرقابل مقایسه با ایران از برتری عراق حکایت می نمود.

آگاهان سیاسی غربی نیز با وقوف به شرایط موجود، در تحلیلهایشان از پیروزی قریب الوقوع نیروهای عراقی خبر می دادند، به گونه ای که برخی نشریات فرانسوی مطالبی با این مضمون درج نمودند: «ایرانیها معتقد به معجزه هستند، مگر معجزه ای به سراغشان بیاید و آنها را از دست نیروهای آماده صدام نجات دهد.» و مقالات متعدد مشابه دیگری که همگی بر توان و تفوق نظامی عراق تأکید داشت.

ایثار و شهادت به عنوان یک اصل و هدف استراتژیک و تأثیرگذار در صحنه دفاعی و تعاملات بین المللی جهان اسلام تلقی شده و مهمترین عامل نجات ملل ستمدیده از شر{ استعمار و استثمار و حکومتهای ظالم و مستبد، تلقی شده است. این ارزش متعالی در دوران دفاع مقدس تبلور عینی یافت، به نحوی که «ژیل کوپل» رئیس بخش جهان اسلام دانشگاه پاریس در اظهاراتی اذعان نمود: «آنچه ایرانیان را در صحنه نبرد مقابل دشمن در وضعیت برتر قرار داد، برخورداری این کشور از تجهیزات و امکانات مدرن نظامی نبود، بلکه آنها توانستند با بهره گیری از نمادهای ارزشی خود با عنوان جهاد و شهادت، نتیجه را به نفع خویش تغییر دهند.»

وی در ادامه سخنانش می افزاید: «این ظرفیت و بستر صرفاً در مرزها و جغرافیای ایران محدود و محصور نگردید، بلکه توانست گستره جهان اعتقادات و باورهای اسلام را تحت تأثیر قرار دهد و لبنان و فلسطین از این الگو استفاده نمایند، چنانکه اکنون راهبرد مبارزاتی در این دو کشور بر این مبنا قابل ارزیابی است.»

امروز جنگ پایان یافته است. این حرف را تاریخ بارها گفته بود، ما نیز آن را تجربه کردیم. اما پایان جنگ، آغاز فراموشی نیست. پایان جنگ، پایان فرود گلوله ها و خمپاره هاست؛ اما پایان رویش شقایقها نیست که آغاز رویشی بالنده تر است. این رویش و خیزش، استمرار سرمایه ها و ارزشهای گذشته ای است که امروزه در هنگام لزوم به صحنه می آید.

در سال جاری، پس از برگزاری انتخابات پرشور و کم نظیر با مشارکت 85 درصد مردم، دشمنان خارجی با حمایت از اغتشاشگران خیابانی به امید تحقق خیالات و اوهام ذهنی خویش، تلاش نمودند با بهره گیری از ابزارهای نرم، حاکمیت را دچار چالش نمایند که با هوشیاری و بیداری مردم از یک سو و نهادینه شدن فرهنگ دفاع از ارزشها، در دستیابی به هدفهای شوم خویش ناکام ماندند. در صحنه بودن ظرفیت انقلاب برای صیانت از اصول و ارزشها متناسب با جهت گیری بیگانگان توانمندیهای خود را بهنگام می کند تا بتواند همواره از کشور پاسداری نماید.

حاملان فرهنگ دفاع مقدس، حوادث و رخدادهای اخیر را با بصیرت و هوشیاری آنالیز نموده و با محور قرار دادن منافع ملی و امنیت ملی، ضمن پیروی از فرامین مقام معظم رهبری، آمادگی بالای خویش را به منصه ظهور و بروز رسانیدند.
شک نیست، طرح توطئه از سوی دشمن هیچ گاه علیه انقلاب اسلامی متوقف نمی شود، بلکه در هر مقطعی متناسب با مقتضیات دشمنان پیگیری می گردد. بدخواهان نظام حتی با سؤاستفاده از روز قدس تلاش کردند در این مناسبت که 30 سال است به عنوان نماد انسجام و همبستگی ملی در دفاع از ارزشهای اسلامی متبلور گردیده است، با مطرح کردن شعارهای انحرافی ناسیونالیستی در صفوف مردم تفرقه ایجاد نمایند که خوشبختانه با اقدام به موقع مردم خداجو در نطفه خفه گردید و نتوانست هدفهای آنها را تأمین نماید.

بدین ترتیب، اتخاذ مشی مقاومت، جمهوری اسلامی را در بین کشورهای همسایه و پیرامونی و بین المللی از مرتبه قابل اعتنایی برخوردار ساخته است. جوانان این مرز و بوم با توکل به خدا، به جهادی مردانه علیه دشمن دست زدند و براساس باورهای دینی خود، برتری ایمان بر جنگ افزارهای مدرن را به اثبات رساندند، تا جایی که خبرنگاران جهانی در عظمت حماسه آنان نوشتند: «می دانیم که ایران کوه ها را جابجا می کند. نوجوانان متعصب، اخیرا نشان دادند که می توانند لشکرهای زرهی را به عقب برانند و یک ارتش مدرن متشکل از دویست وپنجاه هزار سرباز را با شکست مواجه سازند.»
گفتنی است، این سرمایه امروز ایران را به عنوان یک بازیگر مستقل منطقه ای و بین المللی مطرح ساخته که قادر است با ارائه الگوی تعاملهای جهانی، صورت بندی قدرت ترسیمی از سوی ابر قدرتها را با ناکارآمدی مواجه نماید.

آفرینش:روزهای طلایی طلا

«روزهای طلایی طلا»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی آفرینش است که در آن می‌خوانید؛ قیمت طلا در بازارهای جهانی رو به افزایش گذاشته است و در همین ماه نرخ طلا در بازارهای جهانی رشد چشمگیری داشته است.در همین حال قیمت سکه امامی که در اوایل شهریورماه امسال 222 هزار تومان بود به سطح 239 هزار تومان افزایش یافته که حدود 8 درصد گران تر شده است.قیمت نیم سکه و ربع سکه بهارآزادی نیز به ترتیب با 3  و  5 درصد افزایش قیمت همراه بوده است.مقایسه آماری قیمت انواع سکه در شهریورماه 88 نسبت به شهریورماه 87 نشان می دهد که قیمت سکه بهارآزادی طرح جدید که در شهریورماه 87، 197 هزار تومان معامله می شد هم اکنون به 239 هزار تومان افزایش قیمت یافته است، نیم سکه بهارآزادی در شهریورماه 87، 99 هزار تومان بوده به 120 هزار تومان رسیده و اما ربع سکه بهارآزادی که در شهریورماه 87، 51 هزار تومان مبادله می شده به 62 هزار تومان رسیده است که در کل قیمت سکه نسبت به شهریور 87، 21 درصد افزایش یافته است.

به عقیده تحلیلگران یکی از دلایلی که قیمت طلا در بازارهای جهانی روند صعودی را طی می کند، عبور اقتصاد جهانی از بحران اقتصادی است. بنابراین همزمان با رونق بورس های جهان و بهبود وضعیت اقتصادی کشورهای توسعه یافته، رفته رفته طلا نیز به عنوان سرمایه گذاری مطمئن دوباره جای پایی برای خود در بین فلزات گران بها در سطح جهانی بازکرده است.

اثرات بهبود اوضاع اقتصادی جهان را شاید بیشتر بتوان در کشورهای اروپایی مشاهده کرد چراکه علائم این بهبود را می توان در بالارفتن نرخ یورو و کاهش ارزش دلار جستجو کرد.در این میان به موازات بهبود وضعیت بازارهای جهانی و بالارفتن ریسک سرمایه گذاری در کنار تقویت ارزش یورو و کاهش ارزش دلار قیمت طلا نیز به نوسانات بازار جهانی چراغ سبز نشان داد که باعث افزایش یکباره قیمت طلا شد.این افزایش قیمت ها تاحدی بود که قیمت طلا در بازارهای جهانی در ساعاتی از روز یازدهم سپتامبر به مرز 1020 دلار رسید این امر نشان داد که قیمت های فعلی طلا شاید تصنعی باشد و سرمایه گذاران را نسبت به آینده این فلز گران بها امیدوار کرد.اگرچه قیمت طلا دیگر به قیمت 1020 دلار بازنگشت اما بسیاری از تحلیلگران پیش بینی کردند که طلا به دنبال رکوردهای جدید است.

البته بررسی قیمت طلا در بازارهای جهانی در سی سال گذشته نشان می دهد که در بین  ماه های میلادی، قیمت طلا در ماه سپتامبر همواره با روند صعودی همراه بوده است و شاید قیمت طلا امروزه از این قانون تبعیت  کند.برخی تحلیلگران نیز خرید طلا توسط کشورها، جایگزینی طلا به جای نفت توسط کشورهای نفت خیز، تشدید نگرانی ها از بروز تورم در آمریکا و احتمال سقوط ارزش سهام در بورس های جهانی را ازجمله دلایل افزایش قیمت طلا در بازارهای جهانی می دانند.این در حالی است که برخی بورس بازان، دلیل افزایش قیمت  طلا را این موضوع می دانند که با افزایش نرخ تورم طلا نیز ارزش پیدا می کند و از همین حیث سرمایه گذاران به سمت آن تمایل دارند.حال باید نشست و دید که آیا قیمت طلا رکورد اسفندماه 86 را که به رقم 1030/8 دلار رسیده بود می شکند!

به هرحال افزایش قیمت طلا در شرایطی که هنوز بحران اقتصادی پایان نیافته  به نظر می رسد هشداری است برای برنامه ریزان اقتصادی تا اقتصادی را بنیان گذارند که نه تنها متکی به طلا نباشد بلکه زیربنایی تولیدی داشته باشد تا با رشد بالا از آسیب افزایش قیمت طلا به خود نلرزد و به بحران بعد از بحران تبدیل نشود.

سرمایه:شکاف طبقاتی پیامد رکود و بیکاری

«شکاف طبقاتی پیامد رکود و بیکاری»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی سرمایه به قلم دکتر مرتضی افقه است که در آن می خوانید؛ تازه ترین آمار اعلام شده توسط مرکز آمار ایران حاکی از آن است که شاخص ضریب جینی از 412/0 در سال 86 به حدود 390/0 در سال 87 رسیده که نشانه بهبود وضعیت توزیع درآمد است.کاهش ضریب جینی به صورت روند درآمده و اقدامی مثبت در جهت کاهش فاصله طبقاتی است. اما در این زمینه باید به یک نکته مهم توجه داشت که این روند کاهش ضریب جینی یا بهبود توزیع درآمد با چه مکانیسمی به دست آمده است به طور کلی بهبود توزیع درآمد از طرق مختلفی قابل پیگیری است که مهم ترین آن بهبود رشد اقتصادی توام با ایجاد اشتغال است.

 اگر بهبود توزیع درآمد با این روش انجام شده باشد یک توزیع مطلوب بوده و روند پایداری خواهد داشت اما اگر بهبود ضریب جینی از طریق توزیع درآمدهای نفتی به شکل اعانه و یارانه دولتی و رشد واردات کالاهای مصرفی با هدف تامین نیاز خانوارها صورت گرفته باشد، الزاماً مطلوب نیست و قطعاً در بلندمدت پایدار نخواهد بود و با نوسانات درآمد نفتی، این شاخص نیز نوسان پیدا خواهد کرد.

در این باره باید به چند نکته مهم اشاره کرد؛ نخست آنکه شواهد موجود حاکی از وجود رکود نسبی در بخش های مختلف اقتصادی است که با رکود جهانی و به دنبال آن کاهش شدید قیمت نفت از شهریورماه سال گذشته آغاز شد و با اختلالاتی که در فعالیت های اجرایی کشور و به دلیل انتخابات ریاست جمهوری رخ داد تشدید شد. مجموعه این عوامل به شرایطی منجر شد که رکود اقتصادی را به وضع هشداردهنده ای رساند و برخی فعالیت های اقتصادی به طور حتم روبه افول است. طبق اظهارات برخی نهادهای بین المللی و کارشناسان رشد اقتصادی از بالای شش درصد به سه درصد کاهش می یابد و دغدغه اصلی رکود و بیکاری است که در حال افزایش است.

این امر علاوه بر کاهش نرخ رشد اقتصادی پیش بینی شده برای سال جاری حاکی از بدترشدن ضریب جینی در سال جاری و احتمالاً سال آینده خواهد داد. به عبارت دیگر با کاهش رشد اقتصادی و رکود اقتصادی، اشتغال و درآمد نیز کاهش می یابد و توزیع درآمد و ضریب جینی بدتر خواهد شد. بهبود توزیع درآمد به راه حل هایی جامع و فراگیر مبتنی بر رشد تولید توام با ایجاد اشتغال در کنار تقویت ساختار مالیاتی نیازمند است و تقویت و گسترش نهادها و سازمان های حمایتی در میان مدت و احتمالاً بلندمدت می تواند به بهبود توزیع درآمد کمک کند. اما ارائه چنین راه حل هایی نیازمند وجود ساختارهای مناسب سیاسی و اقتصادی در کنار دولتی توسعه گرا و پیش برنده و پیش رونده و برخوردار از نیروی انسانی مبتکر و متخصص در کنار بوروکراسی پویا است.

دنیای اقتصاد:درس‌های بحران اخیر برای اقتصاد ایران

«درس‌های بحران اخیر برای اقتصاد ایران»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی دنای اقتصاد به قلم دکترحجت قندی است که در آن می‌خوانید؛بن برنانکه (رییس بانک مرکزی آمریکا) اعلام کرده است که رکود حاصل از بحران اخیر احتمالا در حال پایان است.

بحرانی که شبیه‌ترین بحران به بحران جهانی دهه ???? تلقی شده است که در آن نرخ بیکاری به 30درصد رسید و تولید داخلی آمریکا و به تبع آن جهان، تقریبا نیمی از ارزش خود را از دست داد. شباهت این دو بحران این است که در هر دو بحران، بسیاری از موسسات بانکی، بیمه‌ای و اعتباری در مدت بسیار کوتاهی سقوط کردند. نتیجه بحران اول، آن رکود عظیم بود و به اعتقاد بسیاری از کارشناسان، بدون درس گرفتن از اشتباهات بزرگ بحران دهه ????، احتمال تکرار بحرانی به همان ابعاد وجود داشت.

سه اشتباه بزرگ، رکود دهه ???? را بسیار عمیق‌تر کرد. اولین اشتباه، کم توجهی بانک مرکزی آمریکا (فدرال رزرو) به خشک شدن نقدینگی بود. گر چه فدرال رزرو به تزریق پول به بازار دست زد، اما این تزریق – همان‌گونه که به درستی و به وسیله میلتون فریدمن، یکی از بزرگترین اقتصاددانان قرن گذشته اشاره شده است- به آن اندازه نبود که جلوی کاهش حجم پول را بگیرد. خشک شدن نقدینگی (کاهش حجم پول در گردش) عامل اول عمیق شدن بحران بود. اشتباه دوم، اتخاذ سیاست‌های حمایتی از تولیدات داخلی بود. افزایش تعرفه‌ها بر واردات، موجی از جنگ تجاری را در جهان آغاز کرد که به ضرر همه کشورهای صنعتی آن زمان شد. اشتباه سوم، تلاش دولت هربرت هوور (رییس‌جمهور وقت آمریکا) برای متوازن کردن بودجه و کاهش کسری آن در زمان رکود بود.

برای متوازن کردن بودجه، دولت هوور مالیات‌ها را در زمانی که مردم پولی برای خرج کردن نداشتند، اضافه کرد و مخارج دولت را کاهش داد که این کاهش باعث کاهش بیشتر درآمد مردم و قدرت خرید آنها شد و رکود را به شدت تشدید کرد.اقتصاددانان و تصمیم‌گیران اقتصادی کشورهای توسعه یافته (و در راس آنان بن‌برنانکه که خود متخصص رکود بزرگ اقتصادی است) بر این اشتباهات واقف بودند. اولا، بانک‌های مرکزی تمامی کشورهای بزرگ، از آمریکا گرفته تا اروپا، ژاپن و چین، دست به تزریق گسترده پول در بازار زدند.

لازم به ذکر است که در شرایط رکودی از جنس رکود بزرگ دهه ????، تورم به آسانی رخ نمی‌دهد. با وجود تزریق عظیم پول به بازار، تورم در آمریکا در زیر یک درصد مانده است. دوم آنکه، این کشورها از اتخاذ سیاست‌های حمایتی به شدت پرهیز کرده‌اند. سوم آنکه، تمامی این دولت‌ها مخارجشان را افزایش داده اند و از مالیات‌ها کاسته‌اند. نتیجه آن شده است که کسری بودجه آمریکا به بیش از سه برابر رکورد قبلی آن افزایش یافته که البته باعث نگرانی‌های فراوانی شده است.

نتیجه این تصمیم‌گیری‌ها آن شده است که رکودی که می‌توانست جهان را در خود فرو برد و در اثر آن زندگی صدها میلیون نفر به خطر بیفتد، به رکود معمولی مانند رکود دهه هشتاد میلادی تبدیل شده است. اشتباه نکنیم، منظور از احتمال پایان رکود این نیست که اثرات منفی این بحران محو شده است. بیکاری در آمریکا کمی کمتر از ?0درصد است که در این کشور بسیار بالا تلقی می‌شود. بیش از ? میلیون شغل از بین رفته است و برای جبران آنچه که در این بازار کار اتفاق افتاده، بایستی حداقل ده میلیون شغل تا یک سال دیگر ایجاد شود تا بازار کار آمریکا به نقطه ای برسد که سال گذشته در آن بوده است.

همان‌گونه که بحران دهه ????، تبدیل به درسی برای اقتصاددانان و سیاستمداران شد تا از بروز بحرانی معادل آن جلوگیری کنند، بحران اخیر و بحران گذشته بایستی درسی برای اقتصاد ایران باشد.اولین درس آن است که سلامت موسسات مالی برای اقتصاد حیاتی است.

برای داشتن موسسات مالی سالم (ازقبیل بانک‌ها، بیمه‌ها، شرکت‌های سرمایه‌گذاری و ...)، وجود یک بانک مرکزی سالم، آگاه به مسائل اقتصادی، مستقل از سیاست‌بازی و مجهز به ابزارهای پولی ضروری است. برای حفظ سلامت موسسات مالی نیاز به نهادهای دیگری هم هست که از حوصله این بحث خارج است.دومین درس آن است که علم اقتصاد مهم است.

علم اقتصاد می‌تواند از بروز فجایع جلوگیری کند. این به آن معنی نیست که همه اقتصاددانان علم اقتصاد را به درستی می‌فهمند. بودند اقتصاددانان نامداری که با تمامی اقدامات اصلاحی مخالف بودند و اصولا احتمال رکود را منکر می‌شدند.سومین درس آن است که جهانی شدن هزینه هم دارد؛ اما پاداش جهانی شدن آنقدر عظیم است که هیچ کدام از قدرت‌های اقتصادی حاضر نشده‌اند ذره‌ای از درهم تنیدگی اقتصادشان با اقتصاد جهانی بکاهند. واقعیت آن است که وابستگی اقتصادهای ایزوله یک طرفه است، به این معنی که این اقتصادها به خارج بستگی بیشتری دارند تا خارج از مرزها به این اقتصادها. جهانی شدن به معنی وابستگی دوطرفه است. اقتصاد ایران لازم است که جهانی شود.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها