درباره آری روبن و انتقال ضربتی‌اش به بایرن‌مونیخ

هنوز به نقطه اوج خود نرسیده‌ام

همه می‌دانستند بعد از سرازیر شدن سیل جدید ستاره‌ها به تیم مجددا کهکشانی شده رئال‌مادرید و کوشش دوباره فلورنتینو پرز برای بدل کردن رئال به تیمی فراتر از بارسلونا، آری ین روبن در آنجا ماندنی نیست ولی کمتر کسی فکر می‌کرد او در واپسین روزهای نقل و انتقالات تابستانی فوتبال اروپا سر از بایرن‌مونیخ درآورد.
کد خبر: ۲۸۱۶۴۶

شاید هم تیم باواریایی بعد از شروع فاجعه بارش در فصل جاری لیگ فوتبال آلمان و عاجز ماندن از کسب حتی یک برد در 3 هفته نخست، چاره‌ای جز رویکرد به مهاجمی تکنیکی از تبار روبن نداشت تا او بیاید و شروع دوران حکومت لرزان لوییس فان گال هلندی در الیانز اره‌نا را ناگهان درخشان و موفق جلوه دهد.

مهاجم سابق آیندهوون و چلسی که بزرگ‌ترین عیبش آسیب‌پذیری شدید و از دست دادن ماه‌های متمادی از هر سال با همین عارضه است، در همان دیدار اولش برای بایرن و در حالی که تنها 24 ساعت پیشتر قرارداد خود را با یاران کلوزه و ریبه‌ری منعقد کرده بود، در مسابقه با وولفسبورگ 2 گل به قهرمان بسیار غیرمنتظره فصل پیش بوندس‌لیگا زد تا عامل اصلی در پیروزی 3 بر صفر در برابر این رقیب ویژه باشد. راستی چه کسی فکر می‌کرد؟!

واقعا شروع باور نکردنی و فوق‌العاده‌ای داشتید.

همین‌طور است که می‌گویید و فکر می‌کنم اگر نگارش سناریوی اولین بازی‌ام برای بایرن را به خودم می‌سپردند، باز نمی‌توانستم چنین چیزی را موجب شوم و چنین قصه‌ای را از ذهنم بیرون بکشم. اصولا من بندرت در مسابقه‌ای 2 گل می‌زنم و کار و تخصص اصلی‌ام گلسازی برای یارانم است، چه چیزی از این شادکننده‌تر که فروغ و گل‌های من بایرن را به نخستین بردش در این فصل رهنمون شد؟ حسن آن برد و اتفاقاتی از این دست این است که تیم با اطمینان و روحیه بهتری در هفته‌های بعدی به میدان بیاید و از تزلزل‌های روحی 3 هفته نخست دوری جوید. در فوتبال این مساله و برتری‌های روحی، بحثی بسیار مهم و سرنوشت‌ساز است، من به محض وارد شدن به باواریا، احساس خودی بودن کردم و در محیط جذب شدم.

ولی همه کارها با عجله زیادی انجام شد. شما آمدید و کارهای اداری سریعا صورت پذیرفت و به میدان رفتید. این شتاب را چطور توصیف می‌کنید؟

شاید هم به نفع من تمام شد که بازی اولم برای بایرن آن طور با شتاب و بلافاصله بعد از ورودم انجام شد. عصر روز نخست با یاران جدیدم تمرین کردم و فردای آن روز در نیمه دوم مسابقه با وولفسبورگ به میدان گسیل شدم و اتفاقی افتاد که دیدید. حسن قضیه این بود که زمان و فرصتی برای فکر کردن در بازی اولم و نگران شدنم بابت آن وجود نداشت و همه چیز بسیار سریع و راحت شکل گرفت.

لوییس فان گال به شما چه گفت؟

راهنمایی‌هایی کرد، اما در آن لحظات خطیر همه چیز غریزی و براساس اتفاقات و واکنش‌های طبیعی بازیکنان است و همه چیز خودش شکل می‌گیرد و توسط هیچ‌کس دیگری طراحی نشده بود. فقط کافی بود به میدان بروم و منتظر بمانم و ببینم چه اتفاقی روی می‌دهد و براساس آن واکنش نشان بدهم.

ولی شما با روش کار همبازی‌هایتان در بایرن به طور کامل آشنا نبودید.

به همین سبب به دنبال کارها و باور همیشگی‌‌ام رفتم و همان جور بازی کردم که خودم صلاح می‌دانستم. به این امید بستم که در روزها و هفته‌های بعدی به ‌آرامی با ریبری و سایر دوستان کنار بیایم و بازی همدیگر را بشناسیم. در روز نخست با این قصد به میدان آمدم که دوئل‌هایی رو در رو با مدافعان حریف داشته باشم و آنها را پشت سر بگذارم و همین کار را کردم. احساس بسیار مساعدی داشتم و بلافاصله به این باور رسیدم که با یاران جدیدم هماهنگ و صاحب وحدت رویه خواهیم شد. برداشتم این بود که من و اکثر آنها در یک خط فکری یکسان قرار دادیم و تدابیر فنی‌مان به هم شبیه است.

قدر مسلم این که امکان تشکیل یک زوج کاری فوق‌العاده با فرانک ریبه‌ری مهاجم فرانسوی و گاه جادوگر این تیم نصیبتان شده است.

ریبه‌ری بازیکنی از تبار خودم است. کسی که دوست دارد جلو برود و با رقبا دوئل رو در رو کند، ماجراجو است و با حرکات او کارهای تیم روبه‌راه و حرکت صحیح آن در میدان امکان‌پذیر می‌شود. او را می‌توان همتراز با کریس رونالدو، لیونل مسی و کاکا دانست و از مسیری همچون آنها می‌‌آید. داشتن این گونه بازیگران در تیم‌تان یک موهبت است و حضور آنها در تیم‌های رقیب، اسباب دردسر. ریبه‌ری در هر دو گلی که من در آن شب (روبه‌روی وولفسبورگ)‌ زدم، نقش داشت و مرا تغذیه کرد.

اما می‌دانید که ریبه‌ری دیر یا زود رفتنی است و خودش نیز چنین می‌خواهد و شاید به پایان فصل هم نکشد و در نیم فصل (دی ماه)‌ با شما خداحافظی کند و جای شما به رئال مادرید برود.

هنگام عقد قرارداد همین قضیه را از اولی هوینس (مدیر تیم بایرن)‌ پرسیدم و او گفت در مورد ماندن فرانک در مونیخ تردید به خودت راه نده و او حداقل تا پایان فصل جاری ماندنی است و تا این لحظه هم حرف او درست از آب در آمده است. سران باشگاه مایلند بهترین‌های تیم خود را حفظ کنند نه این که در هر موقعیت مقتضی آنها را به قصد سودجویی بفروشند.

راست بگویید، آیا ته دلتان دوست ندارید در بایرن درست در همان نقطه‌ای قرار بگیرید که ریبه‌ری می‌ایستد. بال چپ را می‌گوییم.‌ آنجا اصلا تخصص شماست.

بله، در ابتدا تخصص و اوج مهارت و توفیق من در بازی در این منطقه نهفته بود، اما از چندی پیش مرا در گوش راست قرار دادند و آنجا هم جواب دادم و مشکلی پیش نیامد. این قضیه 2 سال در رئال اجرا شد و در نتیجه در بایرن هم می‌تواند قابل انجام باشد.

آمدنم به باواریا بسیار سریع روی داد اما از آن بسیار راضی‌ام با اینکه توان درخشش در حضور رونالدو و کاکا را هم داشتم

فکر می‌کنم فقط نیازهای تیمی و شرایط تیم خودی و رقبا تعیین می‌کند که من و سایر نفرات بایرن باید کجا بازی کنیم.

انواع اظهارنظرها و نتیجه‌گیری‌ها درباره دلایل جدایی شما از رئال مادرید شده و اغلب حول این محور است که خودتان مایل به رفتن بوده‌اید.

طوری با من رفتار شد که بروم، مسائل در برنابئو به گونه‌ای بود که به من گوشزد می‌کرد به نفع من است بروم، ولی به طور مستقیم به من نگفتند که برو.

به نظر خودتان با احتساب اضافه شدن کریستیانو رونالدو و کریم بنزما به خط حمله رئال و بازگشت گرانرو به باشگاه و استقرار کاکا به عنوان فرد تغذیه‌کننده مهاجمان آیا امکان داشت آنجا به شما زیاد بازی برسد؟

فصل قبل که رئال دوران بسیار بدی را گذراند، من از محدود مهره‌های بسیار موفق این تیم بودم و در همان پازلی هم که اینک شرح دادید، جایی برای من متصور بود. خود من هیچ شکی به توانایی و صلاحیتم، برای کسب توفیق در ترکیب جدید رئال نداشتم. با این حال هر روز در برنابئو چیز متفاوتی می‌شنیدم. یک روز این شایعه شنیده می‌شد که تصمیم به فروش من گرفته‌اند و فردای آن روز می‌گفتند که در جلسه‌ای حفظ مرا تصویب کرده‌اند. حقیقت آن بود که رئالی‌ها اصلا در اکثر اوقات به من فکر نمی‌کردند و به مسائلی که از نظر آنها مهم‌تر بود، اشتغال داشتند. خودم به این نتیجه رسیدم که شاید حفظ غرور و اعتبارم ایجاب می‌کرد که بروم. آنچه برای یک ورزشکار از هر چیزی مهم‌تر است، این است که در محل کار و در باشگاهش او را بخواهند و برایش ارزش قائل باشند و این یک انگیزه مهم برای او می‌شود. این باور در برنابئو به من القا نمی‌شد.

آیا طبق باور خودتان اینک به اوج غنای فنی و به بالاترین سطح بازی خود رسیده‌اید یا هنوز تا آن نقطه راه زیادی مانده است؟

قاعدتا نباید رسیده باشم زیرا 27 سال بیشتر ندارم و اوج غنای بازی یک فوتبالیست و نهایت بینش و کارایی او در 28 یا 29 سالگی وی عرضه می‌شود. یک مکان مهم در آینده نزدیک که امیدوارم مکان تبلور من باشد، دور نهایی جام جهانی 2010 در آفریقای جنوبی است. می‌توانم آنجا را به محل ارائه نمایش‌هایی بدل کنم که گفتید و در آنجا به چنان نقطه کمالی نزدیک شوم.

برای این منظور چه باید کرد؟

من باید در باشگاهی عضویت می‌یافتم که اغلب اوقات جزو نفرات فیکس آن باشم، نه این که در بسیاری هفته‌ها روی نیمکت بنشینم. از این دیدگاه ترک رئال و آمدن به بایرن به سود من بود زیرا در اینجا بیشتر فیکس هستم و بازی می‌کنم و به تبع آن تیم ملی هلند نیز بیشتر به من احساس نیاز می‌کند و اعزام من به جام جهانی لازم‌تر جلوه می‌کند.

چه باشگاه‌های دیگری شما را در آن روزها می‌خواستند؟

بارسلونا بدش نمی‌آمد مرا داشته باشد، اما می‌دانید رئال و بارسا معمولا به یکدیگر بازیکن نمی‌فروشند. از انگلیس هم چند تیم ابراز تمایل کرده بودند، اما اینک که به حضور ضربتی‌ام به باواریا فکر می‌کنم، اصلا پشیمان نیستم و آن را انتخابی معقول می‌دانم. بایرن باشگاهی بزرگ است و به گذشته درخشانش اکتفا نمی‌کند و می‌خواهد از آن هم بهتر شود. در هفته‌هایی که از آمدنم به بایرن می‌گذرد، دائما بیش از گذشته از این انتقال احساس رضایت کرده‌ام.

اما بوندس‌لیگا در ارزشگذاری‌های فنی زیر دست لیگ برتر انگلیس و لیگ اسپانیا تلقی می‌شود. آیا این یک عقبگرد برای شما نیست؟

یک حسن لیگ آلمان، رواج بازی‌های تهاجمی و به تبع آن به ثمر رسیدن گل‌های متعدد و زیبا در آن است که با طرز نگرش من به فوتبال همخوانی کامل دارد. از طرف دیگر امکانات و تشکیلات و تدارکات هم در بوندس‌لیگا در بالاترین سطح خود است و همگان از نظم این لیگ می‌گویند. یک فوتبالیست حرفه‌ای بجز اینها چه می‌خواهد؟

اگر معتقد باشیم که بایرن مونیخ به رغم حضور پرنوسانش در فصل جاری بوندس‌لیگا هنوز مدعی جدی درخشش در جام قهرمانان باشگاه‌های اروپاست. رقبای اصلی تیمتان را در این جام کدام تیم‌ها می‌دانید؟

طبعا بارسلونا باز هم مدعی است و فکر می‌کنم چلسی با مربی جدیدش کارلو آنچلوتی بخوبی کنار آمده و کارنامه این مربی در اروپا روشن است. سپس به اینتر می‌رسیم. این تیم را مربی محبوب من خوزه مورینیو هدایت می‌کند. او حد نهایت کاریزماست و شاگردانش برای وی هر کاری می‌کنند. سیاست او در ایجاد جنجال‌های مصنوعی پیرامون خود و کشاندن تمام حاشیه‌ها و بحران‌ها به سمت خودش و رها کردن تیم از این قضایا از این طریق، بیشترین ثمرات را برای شاگردانش داشته است. قیافه و پز خاصی را که در مواجهه با مردم و مطبوعات به خود می‌گیرد باور نکنید. این نمای ظاهری او برای ایجاد حساسیت پیرامون خود به قصد آزاد کردن تیم از هر فشار و ناراحتی است.

من به عنوان شاگرد او در چلسی بهتر از هر کسی می‌دانم او چه ناقلایی است! مردی که من او را برترین مربی جهان می‌نامم.

مترجم: وصال روحانی
منبع: / Soccernet سپتامبر 2009

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها