خاطرات خبرنگار جنایی

آدمکشی‌ به‌ خاطر ‌لاستیک ‌تریلی

آبان سال 1368 بود. در اداره آگاهی تهران پی‌گیر پرونده مفقود شدن مرد جوانی به نام جواد بودم که به طور ناگهانی ناپدید شده بود. جواد راننده یک شرکت بزرگ حمل و نقل بود و روی یک تریلی کار می‌کرد. دو سه سالی می‌شد که در شرکت مشغول به کار بود.
کد خبر: ۲۸۱۳۳۳

تریلی‌ای که جواد روی آن کار می‌کرد در اطراف تهران و در حالی که اسب آن از قسمت جلو جدا شده بود، کشف گردید و این در حالی بود که دماغه تریلی به آتش کشیده شده بود. قسمت اسب آن با بار کاملا سالم بود. در کنار تریلی سوخته هیچ اثری از جواد نبود. شواهد اولیه نشان می‌داد که تمامی لاستیک‌های تریلی بهسرقت رفته است. اما هیچ ردی از سارق نبود.

تلاش کارآگاهان برای پی بردن به راز مفقود شدن جواد و سارق لاستیک‌های تریلی 40 روز به طول انجامید و در تمام این مدت کارآگاهان شعبه یک اداره آگاهی در حال تحقیق و جستجو بودند و بالاخره موفق شدند پرده از راز جنایت دردناک کنار بزنند. آنچه که در پی می‌خوانید برگی از این پرونده‌ پیچیده جنایی است.

اواخر آبان سال 68 بود. از سوی یک شرکت حمل و نقل، شکایتی به اداره آگاهی رسید مبنی بر این که تریلی اسکانیا متعلق به این شرکت به رانندگی جواد که حامل محموله لوازم پزشکی بوده و از مقصد بندر به طرف تهران در حرکت بود، مفقود شده و هیچ اثری از آن نیست.

با شکایت شرکت، کارآگاهان تحقیقات خود را جهت یافتن تریلی شروع کردند و پس از حدود 24‌ساعت، تریلی فوق را در یکی از جاده‌های اطراف تهران در خرابه‌ای که اطرافش خالی از سکنه بود کشف کردند. تریلی در حالی کشف می‌شود که اسب از دماغه جدا بود و چند صد متر جلوتر متوقف شده بود. ضمن این که قسمت کابین کاملا سوخته و از بین رفته بود.

تریلی مورد بازرسی دقیق قرار گرفته و تعدادی از مدارک نیمه سوخته جواد از داخل اسب تریلی به دست می‌آید. در بازرسی‌های بعدی از کامیون معلوم می‌‌گردد که مقداری از وسایل داخل کابین از جمله ضبط صوت به سرقت رفته است. ضمن این که محموله بار کاملا دست نخورده اما مشخص می‌گردد که لاستیک‌های کامیون با لاستیک‌های فرسوده عوض شده‌اند.

کارآگاهان در بررسی‌های بعدی و تحقیق از شرکت پی می‌برند که لاستیک‌های تریلی نو و تازه خریداری شده بود که با توجه به این امر احتمال انگیزه سرقت لاستیک‌ها در این حادثه قوت می‌‌گیرد.

با توجه به کمبود لاستیک خودرو در آن زمان، احتمال این که سارقان به خاطر قیمت بالای لاستیک در بازار دست به این سرقت زده باشند و جود داشت.

در اولین گام، تحقیقات گسترده‌ای پیرامون راننده تریلی آغاز می‌شود. با توجه به این که هیچ اثری از جواد به دست نمی‌آید این ظن ایجاد می‌گردد که خود وی مرتکب سرقت شده و بعد متواری گردیده است. اما بررسی‌‌های بعدی این ظن را کمرنگ می‌کند. چراکه اگر خود جواد مرتکب سرقت شده بود، بالاخره بعد از سرقت با خانواده‌اش تماس می‌گرفت بخصوص با توجه به رابطه عاطفی شدیدی که با مادرش داشت، قطعا سری به او می‌زد و این در حالی بود که هیچ‌کدام از اعضای خانواده جواد، اطلاعی از او نداشتند. بررسی سوابق وی نشان می‌داد که جواد مرد مسوولیت‌پذیر، بسیار درستکار و در عین حال مومنی بوده که در طول خدمتش در شرکت کوچکترین خطایی نداشته است.

همچنین وجود مدارک وی در داخل کابین تریلی و از طرفی عدم سرقت از محموله تریلی و چندین مورد دیگر نیز نشان می‌داد که وی نمی‌توانسته در این ماجرا نقش داشته باشد.

کارآگاهان برای یافتن ردی از این پرونده عجیب و پیچیده، تحقیقات خود را متوجه یافتن جواد کردند. در این میان آنان در یک اقدام گسترده، دوستان و رفقای جواد را شناسایی، دستگیر و تحت بازجویی قرار دادند. اما تلاش آنها در این خصوص نتیجه‌ای در بر نداشت.

کارآگاهان به تمام یگان‌های پلیس تهران، پاسگاه‌های ژاندارمری و دوایر آگاهی سراسر کشور مراتب را اعلام و از آنان خواستند، چنانچه سارق لاستیک خودرو سنگین دستگیر کردند فورا مراتب را اعلام نمایند. از طرفی با توجه به این که تلاش کارآگاهان در بازجویی از دوستان و رفقای مقتول نتیجه‌ای در بر نداشت، این فرضیه قوت گرفت که احتمالا جواد قربانی یک سرقت بی‌رحمانه شده است. برای همین، تحقیق درخصوص یافتن جواد در میان اجساد مجهول‌الهویه آغاز شد. از طرفی عکس او به تعداد زیاد تکثیر و در سراسر کشور توزیع شد و همچنین در روزنامه چاپ گردید.

تلاش چند هفته‌ای کارآگاهان برای یافتن ردی از جواد نتیجه‌ای در بر نداشت و کوچکترین ردی از او به دست نیامد.

ماموران حتی تمام اجسادی را که در پزشکی قانونی بود مورد بررسی قرار دادند اما به نتیجه‌ای نرسیدند.

در حالی که پرونده مفقود شدن جواد در هاله‌ای از ابهام فرورفته بود و تلاش کارآگاهان تا آن لحظه به هیچ نتیجه‌ مثبتی نرسیده بود، گزارش یکی از پاسگاه‌های اطراف تهران، پرونده را وارد مرحله تازه‌ای کرد. گزارش این بود که ماموران پاسگاه در ساعت 10 شب هنگام گشت‌زنی، متوجه شخصی می‌شوند که در حال باز کردن لاستیک‌های یک دستگاه کامیون بود. ماموران بلافاصله این فرد را به نام جلال دستگیر می‌کنند. جلال پس از دستگیری به پاسگاه انتقال و تحت بازجویی قرار گرفت. او که معتاد به موادمخدر است، در همان مراحل اولیه بازجویی به قتل راننده تریلی به نام یوسف اعتراف کرد و اظهار کرد که جسد او را در جاده مخصوص رها کرده و محموله کامیون را به همراه مقداری وجه نقد سرقت کرده است.

با تلاش ماموران، محموله کامیون در انباری متروکه کشف شد و متهم نیز تحویل مراجع قضایی شد. ضمن این که جسد راننده نیز کشف و به پزشکی قانونی انتقال داده شد.

با اعلام این گزارش، کارآگاهان بلافاصله پرونده را مورد بررسی قرار داده و متوجه می‌شوند که سارق جنایتکار، 8 حلقه لاستیک کامیون را با لاستیک کهنه تعویض کرده و بعد اقدام به جدا نمودن اسب از تریلی می‌نماید که حین تعویض لاستیک‌ها، دستگیر می‌گردد.

ضمن این که راننده تریلی نیز با ضربات ممتد کارد به قتل رسیده و جسدش در گودالی کشف می‌شود.

با توجه به مطابقت شیوه ناپدیدی جواد با این پرونده، کارآگاهان بلافاصله با مراجعه به مراجع قضایی دستور انتقال متهم (جلال)‌ را به اداره آگاهی گرفته و با انتقال او به شعبه یک آگاهی، بازجویی از وی آغاز می‌شود. جلال ابتدا منکر هر گونه دخالت داشتن در قتل جواد می‌شود اما در مراحل بعدی بازجویی و با ارائه شواهد و قرائن وی لب به اعتراف گشوده و پرده از راز قتل جواد و سرقت لاستیک‌ها کنار می‌زند.

جلال در مورد نحوه انجام قتل اعتراف می‌کند که سال‌هاست به عنوان شاگرد شوفر در کنار راننده‌های ماشین سنگین اشتغال داشته و به قصد سرقت لاستیک‌های کامیون و فروش آنها، روزها جهت شکار راننده‌ها پرسه می‌زده و پس از انتخاب قربانی چنانچه شرایط مهیا بوده، اقدام به اعمال جنایت‌آمیز خود می‌کرده است.

وی در مورد قتل جواد و سرقت لاستیک‌های تریلی او می‌گوید: آن روز غروب ساعت حدود 7 به عنوان مسافر جلوی کامیون اسکانیای جواد را گرفته و سوار شدم. بعد از چند ساعت گفتگو و در حالی که با هم کاملا صمیمی شدیم، حدود ساعت یک نیمهشب در فلکه کمربندی در یک فرصت مناسب و در حالی که جواد کامیون را نگه داشت تا من به دستشویی بروم، با ضربات ممتد کارد او را از پای درآوردم. سپس خودم رانندگی را به عهده گرفتم و سپس جسد او را در یک حلقه چاه در اطراف شهریار انداختم و سپس در نقطه‌ای خلوت اقدام به سرقت لاستیک‌های کامیون و تعویض آنها با لاستیک‌های مستعمل کردم. همچنین اسب تریلی را از آن جدا کرده و چند صد متر جلوتر در داخل خرابه‌ای به آتش کشیدم.

با اعترافات جلال، کارآگاهان در اولین ساعات بامداد با کمک وی محل رها کردن جسد را شناسایی و بقایای جسد جواد را از چاه کم‌عمق بیرون کشیدند و بدین ترتیب راز مفقود شدن جواد، سرقت لاستیک‌های کامیون و به آتش کشیدن کامیون برملا می‌شود.

اما این پایان ماجرا نبود، چرا که کارآگاهان خوب می‌دانستند که ارتکاب این جنایت، سرقت لاستیک‌ها و فروش آنها نمی‌تواند تنها کار یک نفر باشد. برای همین به بازجویی از جلال ادامه دادند تا به زوایای بیشتری از این جنایت دست یابند. اما جلال همچنان ادعا می‌کرد که به تنهایی مرتکب هردو جنایت شده است. کارآگاهان دامنه بازجویی‌ها از او را تنگ‌تر کردند ضمن این که تحقیقات گسترده‌تری را پیرامون وی انجام دادند تا این که رد پای جنایتکار دیگری به نام هوشنگ نیز به پرونده کشیده شد و در اینجا بود که ماموران متوجه شدند، این دو جنایتکار مرتکب قتل دیگری نیز شده‌‌اند.

کارآگاهان در یک جستجوی گسترده و وسیع، هوشنگ را در یکی از شهرهای غرب کشور دستگیر کردند. او پس از دستگیری و در همان مراحل اولیه بازجویی به همدستی خود با جلال در قتل و سرقت لاستیک‌ها اعتراف کرد و گفت: پس از این که جلال قربانیان را به دام می‌انداخت طبق قرار قبلی و در محلی که قبلا هماهنگ کرده بودیم اقدام به قتل، سرقت لاستیک‌ها و آتش زدن کامیون‌ها می‌کردیم و سپس لاستیک‌ها را به انباری که اجاره کرده بودیم منتقل و توسط عواملی که داشتیم به فروش می‌رساندیم.

وی جزییات تمام جنایات را برملا کرد و 2 تن دیگر از همدستان خود را نیز معرفی کرد که ماموران بلافاصله آن دو نفر را که در فروش لاستیک‌های سرقتی دست داشتند دستگیر کردند و به این ترتیب پس از 40 روز تلاش گسترده ، پرونده قتل رانندگان تریلی بسته شد.

حمید موفق

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها