در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
درباره مختصات و ویژگیهای این جریان جدید رباعیسرایی میتوان در مقالهای مستقل و با اشاره به تعداد زیادی از نمونههای ارائه شده، مفصلتر نوشت، ولی در برآیندی کلی برای این موج جدید میتوان ویژگیهایی چون رویکرد اغراقآمیز به نوآوریهای قالبی، طنزآوری، تصویرگرایی، تاکید بر اصطلاحات روزمره و عامیانه و در نهایت نوعی اصرار بر بیان حکمتآمیز را برشمرد.
بخشی از این ویژگیها، به سنت دیرینه رباعیسرایی فارسی متکی است و گروهی نیز برآمده از نوآوریهای شعر پس از نیماست.
محمدرضا مختارنژاد که مجموعه «شاید قفس پلنگها باز شود» را بتازگی منتشر کرده، از جدیدترین چهرههایی است که به جریان رباعیسرایی دهه اخیر معرفی شده است و مروری بر رباعیهای وی نشان میدهد او چهرهای است کاملا شعرخوانده و با فراز و فرودهای قالبی که در آن میسراید، بخوبی آگاه است و بسیاری از کاربستهایی را که شاعران «همقالب» او پیشتر آزمودهاند، میشناسد و تجربه کرده است.
او نیز مانند چهرههایی چون بیژن ارژن و جلیل صفربیگی گاه چنان تب نوآوری تندی دارد که چنین موجود شتر گاو پلنگی را به نام رباعی به خورد خواننده میدهد:
«؟.........?؟.....؟
.................؟
حالا که به قلاب تو افتاد دلم
در تابه بیمحلیات سرخ نکن »
بعید است این دوستان ندانند که به هیچ ضرب و زوری نمیتوان اینگونه ادا بازیهای ادبی را به قالبهایی با صدها سال سابقه شعری و نمونههای متعدد و برجسته و درخشان در حافظه تاریخی مردم ایران سنجاق کرد و با چند نقطه و علامت سوال «بیت» کارسازی کرد؛ پس چه اصراری است که در هر مجموعه رباعیسرایان جوان حداقل یکی دو ادای اینگونه در کنار رباعیهای سالم و «مثل آدمیزاد» مینشیند؟
بهتر نیست به جای فکر کردن به این گونه جلوهگریها در شعر، به لوازم اصلی شعر بیشتر بیندیشیم تا مثلا یک ایراد وزنی در 2 جای مجموعه عینا تکرار نشود؟
شاعر جایی میگوید:
ای سایهنشین تو زمین، کاری کن
از بام بلندت عشق را جاری کن
در اینجا عشق به سبب این که با حرف «عین» آغاز میشود از قاعده متصل شدن حروف به حرف «الف» تبعیت نمیکند در صورتی که شاعر در این مصرع، تلفظ «ع» و «الف» را عین هم گرفته است. این اشکال چند صفحه بعد به شکلی واضحتر تکرار میشود، جایی که شاعر این ایراد را در ردیف شعر تکرار میکند:
هر جادهای به ته رسید عاشق شد
هر سایه به یک شبح رسید عاشق شد
اما تو به من رسیدی عاشق نشدی
ساعت به دوازده رسید، عاشق شد
گاهی دغدغه تولید یک بیت برای پر کردن جای خالی بیت دومی که شاعر از قبل تولید کرده است، باعث میشود با تعدادی رباعی دوپاره روبهرو باشیم، بهگونهای که به شکلی روشن، مصرعهای اول و دوم شعر ضعیفتر از مصرعهای سوم و چهارم از آب درآمدهاند که برای مثال بیتهای اول و دوم این رباعی را با هم مقایسه کنید:
چون اسلحهای به حالت شلیکم
لطفی بکن، اینقدر نکن تحریکم
من خاطره خوشی ندارم از عشق
یک تیشه به فرهاد شدن نزدیکم
البته نباید از خاطر برد که محمدرضا مختارنژاد، هرگاه خیال خود را رها میکند و رباعیهای تصویرگرایانه میسراید، آثار قابل توجه و زیبایی میآفریند که ذکر چند نمونه از ابیات دوم این گونه رباعیهای او میتواند برای مخاطب به روشنی ثابت کند که شاعر «شاید قفس پلنگها باز شود» هرگاه به تصویرگرایی نزدیک میشود، میتواند ابیاتی به این زیبایی بسراید:
تا زود به کام آخر خود برسد
برعکس گرفته بود سیگارش را
میترسم اگر پلک به هم بگذاری
چشمان تو پشت میلهها گیر کند
آرش شفاعی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: