در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ازدواج ناموفق اولی که داشتم و 2 فرزندی که باید به تنهایی از آنها نگهداری میکردم مرا دچار یک عدم اعتماد به نفس کرده بود که پس از حضور لارا در زندگیام احساس میکردم که باردیگر آن را به دست آوردهام این بود که حتی دلم نمیخواست لحظهای تردید کنم که آن را از دست خواهم داد. اما انگار باید او را از دست میدادم. کاش لااقل او خودش میرفت و من به چنین مخمصهای نمیافتادم» برایان هولیمن 31 ساله متهم است همسر دومش خانم لارا هولیمن 23 ساله را با ضربات کارد از پا درآورده است. بیش از پنج ضربه چاقو که از پشت سر به خانم هولیمن وارد شده بود سبب خونریزی شدید و مرگ وی اعلام شد که همسر وی به عنوان متهم ردیف اول در دادگاه حاضر شد. فرزندان آقای هولیمن با رای صادره به مادربزرگ و پدربزرگشان سپرده شدند و پدر آنها نیز راهی زندان شد.
«من زندگیم را دوست داشتم و بیشتر از هر چیز به همسر و فرزندانم فکر میکردم. میخواستم همه چیز آن طور که در فکرم است پیش برود. جدایی از همسر اولم آنقدر روی روحیه من تاثیر گذاشته بود که اکنون که فکر میکنم رفتارم کاملا غیرمنطقی بود. دلم نمیخواست کوچکترین ایرادی در زندگیم وجود داشته باشد و شاید همین موضوع بود که سبب شد لارا خیلی زودتر از آنچه که تصورش را میکردم مرا ترک کند» جسد بیجان خانم «لارا هولیمن» توسط خواهر کوچکترش کشف شد. ماموران پلیس پس از تکمیل تحقیقات خود اعلام کردند که همسر این زن جوان پس از آن که وی را بشدت زخمی کرده تمامی تلفنهای خانه را از بین برده تا او نتواند با پلیس تماس بگیرد و در نهایت لارا بر اثر شدت خونریزی در آشپزخانه منزلش جان خود را از دست داده است. به نظر میرسدآقای هولیمن قبل از آن که همسرش جان خود را از دست بدهد خانه را ترک کرده و به ورزشگاه رفته است. دو فرزند او نیز که هنگام وقوع حادثه در منزل مادربزرگشان بودند بدون اطلاع از این سانحه شب را در منزل آنها سپری کردند و در پاسخ به سوالشان مبنی بر عدم حضور لارا نزد آنها آقای هولیمن به آنها گفت که او نزد یکی از دوستانش است به همین خاطر آنها همگی باید شب را در منزل مادربزرگ سپری کنند. شبی که اگر ماموران پلیس به موقع متوجه این ماجرا شده بودند شاید میتوانستند لارا را از مرگ نجات دهند. «بحث آن روز ما مثل همیشه بود. از چند ماه قبل او مدام به من میگفت که رفتارهایم غیرعادی است و سبب میشود که او احساس عدم راحتی کند. او میگفت در مورد همه چیز او را بازخواست میکنم و انگار اعتمادی به او ندارم. این اصلا آن چیزی نبود که من به دنبالش بودم. واقعیت این بود که آنقدر به زندگیمان اعتقاد داشتم و میخواستم هرطور که شده آن را از هر ناراحتی مصون نگهدارم. مدام از او در مورد هر اتفاق و هر چیزی سوال میکردم، راست میگفت شاید در طول روز بیشتر از 10 بار با او تماس میگرفتم و جویای حال او و بچههایمان میشدم. از نظر لارا این رفتار غیرعقلانی بود و احساس میکرد که من قصد کنترل کردن بیش از حد زندگیمان را دارم؛ در حالی که نیت من بد نبود و تنها میخواستم بلایی که یک بار به سرم آمده بود، بار دیگر تکرار نشود که این بار بدتر شد.»
گفتگوی پلیس با همسر اول آقای هولیمن که مادر فرزندان او نیز هست، حاکی از آن بود که او همیشه مرد شکاک و بدبینی بوده و رفتارهای خشن و غیرقابل کنترلی هم از خود نشان میداده است. به گفته وی، علت اصلی جدایی آنها از یکدیگر سوءظنها و شک و شبهههایی بود که او همواره داشت و در واقع از نوعی بیماری بدبینی رنج میبرده که حتی حاضر به درمان آن نبود. ظاهرا این زن قبل از ازدواج لارا با آقای هولیمن نیز با او تماس گرفته و به او گفته که بهتر است در مورد انتخابش بیشتر فکر کند، این برخلاف آنچه که برایان نشان میدهد که دیوانهوار علاقهمند روابط خانوادگی است اما این علاقه بیشتر از حد برای آنها دردسرساز خواهد شد. پیامی که شاید اگر لارا آن را جدی میگرفت، جان خود را از دست نمیداد.
«در بحث آن روز او به من گفت که همه اطرافیانم که مرا ترک کردهاند، حق داشتهاند زیرا من یک بیمار روانی هستم که احتیاج به معالجه دارم. او مثالهایی از نوع روابطی که من با او و یا همسر سابقم داشت برایم زد که برای اولین بار به نظر خودم عجیب میرسید انگار تازه فهمیده بودم که چه رفتارهای غیرعادی با آنها کردهام اما آنچه آزارم میداد آن بود که لارا به شکلی حرف میزد که انگار دیگر حاضر نیست این اتفاقات را تحمل کند و همه چیز به پایان رسیده است. هرچه از او میخواستم که این طور حرف نزند، انگار بیفایده بود. بیشتر از حد عصبی بود و میخواست هر طور شده از این زندگی خارج شود. او حتی مرا تهدید کرد که با همسر اولم تماس خواهد گرفت و از او خواهد خواست تا هر طور شده حضانت بچهها را از دست من بگیرد زیرا من لایق پدر بودن برای آنها نیستم. حرفهایش بدجوری تکانم داده بود و هر چه بیشتر توضیح میدادم انگار کار خرابتر میشد. بالاخره حرف آخرش را زد. او گفت که دیگر حاضر به ادامه این زندگی نیست و بزودی درخواست طلاق میدهد. این حرف را که زد تنم لرزید. از این که میدیدم زندگیام بار دیگر از هم پاشیده دچار جنون شده بودم. میخواست از یخچال نوشیدنی بردارد که نفهمیدم چه شد که به سویش حملهور شدم و از پشت سر چندین ضربه چاقو به بدنش وارد کردم تا نقش بر زمین شد. نمیدانستم چه کار کردهام اما باید از آن وضعیت خارج میشدم با این که هنوز نفس میکشید رهایش کردم و از ترس آن که با کسی تماس نگیرد تلفنها را از دسترس دور کردم. نمیدانستم چه کار میکنم فقط باید از خانه خارج میشدم این بود که بیرون آمدم و شب را در کنار فرزندان در خانه مادرم سپری کردم. صبح روز بعد که خواهر لارا به منزلمان رفته و نگران خواهرش شده بود، جسد بیجان او را پیدا کرد و با پلیس تماس گرفت. قطعا من قاتل همسرم هستم، اما وقتی با خودم فکر میکنم این قتل تنها به لارا ختم نشد. من با این کار خودم را هم برای همیشه از بین بردم و زندگی فرزندانم را هم تباه کردم و آنها نیز قربانی خودخواهیهای من شدند. شاید اگر لارا میرفت، همه ما زندگی بهتری داشتیم. لااقل بار سنگین این جرم بر دوشهایم سنگینی نمیکرد.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: