چند سال پیش که قرار بود بحث حضور بانکهای خصوصی در نظام اقتصادی ایران به صورت جدی مطرح و احتمالا به تصویب برسد ، عده ای بر این باور بودند که این تغییر بهترین رخداد برای اقتصاد نه چندان پایدار ایران باشد ، به گونه ای که می تواند نقطه شروع یک مجموعه تحول مثبت باشد؛ اما با گذشت بیش از یک سال از آغاز عمل این تغییر نکاتی به صورت شاخص به چشم می خورد که ظاهرا از جنبه های منفی این تغییر است :
1- یکی از مهمترین اجزای یک بانک خصوصی داشتن مدیران خلاق و برنامه ریز است که در کنار داشتن دانش ، تجربه عملی نیز داشته باشند و به گونه ای در شرایط متفاوت بتوانند بهترین گزینه را میان نرخ ریسک و سود انتخاب کنند. نکته مهم آن است که مدیران باتجربه بانکی در ایران ، طی بیست و چند سال گذشته ، مدیران دولتی بوده اند با نرخ ریسک بسیار پایین و روند تصمیم گیری مشخص به گونه ای که اصولا تکیه کردن بخش خصوصی به تجربیات آنها چندان منطقی نیست ، افزون بر این که کنار این مدیران بیشتر افرادی قرار دارند که به طور نظری آموخته هایی دارند که کمتر فرصت آزمون آنها را در عمل پیدا کرده اند. در این صورت مشکلی پایه ریزی می شود که صدای آن چند سال دیگر و آن زمان که با گره های کور جدیدی مواجه می شویم ، بلند خواهد شد.
2- ظاهرا عده ای نقش خصوصی سازی را به عنوان یک هدف پذیرفته اند به گونه ای که آنقدر به این وسیله تاکید می کنند که فراموش می شود این بانکهای خصوصی قرار است چکار یا کارهایی را صورت دهند. اگر کمی از این تعصب بکاهیم می توانیم این پرسش را مطرح کنیم که آیا آن اهدافی که ممکن است با حضور بانکهای خصوصی تحقق یابد در صورت تغییر نظام تصمیم گیری بانکهای کنونی قابل تحقق
نیست؛ آیا مشکل در اجرا بود یا ماهیت طرح؛ در این صورت آیا در آینده با مشکلی مشابه درباره بانکهای خصوصی مواجه نمی شویم و اگر همان الزام های کنونی بر گردن بانکهای خصوصی گذاشته شود آیا می توان موفقیت آن را تضمین کرد؛.
3- در یک مدیریت هدفمند و کارا، ابزار در خدمت اهداف کلان و بلندمدت است . در حال حاضر درست یا غلط قرار است سهم دولت از کل اقتصاد بشدت کاهش یابد، این کاهش مستلزم آن است که بخش خصوصی توان خرید داشته باشد و اکنون که ندارد ، لازم است از سیستم بانکی کمک بگیرد. به طور قطع در این موضوع تردیدی نیست که بانک خصوصی که هدف آن سود حداکثر است ، کمتر حاضر است به صورت مطلوب به بخش خصوصی ناتوان ، وام پرداخت کند و در مقابل بانکهای متعلق به بخش عمومی موظف به حمایت از این تغییر هستند. اکنون که دولت می خواهد خصوصی سازی کند چندان منطقی به نظر نمی رسد که یکی از بزرگترین ابزار تسهیل کننده و حمایتی خود را دستخوش بحران و تغییر کند.
4- بانکهای خصوصی نشان داده اند که کسب سود حداکثر ، هدف اصلی آنهاست . این موضوع باعث می شود که پرداخت منابع مالی خود را به سمت فعالیت هایی سوق دهند که نرخ بازگشت بیشتری داشته باشد؛ هرچند اعلام شده که در این ارتباط سهم بخشها مشخص است اما هنوز راهکاری برای تفکیک قرارداد و آنچه تحقق یافته وجود ندارد. زمانی که یک بانک وام خرید مسکن را 4برابر بانک دولتی در اختیار متقاضی قرار می دهد ، در عمل به نحوی تورم بخش مسکن را تقویت می کند ، همان طور که زمانی وام را به بخش صنعت (به ظاهر) پرداخت می کند در حالی که آن پول برای فعالیت در زمینه تجارت محصولات نهایی است. این رویه از سوی بانک پذیرفته شده است ، چرا که در پی سود حداکثر است ؛ اما آیا در شرایط کنونی که هنوز اقتصاد ایران نمی داند رومی است یا زنگی ، می توان چنین رویه ای را به نفع کل اقتصاد دانست؛ در این شرایط آیا حفظ بانکهای دولتی به عنوان یک اهرم متعادل کننده لازم نیست؛ و آیا تلاش برای واگذاری کل سیستم بانکی براساس بررسی همه جانبه و براساس استدلال های علمی است؛