بازی با زمان در پنجمین خورشید

هل دادن آدم‌ها به زمان‌های مختلف با اهرم درام، فرصت و شرایطی را مهیا می‌کند تا درام‌پردازان بر دیباچه خیال ترکتازی کنند. جولان دادن به تخیل و بازی با زمان اگر بر بستری درست و ظریف استوار باشد می‌تواند در موقعیت‌های فرح‌بخشی که قهرمانان قصه در آن پرسه می‌زنند، اوقات ایده‌آلی برای مخاطب مهیا و او را مفتون خود سازد.
کد خبر: ۲۷۸۶۲۸

سریال «پنجمین خورشید» در ادامه تعلق‌خاطر سازنده آن به عتیقه و گنج‌بازی و جولان دادن در فضاهای نیمه ماورایی به نوعی یادآور رخدادهای سریال «زیرزمین» است با این تفاوت که در این سریال آخری با یک لشکر آدم منفی و مثبت اتوکشیده مواجه نیستیم، همین که قهرمان داستان را سازنده سریال از دهه 60 به‌‌سال 88 پرتاب کرده و مدام ذهنیت بیننده را در سبک و سنگین کردن رخدادهای موجود در این دو مقطع زمانی قلقلک می‌دهد، جای شکرش باقی است. می‌توان در یک نگاه اجمالی شلختگی ساختاری سریال را به جذبه داستان‌پردازی آن بخشید!

کار ما مردمی‌تر است

سریال در 2 مقطع زمانی می‌گذرد و اغلب در مکان‌های بیرونی رخدادهایش رقم می‌خورد، خسرو کیوان‌مهر، مدیر صدابرداری پنجمین خورشید مولفه‌های صوتی که برای باورپذیری فضای دهه 60 سریال را مد نظر داشته این‌گونه شرح می‌دهد: «ما در مرحله صداگذاری با صداهایی مثل موشکباران می‌توانیم یک مقداری مانور دهیم تا فضای سال 64 را برای بیننده القا کنیم.»

وی در ارتباط با نحوه بهره‌وری از میکروفن‌های مختلف در این سریال در ادامه می‌گوید: «در محیط‌های خارجی بسته به موقعیت صحنه‌ها از 3 تا 4 میکروفن‌ استفاده می‌کنیم، برای این سریال از میکروفن‌های بی‌سیم هم نسبتا زیاد کمک می‌گیریم، یعنی کار ما تلفیقی از صداهای میکروفن‌های بی‌سیم و میکروفن‌ بوم‌گان و مینی گان است.» صدابردار قدیمی تلویزیون در مورد زاویه نگاه کارگردان پنجمین خورشید به مقوله صدا می‌گوید: «ایشان بسیار شناخت خوبی از صدا دارند. واقعا یکی از دغدغه‌هایمان برای هر کاری که می‌رویم همین مساله است که کارگردان اینقدر شعور و دانش کاری داشته باشد که برای صدابردار کمک باشد. آقای افخمی بی‌نظیر است. همیشه خودشان هم یک گوشی در کار دارند. قبل از این که بنده صداهای مزاحم را اصلا بخواهم عنوان کنم می‌بینم ایشان مرا نگاه می‌کند و این موضوع برای بنده جای خوشحالی است که با افخمی کار می‌کنم واقعا اقرار می‌کنم خیلی لذت می‌برم از کار کردن کنار ایشان.»

یکی از معضلات عدیده‌ای که اغلب صدابرداران با‌‌‌آن کلنجار می‌روند، ثبت صدا در محیط‌های بیرونی است که آلودگی صوتی در آن بیداد می‌کند، کیوان‌مهر در ارتباط با این معضل می‌گوید: «ما در این سریال بیشتر در خیابان‌های تهران کار می‌کنیم، وقتی سریالی تا اندازه‌ای جلب توجه می‌کند مردم خیلی هجوم می‌آورند. قسمتی از کار ما در خیابان نواب بود با آمبیانس‌های بالا و سروصداهای زیاد؛ ولی به هر حال ترفندهایی در کار زدیم و از میکروفن‌های مخصوصی استفاده کردیم تا به کیفیت مطلوب صدایی برسیم. منتها در اتوبان‌ها و خیابان‌های شلوغ بیشترین مشکل ما با این موتورسوارهاست. موتورسوارها برای ما در کار صدا خیلی مزاحمت ایجاد می‌کنند. هر کسی به‌طورقطع از کار خودش رضایت دارد؛ ولی من به سریال که عادلانه نگاه می‌کنم می‌بینم عملکرد ما بد نبوده است.»

صدابردار پنجمین خورشید در ارتباط با نحوه پوشش صوتی در فضای داخلی و تعامل با گروه نور و تصویر می‌گوید: «در زیرزمین‌ها و خانه‌هایی که سقف کوتاه دارند سعی می‌کنیم از میکروفن‌های بی‌سیم بهره ببریم یا یک زوایایی را پیش‌بینی کنیم که بتوانیم کار صدا را پیش ببریم. تا اینجا هم که به نسبت کار ما بد نبوده است، از نظر خودم با توفیق جلو آمده‌ایم و مشکلی نداشتیم. تعامل با گروه نور و تصویر خیلی بخوبی برقرار است و معضلی در کار تاکنون نداشتیم.»

کیوان‌مهر در ادامه نحوه پوشش صوتی صحنه‌های رانندگی سریال را این‌گونه شرح می‌دهد: «این سکانس‌ها را پرده آبی کار می‌کنیم، در این سیاق کار صداها را به آسانی ضبط می‌کنیم و مشکلات ما کمتر است. در مرحله صداگذاری صحنه‌های رانندگی را باورپذیرتر می‌کنیم. صداگذار سریال آقای محمدرضا یوسفی از دوستان بنده هستند. یکسری مسائل صوتی که در صحنه اتفاق می‌افتد در حقیقت بنده به ایشان انتقال می‌دهم. سر هر سکانسی که تمام می‌شود همه اصواتی که در صحنه واقعا اتفاق می‌افتد دوباره جدا می‌گیریم که دست و بال صداگذار باز باشد.»

او در ارتباط با شتاب تولید و تاثیر آن بر کیفیت سریال اعتقاد دارد: «گروه تولیدی این سریال واقعا یک گروه حرفه‌ای و خیلی خوب است؛ منتها مساله‌ اصلی، داستان و سناریو است که باید زودتر به ما برسد! در تولید ما با مشکلی مواجه نیستیم. شتاب تولید در روند کار صدا تاثیری ندارد؛ صدابرداری سریال مناسبتی میوه ممنوعه را هم بنده انجام دادم. در آن سریال شتاب کار را ما بشدت حس می‌کردیم، اما در اینجا آقای افخمی اگر به آن بازی دلخواهش نرسد، بیش از 10 بار هم تکرار می‌گیرد، یعنی این‌طوری نیست که چون سریال، مناسبتی و وقت اندک است باید کار را برسانیم و بزن در رویی بگیریم! ما خیلی راحت، درست و معقول کار را پیش می‌بریم و از نظر تولید کار را مناسبتی نمی‌دانیم.»

کیوان‌مهر در ارتباط با بازتاب‌های پخش سریال می‌گوید: «بنده هر کسی را که می‌بینم از سریال اظهار رضایت می‌کند، حالا نه این که خودمان دست‌اندرکار سریال هستیم. شب‌ها که به منزل می‌رویم تلفن‌هایی که به ما می‌شود یا در خیابان‌ها که کار می‌کنیم از واکنش‌هایی که می‌بینیم متوجه می‌شویم که مردم از سریال ما استقبال کرده‌اند، به نسبت سریال‌های دیگر تلویزیون در این ماه، پنجمین خورشید به نظرم مردمی‌تر است.»

وی درباره تجربه مشارکت و همیاری خود با گروه سازنده پنجمین خورشید می‌گوید: «بنده 35 سال است که کار صدا انجام می‌دهم. بسیاری از کارهایی که در سازمان انجام شده، سریال‌هایی که از پنجمین خورشید خیلی عظیم‌تر بوده مثل: شب دهم، راه شب، پس از باران، میوه ممنوعه و ... در کارنامه بنده به ثبت رسیده است. تجارب حاصل از این کارها به من کمک می‌کند که اینجا خیلی راحت بتوانم وظیفه خود را انجام دهم. دلواپسی ما در پنجمین خورشید این است که کار زودتر جمع شود و به آنتن برسد و ما آخرهای کار کم نیاوریم! دلواپسی ما فقط مرتبط به این قضیه است.»

وفاداری به زیبایی، پرسش این است!

جغرافیا بخش مهمی از ارکان سریال را تشکیل می‌دهد که قهرمانان در آن پرسه می‌زنند، رخدادهای پنجمین خورشید در 2 مقطع زمانی سپری می‌شود، «آیدین ظریف» طراح صحنه سریال در ارتباط با المان‌های لحاظ شده برای جغرافیای داستان در مقطع زمانی دهه 60 می‌گوید: «تلاش کردیم تقریبا المان‌های جغرافیایی آن مقطع را در حد مقدورات یک سریال اینچنینی لحاظ کنیم! یعنی سریالی که همه با محدودیت‌های آن آشنا هستند و گفتن‌آن تکرار مکررات است! ولی سعی کردیم شرایط جنگ و شاخصه‌هایی که با خودش می‌آورد را رعایت کنیم و تا جایی که اقتضای فیلمنامه‌ و پسند کارگردان بوده کوشش کردیم که به مولفه‌های واقعی جغرافیا در آن مقطع داستان وفادار بمانیم. یک جاهایی هم آقای افخمی و هم خودم ترجیح دادیم که این قدر هم فکر نکنیم نسبت به آن ماجرا وفادار باشیم، چون به هر حال یادمان است که فضاها این قدر زیبا و جذاب نبوده است. فکر کردیم اگر زیبایی تصویر و جذابیت کار را فدای وفاداری کامل به آن زمان‌ها نکنیم، زیاد مساله‌ای نیست.»

طراح صحنه پنجمین خورشید در مورد نحوه ساخت و ساز و آماده‌سازی برخی از لوکیشن‌های اصلی می‌گوید: «ساخت و ساز هم داشتیم تقریبا یک حجم نسبتا زیادی ولی مربوط می‌شد به مقطعی که در پیش تولید بودیم و لوکیشن‌هایی که آن زمان مشخص بود. بعد از آن چون ما عملا امکان در اختیار گرفتن فضاهای شهری را نداشتیم،‌ نمی‌توانستیم برویم روی فضاهای شهری که در اختیارمان نبود کاری انجام دهیم و بعد رهایش کنیم برای 2 ماه بعد که می‌خواهیم برویم در آن تصویربرداری کنیم! این است که یک محدودیت‌های اینچنینی داشتیم.

خانه مادری محسن را ما ساختیم. تعمیرگاه اول و دوم را ما 2 جای مختلف گرفتیم. در بخش خیلی زیادی از گاراژ اول ما ساخت و ساز داشتیم برای این که شبیه گاراژی شود که می‌خواستیم در دهه هشتاد نشان دهیم. چون ما اول رفتیم گاراژ دهه 60 را شبیه گاراژ دهه 80 ساختیم بعد در آنجا کار کردیم.»

نقطه عطف اولیه سریال به محل اصابت موشک و کشف عتیقه‌ها در زیرزمین مرتبط است، ظریف چند و چون آماده‌سازی این لوکیشن‌ محوری را این‌گونه شرح می‌دهد: «این صحنه‌ها را در سه چهار جای مختلف گرفتیم. یک بخشی از این سکانس را در باغی کار کردیم، بخش دیگر آن را داخل ساختمانی گرفتیم، قسمت دیگری از این سکانس را روی پشت بام منزل تصویربرداری کردیم. هر کدام اینها را مجزا تصویر گرفتیم. خودم نیز تدوین جذاب سریال را خیلی پسندیدم، این سکانس در واقع بسیار مناسب تصویربرداری شده بود و مواد اولیه‌اش موجود بود. تدوین خوبی هم چاشنی کار شد تا این سکانس باورپذیر شود.»

خانه مریم و پسرش در دهه 80 خیلی شیک و اتو کشیده شده است در حالی که مریم از بدبختی، فلاکت و نداری طی این 20 سال برای محسن حرف می‌زند، طراح صحنه پنجمین خورشید درباره این لوکیشن اعتقاد دارد: «خانه‌‌ای که در آن کار کردیم از یک نظر جلب توجه می‌کرد، در آن خانه پسری با مادرش زندگی می‌کرد که پدرش فوت شده بود. فکر نمی‌کنم خانه هم آن قدر نو نوار و شیک باشد! نمی‌گوییم کف توانایی ولی ادعایی هم روی کف توانایی بودن آن نداریم.

مریم اشاره می‌کند که بدبختی زیاد در گذشته کشیده است ولی اکنون پسرش دارد کار می‌کند یک ماشین پراید هم دارد با این پراید هیچ کاری که آدم‌ها نتوانند انجام دهند می‌توانند با مسافرکشی امورات خود را پیش ببرند و یک در آمد تقریبا یک میلیونی در ماه داشته باشند که برای راه‌انداختن آن زندگی کافی است. ما اشاره می‌کنیم که مریم خودش در خانه کار می‌کند و پسرش هم در تعمیرگاه مشغول است، به هر حال این قدری دور از ذهن نیست که آدم‌ها بتوانند یک چنین زندگی‌ای بعد از 25 سال برای خودشان بسازند.»

ظریف در ادامه در ارتباط نحوه تمرکز بر جزییات و آکسسوار صحنه‌ها می‌گوید: «دهه 80 در واقع برای من و خود آقای افخمی یک مفری بود برای این که ما یک مقدار زیبایی نشان دهیم! یک ذره حالا آدم‌ها وضعشان خوب شده، حالا برویم لوکیشن‌های خوشگل‌تری پیدا کنیم. چون تمام قصه ما در دهه 60 در بدبختی و فقر اتفاق می‌افتاد. دهه 80 هم وقتی ما می‌رویم در خانه هما این بدبختی کماکان ادامه پیدا می‌کند ولی یک جاهایی که می‌شد از آن در رفت و یک لوکیشن زیبا را لحاظ کرد ترجیح دادیم که این کار را انجام دهیم برای این که بیننده ما حق دارد؛ به هر حال بعد از یک روز روزه‌داری کنار سفره افطار جلوی تلویزیون نشسته و می‌خواهد برنامه‌ای را تماشا کند به او حق می‌دهیم که یک چیز خوشگل و تر و تمیزی را زیارت کند.»

طراح صحنه سریال، مولفه‌هایی را که برای خانه هما مدنظر داشته این‌گونه شرح می‌دهد: «برای خانه هما ما چند مکان مختلف را دیده بودیم. این لوکیشنی که اکنون خانه هما شده یکی از محاسنش این بود که خانه در مدت 5 ماهی که تصویربرداری طول می‌کشید می‌توانست در اختیار ما باشد. این قضیه در تولید چنین سریال‌هایی خیلی مهم است. بعد هم برای زمانی که می‌خواستیم برگردیم به دهه 60 به عنوان خانه بعدی مریم به ما امکان‌های خوبی می‌داد و می‌توانستیم از آن استفاده کنیم. در مجموع این خانه هم کوچک بود و هم به گمانم خانه خوشگلی به نظر می‌رسید.»

ظریف درباره رنگ و لعابی که برای خانه هما لحاظ کرده در ادامه می‌گوید: «در برابر هما آدمی مثل فرزین گوش‌بُر قرار داشت. فرزین گوش‌بُر آدمی است که امکانات بیشتری برای این بچه‌هایی که سرپرستی آنها را به عهده دارد فراهم می‌کند. هما امکانات کمتری برای اینها تدارک می‌بیند ولی خیلی از این بچه‌ها نزد هما می‌مانند. برخی هم سراغ فرزین می‌روند. فکر کردیم برای تفاوت این دو جغرافیا یکی از چیزهایی که می‌توانیم لحاظ کنیم رنگ است؛ فکر کردیم منزل هما، منزل گرمی است. یعنی محفل و محیط گرمی برای این بچه‌ها فراهم کرده و بچه‌ها را نگه داشته است. در حالی که درون خانه فرزین می‌بینیم که چنین اتفاقی نیفتاده است. آنجا فضای خشنی داریم، رنگ‌های سرد کار شده، اگر در منزل هما گل لحاظ کردیم در خانه فرزین دمبل و هارتل گذاشتیم. فکر کردیم در خانه هما طبع لطیفی جریان دارد، محیط گرمی را فراهم کرده که بچه‌ها را نگه دارد؛ اما منزل فرزین گوش بر محیط یک مقدار خشن‌تر و عصبی‌تر است.»

کشش‌های عاطفی میان هما و محسن برقرار شده و فرکانس‌های عاشقانه‌ای بین این دو جوان رد و بدل می‌شود، طراح صحنه و لباس سریال در ارتباط تغییر رنگ و لباس این لیلی و مجنون آس و پاس در سازمان دیداری اثر معتقد است: «به مرور می‌بینید که رنگ را به لباس این دو نفر اضافه کردیم. لباس دختری که به نوعی خودش را هما راهبه می‌نامد، حالا این قضیه برای ما تعریفی دارد. بعد آهسته آهسته که دارد دلبستگی پیدا می‌کند می‌بینیم که رنگ در زندگی و پوشش این آدم حضور قوی‌تری پیدا می‌کند.»

شتاب تولید در کارهای مناسبتی اصل جدایی‌ناپذیر در چنین کارهایی است، ظریف در ارتباط با تاثیر این سیاق کار بر کیفیت اثر می‌گوید: «به طور قطع تاثیر دارد. آن سختگیری که در زمان پیش‌تولید می‌توانستیم اعمال کنیم حالا مجبوریم که یک مقدار کوتاه بیاییم یا کم کنیم، ولی خوشبختانه گروه تولید خیلی خوبی که ما داریم همه‌رقم ما را حمایت می‌کنند و پای سختگیری‌های بنده ایستاده‌اند، تلاش کرده‌اند که امر مطلوب ما محقق شود.

من برای تلویزیون قبل از این سریال، کار مناسبتی زیرزمین را با افخمی کار کرده بودم. در سریال زیرزمین ما متن را تقریبا کامل داشتیم و این قضیه به ما کمک می‌کرد البته آنجا هم متن در دقایق آخر تکمیل می‌شد ولی بیشتر از پنجمین خورشید متن در دست ما بود. البته اینجا ما سیناپس را داریم یک جاهایی به سیناپس نویسندگان وفادار مانده‌اند یکی جاهایی از سیناپس فاصله گرفته‌اند!

خودم اساسا ترجیح می‌دهم یک کار را سر حوصله پیش ببرم، کاری که متن آن مشخص، زمانش یک مقدار بازتر و راحت‌تر است فکر می‌کنم بستر مناسب‌تر و بهتری برای انجام یک کار مطلوب را داراست؛ کاری که به نظرم لیاقت ملت‌مان است... ولی هنگامی که زمان و متن نداریم به هر حال یک ذره تمام اینها افت می‌کند و قطعا مطلوب نه صددرصد شاید 70 درصد هم نباشد! ولی ما تلاش خود را انجام دادیم، امیدواریم که مردم دوست داشته باشند.»

مادرهای ناتمام...!

در سریال‌های وطنی، حضور شخصیت‌هایی در ردای مادر قهرمان یا ضدقهرمان داستان جزو لاینفک داستان محسوب می‌شود. «فرحناز منافی‌ظاهر» چگونگی واگذاری ردای یکی از مادران این سریال را به وی این گونه شفاف می‌سازد: «آقای افخمی بنده را می‌شناختند پیش از این در سریال‌های اغماء و روز حسرت کار کرده بودم که ایشان نویسندگی آنها را به عهده داشتند. لطف کردند بنده را برای حضور در پنجمین خورشید دعوت کردند. از 23 مرداد سر صحنه این سریال حاضر شدم. نقشم هم که معلوم است. من همیشه نقش مادر را ایفا کرده‌ام. در این سریال نقش زهرا مادر یک بسیجی به نام غلامرضا را عهده‌دار هستم. البته آقای افخمی همه نقش را ننوشته است.

این مادر بسیجی به خواستگاری مریم (کاویانی) می‌رود، اندکی با مادرهای دیگری که بازی کردم فرق داشت به هر روی مادر یک بسیجی با سایر مادرها یک اندک تفاوت‌هایی دارد. فیلمنامه را دوستان به روز می‌نویسند و ما هم سر صحنه از ماوقع داستان آگاه می‌شویم. نقش من هنوز به اتمام نرسیده است.

تاکنون همه جور نقشی را ایفا کرده‌ام. مادر شهید، مادر بسیجی، نقش خود رزمنده بسیجی را هم بازی کرده‌ام، نقش جانباز را هم به عهده داشته‌ام.»

فرحناز منافی‌ظاهر: در سریال پنجمین خورشید، نقش مادر یک بسیجی را بازی می‌کنم، ابتدای نقشم مشخص است اما انتهای آن را نمی‌دانم چون فیلمنامه کامل نشده است و هیچکس نمی‌داند آخر قصه چه می‌شود

بازیگر نقش زهرا در ارتباط با فضای موشکباران و میزان آشنایی به طیف شخصیت‌های جنوب شهری در ادامه می‌گوید: «من در آن مقطع معاون مدرسه راهنمایی بودم. بچه‌ها را به اتفاق سایر معلم‌ها به پناهگاه می‌بردیم، مگر می‌شود رخدادهای مقطع جنگ را انسان فراموش کند. خودم جنوب شهر تدریس می‌کردم. شوش، میدان خراسان، راه‌آهن و... .

خیلی خوب افراد حاضر در آن محیط‌ها را می‌شناسم. با آنها زندگی کرده‌ام و در واقع بزرگ شده‌ام. بسیار آدم‌های بامعرفتی هستند. چون مدرسه راهنمایی پسرانه هم درس می‌دادم هنوز هم که شاگردهایم، بنده را می‌بینند اینقدر معرفت دارند بیایند جلو سلامی کنند و آشنایی دهند. به هر روی آدم‌های شریفی هستند.»

منافی‌ظاهر درباره حضور خود در 2 عرصه تدریس و بازیگری می‌گوید: «از 8 سالگی کار هنری انجام می‌دهم. با برنامه کودک رادیو، فعالیت هنری من آغاز شد. بعد در داستان شب رادیو به ایفای نقش پرداختم. تا این که سال 53 وارد تئاتر شدم تا سال 57 هم فقط تئاتر کار می‌کردم و در رادیو حضور داشتم. بعد از انقلاب هم فعالیت‌هایم را در تلویزیون شروع کردم. همزمان تدریس را هم ادامه دادم. یعنی سوم، چهارم، پنجم و ششم را با هم خواندم و به شکل جهشی رفتم کلاس هفتم! علاقه شدید به هنر داشتم. البته رشته‌های دیگری هم خواندم. موسیقی، روان‌شناسی، عروسک‌گردانی و... خلاصه از حرفه‌های مختلف سررشته دارم.»بازیگر نقش مادر بسیجی در ارتباط با حضور این آدم در مقطع زمانی دهه 80 داستان می‌گوید: «به خدا هنوز هیچی معلوم نیست، چون که فیلمنامه کامل وجود ندارد! خود ما هم نمی‌دانیم سرنوشت شخصیت‌ها چه می‌شود. به هر حال خدا آخر و عاقبت ما را بخیر کند. در سریال روز حسرت هم فیلمنامه کامل نداشتیم. سر آخر هم عاقبت نقش بنده در سریال معلوم نشد که به چه نتیجه‌ای رسید. مردم خودشان برای نقش من توی خیابان در ذهنشان سناریو می‌نوشتند.

اتفاقا با نویسنده دیگر پنجمین خورشید صحبت کردم. از ایشان خواستم که شخصیت‌پردازی‌ها را ناقص انجام ندهند. یعنی بالاخره این آدم‌ها باید سرانجام داشته باشند و تماشاچی بفهمد که عاقبت طرف چه شد! ما الان به فیلم‌ها و سریال‌های خارجی که نگاه می‌کنیم آن کسی هم که فقط 2 سکانس بازی می‌کند، شخصیت طرف واضح است که به فرض این آقا مثلا ماند زیر ماشین و آخر و عاقبتش معلوم شد یا چه بلایی به سرش آمد. شخصیت هیچ وقت در فیلم‌ها و مجموعه‌های خارجی رها نمی‌شود. به هر حال خیلی ناپسند است که شخصیت‌ها در سریال‌های ما پرداخت نمی‌شوند و طرف در داستان ناقص رها می‌شود.

در سریال روزگار قریب که نقش مادر دکتر را بازی می‌کردم، آن مادر هم در سریال بی‌آخر و عاقبت در سریال رها شد. این قضیه را به آقای عیاری گوشزد کردم؛ ایشان پاسخ دادند که ما چون به بخش‌های دیگر زندگی دکتر قریب پرداختیم، بچه‌ها هم بزرگ شدند، یعنی دیگر نمی‌توانستیم برگردیم مادر دکتر را نشان دهیم که عاقبت وی چه شد. چون لوکیشن خانه را هم از دست داده بودیم، دیگر نمی‌شد به مادر دکتر پرداخت. آخر هم سرنوشت مادر دکتر معلوم نشد در سریال چه شد؟!

اگر مادر می‌مرد خب مشخص می‌شد که قصه وی در سریال به اتمام رسیده! وقتی که نظامی‌ها حمله کردند در مقطعی که ناصر هاشمی نقش دکتر را بازی می‌کرد، آخرین بار مادر دکتر را آنجا می‌بینیم که غش می‌کند و به زمین می‌افتد، بعد از آن در سریال دیگر معلوم نشد که فرجام مادر دکتر چه شد؟

در پنجمین خورشید قرار است که زهرا برای غلامرضا به خواستگاری مریم برود. البته هنوز خبر نداریم چنین سکانسی نوشته شده یا خیر؟! خودمان هم نمی‌دانیم این وصلت سر می‌گیرد یا نمی‌گیرد...؟»!

منافی نحوه هدایت بازیگر توسط کارگردان این سریال را این‌گونه شرح می‌دهد: «ایشان سختگیری‌های مختص به خود را دارند! مسلما یک کارگردان وقتی از بازی‌ها رضایت نداشته باشد، هنرپیشه را رها نمی‌کند. الان در سریال کلاه پهلوی که مشغول هستم آقای دری واقعا یک پلان را چندین مرتبه تکرار می‌کند تا راضی شود‌، البته کمتر از کیانوش عیاری برداشت می‌گیرد! عیاری گاهی برای یک پلان ساده 30 برداشت می‌گرفتند؛ افخمی کمتر برداشت می‌گیرد و به 10 تا رضایت می‌دهد. به هر روی بازیگران پنجمین خورشید اکثرشان حرفه‌ای هستند، کمتر کار به برداشت‌های زیاد می‌کشد.»

این بازیگر همیشه مادر، تجربه حضور خود در کارهای مناسبتی را این‌گونه می‌سنجد: «در سریال‌های روز حسرت و اغما 20 ساعت در روز کار می‌کردیم. فشار کاری خیلی زیادی به ما وارد می‌شد، چون باید سریال را به پخش می‌رساندیم. معتقدم دوستان حداقل فیلمنامه‌ها را باید آماده داشته باشند تا کارها روان‌تر پیش برود و اینقدر روی عوامل فشار نیاید.

همین کار نردبام آسمان که در حال پخش است 2‌‌سال روی آن کار کرده‌اند که سریال بدی هم نشده است. بین مردم که هستم متوجه شده‌ام آنها از پنجمین خورشید خوششان آمده است. صداقت و سادگی موجود میان شخصیت‌های سریال را پسندیده‌اند.»

علی احسانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها