جهانگیری در «چشمک» سفره طنز خویش را روی زمین خانواده و حساسیتهای زنانه پهن میکند تا از ظرفیتهای فرهنگی این فضا برای چیدمان طنز خویش استفاده کند. چند سالی است که به دلیل برداشته شدن برخی خط قرمزها در سینمای ایران، فیلمسازان دست روی حساسیتها و لایههای پنهانتری از مناسبات انسانی و خانوادگی میگذارند که در گذشته طرح و بیان آنها مجاز نبوده است. این تابوشکنیها در این سوی نیز آنقدر سطحی صورت میگیرد که باعث سقوط سینما از نردبام اخلاق و شرم ایرانی میشود. چشمک، نازایی رعنا و عزیزخان را با علاقه هستی به فرزندخواندگی پیوند میدهد تا از درون این تقابل و تبادلی که صورت میگیرد عناصر کمیک قصه چیده شود. هستی که خانم دکتر است و زندگی مرفهی در کنار شوهر و فرزندش دارد ناگهان متوجه میشود که همسرش با ازدواج با منشیاش او را ترک میکند و بچهاش را هم میبرد. هستی دچار افسردگی شدید میشود و به دکتر روانشناس مراجعه میکند. دکتر نیز برای رهایی هستی از افسردگی به او توصیه میکند که برای پر کردن خلا‡ فرزندش، کودکی را به فرزندی بپذیرد. اینکه چقدر این تمهید مبتنی بر اصول روانشناسی باشد یا مقتضیات دراماتیکی معلوم نیست. گاهی فیلمسازان برای ایجاد تعلیق و موقعیتسازی در داستان خود و در واقع دراماتیزهکردن قصه از زبان پزشک، روانشناس، وکیل و... سخن میگویند بدون اینکه آن تمهید و راهحل پشتوانه علمی و منطقی داشته باشد. به هر حال مجرد بودن هستی مانع پذیرش او در بهزیستی میشود تا اینکه وی تصمیم میگیرد با دوست دوران کودکیاش رعنا صحبت کند تا او را راضی کند که به شکل صوری با همسرش عزیزآقا ازدواج کند تا او بتواند کودکی را به عنوان فرزندخوانده از بهزیستی بگیرد. این اتفاق میافتد، اما عزیزخان که مساله را خیلی جدی گرفته از هستی میخواهد تا خودشان بچهدار شوند که این مساله باعث رانده شدن عزیزخان از پیش رعنا و طرد شدن از هستی شد و او مجبور شد که شبها در کلهپزیاش بخوابد. اینکه کارگردان چه اصراری بر کلهپز بودن عزیزخان داشته عجیب است چون هیچ تناسبی میان خردهفرهنگ این صنف با سبک زندگی عزیزخان وجود ندارد و باورپذیر نیست. اساسا انتخاب اکبر عبدی و حدیث فولادوند به عنوان زن و شوهر چندان منطقی به نظر نمیرسد و بیشتر به پدر و دختر شباهت دارند به هر حال این کشمکشها ادامه مییابد تا در نهایت با وساطت بزرگان خانواده آنها با هم آشتی میکنند و به شیوه معجزهآسای سینمای ایران همه چیز به خیر و خوشی پایان مییابد و مثلا ناگهان همسر هستی از کارش پشیمان شده و با فرزندش به زندگی خود بازمیگردد و... چشمک به حال و هوای فیلمفارسیهای دهه 40 شباهت دارد که وسوسه مردان متاهل را دستمایه کار خود قرار میدهد تا هم طنز خود را بسازند و هم در پایان با به تصویر کشیدن پشیمانی و ندامت آنان، پیام اخلاقی هم صادر کند و خود به بیاخلاقی متهم نشود. در سالهای اخیر مسائلی همچون ازدواج مجدد، زن دوم، خیانت، شیطنت و عناصری از این دست هم در ژانر طنز مورد استفاده قرار گرفتهاند و هم در آثار جدی سینما پررنگ شدهاند.
یکی از عناصری که در چشمک برجسته شده است و کارگردان سعی کرده از آن در خلق موقعیت طنز استفاده کند استفاده و تاکید بر زبان ترکی بوده است که آنقدر حضور پررنگی دارد که معلوم است تنها برای وجهه طنزش مورد استفاده قرار گرفته و صرفا به عنوان یک زبان و گویش کاربرد ندارد. به همین دلیل کاراکتر اکبر عبدی به نقش او در اخراجیها شباهت مییابد. جهانگیری بسیار شتابزده و سطحی قصه خود را روایت میکند و در این روایت صرفا به کلیات توجه میکند و به جزئیات چندان نپرداخته است. حتی در برخی سکانسها آنقدر سادهانگارانه و عجولانه عمل کرده است که به مسائل فنی موقعیت هم توجه نکرده است، به عنوان مثال در صحنهای که مهین خدمتکار خانه مشغول نمازخواندن و مناجات با خداست و دارد به خاطر پنهان کردن رازی از هستی طلب بخشش میکند متوجه ورود هستی به اتاق نمیشود در حالی که صدای بسته شدن در توسط هستی آنقدر بلند است که او متوجه ورود شخصی به اتاق شود. اما فراتر از این جزئیات فنی آنچه بیش از همه چشمک را به فیلمی ضعیف و خنثی بدل میکند سردرگمی و ابهام در نوع ژانر آن است. به طوری که فیلم با اینکه داعیه طنز بودن دارد اصلا نمیخنداند و موقعیتهای کمیک ندارد. اگر اکبر عبدی با ظرافتهای شخصیاش در طنز نبود چشمک این لایه کمرنگ کمیک را هم داشت. بیشتر طنز قصه به خلاقیتهای فردی عبدی برمیگردد و موقعیت داستان اصلا کمیک نیست. البته یوسف تیموری نیز با آن بازی همیشگیاش تا حدودی چشمک را از بینمکی نجات میدهد و قابل تحمل میسازد. چشمک نه منطق دراماتیکی دارد و نه میتواند موقعیت طنز ایجاد کند و مخاطب را بخنداند شاید تنها خاصیتی که داشته باشد این است که تصویر مخدوشی از مردان به تصویر میکشد تا آنان را موجوداتی غیرقابل اعتماد نزد زنان نشان دهد که به جای اینکه پایبند فلسفه ازدواج باشند در پی وسوسه ازدواج هستند.
سیدرضا صائمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم