وقتی از جر و بحث خسته می‌شویم

کد خبر: ۲۷۵۶۹۵

برقراری روابط انسانی سالم و درست میان اعضای خانواده مهم‌ترین عامل سلامت فردی آنان است. در نتیجه در شکل‌گیری و پایه‌گذاری این سلول اصلی جامعه باید نهایت دقت و توجه به کار گرفته شود با توجه به این که انجام دادن هر کاری به مهارت و دانش نیاز دارد، لزوم کسب آگاهی و مهارت‌های ویژه در تشکیل این کانون اصلی جامعه خانواده بر ما معلوم خواهد شد. یعنی برای دستیابی به یک کانون خانوادگی سالم در درجه اول باید مهارت‌های فردی در کسب صفات و خصوصیات لازم و ارگان‌بندی شده برای یک همسر توانا شدن را فرا گرفت و سپس باید سعی نمود با همدلی، همفکری، همکاری و هماهنگی روابط سالمی را میان اعضای خانواده و در درجه اول والدین برقرار کرد. منظور از روابط سالم، روابطی بدون سوءتفاهمات و اختلاف‌نظر بین همسران نیست بلکه چگونگی برخورد با آنها و راهکارهای به کار گرفته شده در جهت تعامل با یکدیگر مد نظر است. زن و شوهر با یادگیری مهارت‌های ارتباطی چه از طریق مطالعه و چه از طریق مشاوره و به کار بستن آنها می‌توانند روابط خود را بهبود بخشند، متحول سازند و در فضایی سرشار از حسن تفاهم و حسن نظر به حل و فصل مسائل خود بپردازند. برخی از این مهارت‌ها عبارتند از فعالانه به حرف‌های یکدیگر گوش کردن، تشریک مساعی و مشورت کردن، به عقاید یکدیگر احترام گذاشتن، پذیرفتن یکدیگر و .... تحکیم روابط زناشویی، علاقه به داشتن یک ارتباط سالم، ایجاد یک کانون گرم و صمیمی و نایل شدن به تفاهم، مسوولیت همه اعضای خانواده بویژه زن و شوهر است. از این رو می‌توان گفت که حل مسائل زناشویی و خانوادگی مستلزم کوشش همه جانبه اعضای خانواده بویژه زن و شوهر است. وقتی در زندگی، اختلاف نظر و یا سوءتفاهمی بروز می‌کند، به جای سرزنش کردن یکدیگر و تفسیر نادرست، به شناسایی مساله، علت‌یابی و سرانجام راهیابی آنها بپردازید. اگرچه باید اعتراف کرد که گاهی اوقات شناسایی مساله واقعی، مشکل اصلی و یافتن علت‌ها و ریشه‌ها دشوار است. زیرا آنچه که روی پرده است متفاوت می‌باشد و شناخت ریشه‌های اصلی مساله، کاری ماهرانه و پرپیچ و خم است که کمک و مشاوره افراد متخصص را طلب می‌کند. آنچه در اینجا به آن می‌پردازیم، آیین همسریابی نیست، بلکه قصد داریم با بیان دلایل اصلی بروز اختلاف میان همسران و روش‌هایی ساده برای احتراز از آنها، قدمی در راه بهبود بخشیدن به روابط داخلی خانواده برداریم. در حالی که امروزه بیشتر ازدواج‌ها با عشق و شناخت پیش از ازدواج صورت می‌گیرد و هر دو طرف قصد دارند به یکدیگر و تعهداتشان در مقابل هم احترام بگذارند، اما در طول زمان مسائلی پیش می‌آید که می‌تواند به جدایی یا یک زندگی مشترک بدون احساس، عشق و همراهی منجر شود. علی‌رغم کوشش‌های همسران بیشتر به خاطر وجود بچه‌ها برای نرسیدن به مرحله جدایی بسیاری از پیوندهای زناشویی به طلاق رسمی و درصد بالایی از مابقی نیز به طلاق عاطفی منتهی می‌شود. زندگی یک مبارزه است که امکان بروز پیش‌آمدهای منفی در آن بسیار است. یک زوج دانا باید بتوانند آنها را بشناسند، پیش‌بینی کنند و به آنها رسیدگی نمایند. خشم می‌تواند به شکل‌هایی چون ضعف، بی‌ارادگی و تسلیم نیز بروز کند. ترک کردن احساسات و زندگی مانند یک مرده متحرک نیز برای یک رابطه همانقدر خطرناک خواهد بود و در یک کلام، رابطه را خواهد کشت. اما عوامل مشکل‌آفرین چه هستند؟ بخشی از آنها عبارتند از:

- اعتماد به نفس اندک و احترام نگذاشتن به خود می‌تواند رابطه‌ای را پایه‌گذاری کند که در آن این شخص مدام در حال تعریف و تمجید از طرف مقابل خود است. چنین شرایطی بالاخره او را خسته خواهد کرد و فرد با شنیدن کوچک‌ترین تعریف و تمجیدی، به کسی غیر از همسر خود متمایل خواهد شد.

- داشتن تعریفی خشک و انعطاف‌ناپذیر از نقش همسران در زندگی به طوری که هیچ فضایی برای آزادی عمل، تغییر و تحول و رشد شخصیت افراد باقی نمی‌گذارد. هنگامی که یکی از طرفین اجبارا نقشی را بپذیرد که با خود او متفاوت است، صمیمیت و تبادل نظر بین زوجین کاهش می‌یابد. مثلا خانمی که مدرک فوق‌لیسانس دارد، مجبور به خانه‌داری شده و می‌خواهد پس از این که فرزندانش به سن مدرسه رسیدند، وارد بازار کار شود، یکی از موارد متعددی است که شخص در جای نادرست قرار گرفته و ناخشنود است.

- ازدواج با کسی که او را نه برای آنچه هست، بلکه برای آنچه می‌خواهیم از او بسازیم، می‌خواهیم، کاری بسیار خطرناک است. تغییر دادن، اصلاح کردن و مانند آنها ، از جمله رفتارهایی است که موجب دلسردی شده و نشانه عدم رضایت از شریک زندگی است.

- نداشتن ارتباط کلامی و تبادل نظر صحیح قبل و بعد از ازدواج.

بیشتر افراد گفتگو درباره مسائل ظریف حیاتی از جمله مذهب، بچه‌دار شدن، تحصیلات فرزندان و عوامل ناسازگار دیگر را جدی نمی‌گیرند و از انجام آن طفره می‌روند. آنها به غلط تصور می‌کنند که عشق بر تمام این مشکلات پیروز می‌شود و هر اختلافی را حل می‌کند.

- جا به جایی ناسازگاری‌های زناشویی به این ترتیب که اختلافات، خواسته‌ها و اهداف متفاوت زوج در شخص سومی که معمولا فرزند ارشد آنهاست متجلی می‌شود. این فرزند هیچ راه فراری ندارد و در یک موقعیت نامعقول قرار گرفته و گرفتار شده است. یکی از آن موارد، متهم کردن فرزند به صفات ناپسند یکی از والدین است «تو مثل پدرت تنبلی« »تو هم مثل مادرت منطق سرت نمی‌شود» و ... متاسفانه این روش در حالی که موجب رضایت زن و شوهر می‌شود، فرزند بخت‌برگشته را با انبوهی از انواع صفات ناگوار و اغلب نادرست، بمباران می‌کند.

- خشم نابجا موجب می‌شود که مدام اشخاص مورد علاقه خود را برنجانیم. ابراز نادرست خشم ناشی از مشکلات شخصی در محل کار یا عدم رضایت از نقش خود در خانواده در اکثر موارد، شخص بی‌گناهی را هدف تیرهای خشم ما قرار می‌دهد. البته افراد اندکی وجود دارند که بر روی واقعیت تمرکز می‌کنند و دیگران را مقصر نمی‌دانند اما بیشتر ما، در این دسته‌ها جا نداریم.

- گاهی همسران برای حفظ رابطه‌ای که به نظر مطلوب می‌رسد، از موارد مهمی چون جنبه‌های شخصیتی، زمینه خانوادگی، مذهبی، نژادی، تحصیلیو ... سرسری می‌گذرند. در حالی که چنین مواردی می‌توانند در رابطه، نقش بنیادینی داشته باشند. همچنین رفتارهایی که در گذشته با وجود عجیب بودن، برایمان جذاب بود، جذابیت خود را از دست می‌دهند و کاملا زجرآور می‌شوند.

- شیوه‌های متفاوت برخورد با مسائل، بخصوص در حالی که هر دو طرف از اعتماد به نفس اندکی برخوردار باشند، می‌تواند به حالتی تبدیل شود که دو طرف مدام یکدیگر را مقصر دانسته و نسبت به هم بی‌اعتماد شده و احترام خود را از دست می‌دهند.

- مردان تمایل دارند که در گفتگوهای خود از دلیل و منطق و بازگوکردن کلمات قصار خردمندانه استفاده کنند، در‌حالی‌که زنان در سطح احساسات‌گرایانه‌تری به گفتگوی خود شکل می‌دهند. یک مشکل رایج بین همسران، حرف‌زدن بدون شنیدن است. اگر هنگام گفتگو، نکته‌ای ناشنیده باقی بماند، صداها اوج می‌گیرد، خشم بر هر دو طرف مسلط می‌شود و گفتگو به بن‌بست می‌رسد.

افراد با کسب عادات و روش‌های توهین‌آمیز و تهاجمی و به کار بردن مکرر آن، ضررهای جبران‌ناپذیری به زندگی زناشویی خود وارد می‌کنند ممکن است، طرف مقابل چنین افرادی مدتی با بردباری و مدارا رفتار کند تا همسر خود را حفظ کند، اما این حالت به تدریج از بین می‌رود.

عوامل متعددی که ذکر شد، می‌توانند موجب بحث‌های طولانی، سخنرانی‌های یک طرفه، عدم درک متقابل، برداشت‌های نادرست و فقدان کامل محبت شده و نهایتا منجر به طلاق عاطفی زوجین گردد. این مشکلات می‌تواند زن و شوهر و فرزندان آنان را به طور زیانباری تحت تاثیر قرر داده به طوری که اثر آن تا نسل‌ها ادامه خواهد یافت.

خشم، به طور کلی و غیرمستقیم به وجود یک ایراد اساسی در زندگی زناشویی یا خارج از آن دلالت می‌کند، اما متمرکز کردن آن بر روی شریک زندگی به این معناست که یک اشکال اساسی در این رابطه وجود دارد. بیشتر اوقات عصبانیت نتیجه فرعی داشتن حس نادیده گرفته شدن، تنها ماندن، خوار شدن (معمولا از طرف زنان) و یا غیرمنصفانه و غیرمنطقی قضاوت شدن، مورد خیانت قرار گرفتن یا از نظر احساسی ترک شدن (معمولا از سوی مردان) است. خشم نشانه‌ای از چنین فشارهایی است و تا حد امکان باید آن را با خونسردی و منطق پاسخ داد.

خشم می‌تواند به اشکال دیگری چون ضعف، بی‌ارادگی و تسلیم نیز بروز کند، ترک کردن احساسات و زندگی مانند یک مرده متحرک نیز برای یک رابطه همانقدر خطرناک خواهد بود و در یک کلام رابطه را خواهد کشت.

راهکارهای غلبه بر خشم:

شناخت و درک چگونگی تخریب یک رابطه بسیار مهم است. یافتن مشکلی که موجب بروز خشم شده نیز از اهمیت فراوانی برخوردار است.

همسران باید مهارتهای ارتباطی خود را افزایش دهند، عصبانیت طرف مقابل خود را درک کنند و زنجیر طولانی درگیری‌ها را پاره کنند. بالابردن صدا بلافاصله موجب برانگیخته شدن اقدامات دفاعی بدن در برابر حمله‌های روحی و جسمی می‌شود و سد محکمی در توانایی برقراری ارتباط منطقی به وجود می‌آورد. یک نفر یا هر دو طرف باید بر موقعیت غلبه کند و مسوولیت کار اشتباه خود را بپذیرد و با صداقت خود، اعتماد و صمیمیت طرف مقابل را جلب کند. اگر یک نفر بتواند جوابگوی مشکل شود و مسوولیت رفتارهای مخرب یا نادرست خود را بپذیرد، موجب می‌شود که طرف مقابل نیز همین رفتار را داشته باشد. گاهی حضور یک واسطه بی‌طرف می‌تواند دو طرف را متوجه چرخه نابودگر خشمی کند که موجب ناتوانی در ارتباط برقرار کردن آنها شده است. این شخص می‌تواند اعتماد و صمیمیت را بین زوج برقرار کند، علاوه بر این، این واسطه می‌تواند محیطی آرام ایجاد کند که در آن مسائل بهتر عنوان شوند و توافق و تفاهم،‌ بدون بروز عصبانیت، حاصل شود.

درنهایت باید گفت که اگر گفتگو و ارتباط فاقد صداقت باشد و دوطرف راحت و باز و با حفظ احترام متقابل با یکدیگر برخورد نکنند و توقعات نامعقول را وارد بحث کنند، مشکل همچنان باقی خواهد ماند و اگر مساله اصلی این باشد که یک نفر به چیزی تبدیل شود که نیست، اصولا مشکل حل نخواهد شد و بحث به جایی نخواهد رسید.

نسیما عرب
منبع :www.topcondition.com

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها