در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
از یک مبحث مهم و بزرگ دیگر در دنیای توپ و تور غافل ماندهایم و آن تیم ملی بزرگسالان است که ظاهرا بیسروصدا به سفرها رفته و اردوهایی را در اروپا و آسیا پشت سرگذارده، بدون اینکه هیچ فردی در پی رخدادهای پیرامونی این تیم باشد. روزها و ماهها گذشت تا روز ششم شهریور نوبت آزمون بزرگ این تیم و کادر فنی جوانش رسید. در این روز، تیم ملی ایران در شهر ناگویای ژاپن مقابل ژاپن و کرهجنوبی قرار میگیرد تا در صورت کنار زدن حداقل یک تیم جواز حضور را در مسابقههای جهانی به دست آورد. جوازی که در گذشته 3 بار در جیب گذاشتهایم، اما چون افتخار در شرکت صرف بود، ره به جایی نبردیم و دوباره از سرخط آغاز کردهایم.
تیم ملی اگر از این آزمون هم به سلامت عبور کند، روز دوازدهم شهریورماه باید در قاهره مقابل تیم ملی مصر فاز اول مسابقههای انتخابی لیگ جهانی را با انجام دو بازی بگذراند و اگر توفیقی در مجموع 2 مسابقه طی 2 روز به دست آورد، آنگاه روز 24 شهریور در تهران میزبان تیم ملی ژاپن خواهیم بود. از جمع این 3 تیم فقط یک تیم کارت ورود به لیگ جهانی 2010 را به دست میآورد که اینجا هم با بیم و امید روبهرو هستیم. بیم از این نظر که تیم ملی فعلا مثل هندوانه سربستهای است که اغلب به دور از چشم رسانهها اردوهایش را طی کرده است و شناخت چندانی از این تیم در دست نیست و امید به این دلیل که همواره با امید زندگی میکنیم. اخباری که از تیم ملی در دست داریم حاکی از بیانگیزگی برخی بازیکنان کلیدی و لاقیدی برخی دیگر است و اینکه حتی پائولو، آنالیزور ایتالیایی تیم ملی را نگران کرده است، اما خبرگان و دلسوزان واقعی تیم با اعتقاد به پتانسیلی که تیم دارد، تاکید موکد داشته و دارند که باید در کنار بازیکنان معرفی شده، نامهایی چون محمد ترکاشوند، پیمان اکبری، فرهاد ظریف، امیر حسینی و ... نیز گنجانده شود، هرچند اجرای این پیشنهادها حداقل برای مسابقههای مرحله اول انتخابی جهان دیر شده، اما برای بازی با مصر و نیز جام ملتهای آسیا که آن هم اواخر شهریورماه در فیلیپین برگزار خواهد شد میتواند مورد توجه قرار گیرد، چون در تاریخ والیبال ایران پیش نیامده که طی یکماه این همه مسابقه و هفتخوان پیشروی ملیپوشان ما قرار گرفته باشد؛ مسابقههایی که هریک حیاتیاند و میتوانند والیبال کشور ما را در سطح جهان بیشتر مطرح کنند. متاسفانه همیشه فرزندان آخرین زمان هستیم و فکر آخر را اول نمیکنیم وگرنه اگر سازمان و تشکیلاتی برای تیمهای ملی خود داشته باشیم، اینقدر دچار استیصال و اگر و مگرها نمیشویم. تا زمانی که تیم جوانان به پونای هندوستان و پانزدهمین دوره پیکارهای مردان زیر21سال جهان اعزام نشده بود، هیچکس هیچ نگفت و نقدی و آنالیزی بدرستی انجام نشد، اما مثل درخت که افتاد (عنوان سومی دوره قبل را که از دست داد) تبرزن زیاد شد. یکی گفت اگر من بودم، تیم کمتر از سوم نمیشد. آن یکی گفت چون دوز سنی (!) تیم پایین آمده بود هفتم شدیم. فردی پیدا نشد که بانگ برآورد، چرا و به چه دلیل ما باید برزیل و کوبا را شکست میدادیم؟
آیا ورزش ما پایه و مایه بیشتری نسبت به کوبا دارد؟ کوبا بازیکنان مستعدی را از 12 - 8 سالگی به مدرسه استعدادهای درخشان هاوانا میکشاند تا الفبای والیبال را بدرستی به آنها بیاموزند. انعطافپذیری و تقویت عضلانی بازیکنانی را درست انجام بدهند، در حالی که ما در 20 - 19 سالگی تازه بازیکنان را کشف میکنیم و میخواهیم تکنیکهای پایه را به آنان بیاموزیم. در برزیل رئیس فدراسیون والیبال دستور میدهد بازیکنانی چون تیاگوویز، سیلوا، ریبو و... که بالای 205 سانتیمتر قد دارند، در تیمهای باشگاهی فیکس بازی کنند. در ایران هیچ باشگاهی حاضر نمیشود بازیکنان رده سنی نوجوانان و جوانان خود را در ترکیب اصلی قرار دهد.
در برزیل و کوبا تمام تیمها یکنواخت و هماهنگ تمرین میکنند و آموزش میبینند. در کشور ما تیم جوانان با سیستم کارخانه، تیم نوجوانان با سبک ستکوویچ و تیم ملی با شیوه حسین معدنی تمرین میکنند و هیچکدام حاضر نمیشوند حتی تمرینهای تیمهای دیگر را تماشا کنند. آن وقت عدهای مینشینند و بدون توجه به این واقعیات مدعی میشوند اگر فلان تایم اوت زودتر گرفته میشد یا همان تعویض بموقع انجام میشد، برزیل و کوبا و... را شکست میدادیم. درست مثل آن ضربالمثل چینی که فردی با انگشت ماه را نشان میداد. مخاطب به جای ماه به انگشت شخص شاخص نگاه میکرد.
لیگ به سبک ایتالیاییها
لیگ برتر والیبال باشگاههای کشور، امسال با شکل و شمایل جدید برگزار خواهد شد. سازمان یک نفره لیگ که پارسال بدجوری مورد عتاب و خطاب و انتقاد واقع شده بود، سرانجام پذیرفت که مسابقههای این فصل را به صورت پلیآف برگزار کند و برای مسابقههایی که 3 بر یک یا 3 بر صفر تمام میشود، برنده 3 امتیاز و بازنده صفر امتیاز و در مسابقههایی که به صورت 5 گیمه خاتمه مییابد به تیم برنده 2 امتیاز و تیم بازنده یک امتیاز تعلق خواهد گرفت و این شاید مهمترین شق تصمیمات اتخاذ شده باشند، اما اصلی که از یاد رفته و اصلا درباره آن صحبتیبهمیان نیامده ، کیفیت تیمهاست . مثلا تیمهایی که با 400 300 میلیون بودجه آهنگ مصاف و رویارویی با تیمهای 2 میلیاردی را کردهاند، دنبال چه مقصودی میگردند؟ مگر از قبل جنگ دارا و ندار در سالهای اخیر به جایی رسیدهایم؟
تیم گلگهر سیرجان یا برق کرمان چه میخواهند؟ آیا بذر در شورهزار نمیپاشند؟ نمیخواهیم تخم یاس را در دل آرزومندان تیمداری در این مناطق بپاشیم، اما پول بیزبان را هم نباید هدر داد.
این دو شهر که چند سالی است در لیگ برتر هزینه میکنند تاکنون کدام بازیکنی را حتی برای منطقه خود پرورش دادهاند که در حد بازی در لیگ برتر باشند.
رئیس سازمان لیگ تاکید کرد تیمهای بدهکار پارسالی مجوز حضور در لیگ برتر را نخواهند یافت. تیم برق پارسال با مربیانش چه کرده است؟ اگر قرار باشد ارفاقی قائل شویم و اجازه بدهیم تیمها با هزینه مالی و هر توانی وارد لیگ برتر شوند، خب این تبصرهها را نیز نثار مناطقی چون لرستان، آذربایجان شرقی، خراسان، کرمانشاه و... بکنیم وگرنه با این روند دچار درجازدگی و روزمرگی میشویم و هرگز به اهدافی که پشت برگزاری لیگ سراسری مستتر است، دست نخواهیم یافت.
لیگ برتر در شرایطی روز هشتم شهریور قرعهکشی خواهد شد که ارومیه هنوز تکلیف مشخصی ندارد و تیم گنبد بدون نام و نشان و پشتوانه نشسته است. آیا با این شرایط میتوانیم به داشتن یک لیگ بامسمی و با سیستم اجرایی لیگ ایتالیا دلخوش باشیم؟
لیگ اگر غنای کیفی داشته باشد، بازیکنان تیم ملی را چون طلای ناب صیقل میدهد. لیگ اگر محتوا داشته باشد، جوانان زیادی از دل آن سر برمیآورند و چهره میشوند. لیگ اگر به معنای واقعی انجام شود،داوران و مربیان ما ناچار خواهند شد همپای علوم و فنون روز حرکت کنند. آیا واقعا چنین لیگی داریم که به سبک اروپاییان برایش برنامهریزی کنیم؟
ما که آرزو میکنیم روزی به این مرحله برسیم و میدانیم که آرزو بر جوانان عیب نیست!
جمشید حمیدی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: