در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آنچه که خواندید بخشی ازصحبتهای رامین پورایمان بود که ما با او به گفتگو نشستیم تا درباره حضورش در رادیو بیشتر بدانیم.
آقای پورایمان روزی که رادیو را برای اولین بار دیدید فکر میکردید خودتان از عوامل موثر آن باشید؟
شاید آن موقع دلم میخواست که بعدا شد. وقتی که رفتم دبیرستان، یکی از دلمغشولیهایم که فکرم را به خود معطوف کرده بود، رادیو بود، البته زمانی که به رادیو دعوت شدم، گفتم چرا اینقدر دیر، چون طبق آن چیزهایی که در ذهنم بود باید خیلی زودتر از اینها به رادیو میرفتم تا سال 1361 که در رادیو به طور حرفهای کارم را آغاز کردم.
خیلیها عقیده دارند به دلیل مشکلات زیادی که کار کردن در رادیو دارد اگر عشق به رادیو نباشد کسی در رادیو نمیماند.
فقط عشق کافی نیست، توانمندی هم باید باشد. بزرگان هنر بازیگری، که الان هم از چهرههای سرشناس بازیگری تلویزیون و سینما هستند، وقتی به رادیو آمدند چند صباحی بیشتر نتوانستند طاقت بیاورند؛ برای دنیای رادیو و بازیگری در آن علاوه بر عشق، یک توانمندیهایی هم لازم است که آن تنها راز ماندگاری است.
سختیهای کار در رادیو را نسبت به تلویزیون در چه چیزی میبینید؟
اصلا قابل مقایسه نیستند. رادیو خلاقیت صرف، تجسم، لبخند و تبسم است. بازیگر باید سوار بر بال خیال تمام صحنه را با تمام اجزایش برای شنونده به تصویر بکشد. شما وقتی نمایش رادیویی گوش میدهید، اگر من در دنیای بازیگری حتی خط فرضی خودم و میکروفن را رعایت نکنم، تصویری که به شما میدهم قاعدتا فلو خواهد بود و اگر نقش خلبان، پزشک، کارمند و ... را بازی کنم و با نقش مچ نشوم، برایتان جذاب نخواهد بود. رادیو اصلا قابل مقایسه نیست، تلویزیون نور و رنگ دارد، اما من در رادیو باید توشات، لانگشات و کلوزآپ را حفظ کنم. غیر از اینها بازیگری در رادیو موفق است که خودش را به جای شنونده بگذارد.
ماندگارترین نقش در نمایش رادیویی که بازی کردید؟
20 سال پیش در نمایش حسنک وزیر، من نقش بوسهل زوزنی را بازی میکردم. این نقش من را مریض کرد، در چند شبی که تمرین میکردم، من مریض شدم و تحت تاثیر نقش شدم و تا 2 ماه درگیر آن نقش بودم تا بتوانم لایههای مختلف آن شخصیت را پیدا کنم و این نمونهای است از نقش ماندگاری که در سالهای کاریام بازی کردم.
فکر میکنید جوانهای امروز ما این حسن و توانایی را دارند تا بتوانند به چنین عشق و علاقهای برای کار در رادیو برسند؟
بازیگر رادیو باید با خودش بیرودربایستی باشد، الان متاسفانه وقتی به برنامههای تلویزیون نگاه میکنیم نوعی ویترین جوانان است.
اگر آن عشق باشد و توانمندی مکمل عشق شود، چرا که نه، بالاخره من هم یک روزی جوان بودم، من هم به یک امیدی آمدم و خودم را محک زدم، با من شاید خیلیها آمدند، اما دیدند جواب نمیدهد، یک بازیگر رادیو را ممکن است توی خیابان، در مجلس یا جایی که میرود نشناسند، اما تلویزیون زود آدم را معروف میکند.
پس با این اوصاف چرا شما در رادیو ماندید؟
اگر من به این مسائل فکر میکردم اصلا نباید در رادیو کار میکردم. درخشش بازیگر رادیو در عرصه هنری با هیچ نوع بازیگری دیگری قابل مقایسه نیست. کسانی متوجه این تفاوتها میشوند که رادیو را تجربه کرده باشند. ضمن این که پارهای از وجود من در طرف تلویزیون و تئاتر است، اما باز رادیو چیز دیگری است.
عکسالعمل شما نسبت به جوانهای علاقهمند تازهکار و تازهوارد چیست؟
نه من، نه دوستان همسن من چرا دریغ کنیم، مگر روزی ما خودمان مثل آنها نبودیم. امیدوارم اگر جوانی سمت رادیو میآید با یک سوال انفعالی نیاید، این که در رادیو اگر دیده نشویم حالا هر چیز گفتم مشکلی نیست؟ اگر با چنین تصوری وارد رادیو شوند آن جاده یک بار مصرف عمر خود را از دست دادهاند، باید اندیشمندانه وارد رادیو شوند، چرا که جوان میآید و من هر آنچه آموختهام با کمال میل در اختیارش میگذارم، اما او باید بفهمد که راه را درست آمده یا نه، نکند بعدا بگوید اگر من رفته بودم تلویزیون، معروفتر شده بودم.
شما پیشکسوتان برای آموزش نسل جوان برنامهای دارید؟
من در اصل هنرجو هستم و مساله پیشکسوت را قبول ندارم. هنوز که هنوز است من سر نمایش وقتی به نقش جدیدی برمیخورم متحیر میشوم یعنی نمیدانم، یعنی باز باید بیاموزم، پس باید تقویت شوم و ضعفهایم را پیدا و آنها را به قوت تبدیل کنم. خوش به حال جوانی که به الان من رسیده باشد، و آنجاست که میآید از من و امثال من میآموزد، هنر ما آموزشی است که با عشق علاقهمندان را جذب میکند و نمیتوان به شکل عمومی برایش برنامهریزی کرد. این که ممکن است استعداد یک بازیگر در دانشگاه شناخته شود، ولی بسیارند فارغالتحصیلان رشته نمایش که تا به طور عینی با کار رودررو نشوند موفق نمیشوند.
کسی که به شما بیشترین چیز را آموخت و یا در موفقیت شما نقش داشت؟
من استاد خاصی نداشتم، از آقای رامین فرزاد آموختم، از خانم مهین دیهیم، از آقای شجره، محسن فرید، از عزتالله مقبلی و حمید منوچهری چیزهایی یاد گرفتم که شاید خودشان هم در آن شرایط متوجه آموختن من نبودند، من به عنوان شنونده به کارشان گوش میکردم و آن تجربیات و دانستههایشان را در ذهنم ضبط میکردم و زمانی که در کارم به آنها نیاز پیدا میکردم، از فایل ذهنم خارج میکردم که خیلی جاها خوب جواب داد.
در حال ضبط نمایشی هستید؟
نمایش بوی خوش زندگی برای رادیو تهران که به کارگردانی محمد عمرانی قرار است ماه مبارک رمضان پخش شود.
از مسوولیت مرکز نمایش، برای حل مشکلات هنرمندان این مرکز چه توقعی دارید؟
ما زیادهخواه نیستیم، بازیگران رادیو توقع دارند که جدی به آنها نگاه شود، توقع دارند همانطور که دولت هر سال مقداری به حقوق کارمندانش اضافه میکند، برای حقوق ما هم این اتفاق بیفتد، در بین بازیگران رادیو و دوستان من میبینم که خیلی از موقعیتهای زندگیشان را فدای کارشان میکنند، پشت میکروفن یک احساس وصفناشدنی دارند، با همه اینها چرا نادیده گرفته میشوند، همکاران ما نباید مشکلات مالی اذیتشان کند، کسی که کار هنری انجام میدهد، اگر بخش اعظم فکرش درگیر مسائل دیگری شود، چه توقعی است که با صددرصد خود پشت میکروفن بنشیند. کسانی که برای من دستمزد تعیین میکنند باید بدانند که هنرمند رادیو، یک کارمند معمولی نیست، بازیگر رادیو حیف است گرفتار چیزهای کوچک مالی شود، من توقعی ندارم، اما انتظار کوچکی است.
زینت پستادست
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: