خانه‌دوست

پرنده آرزوی خواب را داشت

زهرا حمیداوی: «قطرات باران خود را محکم بر زمین می‌کوبند/ گویی قصد خودکشی دارند/ و یا شاید می‌خواهند با سرعت به اعماق زمین بروند/ اما، اما نمی‌دانند که پرنده بی‌سرپناه را آزار می‌دهند/ نمی‌دانند ولی بی‌اختیار خود را بر بال‌های آن بیچاره می‌زنند/ پرنده اما، خسته از این راه دیگر نایی نداشت/ می‌خواهد بال‌هایش را ببندد و بخوابد/ ‌کجا می‌توانست آرام بگیرد/ پرنده بی‌جا و بی‌سرپناه بود/ خسته و دل‌شکسته‌تر از ما بود/ پرنده آرزوی خواب را داشت/ ولی حسرت یک جا را داشت/ هیچ کس حتی باران دلش برای او نمی‌سوخت/ چه می‌شد کرد از دل سنگی ما بود/ ناگهان... یکی از خدا بی‌خبر/ بال پرنده را نشانه گرفت/ در یک لحظه پرنده آرام گرفت/ چون که تیر به اعماق وجودش پناه گرفت/ اما چشمان پرنده که با حسرت، مسافت فرودش را می‌نگریست/ معصوم‌تر و پاک‌تر از باران بود....»
کد خبر: ۲۷۴۱۹۴

این را هم یک دوستی که اسمش را ننوشته در ستایش کافه کاغذی (که ما باشیم) نوشته است. خدا را شکر نمردیم ستایش شدن را هم دیدیم:

«کافه کاغذی یعنی کفر آدم‌ها فوران 8 ریشتری می‌کنه روی کاغذی که انگار قسمت نیست زحماتمون یه روزی توش چاپ بشه. کافه کاغذی یعنی کمال کسالت از این که کلی چشات خیره بشه روش، اما اثری از اثرت نباشه. کافه کاغذی یعنی کله شکستن برای این که متن‌ات چاپ بشه. کافه کاغذی یعنی کل کوچه رو قول کرم کارامل دادن اگه متن‌ات چاپ بشه. کافه کاغذی یعنی کم کن روی‌تو و تا وقتی مطلبت چاپ نشد همین جوری کم رو بمون. کافه کاغذی یعنی کوله‌پشتی نوشته‌ها تو روی کولت‌ بذار و برو کوه رو جابه‌جا کن؛ اگه تونستی امکان این که مطلبت چاپ بشه وجود داره. کافه کاغذی یعنی کلید، کلید کردن و کوتاه نیا تا قفل چاپگر رو بازکنی و مطلبت چاپ بشه. کافه جون به دل نگیر. یه کم باهات شوخی کردم، اما باید بدونی حالا چون ظ نداری، به این معنی نیست که ظرفیت نداری.»

این یکی را هم همین دوست ناشناس فرستاده است: «روز داشت سایه‌اش رو از روی زمین برمی‌داشت و جاشو به شب می‌داد انگار. به اندازه کافی خسته بود چون شاهد جنایات و مفاسد بسیار در طول روز بود. از بزرگ گرفته تا کوچک... شب به روز گفت: بازم وضعیتت از من بهتره. روز گفت: از چه نظر؟ اگه من اوضاعم خوب بود لحظه‌شماری نمی‌کردم تا تو بیای. شب گفت: از این نظر بهتری که دیگه کسی بهت نمی‌گه شبه کسی ما رو نمی‌بینه. پاسی از شب گذشته بود که آدما نقشه‌های شومی توی ذهنشون می‌پروروندند و می‌گفتن زود باید عملیش کنیم تا همه خوابن و روز نشده و هوا تاریکه و کسی ما رو نمی‌بینه، اما نمی‌دونن یه نفر همیشه بیداره و همه چیز رو می‌بینه.»

 

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها