در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این را هم یک دوستی که اسمش را ننوشته در ستایش کافه کاغذی (که ما باشیم) نوشته است. خدا را شکر نمردیم ستایش شدن را هم دیدیم:
«کافه کاغذی یعنی کفر آدمها فوران 8 ریشتری میکنه روی کاغذی که انگار قسمت نیست زحماتمون یه روزی توش چاپ بشه. کافه کاغذی یعنی کمال کسالت از این که کلی چشات خیره بشه روش، اما اثری از اثرت نباشه. کافه کاغذی یعنی کله شکستن برای این که متنات چاپ بشه. کافه کاغذی یعنی کل کوچه رو قول کرم کارامل دادن اگه متنات چاپ بشه. کافه کاغذی یعنی کم کن رویتو و تا وقتی مطلبت چاپ نشد همین جوری کم رو بمون. کافه کاغذی یعنی کولهپشتی نوشتهها تو روی کولت بذار و برو کوه رو جابهجا کن؛ اگه تونستی امکان این که مطلبت چاپ بشه وجود داره. کافه کاغذی یعنی کلید، کلید کردن و کوتاه نیا تا قفل چاپگر رو بازکنی و مطلبت چاپ بشه. کافه جون به دل نگیر. یه کم باهات شوخی کردم، اما باید بدونی حالا چون ظ نداری، به این معنی نیست که ظرفیت نداری.»
این یکی را هم همین دوست ناشناس فرستاده است: «روز داشت سایهاش رو از روی زمین برمیداشت و جاشو به شب میداد انگار. به اندازه کافی خسته بود چون شاهد جنایات و مفاسد بسیار در طول روز بود. از بزرگ گرفته تا کوچک... شب به روز گفت: بازم وضعیتت از من بهتره. روز گفت: از چه نظر؟ اگه من اوضاعم خوب بود لحظهشماری نمیکردم تا تو بیای. شب گفت: از این نظر بهتری که دیگه کسی بهت نمیگه شبه کسی ما رو نمیبینه. پاسی از شب گذشته بود که آدما نقشههای شومی توی ذهنشون میپروروندند و میگفتن زود باید عملیش کنیم تا همه خوابن و روز نشده و هوا تاریکه و کسی ما رو نمیبینه، اما نمیدونن یه نفر همیشه بیداره و همه چیز رو میبینه.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: