در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کسانی که شما را میشناسند میگویند خیلی همدیگر را دوست داشتید، چرا میخواهید جدا شوید؟
مقصر رکساناست . او همه چیز را با پول میسنجد و من دیگر نمیتوانم با زنی زندگی کنم که ارزشم برایش با مقدار پولی که در جیب دارم مشخص میشود.
چرا فکر میکنی برای همسرت پول اهمیت زیادی دارد؟
او همیشه در زندگی این طور بوده و هیچ وقت در مورد من به عنوان یک انسان فکر نکرده است. هر وقت پول زیادی دارم شوهر خیلی خوبی هستم اما اگر نخواهم آن طور که او میخواهد پول خرج کنم مرد شایستهای نیستم و به درد زندگی نمیخورم.
چطور با همسرت آشنا شدی؟
رکسانا را در یک مهمانی دیدم. تولد دوستم بود و من هم به آن تولد دعوت شده بودم. رکسانا دوست خواهر دوستم بود . ما در مراسم تولد با هم آشنا شدیم. او دختر خیلی پرانرژی و جذابی بود. رفتارش من را به خودش جلب کرده بود اما از آنـجـایـی کـه مـن پـسر خیلی خجالتیای بودم نتوانستم جلو بروم و از او بخواهم که بیشتر با هم آشنا شویم. مدتها به او فکر میکردم تا اینکه در مهمانی دیگری هم او را دیدم و کمکم به هم نزدیک شدیم.
چه چیز باعث شد با رکسانا ازدواج کنی؟
جسارت بیش از حدش من را به خودش جلب کرده بود. بار دوم که او را دیدم با رفتاری مهربان جلو آمد و با من احوالپرسی کرد. او از هیچ چیز نمیترسید و جسارت انجام هر کاری را داشت و از آنجایی که من فردی محتاط در زندگیام بودم این ویژگی رکسانا خیلی برایم مهم بود. آخر شب بعد از مهمانی به سراغم آمد و گفت که ماشین ندارد و از من خواست او را به خانهاش برسانم. من هم فکر میکردم این فرصت مناسبی است که از او بخواهم بیشتر با من در ارتباط باشد. قبول کردم و او را به خانهاش بردم اما هر چه تلاش کردم نتوانستم حرف دلم را به او بگویم. آن شب این رکسانا بود که گفت نسبت به من علاقهمند شده است. بعد هم شماره تماسم را گرفت تا بیشتر با هم در ارتباط باشیم.
واکنش تو نسبت به این مساله چه بود؟
تعجب کرده بودم. دختری تا این حد جسور هرگز ندیده بودم. آنقدر این رفتارش برایم جالب بود که همان شب تصمیم گرفتم با او ازدواج کنم.
رکسانا با تو تماس گرفت؟
دو روز بعد با من تماس گرفت. ما خیلی صحبت کردیم و ارتباط ما بیشتر شد. به این نتیجه رسیدم که میتوانیم با هم ازدواج کنیم. البته باز هم این رکسانا بود که پیشنهاد ازدواج را مطرح کرد و من هم قبول کردم. من به اتفاق خانوادهام به خواستگاریاش رفتم و بعد از چند ماه هم مراسم ازدواجمان برگزار شد.
چرا رکسانا اجازه نمیداد که تو به او پیشنهاد دهی و او خودش مطرح میکرد؟
رکسانا رفتار متفاوتی نسبت به دختران دیگر داشت و از گفتن آنچه میخواست هیچ ابایی نداشت. من هم فرد ترسویی بودم و خودم این ایراد را میپذیرم. اوایل میگفت به من علاقه داشته است اما بعد فهمیدم او میترسیده که من را از دست بدهد چون پدر ثروتمندی داشتم.
چطور شد که فهمیدی رکسانا به خاطر ثروت پدرت با تو ازدواج کرده است؟
بعد از ازدواج من و رکسانا ، ما زندگی خیلی خوب و پرانرژیای را شروع کردیم. هر شب برای تفریح و گردش بیرون میرفتیم. رکسانا لـبــاسهــای رنـگــی مـخـتـلــف مـیخـریـد و بـه کلاسهای ورزش و شنا میرفت و کارهایی که دوست داشت انجام میداد. از من خواسته بود که برایش ماشین مدل بالایی بخرم و من هم این کار را کـردم. مـیخـواسـتـم هـمسرم هر چه بیشتر خوشحال باشد و هر کاری برای خوشحالی او میکردم. ما در زندگی هیچ چیز کم نداشتیم، اما رکسانا بعد از مدتی دیگر همه چیز را با پول گره میزد و آن زن سابق نبود.
چه چیز باعث اختلاف بین شما شد؟
پدر من تاجر بزرگی در بازار بود . او چند ماه قبل فوت کرد و من شدم مسوول و عهدهدار کارهای دفتر. از آنجایی که برادرانم هر کدام جایی مشغول به کار هستند من به امورات پدرم رسـیـدگـی مـیکـردم تا اینکه در یک جلسه خانوادگی تصمیم گرفتیم تا زمانی که مادرم زنده است دست به اموال پدرم نزنیم و هر چه دارد همانطور باقی بماند و من هم هر ماه مبلغی پول به عنوان حقوق دریافت کنم، اما رکسانا مخالفت کرد. او به من میگفت ما باید سهم بیشتری را از این پول داشته باشیم و من میخواهم زندگی بهتری داشته باشم. من خیلی ناراحت بودم نمیدانستم او چرا این کار را میکند و از طرفی نمیخواستم مادرم هم متوجه این ماجرا شود اما رکسانا هیچ چیز را رعایت نمیکرد. پول آنچنان زیر دندانش مزه کرده بود که رابطه من را با خانوادهام دگرگون کرد و باعث شد تا مدتها برادرانم با من حرف نزنند. رکسانا به سراغ آنها رفته و گفته بود که باید حق مرتضی را بدهید تا ما بتوانیم راحتتر زندگی کنیم. از آن موقع به بعد رابطه ما به شدت تیره شد.
چرا در مورد اینکه نباید در روابط خانوادگی تو دخالت کند با او صحبت نکردی؟
من بارها این کار را کردم و از او خواستم بیشتر از این رابطه من و خانوادهام را تیره نکند. رکسانا توجهی نمیکرد و هرروز بیشتر به آتشی که در خانواده من افروخته بود دامن زد.
همسرت چرا این کار را میکرد؟
او میگفت اگر خودش را کوچک و از من خواستگاری کرده است به خاطر علاقهاش نبوده بلکه میخواسته به وسیله من راحتتر زندگی کند و پول من را برای این راحتی لازم داشته است. دیگر حرمت بین من و رکسانا شکسته بود. هر بار که از من پول میخواست و به او نمیدادم با فحش و حرفهای رکیک من را خطاب میکرد و مـیگـفت تو یک بیلیاقت هستی و نمیدانی چطور از اموال پدرت که در دست توست استفاده کنی. میخواست خودش امور را به دست بگیرد و از آنجایی که آن شرکت به من امانت سپرده شده بود اجازه دخالت به او را نمیدادم. تا اینکه متوجه شدم همسرم بدون اجازه من دست به پولهای شرکت میزند.
رکسانا چرا از دفتر پول بر میداشت؟
او میخواست با این کار اندوختهای برای خودش داشته باشد، اما کاری کرد که من دیگر نتوانم تحمل کنم. تصمیم گرفتم او را از زندگیام برای همیشه بیرون کنم. من رکسانا را دوست داشتم و هر چه میخواست در اختیارش گذاشتم اما او سوءاستفاده کرد و من هم دیگر به او اعتمادی ندارم و میخواهم از او جدا شوم.
شما تقاضای طلاق توافقی کردهاید. رکسانا به چه دلیل میخواهد از تو جدا شود؟
او فـکـر میکند میتواند بدون من زندگی راحتی داشته باشد و میگوید میخواهد با مرد ثـروتـمندی ازدواج و هرطور که دوست دارد زندگی کند. او از من مهریهاش را خواست و من هم تمام 500 سکهای را که خواسته است به طور نقدی به او پرداخت میکنم.
مریم عفتی
نظر کارشناس
قاضی عموزادی
پول وسیله بسیار تاثیرگذار در زندگی هر فرد است و میتواند نقش مهمی داشته باشد، اما وسیله ضروری نیست، چرا که ارگانهای اصلی و سازنده یک زندگی موفق چیزهایی مثل: صداقت، متانت، صبوری و تعهد است که چارچوبهای یک زندگی موفق را میسازد.
اقتصاد نیز نقش مهمی دارد اما گاهی زیاد بودن پول باعث ایجاد مشکلاتی میشود درست مثل آنچه در این پرونده اتفاق افتاده است.
رکسانا تصور میکرده است که میتواند از طریق پول به خـوشبختی برسد اما این پول و زیادهخواهیهای او باعث جداییاش از شوهرش شده و مشکلاتی را برای او به وجود آورده است. شاید اگر این زوج در حد معقولی پول داشتند این اتفاق نمیافتاد و زن به سمت زیادهخواهی نمیرفت.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: