در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چرا زندانی شدی؟
به اتهام قتل. من متهم هستم که یکی از دوستانم را به قتل رساندهام البته قبول دارم این کار را کردم، اما قسم میخورم که مجبور به این کار شدم.
چرا مجبور به قتل شدی؟
مقتول قصد داشت به من تعرض کند و من برای این که از خودم دفاع کنم و اجازه ندهم او به خواستهاش برسد مجبور شدم با چاقو به او ضربه بزنم.
رابطه تو و مقتول در چه حدی بود؟
ما با هم دوست بودیم و خیلی با هم به تفریح و گردش میرفتیم. من تا آن زمان فکر میکردم که او پسر خوبی است و نمیدانستم در فکرش چه میگذرد.
از روز حادثه بگو ، کجا بودید و چه میکردید؟
من به اتفاق دوستانم و مقتول به کلبهای رفته بودیم که هر از گاهی در آنجا دور هم جمع میشدیم و مدتی تفریح میکردیم. چند ساعتی آنجا نشسته بودیم که این اتفاق افتاد.
چرا مقتول تصمیم گرفت به تو آسیب برساند؟
ما همگی مشروب خورده بودیم و مقتول از همه ما بیشتر مشروب خورده بود و رفتارش اصلا عادی نبود. به سمت من آمد و گفت که قصد آزار مرا دارد. اول فکر کردم چون مست است حرفهای بیخود میزند و منظوری از این گفتهها ندارد، اما بعد که مقاومت من را دید به سمتم حمله کرد و قصد داشت من را تسلیم خود کند که من با چاقو ضربهای به او زدم و فرار کردم.
بجز تو چه کسانی آنجا بودند؟
2 نفر دیگر هم بودند، اما مقتول من را انتخاب کرده بود و میگفت که میخواهد من را آزار دهد.
چرا مشروب خوردید؟
اشتباه کردیم. ما فکر میکردیم خوردن مشروب به ما لذت میدهد و کیف میکنیم، اما من و یکی دیگر از دوستانم را به نابودی کشاند و 2 نفر دیگر هم برای مدتی در زندان ماندند.
مشروب را چه کسی تهیه کرده بود؟
مقتول آن را خریده بود. او از همه ما بزرگتر بود و در واقع ما را هدایت میکرد. ما هم به حرف او گوش میدادیم.
چرا دوستانت به تو کمک نکردند تا بتوانی بدون این که کسی را به قتل برسانی از آن محل فرار کنی؟
آنها هر دو مست بودند. از طرفی چون مقتول درشتاندام بود ما زورمان به او نمیرسید و به همین خاطر هم به او حمله کردم. من فقط یک ضربه به او زدم تا بتوانم فرار کنم. قصد کشتن او را نداشتم.
گفتی همه شما مشروب خورده بودید، پسچرا فقط مقتول از حالت عادی خارج شده بود؟
او بیشتر از همه ما مشروب خورده بود. البته هیچ کدام از ما حال درستی نداشتیم، اما او از همه بدتر بود.
بعد از قتل چه کردی؟
زمانی که به مقتول چاقو زدم آنجا را ترک کردم و متواری شدم. نمیدانستم باید به کجا بروم و چهبکنم، فقط میدویدم. زمانی که به طور کامل از محل دور شدم به خانه رفتم و خودم را در اتاق حبس کردم. فردای آن روز مادرم مرا بیدار کرد و گفت که ماموران آمدهاند و سراغ تو را میگیرند. بعد هم که من دستگیر شدم.
گفتی قصد کشتن نداشتی، پس چرا زمانی که مقتول را زخمی کردی او را به بیمارستان نرساندی؟
من ترسیده بودم و نمیدانستم باید چه کنم. از ترس فرار کردم. دوستانم هم ترسیده بودند چون تا به حال چنین پیشنهادی به ما نشده بود. حتی فکر کردن به این موضوع مرا به شدت اذیت میکرد. ما آنجا رفته بودیم تا کمی تفریح کنیم. ما نرفته بودیم که این اتفاقات رخ دهد.
چاقو را از کجا آوردی؟
من چاقو برده بودم تا با آن میوههایی را که خریده بودیم پوست بکنیم و بخوریم. برای قتل یا کار دیگری از آن چاقو استفاده نمیکردم و فقط همان روز چاقو همراه من بود.
چرا موضوع را به خانوادهات نگفتی؟
مادرم نمیدانست که من مشروب خوردهام و نمیدانست که با چه کسانی رفت و آمد دارم. از اینکه به خانوادهام بگویم چه کردهام بشدت میترسیدم.
چه کسی ماموران را خبر کرد؟
دوستانم که در محل بودند مقتول را به بیمارستان رسانده و بعد به پلیس گفته بودند چه اتفاقی افتاده است. آنها نشانی خانه مرا به ماموران داده بودند.
دوستانت در مورد ادعای تو چیزی به پلیس گفته بودند؟
بله آنها هم تایید کرده بودند که مقتول قصد تعرض به من داشته است، اما دادستان میگوید این مدارک کافی نیست و قتل عمد محسوب میشود.
فکر میکنی چه چیز باعث شد در ابتدای جوانی گرفتار چنین مشکلی شوی؟
آنچه باعث این ماجرا شد، این بود که من از سر بیتجربگی و کنجکاوی به سمت مشروب رفتم. نمیدانستم که مشروب چه بلایی برسر من میآورد و چه سرنوشتی را برایم رقم میزند. اگر میدانستم هرگز مشروب نمیخوردم و با دوستانم که این کار را میکردند رفت و آمد نمیکردم.
تاکنون برای جلب رضایت اولیای دم چه کردهای؟
من هنوز به سراغ آنها نرفتهام و منتظرم تا نتیجه دادگاه مشخص شود، اما از همین طریق از آنها عذرخواهی میکنم و از این که باعث مرگ فرزندشان شدهام ابراز شرمندگی میکنم. البته از آنها میخواهم به این موضوع هم فکر کنند که اگر مقتول به من حمله نمیکرد این اتفاق نمیافتاد. به هر حال از آنها میخواهم مرا ببخشند و فرصتی دوباره برای زندگی کردن به من بدهند.
داوودابوالحسنی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: