در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مقتول را میشناختی؟
نه، اصلا با هم آشنایی نداشتیم. او صاحبخانه دوستم بود و من آن شب در خانه دوستم مهمان بودم که درگیری پیش آمد و او به قتل رسید.
دوستت با مقتول مشکلی داشت؟
در آن زمان که این اتفاق رخ داد من از دعوای آنها باخبر نبودم اما بعد از اینکه زندانی شدم دوستم به من گفت که مقتول مرتب با او دعوا داشته و از اینکه چرا اینقدر در خانه او رفت و آمد هست ناراحت بود.
چه مدتی بود که دوستت در خانه مقتول ساکن شده بود؟
تقریبا 5 ماهی میشد، من هم در این مدت چندبار به خانه دوستم رفته بودم اما کسی به من چیزی نگفته بود. آن روز مرد صاحبخانه خیلی ناراحت بود و فقط داد و فریاد میکرد و به دوستم میگفت هر طور شده باید مهمانهایت را از خانه بیرون کنی.
تو چرا وارد درگیری شدی؟
مرد صاحبخانه اول به سراغ دوستم آمد و به او گفت که باید مهمانهایت را بیرون کنی. من به درستی حرفهای آنها را نمیشنیدم. در خانه بودم و فکر میکردم همه چیز تمام خواهد شد اما یکدفعه درگیری بین آنها بالا گرفت و دوستم فریاد زد که چون خانه را اجاره کرده است کسی نمیتواند به او بگوید که چه کسانی را به خانه بیاورد. این حرفها آتش عصبانیت مرد صاحبخانه را تندتر کرد و در نهایت آنها همدیگر را کتک زدند. این اتفاقات آنقدر سریع رخ داد که قدرت تصمیمگیری را از من گرفت و بعد هم....
چرا آنها را جدا نکردی؟
من برای جدا کردن آنها بیرون رفتم و تلاشم هم این بود که بتوانم آنها را از هم جدا کنم. ضرباتی که در آن میان به من وارد شد خیلی زیاد بود و باعث شد تا کنترل خودم را از دست بدهم و مرد صاحبخانه را بکشم.
او را با چاقو به قتل رساندی، چاقو را چهکسی به تو داد؟
زمانی که درگیری اوج گرفت دوستم به خانه رفت و چاقویی آورد، آن را به دست من داد و گفت که بزنش. من هم که قدرت فکر کردن را از دست داده بودم بدون اینکه به عواقب کارم فکر کنم و مراقب باشم، چاقو را گرفتم و به سمتش حمله کردم و ضربه محکمی به او زدم. ضربهای که زدم آنقدر سنگین بود که درجا او را کشت.
سابقه کیفری هم داری؟
بله دارم. پیش از این چندین بار به جرم چاقوکشی و نزاع خیابانی دستگیر شدم. دوران محکومیتم کم بود و زود آزاد شدم.
پس این قتل اتفاقی نبوده است و تو پیش از این هم چندین بار چاقوکشی کردهای.
بله، اما من هیچوقت مرتکب قتل نشده بودم. هیچ وقت هم فکر نمیکردم ضربات چاقویی که به دیگران میزنم باعث مرگ کسی شود. آن روز هم فقط برای اینکه بتوانم صدای فریادهای مرد صاحبخانه را قطع کنم به سمتش حمله کردم نه برای اینکه او را بکشم.
بعد از قتل چه اتفاقی افتاد؟
خیلی وحشت کرده بودم . مرتب فریاد میزدم یک نفر این مرد را به بیمارستان برساند. البته دوستانم هم مثل من ترسیده بودند و نمیدانستند چه بکنند. زمانی که اورژانس رسید دیگر کار از کار گذشته بود و او جان باخته بود. من آن لحظه را هرگز فراموش نمیکنم. تا به حال این همه خون یکجا ندیده بودم. خیلی ناراحت بودم از کاری که کرده بودم. آنقدر پریشان بودم که نمیدانستم چه تصمیمی باید بگیرم. البته در نهایت خودم را تسلیم پلیس کردم.
تو قتل را قبول کردی و در دادسرا توضیح دادی که چطور مقتول را به قتل رساندی. دراینباره چه میگویی؟
هنوز هم قبول دارم و از اینکه او را به قتل رساندهام ناراحتم و عذاب وجدان دارم. من خودم میدانم که دیگر راه گریزی ندارم. باید مجازات کاری که کردم را تحمل کنم.
تنها راهی که تو داری این است که با خانوادهات به سراغ اولیای دم بروی و رضایت بگیری. در غیر این صورت اعدام خواهی شد.تابهحال این کار را کردهاید؟
من خودم در زندان هستم و نمیتوانم این کار را بکنم، اما مادر پیرم چندین بار به سراغ اولیای دم رفته و از آنها خواسته است که رضایت دهند اما قبول نکردند. چند ماهی است که تنها ولی دم مقتول یعنی مادرش فوت کرده است و برادرانش ولی دم مقتول هستند اما آنها هم قبول نمیکنند که به من رضایت بدهند.
اما آنها مدعی هستند تو هرگز عذرخواهی نکردهای. در این باره چه میگویی؟
نه اینطور نیست. مادرم بارها به سراغ آنها رفته است. البته قبول دارم که به موقع نرفته و کم به آنها سر زده اما میدانم که او رفته و تقاضای عفو کرده است. مادرم زنی پیر است که نمیتواند هر روزبهسراغ آنها برود.
چرا به جای مراقبت از مادر پیرت این کارها را میکنی؟
نمیخواهم او را تنها بگذارم اما این جوانی و خامی که من کردم او را هم به دردسر انداخت. از کاری که کردم بسیار پشیمان هستم. اگر اولیای دم من را ببخشند از این پس فقط در خدمت مادرم خواهم بود و اشتباهات گذشتهام را کنار میگذارم و از خداوند میخواهم من را در این راه کمک کند.
چه پیامی برای جوانانی مثل خودت داری که فکر میکنند اگر چاقو در دست داشته باشند هیچ اتفاقی نمیافتد؟
از آنها میخواهم از کارهای خلافی که میکنند دست بردارند و به زندگی خودشان فکر کنند. چاقوکشی من را به اینجا رسانده است. زندگیام را تباه و مادر پیرم را آواره خیابانها کرده است. هیچ کس تصور نمیکند چاقو در جیبداشتن بتواند او را به پایان راه برساند، اما آنچه برسرمن آمده است نشان میدهد این اتفاق میافتد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: