عدی و قصی چگونه به دام افتادند؛

جام جم آنلاین - و در نهایت ، سرنوشت شوم جلادان به دست نواف زیدان النصیری افتاد.
کد خبر: ۲۶۸۷۰
مردی که در ظاهر از دوستان ، اقوام و طرفداران صدام و خانواده او بود و در تمام سالیان دراز حکومت ، وی خود را از شیفتگان ، فرمانبران و فداییان او قلمداد می کرد.
او کسی بود که فرزندان صدام به اشتباه به او پناه برده بودند.
زیدان 46 ساله به یکی از دوستانش مخلص زهیر جبوری می گوید:«یک روز درب منزل را باز کردم و دیدم که خودشان هستند».
جبوری علاوه بر رفاقت قدیم با زیدان ، از همسایگان او نیز محسوب می شود.
جبوری 41 سال دارد و سابقا تاجر بوده است و در این سالهای آخر مربیگری تیم کشتی موصل را برعهده داشت .
پس از حمله امریکایی ها به خانه زیدان که عدی و قصی ، 2 پسر صدام در آن پناه گرفته بودند ، جبوری از دیدن زیدان و پسر 19 ساله اش Shalam در نفربر امریکایی ها بشدت متعجب می شود.
جبوری به سمت او پیش می رود و پس از آن که امریکایی ها را قانع می کند که دوست و همسایه قدیمی اوست ، برای او آب ، سیگار و غذا می برد و جبوری با کمال تعجب از زیدان می شنود که امریکایی ها به خانه او حمله و آن را ویران ساخته اند زیرا او دقیقا 23 روز پسران صدام را در آنجا پناه داده بوده است .
جبوری می گوید که او وانمود می کرد این کار را به خاطر یک وظیفه دینی انجام داده است .
اما حقیقت چیزی دیگری بوده است ، جبوری و چند تن دیگر از همسایگان و آشنایان زیدان بر این امر صحه می گذارند که او از پناه دادن پسران صدام منظور دیگری داشته است .
شاید برای آنها که سالیان دراز با خلق و خوی زیدان آشنا بوده اند ، بهترین توجیه برای این کار ، بوی اسکناس های نوی امریکایی بوده است و نه یک وظیفه دینی .
در جامعه ای مانند عراق که قبیله ، ملتی را مغلوب می سازد و روابط خانوادگی قبیله را و پول همه چیز دیگر را ، فهمیدن این موضوع که زیدان عدی و قصی را که امریکایی ها برای سر هر کدام از آنها 15 هزار دلار جایزه تعیین کرده بودند لو داده است کار چندان سختی نیست .
این چیزی است که افرادی مثل زیدان در عرض 35 سال از حکومت کثیف ، آلوده و منحط صدام بخوبی یاد گرفته اند و حتی لحظه ای نیز در عمل به این درس ها تردید به خود راه نمی دهند.
اما زیدان از پولهای کلانی که او را به ضیافت به اربابان قدیمی که هر چه داشته از آنها داشته است ، ترغیب نموده حرفی به میان نمی آورد و تنها می گوید که او به وظیفه دینی خود عمل کرده زیرا در دین اسلام نباید کسی را که به منزل تو پناه می آورد از خود برانی و یا او را تحویل دشمن او دهی.
پس اگر چنین بوده است ، چرا امریکایی ها به دستان زیدان دستبند زده بودند و با او بدرفتاری نکرده بودند؛ این چیزی است که جبوری به آن می اندیشد و از همین موضوع شک می کند که باید کاسه ای زیر نیم کاسه باشد.
عمده همسایگان زیدان او را مردی ملون ، ریاکار و فرصت طلب معرفی کرده اند.
او از قبل آشنایی با صدام توانسته بود یک دفتر واردات صادرات راه بیندازد که برای او تقریبا یک کارخانه چاپ اسکناس محسوب می شد.
همواره در مسجد ظاهر می شد و برای صدام دعا می کرد و از او به نیکی یاد می کرد.
او به خوبی می دانست که این روشی برای او پول و اعتبار به همراه خواهد آورد.
و حالا بار دیگر زیدان دریافته بود که اربابان کوچکش مطاع گرانبهایی برای امریکایی ها محسوب می شوند و البته او کاسب خوبی بود.
او می توانست درست در همان اولین روز پناه گرفتن عدی و قصی آنها را به امریکایی ها تحویل دهد اما در آن روزها هنوز خبری از 30 میلیون دلار نبود.
او مانند همه کاسبهای طماع دیگر جهان مطاع خود را آنقدر نگه داشت تا قیمت واقعی آن نمودار شود آنگاه با استفاده از اعتمادی که از پسران صدام به او داشتند زن و بچه خود را به بهانه رفتن به یک ضیافت ناهار از خانه خارج می کند و همه چیز را برای حمله امریکایی ها و شکار شدن آن خوش خیالان جنایتکار آماده می سازد و البته زیدان ، علاوه بر فرصت طلبی و ریاکاری ، عراقی زیرکی نیز بوده است .
فرخ صالح کریم 52 ساله یکی دیگر از همسایگان زیدان می گوید: این کار نواف است ، سن او را خوب می شناسم ، امریکایی ها دروغ می گویند که از طریق جاسوسانشان جای آنها را پیدا کرده اند ، این خود نواف بوده که آنها را لو داده است .
او با قاطعیت معتقد است : نواف عاشق اسکناس است . او بوی پول را از هر چیز دیگری بهتر حس می کند.
یکی دیگر از همسایگان زیدان که دوست نداشت شناخته شود تا مبادا او را دستگیر کنند یقین دارد: «که اگر زیدان آنها را لو نداده بود و امریکایی ها خودشان آنها را یافته بودند به طور قطع الان او را نیز همراه با آن دو کشته بودند و یا اگر زنده می ماند الان به او آب و غذا نمی دادند و حتما او را به صلابه می کشیدند».
همسایگان زیدان همگی بر این عقیده اند که در چند هفته گذشته رفتار او به شدت گیج کننده بوده است .
جبوری می گوید: «زیدان همواره دعاگو و ثناگوی صدام بود تا آن که صدام برادر او صالح را به خاطر این که همه جا پر کرده بود پسرعموی صدام است دستگیر و روانه زندان کرد».
صالح ابتدا به هفت سال زندان محکوم می شود اما شش ماه بعد آزاد می شود.
جبوری می گوید: «زیدان در ظاهر از صدام به نیکی یاد می کرد اما در خفا و در میان افرادی که دل خونی از صدام داشتند به او و دستگاهش بد و بیراه می گفت.
او می گوید شاید این هم نوعی ریاکاری بوده شاید زیدان با این کار خود برای صدام خبرچینی می کرده است .
به گفته عمر محمد رشید ، خادم مسجدی که زیدان اغلب در آنجا برای نماز می رفته است صدام یک بار چنین بلای را بر سر خود زیدان آورده بود به این صورت که : «او را فراخوانده بود و به او گفته بود که اگر یک بار دیگر در جایی بگوید که پسرعموی او است ، حتما او را خواهد کشت».
و البته صدام این روش را برای بسیاری از اقوام خود به کار گرفته بود تا حد خود را بشناسند.
زمانی که اقوام کرد وارد موصل شدند ، زیدان پرچم زردی را بر فراز خانه خود به اهتزاز درآورد که نشانه حمایت از اتحادیه وطن پرستی کردستان ، یکی از گروه هایی که موصل را اداره می کردند ، بود.
او سپس لباس کردی می پوشید و در تمام مدتی که کردها کنترل موصل را به دست داشتند با همان لباس در عموم ظاهر می شد اما وقتی کردها به دستور امریکا از موصل بیرون رفتند و امریکایی ها کنترل را در دست گرفتند ، زیدان پرچم کردها را پایین آورده و مجددا لباس عربی بر تن کرد.
رشید خادم مسجد می گوید: او آدم ملون و ریاکاری است . او از ابتدا نیز ریا کار بود. براساس گفته های جبوری و چند نفر دیگر از همسایگان غریب به یک ماه پیش چهار مرد که از حزب بعث عراق بوده اند به خانه زیدان وارد شده اند.
آنها چندین بار دیگر نیز به خانه او رفت و آمد داشته اند اما هیچ یک از همسایگان در این خصوص گزارشی به امریکایی ها نداده بود و حتی از زیدان نیز سوالی در این خصوص نشده بود.
اما جبوری می گوید که برحسب تصادف در یکی از جلسات آنها با زیدان حضور داشته است و یک نفر از آنها را که فرمانده سابق نیروی هوایی عراق بوده و با دختر Whatban برادر ناتنی صدام ازدواج کرده بود شناخته است .
جبوری می گوید که در این ملاقات او از زیدان برای خودش و چند نفر دیگر که اسم آنها را نبرده تقاضای کمک و پناه کرد.
به او یادآور شده است که آنها به زودی از عراق فرار خواهند کرد و به سوی سوریه و از آنجا به کشوری دیگر خواهند گریخت .
او از زیدان می خواست که تا زمان مهیا شدن موقعیت برای فرار به آنها کمک کند.

جبوری می گوید که زیدان به آنها وعده کمک داد و قول داد که هر کاری از دستش برآید به کشف صدام و فرزندانش برای آنها انجام می دهد.
همسایگان او می گویند در اواخر ماه ژوئن ، زیدان که همواره از وضعیت مالی نابسامان خود به خاطر جنگ و چیزهای دیگر می نالید ، به ناگهان سوار بر یک دستگاه BMW بسیار شکیل با پلاک کشور اردن ظاهر شد.
جبوری شک ندارد که زیدان پول این ماشین گرانقیمت را از پسران صدام و آن چهار مرد حزب بعث در ازای کمک به آنها گرفته بود.
نانوای محل آنها نیز از تغییر خرید روزانه او ابراز تعجب می کند ، شیخ شهید الخزرجی می گوید او معمولا روزی 3 عدد نان می خرید اما به ناگهان از سه هفته پیش تعداد خرید نان او به 40 نان در روز رسید.
درست در شب قبل از حمله امریکایی ها او 60 نان از شیخ شهید خریده بود.
کاسبان دیگر محل نیز از خریدهای عجیب و غریب او به شک افتاده بودند.
زیدان که معمولا سیگار می کشید ناگهان تقاضای سیگار برگ می کرد و یا به مغازه های تنباکو فروشی سر می زد و یک بار از مغازه محل تقاضای یک کیسه برنج از بهترین نوع آن می کند.
و وقتی یکی از همسایگان از او در خصوص این خریدهای عجیب و غریب سوال می کند ، زیدان می گوید که «مهمانان من این روزها خیلی زیاده شده اند!».
جبوری می گوید که «سرانجام یک روز او پیش من آمد و از میهمانان ناخوانده ای شکایت کرد که او را سخت در تنگنا قرار داده اند».
جبوری می گوید: «او گفت که آنها چهار نفرند اما یک مشکل بزرگ همراه آنهاست».
او می گوید:«وقتی از او پرسیدم که مشکل همراه آنها چیست؛ زیدان گفت که هرگز نمی تواند در خصوص آن سخن بگوید».
جبوری حالا ، ولی می اندیشد که شاید آن مشکل بزرگ که بهمراه آنها بوده خود صدام بوده باشد اما چه کسی می داند؛.
اما سعدی احمد pire رئیس اتحادیه میهنی کردستان می گوید که جاسوسان کردی که در سراسر موصل پراکنده اند گزارش کرده اند که درست پس از خارج شدن زیدان از خانه اش در روز حادثه یک ماشین تویوتا مدل 85 با 3 سرنشین سراسیمه خانه را ترک کرده است .
او ادعا می کند که یکی از جاسوسان کرد صدام را در آن ماشین دیده است اما هیچ منبع خبری این ادعا را تایید نکرده است .
حتی خود pire نیز معتقد است که او نمی توانسته صدام باشد. خیلی از همسایگان زیدان این آخری ها شک برده بودند که چیز گرانبهایی را در خانه خود پنهان ساخته است اما چون یقین نداشته اقدامی نکردند.
با این حال جبوری می گوید اگر همسایگان یقین هم داشتند که عدی و قصی در خانه زیدان مخفی شده اند ممکن بود آن را به امریکایی ها گزارش ندهند.
با این حال عدی و قصی کشته شدند ولی معلوم نیست که امریکایی ها به وعده 30 میلیون دلاری خود عمل کرده باشند.
هیچ کس از روز حادثه تاکنون از زیدان خبری ندارد. پس از جبوری که روز چهارشنبه به او آب و غذا داده و با او سخن گفته است تنها الخزرجی ، نانوای محل او را دیده است که به گفته خودش برای تعیین خسارت خانه اش پیش امریکایی ها می رفته است .
به گفته او حال وی خیلی خوب بوده و بسیار سرحال بوده است اما پس از آن هیچ کس از زیدان خبری ندارد.
امریکایی ها ترجیح می دهند سخنی از وی نباشد و اینگونه وانمود کنند که خودشان شکار را ردیابی کرده اند و شاید در این صورت 30 میلیون دلاری نیز در کار نباشد.

گزارشی از درو (Drew) براون از مرکوری نیوز
ترجمه : محمدرضا نوروزپور

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها