در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شما کارگردانی قسمت جدیدی از یکی از دوستداشتنیترین مجموعههای تاریخ تلویزیون را به عهده گرفتید. چرا احساس میکردید برای ساخت آن، اینقدر مصمم و قاطع هستید و چرا حالا یعنی سال 2009؟ فکر میکنید وقت و زمان مناسب برای تجدید دیدار با دنیای سرنشینان سفینه فضایی اینترپرایز رسیده بود؟
فکر میکنم واقعیت خجالتآور این است که من هیچ وقت یکی از آن طرفداران پروپاقرص و دوآتشه مجموعه پربیننده تلویزیونی «سفرهای ستارهای/ پیشتازان فضا» نبودهام. وقتی کارگردانی قسمت جدید این مجموعه فیلم به من پیشنهاد شد، واکنش ابتدایی من این بود که میروم و با خونسردی تمام، تلاش میکنم تا روی نسخهای کار کنم که مورد علاقه خودم باشد و مرا راضی کند.
شنیده بودم که قبل از آن چند نفر روی قصه فیلم کار کرده بودند. به دیدار آنها رفتم و بحث مفصلی در این رابطه کردیم که قسمت جدید باید چگونه باشد و از چه حال و هوایی پیروی کند. حرف اولم این بود که در قسمت جدید همه چیز باید تازه و نو باشد، دلیلش هم این بود که (همان طور که گفتم) من یکی از آن دوستداران دوآتشه مجموعه فیلم آن نبودم. در بین جمعی که با آنها درباره فیلمنامه صحبت کردم، یکی مثل من بود و حتی یکی از اپیزودهای مجموعه تلویزیونی را نیز ندیده بود، اما دو تای دیگر، دلبستگی سختی به مجموعه و کاراکترهای آن داشتند. البته میدانستم که قصه قسمت جدید باید در ارتباط با خط کلی قصه فیلم و مجموعه باشد.
نکته کلیدی این بود که قصهای را پیدا کنیم که بتواند همه ما را راضی کند. حرف اصلی هم این بود که حال و هوای امیدوارکننده و مثبت قصه باید همچنان حفظ شود.
این قصه درباره آیندهای بود که نوعی همکاری مشترک را در دل خودش داشت. همچنین این قصه درباره زنده ماندن، همکاری مشترک بین نژادها، فرهنگها و سیاستهای مختلف بود. چنین چیزهایی در قسمتهای قبلی فیلم و خود مجموعه تلویزیونی هم مطرح شده بود. دنیایی که روزنبری خالق اصلی «سفرهای ستارهای/ پیشتازان فضا» خلق کرده بود، چنین دنیایی بود. ولی با گذشت زمان، این دنیا به تدریج تغییر کرد و فیلمهایی ساخته شد (که با آن که تماشاگران آنها را دوست داشتند) از این حال و هوا دور بودند. ما علاقهای نداشتیم همین راه را ادامه دهیم، بلکه برعکس به ایده فکر کردیم که دوباره به کاپیتان کرک و آقای اسپاک برگردیم و قصه اصیل و اریژینال آنها را تعریف کنیم. هدف اصلی این بود که قصه را به شکل و زبانی پراحساس مطرح کنیم. با این کار کمک میکردیم تا حتی کسانی مثل من هم راهی برای دوست داشتن این کاراکترها پیدا کنند. این مساله بخش هیجانانگیز کار بود و جالب توجه بود که قصهای را تعریف کنیم که لحن خوشبینانه داشته باشد. به این ترتیب، این احساس به وجود میآمد که داریم فیلمی را تماشا میکنیم که در دوران کودکی دوست داشتیم به تماشای آنها بنشینیم.
بلافاصله پس از اکران عمومی فیلم گفته شد قسمت بعدی آن هم به صورت دنباله تهیه خواهد شد. مشکل فیلمهای اریژینال در این است که شما نمیتوانید کارهای زیادی در دل آن انجام دهید، ولی در قسمتهای بعدی این امکان را دارید که به هر کجا که میخواهید بروید. برای قسمت بعدی میخواهید به یکی از آن قصههای کلاسیک و قدیمی برگردید یا کاملا قصه قسمت اول را پیگیری کنید؟ شاید هم میخواهید تلفیقی از این دو را داشته باشید؟
هنوز هیچ صحبت خاصی در این باره نشده است و همه چیز در مراحل مقدماتی قرار دارد. نوع واکنش تماشاگران نسبت به قسمت یازدهم فیلم، برای ما اهمیت خیلی زیادی دارد. هنگام نگارش فیلمنامه، توجه خاصی به این مساله خواهیم داشت.
خیلی جالب است که شما قصه را دوبارهنویسی کردهاید و خط زمان را در آن به هم میریزید. از زمان موفقیت مجموعه فیلم «بازگشت به آینده» ما با این نکته آشنا شدیم که میتوان زمان را متوقف کرد یا با آن بازی کرد و در زمانهای مختلف حرکت کرد. شما چرا برای فیلم چنین کاری را انجام دادید؟ البته از یک نظر، این کار کمک میکند تا شما آزادی عمل بیشتری داشته باشید و بتوانید قصه را به زمانها و مکانهای مختلف وصل کنید.
در این رابطه چند نکته مطرح است. ما این کار را کردیم، چون میخواستیم این کار را انجام دهیم و احساس میکردیم به نفع قصه فیلم است. این فیلم برای دوستداران جدید آن هم از اهمیت ویژهای برخوردار بود. نمیخواستیم فقط براساس آن نکاتی که دوستداران فیلم میدانند عمل کنیم. هدف این نبود که ببینیم هوادار فیلم چه چیزهایی را دوست دارد و بعد آنها را در کار جدید مورد استفاده قرار دهیم. میخواستیم طوری عمل کنیم که با حضور چیزها و نکات تازه، نوعی آزادی عمل برای کاراکترها و رفتارهای آنها به وجود بیاید. در همین رابطه بود که بحث سفر در زمان هم مطرح شد. البته در بعضی از قسمتهای قبلی این مجموعه فیلم، چنین چیزی مطرح شده بود، اما ما آن را به شکل جدیدی مطرح کردیم.
با توجه به این که قصه فیلم شما به زمانی قبل از شروع قصه مجموعه تلویزیونی در دهه 60 میلادی برمیگردد، در این رابطه با مشکلی برخورد نکردید؟
خب بله. ما سرنوشت کاراکترها را به واسطه قسمتهای مختلف مجموعه و نسخههای سینمایی آن میدانستیم. ما میدانستیم که بعضیها در طول قصه فیلمها و مجموعه میمیرند. پس باید از آنها طوری استفاده میکردیم که بتوانیم به روشی خلاقه، آنها را در دل قصه فیلم مورد استفاده قرار دهیم. این شیوه حقیقتا حال و هوایی پیشبینی نشده داشت و میدانستیم که برای تماشاگران نوعی سورپریز خواهد بود. علتش هم این است که در شروع قصه، آنها متوجه میشوند سرنشینان سفینه فضایی اینترپرایز راهی یک ماموریت 5 ساله هستند. به همین دلیل، میتوان این قصه را ادامه داد و قسمتهای تازهای از آن را تولید کرد.
با آن که نوع دیالوگها و صحنهها برگرفته از نسخه کلاسیک است، ولی آنها را به شکل تازهای ارائه کردهاید. این کار را چگونه انجام دادید؟
خب با آن که یکی از طرفداران قدیمی این مجموعه نیستم، اما خودم را موظف میدانستم که عناصر اصلی ماجرا را که مورد علاقه دوستداران آن است، حفظ کنم.
به عنوان یک بیننده عادی احساس میکردم اگر به تماشای یکی از قسمتهای این مجموعه بروم و این چیزها را در داخل آن نبینم، به نوعی فریب خوردهام و به من کلک زده شده است. اما فیلمنامه درخشانی که باب اورچی و آلکس کوتزمن نوشتند، رعایت همه این چیزها را کرده بود. هیچ فیلمی از این مجموعه فیلم نمیتواند بدون آن دیالوگهای جذاب نسخه اریژینال زنده بماند.
در این رابطه با مشکلی روبهرو نشدید؟
نه چندان. در تمام مدت کار همیشه با این گونه سوالات روبهرو بودیم که «آیا میتوانیم این را اینجا بگذاریم؟» یا «آیا میشود این را آنجا قرار دهیم؟» بعضی وقتها پاسخ مثبت بود و بعضی وقتها منفی. نکتهای که خیلی مهم بود این بود که این کار باید به شکلی درست صورت میگرفت و در عین حال، لحن احساسی و دراماتیک آن نیز حفظ میشد. مساله اصلی این بود که هر چیز در محل درست و منطقی خود قرار گیرد.
«سفرهای ستارهای/ پیشتازان فضا» از نقطه نظر هوادارانی که دارد، مثل یک معجون غریب است. از یک طرف ما با طرفداران قدیمی آن روبهرو هستیم و از طرف دیگر کسانی آن را دوست دارند که با این طرفداران کلاسیک، فاصله سنی زیادی دارند. با توجه به این که بازیگران اصلی قسمتهای قدیمی هنوز زنده هستند، ساخت قسمت جدید با یک حال و هوای تازه مشکل نبود؟
به هر حال، از روز اول میدانستم که کار سختی را پیش رو دارم. من با این فیلم باید جوابگوی خیلیها میبودم. هم دوستداران قدیمی و هم طرفداران جوانتر، انتظارات و توقعاتی دارند که میخواهند هنگام تولید یک فیلم جدید، مورد توجه قرار گیرد. این انتظارات هم، یکی دو تا نیست! زمان نگارش فیلمنامه و هنگام فیلمبرداری، مراقب و متوجه این نکته بودم که این خواستهها را لحاظ کنم.
در تمام کارهای سینمایی و تلویزیونی که انجام دادهاید، صدا اهمیت خیلی زیادی داشته است. حتی با این نوع استفاده از صدا، احساسات ویژهای را خلق میکنید، برای «سفرهای ستارهای/ پیشتازان فضا» هم در این رابطه، کار خاصی کردید؟
خیلی ممنون از این تعریفی که کردید. به نظر من، صدا همیشه یک چیز حیاتی در فیلمها و مجموعههای تلویزیونی بوده است. شما به نوع استفاده از صدا در کارهایی مثلLost یا «مزرعه شبدر» نگاه کنید تا متوجه گفته من شوید. احساسم این بود که در «سفرهای ستارهای/ پیشتازان فضا» هم میتوان استفاده خیلی خوبی از این عنصر کرد. فیلم حال و هوایی علمی تخیلی و ماجراجویانه دارد و در چنین فیلمهایی میتوان حداکثر استفاده را از عنصر صدا کرد. البته ما همکاران خیلی خوبی در واحد صدا داشتیم و همین مساله این اجازه را به ما میداد تا بتوانیم آنچه را که میخواهیم انجام دهیم.
فیلمی که کارگردانی کردهاید واقعا حکمنامهای عاشقانه به کاراکترهای قدیمی این مجموعه فیلم را دارد. در همان حال، شما تغییرات خوب بزرگی هم در رابطه با آنها انجام دادهاید. آیا تصورتان این است که این کاراکترها باز هم قابل گسترش هستند؟ در عین حال، اگر یک بچه بودید و میخواستید در حیاط خلوت خانهتان «سفرهای ستارهای/ پیشتازان فضا» را بازی کنید، خودتان را به جای کدام یک از کاراکترهای آن میگذاشتید؟
در مورد بخش اول سوال فکر میکنم که شما درست میگویید. کل این فیلمها درباره کاراکترهای آن است و فیلم من هم نامهای عاشقانه به این کاراکترهاست. به همین دلیل بود که میخواستم آن را کارگردانی کنم.
وقتی فیلمنامه را خواندم، عاشق این کاراکترها شدم، در اولین مراحل کار اگر میپرسیدید کدام کاراکتر را بیشتر دوست دارم و دلم میخواهد نقش او را بازی کنم، حتما میگفتم هیچ کدام از آنها! در آن زمان هنوز با هیچ کدام از آنها ارتباط نزدیک و گستردهای برقرار نکردهبودم. ولی حالا هم نمیتوانم بگویم کدام یکی از آنها را انتخاب خواهم کرد، زیرا دلباخته تمام آنها هستم! هیچ وقت فکر نمی کردم که میخواهم اسپایک یا بونز، اسکاتی یا اوهارا، سولو یا کاپیتان کرک باشم.
همه آنها را میشناسم و همهشان را دوست دارم. در عین حال، فکر نمیکنم هیچ یک از آنها، قابل گسترش دادن باشند. چیز باشکوهی که رادنبری خالق این مجموعه خلق کرد، جادوی خودش را در مورد تمام کاراکترهای قصه اعمال کرده است. آنها هویت کاملی دارند و وظیفه و کار هر یک از آنها کاملا معلوم و مشخص است. وظیفه هریک از آنها هم در خدمت راه و روشی قرار میگیرد که قرار است خط اصلی ماجرا را به پیش ببرد، این راه و روش خیلی دقیق و حساس به عمل آمده و زندگی تمام این کاراکترها را در ارتباط با یکدیگر قرار میدهد. البته من نمیتوانم به شما بگویم فیلم بعدی که به دنبال این قسمت خواهیم ساخت، چگونه فیلمی خواهد بود و چه قصهای خواهد داشت. اما قصه آن هر چه که باشد، کاراکترهای ما همانی خواهند بود که هستند.
یکی از نقشهای جدی فیلم را به تیلور پری دادهاید که به خاطر کارهای کمدیاش خیلی شهرت دارد. چرا؟
تیلور از آن دسته بازیگرانی است که بشدت مورد احترام و تحسین من است. علتش هم فقط این نیست که او توانایی خیلی خوبی در فیلمنامهنویسی، کارگردانی و بازیگری دارد، او برای خودش یک صنعت کامل سینماست! صادقانه بگویم، خیلی وقتها به او حسادت میکنم.
کاری که او میکند حقیقتا استثنایی و غیرقابل باور است. وقتی قرار شد فیلم را بسازم، برایش یک ایمیل زدم و پرسیدم آیا دوست دارد نقشی را در آن بازی کند یا نه. گیج شده بود. او تا قبل از این، هیچ وقت یکی از قسمتهای این مجموعه را ندیده بود و به همین دلیل نمیدانست من از او چه میخواهم. فیلمنامه را برایش فرستادم و جواب مثبت داد. ولی حتی در آن زمان هم تلاش نکرد تا یکی از قسمتهای این فیلم و مجموعه را تماشا کند.
وقتی سر صحنه فیلمبرداری آمد، هیچ آشنایی با حال و هوای صحنه فیلم نداشت. خب، او تا قبل از این در فیلمی شبیه «سفرهای ستارهای/ پیشتازان فضا» بازی نکرده بود. ولی نقش خود را خیلی خوب و دقیق بازی کرد. صمیمانه بگویم، کار کردن با او برایم افتخار بزرگی است. همین احساس را در مورد لئونارد نیموی و اریک بانا داشتم. این دو نفر هم از جمله بازیگرانی هستند که همیشه دوست داشتم روزی با آنها کار کنم.
این اواخر فیلمها و مجموعههای علمی تخیلی خیلی زیادی کار کردهاید. میخواهید فیلمساز خاص این ژانر شوید؟
وقتی شما با کسانی کار میکنید که دوستشان دارید و آنها هم شما را دوست دارند، دوست دارید آن سبک کار را ادامه دهید.
در شرایطی که احساسات و دیدگاهها نزدیک به یکدیگر است، شما راحتتر کار میکنید. زمانی که اینگونه صحبت میکنم، منظورم این نیست که نمیخواهم (و یا دوست ندارم) کمدی کار کنم. در آینده، اگر فیلمنامه خوب و جذابی به دستم برسد که در ژانرهای دیگر باشد، حتما آن را کارگردانی خواهم کرد. خودم چند طرح در این رابطه دارم که هنوز کار جدی را روی آنها شروع نکردهام.
مترجم: کیکاووس زیاری
کوتاه شده از: مووی آنلاین
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: