پارادوکس امنیت و منافع

ارتشبد عباس قره باغی ، آخرین رئیس ستاد ارتش رژیم پهلوی ، 2هفته پیش از سقوط قطعی رژیم ، در جمع عالیترین فرماندهان نظامی می گوید: «من با روحیه اغلب ارتش های دنیا آشنایی دارم ؛ فرانسوی ها را دیده ام ، ایتالیایی ها ، امریکایی ها و انگلیسی ها را هم دیده ام .
کد خبر: ۲۶۸۱۱
من ادعا می کنم که هیچ یک از این ارتش ها حاضر نیست به مدت 6ماه تمام سربازانش را بفرستد توی خیابان ، توی سرما و گرما بدون امکانات و ناهارخوری و رختخواب طوری که حتی مجبور باشند رفع حاجت را هم توی خیابان بکنند و صبح تا غروب در ترس و اضطراب باشد و توهین بشنود. در هیچ جای دنیا شما سربازی پیدا نمی کنید که در چنین وضعی باز هم بایستد و کارش را ادامه دهد» (مثل برف آب خواهیم شد ، صص 155-154). 2هفته پس از این اظهارات ، ارتش رژیم پهلوی از هم پاشید و تمام آنچه قره باغی ، همکاران نظامی او و مستشاران امریکایی رژیم پهلوی برای حفظ آن انجام دادند، سودی نبخشید. 25سال پس از آن حادثه سربازان امریکایی مستقر در عراق در وضعیتی به مراتب دشوارتر از وضعیتی قرار دارند که سربازان تحت ریاست ارتشبد قره باغی در سال 1357 با آن روبه رو بودند. روز گذشته روزنامه ایتالیایی لاریپوبلیکا نوشت : «امریکایی ها به هنگام حمله به عراق به دنبال یک پیروزی سریع و قاطع بودند ؛ هنگامی که بغداد به تصرف سربازان ارتش امریکا درآمد ، ژنرالهای ارتش امریکا تصور کردند که این پیروزی سریع و قاطع به دست آمده است ، اما واقعیت چیز دیگری بود. درست از همان زمان به بعد مشکلات امریکایی ها در عراق آغاز شد». (لاریپوبلیکا ، 26جولای) امریکایی ها مجبور شدند سربازان خود را به شهرها و خیابانهای عراق بفرستند ، همان «خیابانهای عربی» که دیک چینی ، معاون رئیس جمهور امریکا ادعا می کرد: «از سربازان امریکایی با گل و شیرینی استقبال خواهند کرد» اما واقعیت چیز دیگری بود؛ سربازان امریکایی مجبور شدند کلاهخود بر سر و جلیقه بر تن و تفنگ بر دوش و کوله بر پشت و چکمه به پا، روزهای خود را در خیابان های گرم و سوزان شهرها و شهرکهای عراق بسر آورند و شبهای سرد عراق را در کنار تانکها به صبح برسانند در شرایطی که هر لحظه بیم آن داشتند که هدف شلیک تفنگی قرار گیرند که از پشت دیواری آن سوتر یا از میان نخلستانی در حاشیه خیابان آنها را نشانه رفته بود یا در آتش انفجار نارنجکی بسوزند که از میان مردمان رهگذر به سویشان پرتاب می شد. یکشنبه گذشته ، نشریه امریکایی «تایم» نوشت : «در 3ماه گذشته یعنی از زمانی که رئیس جمهور امریکا اعلام کرد جنگ در عراق به پایان رسیده بیش از 70نفر از سربازان امریکایی در عراق به قتل رسیده اند و تعداد مجروحان به حدی است که سنا را در امریکا به شدت نگران ساخته است». اندکی پیش از انتشار گزارش نشریه تایم ، ژنرال ابی زید جانشین ژنرال تامی فرانکس اعلام کرد: «سربازان امریکایی در عراق با یک نبرد سازمان یافته چریکی مواجه شده اند که از سوی طرفداران صدام و نیروهای باقیمانده از حزب بعث رهبری می شود». وی اضافه کرد: «در آینده نزدیک با متلاشی شدن هسته اصلی این سازمان چریکی که از سوی پسران صدام و نزدیکترین یاران آنها رهبری می شود ، حمله به سربازان امریکایی هم خاتمه یافت». (سی ان ان ، 17جولای) 3روز پیش ، هنگامی که رسانه های امریکایی اعلام کردند ، عدی و قصی ، پسران صدام در جریان حمله نیروهای امریکایی به پناهگاه آنان در موصل کشته شده اند ، بسیاری بر این تصور بودند که حمله به سربازان امریکایی متوقف یا کاهش یابد؛ اما چنین تصوری دور از واقعیت بود. روزنامه ایتالیایی لاریپوبلیکا در مقاله پیش گفته نوشته است : «برخلاف تبلیغاتی که امریکایی ها درباره کشته شدن پسران صدام به راه انداختند و آن را یک پیروزی بزرگ برای خود خواندند، واقعیات نشان دادند که ارتش امریکا در عراق روزهای بدتری را پیش رو دارد؛ پسران صدام کشته شدند اما حمله به سربازان امریکایی همچنان ادامه دارد».(لاریپوبلیکا، 26جولای 2003) به نظر می رسد امریکایی ها در محاسبه اوضاع عراق دچار اشتباهات بزرگی شده اند، همچنان که در سال 1357 در محاسبات خود برای سرکوب انقلاب ایران و در تهاجم به لبنان در 1361 دچار اشتباه شده بودند. امریکایی ها اینک در عراق با مردمی مواجه شده اند که گرچه از سقوط صدام و رژیم او خوشحالند، اما از حضور اشغالگران در کشور خود ناراضی و عصبانی اند. نشریه تایم پس از ذکر حداقل تعداد کشته شدگان امریکایی طی ماههای اخیر در عراق اضافه کرده است : «تعداد زیاد کشته شدگان و مجروحان امریکایی در عراق ، سنای این کشور را ناچار کرد با تصویب قطعنامه ای از کاخ سفید بخواهد برای تامین امنیت در عراق از ناتو و نیروهای تحت امر سازمان ملل متحد یاری بگیرد». (تایم ، 21جولای ، ص 24) کاخ سفید این وظیفه را به عهده کالین پاول ، وزیر خارجه گذاشت و پاول در دیدارهای جداگانه ای با مقامات فرانسوی ، آلمانی ، روسی ، هندی ، ترکی و عربی از آنان درخواست کمک نمود. جواب تقریبا مشابه بود: این کشورها تنها در شرایطی حاضر به اعزام سربازان خود به عراق خواهند بود که اوضاع عراق تحت کنترل سازمان ملل متحد باشد. پذیرش این امر برای امریکایی ها به منزله پذیرش شکست در جنگ علیه عراق است ؛ جنگی که بدون موافقت سازمان ملل و علی رغم مخالفت بسیاری از کشورهای جهان صورت پذیرفت و امریکا بر این تصور بود که با پیروزی سریع و قاطع خود تمامی جهان را به پذیرش دیدگاه هایش واخواهد داشت . اینک امریکایی ها در عراق با یک پارادوکس مواجه شده اند؛ از یک سو برآنند هیچ کشوری را در فرماندهی امپراتوری خود شریک نکنند و از سوی دیگر در نخستین اقدام جدی برای تاسیس امپراتوری ، یعنی فتح عراق با مشکل مواجه شده و خواستار مشارکت دیگران در این امر شده اند. برخی سیاستمداران امریکایی بر آنند این پارادوکس را بدین صورت حل کنند که با کشاندن پای سربازان دیگر کشورها به عراق ، امنیت شهرها و خیابانها را به آنها سپرده و نیروهای خود را تنها به حفاظت مرزها و امور مربوط به شاهراه ها و مناطق حساس اقتصادی و نظامی وادارند. به این ترتیب هم سلطه آنها بر عراق تثبیت خواهد شد و هم از کشته شدن بیشتر سربازان خود در شهرها پیشگیری خواهند نمود. موفقیت این طرح منوط به پذیرش آن از سوی دیگر کشورهاست اما آیا کشورهای دیگر حاضر خواهند شد این طرح را بپذیرند و سربازان خود را پیشمرگ منافع امریکا در منطقه سازند؛.

مسعود ترقی جاه
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها