چیزی که با صرف این همه هزینه تهیه شده بود، نقشه سادهای بود شبیه نمودارهایی که معمولا در مراحل اولیه برنامهنویسی رایانه برای فهم بیشتر آنها استفاده میکنند اما فقط یک مدیر واقعی میداند ترسیم نقشه مسیری که باید طی کرد، چقدر از شروع سریع و عجولانه و بدون برنامه آن پروژه مهمتر و اساسیتر است.
تهیه یک طرح و نقشه درست و حسابی، قاعدتا اولین قدمی است که باید برای تهیه و تولید یک محصول خانه، خط تولید و... برداشت تا معلوم شود اصلا باید از کجا و چطور شروع کرد ولی ظاهرا این اتفاق کماهمیتترین نکته در قاموس ماست. خلا این ماجرا مخصوصا در امور فرهنگی بیشتر از همه جا خودش را نشان میدهد. اگر الزامات اداری و مدارکی که باید در جاهای مختلف ارائه میشد نبود، شاید هیچ کس به تهیه نقشه برای چیز عینی و ملموسی مثل یک خانه هم احساس نیاز نمیکرد، چه رسد به مسائل حوزه فرهنگ که عینیت و قطعیت هم ندارد. بیشتر وقتها اساسیترین دلیل برای نرسیدن به جواب هم همین است؛ این که همه چیز را بدیهی و معلوم فرض میکنیم و گمان میکنیم نیازی نیست که برایش وقت بگذاریم یا حتی پول بیزبان صرف کنیم. برای همین است که ترجیح میدهیم آن هزینه را برای شروع یا ادامهاش به کار ببریم. مجموع اینها باعث میشود مساله مهمی مثل «مهندسی فرهنگی» را نادیده بگیریم و در نهایت هم در این وادی به جوابی که باید و شاید نرسیم. غافل از این که در هر پروسهای که قرار است کلی بودجه و نیروی انسانی را به خدمت بگیرد، باید خشت اول را درست و به جا کار گذاشت تا دیواری که ساخته میشود تا ثریا کج بالا نرود مخصوصا وقتی پای مساله مهم و حیاتی و زیربنایی مثل فرهنگ وسط میآید.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم