در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چه مدتی است که در زندان هستید ؟
حدود 3 سال است که زندانی شدیم. من و برادرم را با هم دستگیر کردند. آن هم با شکایت اولیای دم مقتول. پلیس به ما گفته بود چند روزی تحقیق میکند و آزاد میشویم اما ظاهرا همه چیز تغییر کرده است و ما به اتهام قتل، 3 سال است که در زندان هستیم. درحالیکه بارها تاکید کردیم که ما قاتل نیستیم.
چه نسبتی با مقتول دارید ؟
هیچ نسبتی نداریم. او پسر همسایه ما بود و چندسال بود که در همسایگی ما زندگی میکرد. خانوادهاش را هم میشناختیم و باهم سلام و علیک داشتیم اما نمیدانم چرا او این حرمت را شکست.
اختلاف شما بر سر چه مسالهای بود ؟
تا زمان حادثه ما هیچ اختلافی با هم نداشتیم. من اصلا نمیدانستم کسی که در خانه ماست پسر همسایه است و اوست که با خواهرم رابطه برقرار کرده است. بعد از مرگش بود که متوجه شدم موضوع از چه قرار است و کسی که در خانه ماست پسر همسایه بوده است.
رابطه خواهرت با مقتول در چه حدی بود و شما از کی متوجه آن شدید؟
من و برادرم اصلا از این رابطه خبر نداشتیم. نیمه شب بود که برادرم متوجه صدا در طبقه بالا شد. زمانی که ما رفتیم بالا خواهرم در را قفل کرده بود در حال صحبت کردن با او بودیم که صدایی شنیدیم بیرون را نگاه کردیم و دیدم که مقتول خودش را به پایین پرت کرده است.
متخصصان میگویند این ادعای شما قابل قبول نیست و دلایلی هم دارند. در این باره چه میگویی؟
نه اینطور نیست ما دلایل قابل قبولی داریم. ما در آن لحظه آنجا نبودیم و صدای افتادن را شنیدیم. بعد از آن بود که خواهرم در را باز کرد و وارد اتاق شدیم. اگر دلایل ما را هم بررسی کنند متوجه میشوند که واقعیت را میگوییم.
خواهرت با آن پسر چه رابطهای داشت؟
تا جایی که من خبردار شدم آنها از مدتها قبل با هم ارتباط داشتند و آن شب هم مقتول بدون اجازه وارد خانه ما شده بود و خواهرم از ترس اینکه اتفاقی بیفتد او را مخفی کرده بود. خواهرم دختر خوبی است. هر چند اشتباه کرده و با آن پسر صحبت کرده بود اما او قصد ارتباط نامشروع با کسی را نداشته و آن شب بدون اجازه، آن پسر وارد خانه شده است.
چرا اجازه ازدواج به آنها نمیدادید؟
ما اصلا در جریان رابطه آنها نبودیم. اگر او به خواستگاری خواهرم میآمد طور دیگری با او رفتار میشد و ما حتما در موردش فکر میکردیم و بعد اجازه میدادیم که با خواهرم ازدواج کند. اگر هم اجازه نمیدادیم با او با بیاحترامی رفتار نمیکردیم او خودش باعث شد که چنین اتفاقی بیفتد.
برای چه میخواستی به زور وارد اتاق شوی، میتوانستی به پلیس خبر دهی؟
نیمه شب بود و من اصلا فکر نمیکردم کسی در اتاق خواهرم باشد من فکر میکردم دزد وارد خانه شده است. در آن لحظات هم نمیتوانستم منطقی و درست فکر کنم و میخواستم وارد اتاق شوم تا ببینم چه اتفاقی افتاده است. بعد تصمیم بگیرم که چه کنم. قبول کنید در آن فشار روحی و سخت من نمیتوانستم به پلیس و راهکار منطقی فکر کنم.
در بازجوییها گفتهای برادرت خودزنی کرده است. چرا این اتفاق افتاد؟
او میخواست خواهرم را وادار کند تا در را به رویش باز کند به همین خاطر هم خودزنی کرد. حتی آزمایشات خون برادرم و لکههای خون که روی دیوار بود هم نشان داد که من و برادرم درست میگوییم و ما نمیخواستیم کاری جز بیرونکردن پسر همسایه از خانهمان بکنیم، اما او ترسید و خود را از پنجره به بیرون پرت کرد.
در این مدت چرا سعی نکردید رضایت همسایهتان را بگیرید؟
من و برادرم کاری نکردیم که بخواهیم رضایت از کسی بگیریم. مقتول بود که بدون اجازه وارد حریم خصوصی ما شده بود و نیمه شب همه چیز را به هم ریخت. بعد هم اینکه ما او را نکشتیم و نمیخواستیم هم این کار را بکنیم. او شخصا خودش را به پایین پرت کرد که فرار کند اما جان سپرد این مساله به من و برادرم مربوط نیست. من واقعا متاسفم که او مرد و این طور جانش را از دست داد ولی تاکید میکنم من و برادرم نقشی در این ماجرا نداشتیم.
پس چرا این همه مدت در زندان ماندید؟
علتش این بود که اولیای دم میخواستند هر طور شده ما را پای میز محاکمه بکشند. مدارکی هم وجود دارد که بیگناهی ما را ثابت میکند. بازپرس میخواست همه مدارک و دلایل را مورد بررسی قرار دهد به همین خاطر هم مدت زمانی که در زندان ماندیم خیلی طولانی شد.
فکر میکنی دادگاه در نهایت چه حکمی برای تو بدهد؟
نمیدانم که هیات قضات قانع خواهند شد یا نه اما من و برادرم عذاب وجدانی نداریم چون ما مرتکب قتل نشدیم. مقتول حتی کوچکترین خراشی هم در بدنش ندارد در حالی که اگر با ما درگیر میشد باید بدنش زخمی یا کبود میشد. ما در پیشگاه خدا سربلند هستیم چون مرتکب ریختن خون هیچکس نشدیم و باعث مرگ، خود مقتول بود.
حرف آخر؟
حرف آخر اینکه از جوانان میخواهم کاری نکنند که باعث گرفتاری خودشان و خانوادهشان شود. در این پرونده هم خواهرم و هم مقتول خیلی اشتباه کردند، آنها اگر موضوع علاقهشان به هم را با خانواده در میان میگذاشتند سرنوشت، طور دیگری رقم میخورد و همه چیز فرق میکرد. ما هم نباید احساساتی تصمیم میگرفتیم و باید پلیس را در جریان قرار میدادیم و از او کمک میگرفتیم هر چند فکر میکنم در آن صورت هم مقتول خودش را به پایین پرت میکرد و ترس باعث شده بود تا او دست به این کار بزند اما به هر حال ما باید راه درست را انتخاب میکردیم. در این مدت که زندان بودم ارتباطم را با خداوند قویتر کردم و از او طلب کمک و آمرزش کردهام. ای کاش همه جوانان ارتباطشان با خداوند را قوی کنند تا از گناه و ناپاکی دور شوند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: