او اسطوره شلختگی بود اما...

کد خبر: ۲۶۶۲۸۱

سوژه مورد نظر دلش می‌خواست همیشه لباس‌های مرتب و تمیز بپوشد و خانه مرتبی داشته باشد.

دلش می‌خواست وقتی در خانه راه می‌رود پایش روی چیزهایی که مدت‌ها قبل روی زمین ریخته بوده و حالا زیر لایه‌ای از لباس پنهان شده نرود و در دل به خود نفرین نکند.

دلش می‌خواست هر وقت که دلش می‌خواست هرکسی را که دلش می‌خواست به خانه دعوت کند و نگران این نباشد که خانه اش نا مرتب است، اما هیچیک از وقایع زیر رخ نمی‌داد، زیرا او یک شلخته بود و تمام اقدامات را فقط در ذهن خود مرور می‌کرد ذهنش با آنها درگیر می‌شد و فکر می‌کرد چقدر همه این کارها سخت است و در ازای این همه فکر کردن فقط می‌خوابید.

آنچه آرزو می‌کرد از ذهنش فرا تر نمی‌رفت هر روز وقتی از سر کار بازمی‌گشت لباس‌هایش را روی زمین رها می‌کرد.

وقتی لباس می‌شست که دیگر هیچ لباس تمیزی نمانده باشد.

گاهی حتی به جای شستن لباس‌های کثیف یک دست لباس نو می‌خرید.

خانه جای راه رفتن نداشت.ظرفشویی و تمام آشپزخانه کوچک پر از ظرف‌های نشسته بود. مورچه و سوسک لای آنها پرسه می‌زدند و خیلی که همت می‌کرد با حشره‌کش روی ظرف‌های نشسته اسپری می‌کرد. وقتی هیچ ظرفی برای پخت و پز نمی‌ماند، غذا از بیرون سفارش می‌داد، مادرش گاهی به خانه او سر می‌زد و سعی می‌کرد همه چیز را سرو سامان دهد اما به زودی دو باره همه چیز مثل روز اول می‌شد.

یک روز سوژه مورد نظر عاشق یکی از خانم‌های همکار شد و از مادرش خواست برای خواستگاری اقدام کند اما نه مادر و نه خواهر و نه هیچیک از بزرگترها و خاله خان باجی‌هایی که در این موارد خبره کار هستند حاضر نشدند برای او دست بالا کنند.

شرط اول همه آنها این بود که خودش را درست کند یا به عروس تعهد دهد که یک مستخدم 24 ساعته برایش می‌گیرد. زیرا هیچ کس نباید گرفتار اخلاق درهم و برهم او شود.

سوژه مورد نظر ما هیچ راه دیگری نداشت جز این‌که رفتارش را قبل از ازدواج درست کند.

او باید درس‌های نظم و انضباط را فرا می‌گرفت.

وقـتی سوژه مورد نظر تصمیم گرفت تغییر کند باید ضوابطی را می‌پذیرفت. مهلتی برای تغییر و برنامه‌ای درست و دقیق برای مراحل مختلف این تغییرات.

او اولین چیزی را که سرلوحه کارهای خود کرد این جمله بود: ‌هر چیز به جای خویش نیکوست. این یک کد رفتاری برای رعایت انضباط فردی بود که سوژه مورد نظر سعی کرد آن را تحت هر شرایطی پیروی کند تا به هدف خاصی که در ذهن دارد برسد.

خلق هدف

هدف سوژه ما ازدواج بود ممکن است شما اهداف دیگری در نظر داشته باشید ولی هدفی که او دنبال می‌کرد باید در هدف دیگر ی به نام رسیدن به نظم و انضباط تجلی می‌یافت.

برای این‌که میل درونی را به یک هدف تبدیل کنید باید اشتیاق زیادی نسبت به آن داشته باشید. اشتیاق چگونه بوجود می‌آید؟ خودتان را مجسم کنید که به هدف مورد نظر رسیده‌اید، همه احساسات خوب و مثبتی که از این موفقیت به شما دست می‌دهد را در ذهن خود بازآفرینی کنید. زمانی که چنین تصویری در ذهن خودآگاه شما خلق شد، ذهن و جسم بر روی آن مساله پافشاری می‌کنند. سوژه گزارش ما هر روز به خودش می‌گفت: ‌من می‌خواهم مرتب و منظم باشم و خانه‌ای زیبا و با صفا داشته باشم.

او در برنامه‌ای که پیش رو داشت گاه موفق بود و گاه دوباره مثل قبل شلخته می‌شد. برای این‌که به برنامه‌اش برسد یک برنامه ماهانه‌، یک برنامه هفتگی، یک برنامه روزانه و یک برنامه ساعتی چید.

تمیزکاری‌های ماهانه، هفتگی و روزانه را مشخص کرد و زمان انجام هر کاری را روی کاغذ نوشت. اهدافش را کوچک تر کرد که راحت تر قابل رسیدن باشند.

تنظیم یک برنامه فردی مفید. ما باید ابتدا نگاه درستی از وضعیت فعلی خود داشته باشیم. این برنامه باید از کم شروع شود و به مرور زمان و در طول 3 ماه شدیدتر شود. هر روز باید یک حرکت جدید به سمت تغییر اضافه کنیم.

برنامه هر کس با دیگری متفاوت بوده و مربوط به خودش می‌باشد. برنامه‌ریزی شاید کار دشواری نباشد اما مساله‌ای که در این زمینه از اهمیت بالایی برخوردار می‌باشد تعهد به اجرای برنامه است. اگر برنامه سخت و اجرای آن قدری دشوار باشد، نهایتا منجر به انصراف از اجرای آن می‌شود. به همین دلیل کاملا منطقی است که گاهی برنامه‌ها را تعدیل کرده و تغییراتی در آن ایجاد نمایید و وقتی به آن عادت کردید کم کم خودتان را به هدفی که در ذهن دارید نزدیک کنید.

تمرین و ممارست

بکوشید و به چیزی که دارید به دست می‌آورید فکر کنید. این امر نیازمند حمایت، حرارت، غیرت، تعصب، ذوق، و اشتیاق می‌باشد. زمانیکه شما یک چنین صفاتی را در حین تمرین از خود نشان بدهید، آنوقت روند کارتان خود به خود مداوم، ثابت و پایدار می‌شود. زمانیکه این مساله در وجود شما تحکیم پیدا کند و به صورت یک عادت دربیاید، تمرین و ممارست تبدیل به یک روند طبیعی در زندگی می‌شود. اینجاست که تلاش و کوشش زحمت زیادی محسوب نمی‌شوند این امر در زندگی تان جاودانه می‌شود.

سوژه ما هر روز برنامه‌هایش را پیش می‌برد و به خود امتیاز می‌داد و هر بار که به اهداف روزانه هفتگی و ماهانه خود دست می‌یافت به خود امتیاز می‌داد. و حتی برای خود یک جشن کوچک می‌گرفت.

جشن گرفتن عملی برای ابراز شادی و تقدیر و تشکر است و سبب درونی‌سازی موفقیت‌ها می‌شود. کسانی که موفقیت‌های خود را جشن نمی‌گیرند، نگاه خشکی نسبت به زندگی دارند و احساس می‌کنند که هر بار سخت‌تر و شدیدتر باید خودشان را به سوی اهدافشان هل بدهند. بدون وجود شادی، هیجان، و لذت تنها خاطره کار و تلاش سخت در ذهن باقی می‌ماند، چیزی که باعث می‌شود انگیزه شما از میان برود.

و عاقبت شیرین

خوب! باید اعتراف کنم که دیگر به این اسطوره شلختگی نمی‌شود گفت شلخته خودتان باید بودید و می‌دیدید که وقتی برای خواستگاری به خانه دختر مورد علاقه‌اش رفتند چه ظاهر درخشان و باطن مطمئنی داشت.

کاش روزی که برادر عروس خانم سر نزده برای ارزیابی وضعیت داماد احتمالی آینده به خانه‌اش رفته بود بودید و می‌دیدید. خانه‌ای کوچک اما زیبا و تمیز و درخشان. هر چیز مرتب و منظم سرجای خودش بود. ظرفشویی و سرویس بهداشتی برق می‌زد و حتی در جا ظرفی هیچ ظرف خشک جا به جا نشده‌ای نبود. وقتی در یخچال برای پذیرایی باز شد هیچ بوی نامطبوعی بیرون نمی‌زد. اینجا همه چیز مرتب بود. کتابخانه آقای داماد آینده چنان طبقه‌بندی شده و منظم بود که به راحتی هر چیز را می‌توانستی پیدا کنی و یک ورقه مقوای رنگی جای آن بگذاری که جایش گم نشود.

نمی‌دانید این نظم و ترتیب چقدر روی برادر عروس تاثیر گذاشت تا حدی که سوال کرد:‌ آقای سوژه! مادر شما برای تمیز کردن خانه به شما کمک می‌کند؟ اما سوژه خندید و گفت:‌ خیر اخیرا بنده برای تمیز کردن خانه پدری به مادرم کمک می‌کنم. و لابد خودتان می‌دانید با این ظاهر درخشان وصلت سر گرفت و سوژه ما که دیگر اصلا شلخته نبود سرو سامان گرفت و این شیوه روی تمام زندگی او اثر گذاشت. اگر شما هم مثل سوژه مورد نظر ما قصد تغییر و تحول دارید امید وارم به همین خوبی موفق شوید.

ماندانا ملا‌علی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها