فمینیسم و روابط بین‌الملل

فمینیسم دیدگاهی انتقادی نسبت به نظریه رئالیستی (واقع‌گرایی) در روابط بین‌الملل است. نظریه‌پردازان واقع‌گرا همچون‌ هانس مورگنتا و کنت والتز معتقدند، دولت‌ها در پی کسب حداکثر قدرت هستند و این مساله بیانگر یک ویژگی و واقعیت جهانی است، در حالی که به نظر فمینیست‌ها، واقع‌گراها رفتار دولت‌های تحت سلطه و اداره مردان را به تصویر می‌کشند.
کد خبر: ۲۶۵۹۴۶

اساساً فمینیست‌ها در حوزه روابط بین‌الملل بر این اعتقادند که تاکنون آنچه در صحنه بین‌المللی اتفاق افتاده، براساس نظریه‌هایی بوده است که با عینک مردانه به جهان نگریسته می‌شد. پدیده‌هایی همچون تجاوز، خشونت، جنگ و رقابت شدید برای سلطه در سلسله‌مراتب قدرت همگی مربوط به مردان است، اما نگرش به جهان و روابط و روابط بین‌الملل، اگر با عینک و نگاه زنانه باشد، بیشتر صلح‌آمیز و مبتنی بر همکاری خواهد بود.

گرایش فمینیستی در روابط بین‌المللی مبتنی بر کار اندیشمندانی چون آن تیکنر، سارا رودیک، جین بتکه الشتین، یودیت شاپیرو و دیگران است. سوال مشترک همه این است که چگونه روابط بین‌الملل مبتنی بر جنسیت شده است؛ یعنی توسط مردان اداره می‌شود و در خدمت منافع آنان قرار دارد و آگاهانه و ناآگاهانه طبق دیدگاه‌های مردانه از سوی دیگر مردان تفسیر می‌شود؟

فرانسیس فوکویاما در مقاله «زنان و تحول سیاست‌های جهانی» دیدگاه نوینی از نقش فمینیسم در روابط بین‌الملل ارائه می‌کند. به نظر فوکویاما، تغییر تاریخی در مبنای جنسیتی سیاست در نهایت به تحول در روابط بین‌الملل منجر می‌شود.

نقطه اشتراک

اگر به متن دعاوی فمینیسم در گرایش‌های مختلف دقت بیشتری شود، بوضوح مشهود است که به رغم تفاوت‌ها یا حتی تضادها بین سرمایه‌داری، لیبرالیسم، سوسیالیسم ... و پسانوگرایی، در تعریف آزادی زن و ارائه راهکارها، همه یک هدف را دنبال کردند و آن آزادی جنسی زن بود که مستلزم نفی هرگونه قید و اخلاقیات است.

آن که طرفدار سرمایه‌داری بود، نیروی کار (ارزان) زن را حبس شده می‌دید و معتقد بود که باید زن از خانه به کارخانه روانه شود که این آزادی مستلزم نفی قیود اخلاقی زنان و جایگاه خانوادگی آنان بود.

فمینیستی که طرفدار لیبرالیسم است نیز قائل به همین معناست، اما می‌کوشد تا آن را قانونمند کند.

گرایش مارکسیستی نیز با شعار قرار دادن مبارزه با سرمایه‌داری، تمامی‌اخلاقیات و سپس خانواده را قیود و محدودیت‌هایی قلمداد کرد که به نفع سرمایه‌داران است و رهایی از آن قیود را مد نظر دارد.

گرایش سوسیالیسمی‌در قبال این آزادی توقع کار بیشتر را بی‌پرده بیان و اظهار کرد که باید تفاوت جنسیتی در کار از میان برداشته شود که لازمه آن برداشتن قیود و اخلاقیات انسانی زن و خانواده بود. در انتها نیز پسانوگرا با نفی کلی واژه و سوبژه و به رسمیت نشناختن هیچ مفهومی ‌و منطقی نخواندن هیچ متنی، همان رهایی زن از قیود اخلاقی و خانوادگی را عنوان کرد.

به جرات می‌توان اذعان کرد که اگرچه زن در غرب  چه در قرون اساطیری و چه در عصر کلیسا و... ‌ جایگاهی جز یک اسیر یا یک کالا یا یک ابزار تفریحی و تملکی نداشت، اما جریان فمینیسم نه‌تنها چاره‌ای بر این معضل نیندیشید، بلکه او را نیروی کاری دید که به غیر از ارزانی دستمزدش، وجود و جنسیتش نیز درآمدزاست و برای به فعلیت رساندن این قوه اقتصادی، باید او را تحت عنوان تساوی حقوق، از همه تعاریف و قیود ارزشی بویژه در رابطه با جنسیت و خانواده رهایی بخشید.

نیلوفر چینی‌فروشان

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها