در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چند سال داری و چه مدتی است که در زندان هستی؟
25 ساله هستم و از 3 سال پیش زندانی شدم. من را به جرم قتل یکی از دوستانم دستگیر کردند. ما 4 نفر بودیم که مرتکب قتل شدیم.
مقتول را از قبل میشناختی؟
بله. او از هممحلیهای ما بود و مدتی بود که همدیگر را میشناختیم و با هم ارتباط داشتیم. البته ما دو گروه مقابل هم بودیم. او هم مثل ما برای درگیری آمده بود و میدانست که ممکن است در این میان کشته شود.
تو چرا با مقتول دعوا کردی. مگر اختلافی با تو داشت؟
نـه ایـن طـور نـیـست. با من اختلافی نداشت. درگیریاش با شخص دیگری بود و من برای حمایت از دوستم وارد این دعوا شدم.
فکر میکردی کار به اینجا کشیده شود؟
نه اصلا چنین تصوری نداشتم. من زیاد دعوا کرده بودم ، تا به حال باعث مرگ کسی نشده بودم و فکر نمیکردم که یک روز به جرم قتل زندانی شوم. البته من پیش از این هم زندانی شده بودم، اما نه به جرم قتل و فکر نمیکردم این فضا تا این حد مشکل باشد.
چطور شد که مرتکب قتل شدی؟
من فکر میکردم مثل همیشه یک دعوا اتفاق میافتد و همه چیز تمام میشود. اصلا فکر نمیکردم باعث مرگ کسی بشوم. من زیاد دعوا کردهام و چاقو هم داشتهام، اما این دعوا با دیگر دعواهایم فرق میکرد. نمیدانم چرا این طور شد و من بشدت پشیمان هستم.
دیگر دوستانت چطور، آنها فکر میکردند چنین اتفاقی بیفتد؟
من فقط درباره این حادثه میگویم که بعد از مرگ مقتول، همه شوکه شده بودیم و نمیدانستیم چه باید بکنیم. شرایط خیلی بدی را تجربه کردیم. همه ما وحشتزده بودیم. هر کس تقصیر را به گردن دیگری میانداخت و متهم میکرد. بالاخره تصمیم خودمان را گرفتیم که حقیقت را بگوییم. ما 4 نفر که ضارب بودیم، جلو رفتیم و گفتیم که باعث مرگ مقتول بودیم و عواقب آن را هم میپذیریم.
گفته میشود مقتول خود نیز چندین بار در نزاعهای خیابانی شرکت داشته است. این حقیقت دارد؟
بله تا جایی که من میدانم، او تحت تعقیب بوده است. البته ما این را نمیدانستیم و بعد از مرگش متوجه شدیم. به هر حال او خودش مسوول اعمال خودش است و من فکر میکنم کارهایی که کرد، باعث شد به قتل برسد.
این که او تحت تعقیب پلیس بوده است، دلیل مناسبی برای به قتل رساندنش نیست. قانون باید در موردش تصمیم میگرفت نه شما.
بله قبول دارم، ما هم به خاطر این که تحت تعقیب بـود، نـکـشـتـیمش. ما به خاطر این که با یکی از دوستانمان درگیری داشت، او را به قتل رساندیم و همان طور که قبلا هم گفتم، ما به قصد کشت او را نزدیم و فقط برای این که از خودمان دفاع کنیم، این کار را کردیم.
چطور توانستی از اولیای دم رضایت بگیری و آنها را راضی به گذشت بکنی؟
من خیلی با آنها صحبت کردم و مادرم هم بسیار به آنها التماس کرد. ما بارها به آنها گفتیم که این یک حادثه بوده است. من خودم با مادر مقتول صحبت کردم و به او گفتم که قصد کشتن فرزندش را نداشتم و مرگ او اتفاقی و در یک دعوا بوده است و نه از پیش طراحی شده. او هم متوجه شد که من واقعا خسته از کارهایی هستم که تاکنون انجام دادهام و پشیمان هستم، به همین خاطر هم گفتهام را قبول کرد و من را بخشید.
میدانستی مقتول نامزد دارد و قرار است بزودی با هم ازدواج کنند؟
بله میدانستم؛ اما باور کنید من دلم نمیخواست او به قتل برسد و خانوادهاش این طور دغدار شوند و نامزدش سیاهپوش شود. من فقط میخواستم کاری کنم که او تنبیه شود و دیگر دوستم را اذیت نکند. از طرفی او خودش هم تمایل به این درگیری داشت و فقط ما مقصر نبودیم.
خانواده مقتول به تو و یکی دیگر از همدستانت رضایت دادند. چرا به 2 نفر دیگر رضایت ندادند؟
نمیدانم شاید به این نتیجه رسیدهاند که همجرمان من تنبیه نشدهاند و از کار خود پشیمان نیستند؛ اما اطمینان دارم که اگر به این نتیجه برسند که آن دو نفر هم تنبیه شدهاند و بعد از آزادی از زندان دیگر سراغ کــارهــای خـلاف نـمـیرونـد و بـه زنـدگـی عـادی بازمیگردند و فرد مفیدی برای جامعه میشوند حتما این کار را میکنند.
زندان برای تو نکته آموزندهای هم داشت؟
زندان هر کسی را تنبیه میکند و به فرد خاطی نشان میدهد اگر به حقوق دیگران تجاوز کند، چطور محدود میشود و باید تاوان آن را پس بدهد. هرچند زندان، قوانین سختگیرانه دارد و آزادی افراد را محدود میکند و مشکلات خاص خودش را دارد. برای من هم همین طور بوده است. من در زندان فهمیدم که باید حقوق دیگران را رعایت کنم و حتی اگر کسی نتواند از خود دفاع کند، قانون این کار را میکند.
بـایـد چـنـد سالی در زندان بمانی تا دوران محکومیتت به خاطر جنبه عمومی جرم پایان یابد، بعد از آزادی چه خواهی کرد؟
بعد از این که آزاد شدم، میخواهم به دنبال یک شغل آبرومند بروم و زندگی خودم را آغاز کنم. من معتقدم تا به حال زندگی نمیکردم و با کارهایم عمرم را هدر دادم؛ اما از این به بعد حتما این کار را میکنم. میخواهم مثل افراد عادی به درد جامعه بخورم و مادرم به داشتن پسری مثل من افتخار کند. در این سالها من فقط باعث سرشکستگی خانوادهام بودم و مادرم تنها چیزی که از دیگران نسبت به من میشنود، گلایه است. میخواهم گذشته خودم را جبران کنم و زندگی خوبی داشته باشم.
چه توصیهای برای جوانان داری؟
توصیه من این است که خود را وارد دعوایی که مربوط به کس دیگری است، نکنند و با افراد ناباب رابطه نداشته باشند. به زندگی خود و پیشرفت خود فـکـر کنند و باعث سرشکستگی خانوادههایشان نشوند. خداوند را در هیچ قسمت زندگیشان از یاد نبرند. هیچ چیز در دنیا ارزش این را ندارد که به خاطرش باعث مرگ کسی شوی و خانوادهاش را داغدار کنی و خودت هم دچار عذاب وجدان و عذاب زندان شوی. توصیه میکنم جوانان درس بخوانند و مثل من زندگیشان را هدر ندهند و از عمرشان استفاده مفید بکنند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: